LOGO
تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حرمت و حيثيت و حقوق با هم برابرند

روان شناسی نگرش

93/01/10
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند.

زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می رود پسر من است.

مرد در جواب گفت :

چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می کرد اشاره کرد.

مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد :

سامی وقت رفتن است. سامی که دلش نمی آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط ۵دقیقه. باشه ؟ مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.

دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : سامی دیر می شود برویم ولی سامی باز خواهش کرد : ۵دقیقه این دفعه قول می دهم. مرد لبخند زد و باز قبول کرد.

زن رو به مرد کرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی کنید پسرتان با این کارها لوس بشود ؟ مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواری زیر گرفت و کشت.

من هیچگاه برای تام وقت کافی نگذاشته بودم و همیشه به خاطر این موضوع غصه می خورم ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد سامی تکرار نکنم.

سامی فکر می کند که ۵دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من ۵دقیقه بیشتر وقت می دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم ،

۵دقیقه ای که دیگر هرگز نمی توانم بودن در کنار تام از دست رفته ام را تجربه کنم



اهمیت موضوع ترس کودک از مرگ

 

***در برخی مطالعات نشان داده شده مرگ میتواند برای یک کودک خردسال هم سرچشمه نگرانی و اندوه باشد.

***راچلین معتقد است ترس از مردن در سه سالگی به صراحت به زبان می آید ولی در مورد اینکه چنین اطلاعاتی چند وقت قبل از 3 سالگی کسب میشوند گمانه زنی های ضعیفی وجود دارد..فرمن در مطالعات خود دریافت کودکان طی دومین سال زندگی خود به درک بنیادینی از مرگ دست میابند.

***"رفت" یا "نیست" یکی از نخستین واژگان مورد استفاده کودک و یکی از بن مایه های رایج ترس های اوست .کودک به ناپدید شدن جوجه بر سر میزناهار دقت میکند و متوجه رفتن یا ناپدید شدن آب وان یا مدفوع ، وقتی درپوش راه آب برداشته میشود هست و بعید است که کودک از فرو رفتن آب به داخل فاضلاب نترسد.کارن هورنای معتقد است پرخاشگری و ویرانگری کودک ،تناسب مستقیم دارد با اینکه تا چه حد بقای خویش را در معرض خطر ببیند.

***یکی بودن خواب و مرگ از دید کودکان ، برایمان بسیار آشناست .بسیاری از درمانگران بالینی ترس از مرگ را عامل مهم بی خوابی در کودکان و بزرگسالان دانسته اند.

***مرگ کودکان برای خردسالان بسیار ترسناکتر از مرگ پیرترهاست. زیرا خردسال تصور میکند که انسان فقط وقتی میمیرد که پیر شده باشد

***"رزن تسوایک" تفسیر روانکاوانه ای دارد که میگوید احساس گناه در هم کوبنده ای که حاصل از خصومت میان خواهر برادرها و احساسات مرتبط با زنا با محارم است ،عامل مهمی در ایجاد رفتارهای اسکیزوفرنیک است.بیش از 60 درصد بیماران اسکیزوفرنیک یک فقدان زودرس یعنی مرگ زودرس یک عزیز را تجربه کرده اند.

***مرگ یکی از والدین برای کودک فاجعه است.واکنش او و شدت آسیب وارده بر او بستگی به عوامل متعددی دارد مانند : چگونگی مرگ والد ،رابطه کودک با والد از دست رفته ، برخورد والد در طول بیماری اخر عمر و برخورد اطرافیان با کودک ،

***ژوزفین هیلگارد و مارتا نیومن در مطالعات خود دریافتند : همبستگی معنی داری میان سن بیمار روانپزشکی در هنگام بستری شدن با سن والد از دست رفته وجود دارد.مثلا اگر بیماری ، مادر خود را در سن 6 سالگی از دست داده باشد وقتی دختر بزرگش 6 ساله میشود او در معرض خطر بستری شدن قرار میگیرد.

***شدت ضربه روانی به در هنگام مرگ یکی از والدین تا حدود زیادی به شدت اضطراب مرگ در خانواده وابسته است.یعنی برخورد و واکنش بازمانده ها با مرگ عزیز ، تاثیر مهمی بر آسیب وارد بر کودک دارد.

 

***پیاژه جاندار پنداری را در کودکان به چهار مرحله تقسیم کرد :

1-تا قبل از هفت سالگی خردسال اشیای بی جان را زنده و دارای میل و اراده تصور میکند

2-با آغاز سال هفتم زندگی ، صفت زنده تنها به چیزهایی اطلاق میشود که حرکت میکنند لذا اتش و دود را هم زنده میپندارند

3-بین 8تا 12 سالگی کودک فقط چیزهایی را زنده تصور میکند که خودبخود حرکت میکنند

4-در مرحله اخر دیدگاه کودک به دیدگاه بالغین نزدیک میشود.


آموزش موضوع مرگ به کودکان

 

 

 

***حسن تعبیرهایی ( "خوابیده " ،"به بهشت رفته " ، " پیش فرشته هاست" ) که در پاسخ سوالات کودکان درباره مرگ بکار میبریم ،در برابر ترس از مرگ در کودکان ، سنگرهایی به سستی کاغذند که فقط کودک را سردرگم میکنند ؛کودکان موضوع را نادیده نمیگیرند و همانطور که در مورد سوالات مربوط به مسائل جنسی هم صدق میکند ، به منابع اطلاعاتی دیگری روی می اورند که اغلب غیر قابل اطمینان و حتی وحشتناکتر از واقعیت است.

***بطور خلاصه شواهد قانع کننده ای وجود دارد که ثابت میکند کودکان مرگ را در سنین پائین کشف میکنند ،درمیابند زندگی در نهایت رو به نابودی است و این یافته را به خود نسبت میدهند و به اضطرابی شدید دچار میشوند.یکی از وظایف اساسی مراحل رشد در کودک کنار امدن با این اضطراب است که کودک از دو راه اساسی به ان میپردازد :

الف-واقعیت مرگ و تجربه ذهنی و درونی خویش و همچنین درماندگی و ناتوانی خودش را در برابر مرگ انکار میکند لذا به دلیل خودشیفتگی و خودمداریش تصور استثنایی از خود پیدا کرده که آسیب پذیر نخواهد بود و هیچگاه نمیمیرد.

ب-به آفرینش اسطوره های جاوید دست میزند یا با کمال خرسندی افسانه هایی را که بزرگسالان به او پیشکش میکنند میپذیرد و باور میکند که نیرو یا موجود خارجی وجود دارد ، که او را از سرنوشتی که در انتظار دیگران است ، نجات میدهد.

****در فرهنگ مذهبی با افسانه هایی راجع به بهشت یا بازگشت مردگان ، تخم انکار ، در همان کودکی در کودک کاشته میشود ، تا بعدها که کودک امادگی درک ان را پیدا کرد ، به تریج میزان واقعیت را افزایش دهند.البته حتی والدینی که مخالف خودفریبی بوده اند ، ان هنگام که با کودکی وحشت زده و مضطرب روبرو شدند ، نتوانستند از تسلا دادن به کودک حتی بصورت خلاف واقع سر باز زنند و کسی مثل " الیزابت کوبلر راس" که به شدت با شیوه های سنتی مذهبی در تعلیم افسانه هایی درباره بهشتت ، خدا و فرشتگان به کودکان مخالف بود ، وقتی کارش را به کودکانی که دلواپس مرگ خود یا والدینشان بودند شرح میدهد ، او نیز تسلایی مبنی بر انکار به کودک پیش کش میکند و به انها میگوید در هنگام مرگ انسان ها مانند پروانه ای تغییر شکل میدهند و به آینده ای سرشار از آسایش پا میگذارند، که در این حالت هم مشااهده میشود که آموزه های او تفاوت معنی داری با اموزه های مبتنی بر ایمان مذهبی سنتی ندارد.

***به هر حال میان رده های اموزگاران متخصص ، اختلاف شدیدی در موضوع اموزش مرگ به کودکان وجود دارد.انتونی توصیه میکند والدین درباره موضوع مرگ نزد کودکان منکر واقعیت شوند و در انکار موضوع مرگ همدست کودک شوند.این کار وظیفه والدین را سبکتر میکند و البته بعدها ممکن است والدین در معرض اتهام دروغگویی و غیر قابل اطمینان بودن قرار بگیرند و آشکارا سرزنش شوند ولی چاره ای نیست جز این پاسخ که : ان موقع قادر به درکش نبودی.

***راچلین میگوید : نکته جالب این نیست که کودکان به دیدگاه بزرگسالان درباره پایان زندگی میرسند ،بلکه نکته جالب این است که چگونه بزرگسالان ،اعتقادات کودکی را برای همه عمر حفظ میکنند و چطور به راحتی به انها باز میگردند.

 


دو تا نکته در مساله خدمتکار گرفتن در خونه برای بچه ها هست :

1-خدمتکار به هیچ عنوان نمیتونه نقش پدر و مادر رو بازی کنه.

2-بچه ها با یک واقعیتی روبرو میشوند که انسانها دو گونه اند : انسانهای برتر و انسانهای کهتر ؛ و متاسفانه در حرمت نفس بچه ها بسیار تاثیر میگذاره...یعنی خانواده هایی که خدمتکار داشتند ، بچه هاشون از حرمت نفس خیلی خیلی کمتری برخوردار بودند و غالب اوقات بچه ها خودشونو با خدمتکار یا موجود ضعیف و درجه دوم همانند میکنند....لذا اگر بچه ها به محیطی بروند که جنبه عمومی داره که ازشون مواظبت و مراقبت بکنند اون جنبه منفی رو نداره ، اما داشتن یک آدمی در خانه که تمام حق و حقوق شما رو نداره یک پیام آزاردهنده به بچه ها میده.




بزرگترین اشتباه پدر و مادر این است که ملاک "فهم و درک" رو واکنش یا پاسخ میدونند.امروز میدونیم بچه ها حتی تا 20 سالگی وقتی ما حرفی میزنیم یا کاری میکنیم ممکنه واکنشی نشون ندهند ، در حالیکه میدونیم بچه 4 ساله یا حتی بچه 1 ساله هم درک و فهم و برداشت داره هرچند که برداشتشون ممکنه نادرست و غیر واقع بینانه باشد.



نحوه زایمان

 

وقتی کودک از رحم مادر خارج میشود،این بزرگترین ضربه روانی در زندگی اوست. حتی شدت ضربه مرگ هم به این بزرگی نیست.مرگ زمانی سر میرسدکه شخص بیهوش است.اما کودک وقتی از رحم مادر میآید او بهوش است.و خواب طولانی و آرامش بخش نه ماهه اش بهم میخورد.و بعد بندنافی راکه اورا به مادر متصل می سازد،قطع میشود.

لحظه ای که رشته اتصالش را با مادر قطع میکنی آشفتگی را به او هدیه می دهی.

باید کودک را با آهستگی و نرمش بیشتری از مادرجداکرد.لزومی نداردچنین ضربه روحی سنگینی بر نوزاد وارد کرد.

در اتاق زایمان نبایدروشنایی خیره کننده ای وجود داشته باشدزیرا کودک نه ماه در تاریکی محض زندگی کرده است.و چشمان بسیار آسیب پذیزیری داردکه هر گز نور به حود ندیده است. و در تمام بیمارستان ها نورهای خیره کننده و چراغ های مهتابی وجود داردو نوزاد ناگهان با نور شدید تماس می یابد.

به خاطر همین هم هست که اکثر مردم از ضعف بینایی رنج می برند.و بعد ها مجبورند عینک بزنند.هیج حیوانی احتیاج به عینک ندارد. آیا حیوانی راعینک به چشم در حال مطالعه روزنامه دیده اید؟چشم های حیوانات در سراسر عمرشان -تالحظه مرگ- کاملا سالم اند.این گرفتاری فقط مخصوص انسان هاست... و شروع ضعف بینایی چشم از همان ابتدااست. نه ،کودک باید در تاریکی و یا در نوری بسیار ملایم- آن هم نور شمع -به دنیا بیاید.تاریکی از همه چیز بهتر است.

خوب پزشکان چه کار میکنند؟آنها حتی کوچک ترین فرصتی به نوزاد نمی دهند تا خود را با واقعیت جدید وفق دهد. طرز خوش آمدگویی آنان به کودک بسیار زننده است . آنهانوزاد رااز پا آویزان نگه داشته و چند کشیده جانانه نثار پشتش می کنند و بهانه احمقانه شان این است که به نوزادکمک کنند تا نفس بکشد.زیرا او در رحم مادر نفس نمی کشیده و همه کارها رامادر بجای او انجام میداده است .

اینکه آدم هنگام آمدن به دنیای احمق ها با اویزان شدن ازپاها و در یافت ضربه ای کشیده به ماتحتش مورد استقبال قرار گیرد آغاز چندان خوشایندی نیست.اما پزشک عجله دارد!

وگرنه نوزادخودش تنفس را شروع خواهد کرد،باید اورا روی شکم مادر - بر بالای شکم -قرار داد.پیش از قطع بند ناف، باید او را بر روی شکم مادر به حال خود گذاشت. او قبلا همان زیر، داخل شکم بوده است .اکنون بیرون آمده است.این تغییر فاحشی نیست . مادر آنجاست، نوزادمیتواند اورا لمس کند، میتواند اورا احساس کند، او ارتعاشات را می شناسد کاملا میداند این خانه اوست. بله از آنجا بیرون آمده ، ولی این خانه اوست باید به او اجازه دهند مدت بیشتری را با مادر تنها بماند تا بیرون از رحم با مادر آشنا شود.او از درون مادرش را می شناسد ، اما از بیرون نه.

وتا وقتی خودش شروع به نفس کشیدن نکرده است ، نباید بند ناف راقطع کنند. این همه شتاب برای چیست؟سه دقبقه چهار دقیقه سیگارت را دیر تر بکش!نوزاد به بیشتر از ان احتیاجی ندارد وقتی خودش شروع به نفس کشیدن کرد،مطمئن میشود که میتواند با اتکابر خودش زندگی کند.

سپس مهمترین چیز ان است که نباید او را در پتو پیچاند او برای نه ماه لخت بدون پتو و بالش و ملحفه و تخت بوده است.او به وان کوچکی پراز محلولی گرم -محلولی مشابه درون رحم مادرش - نیاز داردچیزی دقیقا مشابه آب اقیانوس: با همان مقدار نمک، با همان مقدار مواد شیمیایی، دقیقا به همان اندازه.

این هم مهر تایید دیگری است بر اینکه برای نخستین بار زندگی می بایست در اقیانوس پدید آمده باشد و هنوز هم در آ ب اقیانوس مانندی پدید می آید.

بهمین دلیل هم وقتی زن باردار است ، شروع میکند به خوردن مواد نمکدار.چون رحم آن نمک را جذب میکند. بنابریان محلول تقریبا مشابهی را باید تهیه کرد و در وان کوچکی ریخت و نوزاذ را باید گذاشت در آن بیارامد.اینطوری خود را کاملا خوش آمد گفته احساس میکند.

در ژاپن یک راهب بودایی به همین ترتیب به کودکان سه ماهه کمک میکند تاشنا یاد بگیرند.

بنابراین به کودک شانسی مشابه رخم مادر باید داد. و او اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهدکرد و وقتی توانست بر خود متکی باشد، دیگر کسی به این آسانی ها نمی تواند مشتی سخنان ناسنجیده و خرافات در بیخ گوشش بخواند و او رااستثمارکند.


 
کار کردن  و  جدا  شدن نوجوونها


من اصلا با اینکه بچه ها قبل از 22 سال ، یعنی قبل از گرفتن لیسانس از خونه  برن بیرون یا کار بکنن موافق نیستم ؛  زیرا به راحتی میشه نشون داد از یک میلیون بچه ای  که در 16یا 17 سالگی کار میکنه نسبت به اونهایی که کار نمیکنن 200تا300 هزارتاشون دیگه تحصیلات عالیه رو ادامه نمیدن و معمولا بچه وقتی میره پول درمیاره از جایی میره پول درمیاره که محیطی است که درامد بسیار کم است و در اینجا دو چیز است 1-مواد مخدر2—سکس..لذا شما یک بچه 16 و 17 ساله رو با سکس و مواد مخدر روبرو میکنید .

من با کار کردن بچه ها مخالفم مگر به 4 شرط :

1-نیاز خانواده هست و همه کار میکنند پس اونم باید کار کنه
2-شغل خانوادگی است و همه کار میکنند پس اونم کار میکنه
3-بچه میخواد دندونپزشک یا وکیل بشه پس بفرستیمش بره یک ماه یا دو ماه تو اون محیط کار بکنه تا بفهمه با چه جو و محیطی  در آینده روبرو خواهد شد و بتونه تصمیم بهتری بگیره
4-بچه ها یکی دو هفته بروند توی یک جایی مثل مکدونالد یا جایی سخت کار بکنند تا بفهمند برای 8 دلار در اوردن باید چقدر سختی بکشند و این یک نگاهی بهتری به اونها میده تا بفهمند برای آیندشون چکار کنند .

لذا در دلیلهایی مثل اینکه بچه ها بروند کار بکنند تا قدر پولو بدونند و پول بنزین رو بدهند و غیره ، حقیقت و فایده ای نهفته نیست.



ایراد سیستم زمانی مدرسه ها


اشکال کار در این است ما امروز بردگان قرن 21 شدیم ، ما در قدیم با شلاق بیدار میشدیم و ازمون کار میکشیدن امروز ما در خونه خودمون ساعت زنگ دار میگذاریم که سر ساعت مارو از خواب بپرونه بعد با عجله میدویم تا به محل کار برسیم...لذا من با اینها مساله دارم و ماجرای تعطیل سه ماه تابستون رو رو موافق نیستم

میدونید چرا تعطیلات تابستانه پیدا شد ؟؟؟اولین بار که دبیرستانها و دبستانها پیدا شدند در شمال اروپا بود و اونها برای جمع کردن محصول بچه ها رو در تابستان احتیاج داشتند و به همین دلیل گفتند ما بچه ها رو توی زمستون به شما میدیم شما توی تابستون به ما بدینشون ما برای جمع کردن محصول به اونها احتیاج داریم .

و الا به چه مناسبت انسان گرمسیری توی زمستان و برف و تصادف اون همه بدبختی بره مدرسه و تابستون ول بچرخه ؟؟؟بعد چطور میشه علم رو سه ماه تعطیل کرد؟بعد شما یک مطالعه نشون بدین که ثابت کنه بعد از 9 ماه مدرسه ما سه ماه تعطیلی لازم داریم؟؟در حالیکه برای بیشترین رنجی که بردیم 72 ساعت برای استراحت  و آروم شدن کافی است.


علت سیستمهای متفاوت تربیتی برای بچه ها


شما باید ببینید فلسفه و هدفهای پرورش و تعلیم و تربیتتون چیه بعد راجع به راه و روش تربیت بحث کنیم:

شما بچه مذهبی میخواین  که با خدا باشه
شما بچه ای با سلامت روانی و خوشبختی میخواین
شما بچه برنده میخواین که فقط دکتر بشه حتی به هزینه بدبخت شدن
شما بچه ای میخواین که کمترین هزینه و دردسر رو برای شما داشته باشه

به هر حال چون هدفهای پرورش و تعلیم و تربیت متفاوته به همین دلیل ممکنه روشهای تربیتی متفاوتی هم از سوی افراد مختلف ارائه بشه..پس شما اول باید فلسفه رو مشخص کنید بعد به دنبال علم مربوط به اون فلسفه و هدف برین.


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت, مرگ, اضطراب مرگ, اضطراب هستی
ساعت ارسال 21:52 نویسنده:
91/11/24
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری


نکات مربوط به نوجوانها بین ۱۳ تا ۱۹


 

***نوجوانها در این ایام برخی اوقات موضوع مرگ خودشونو تصور میکنند که مثلا بعد از مرگ اونها دیگران چه خواهند کرد و چقدر افسوس خواهند خورد اما خیلی زود به خودشون میان و مایلند به زندگیشون ادامه بدهند.

****از طرف دیگر در این دوران فکر میکنند آسیب و خطر همیشه از آن دیگران هست و آنها حتی اگر مواد مخدر مصرف کنند معتاد نمیشن و یا رابطه جنسی داشته باشند حامله نمیشن...لذا باید کمکشون کرد با واقعیت اشنا بشن

****بسیار مهم است که نوجوان در این ایام روزی چند ساعت با دوستان خودش حرف بزنه تا بتونه چندین هزار ساعت ضبطی که در درون خودش داره که پر از تضاد و تناقض است رو بیرون بریزه و از میان اونها درستها رو انتخاب کنه و بقیه رو دور بریزه لذا حرف زدن در این دوران برای نوجوان بسیار بسیار مهم و اساسی است.از طرف دیگر در ارتباط با خودمان بهتره چشم در چشم و با علاقه به حرفهای اونها گوش بدهیم و بجای زبان گویا سعی کنیم گوش شنوا داشته باشیم یعنی 20 واحد بشنویم و یک واحد حرف بزنیم.

***نکته دیگر اینکه نوجوان در این ایام به بت سازی و بت شکنی می پردازه ...از یکطرف بتهای خودشو میسازه یا برخی اوقات ویران میکنه و از طرف دیگه مایل به شکستن بتهای دیگران است... لذا به گونه ای تند و افراطی موافق یا مخالف چیزی است لذا باید کمکشون کرد احساسات تند و تیز خودشونو به گونه ای که موجب آزار دیگران نشه ابراز کنند.

***میدونیم برای بدست اوردن آزادی در یک زمینه ای باید محدودیت رو در زمینه دیگر قبول کرد یعنی نمیشه هم شنا کرد و هم فیلم تماشا کرد ولی پسرهای نوجوان در این سنین با این موضوع مشکل پیدا میکنند و همه را با هم میخواهند و حاضر نیستند محدودیتی رو قبول کنند.پسرها به نظر میرسه که در بیشتر موارد تحمل و توانایی پذیرفتن درد و رنج و یا احتمالا کار مداوم خسته کننده رو بیشتر از دختران دارند و از طرف دیگر نیرو و انرژی پسر از دختر بیشتر است در نتیجه خستگی رو کمتر حس و احساس میکنند و بیشتر به استقبال ضرر و خطر میروند.

***به هر حال کارهای پسر و دختر در دوران نوجوانی بخاطر وجود دو مرحله از حال روانی اونهاست1-جلوه گری و نمایش 2-خودخواهی و خواهش

****در بسیاری موارد در برخورد با یک مساله میشه از نوجوان خواست که خودش در مقام پدر و مادر بشینه و به شما بگه که اگه پدر و مادر بود چگونه با این مساله برخورد میکرد...


 

بلوغ  و ترشح غدد و هورمونها در نوجوانی



****کودکی حدود 10 سالگی تموم شده و بین 10 تا 13 سال رو دوره پیش نوجوانی و 13تا19 سالگی رو دوره نوجوانی و 19تا 30 رو جوانی و بعد از 30 دوران بزرگسالی شروع میشود.از حدود 9سالگی در دختران تغییرات فیزیکی آغاز شده ولی امروزه در بیشتر نقاط جهان تغییرات دختران حدود 11.5 سالگی به اوج خودش رسیده و در واقع به بلوغ میرسند و مدتی بعد از بلوغ عادت ماهانه شروع شده و حدود دو سال بعد از عادت ماهانه توانایی باروری دارند و پسران حدود 13.5 به بلوغ میرسند .میدونیم در مناطق گرم حتی تا 4 یا 5 سال پسر و دختر زودتر بالغ میشوند. همچنین علاوه بر عامل جغرافیایی عامل ارث و غدد و هورمونها نیز نقش مهمی دارد.امروز میدونیم  دختران باید به وزن 46 تا 49 کیلو رسیده و چربی بدن اونها از 17 درصد تجاوز کنه تا عادت ماهانه شان شروع بشه .لذا دخترانی که درگیر ورزش هستند مثل شنا یا ژیمناستیک بلوغشون تا مرز یک تا دو سال به تاخیر میفته.میدونیم دختر بچه دو سال زودتر از پسر بچه بالغ میشه و از نظر قد هم از پسران جلوتر هستند .

گرچه بلوغ زودرس سبب میشه بچه ها احساس بهتری در اون ایام داشته باشند ولی مطالعات نشون میده بچه هایی که دیر بالغ میشن چون معمولا درگیر روابط جنسی و سیگار و برخی موارد دیگه نمیشن بخاطر این بلوغ دیررس پختگی و امادگی و آگاهی بیشتری پیدا میکنند و نه تنها در بلند مدت این عقب افتادن رو جبران میکنند بلکه در زمینه هایی هم جلو میفتند.

در این دوران موضوع اصلی و اساسی ترشح هورمونهای جنسی است بطوریکه میدانیم تستسترون در پسرها 18 برابر گذشته و استروژن در دخترها 8  برابر گذشته ترشح میشه....  لذا دگرگونیهای پسر و بالا و پائین رفتن او در این دوران بیشتر از دختر است لذا برخی اوقات دگرگونیهای حالات اونها رو نباید به حساب کار تربیتی گذاشت بلکه اونها در این دوران تحت تاثیر نیروهای درونی خود هستند لذا حالات منقلب و پریشانی پیدا میکنند.

 



انواع راه های انتخابی در نوجوانی


استنلی هال پدر مطالعات درباره نوجوانان و جوانان است و او این دوران را دوران بحران و طوفان و نگرانی و فشار مینامد.اگر در این دوران برخورد محیط اجتماعی و خانواده با نوجوونهاشون درست نباشه اونها به یکی از راه های زیر میروند :

1-گوشه نشینی و عزلت طلبی و دل مشغولی بیش از حد با با کامپیوتر و تلویزیون و یا درس خوندن بیش از حد و ...

2-لذت طلبی : چون به فردایی باور ندارند نتیجتا میخواهند همه لذائذ دنیا رو همین امرزو ببرند لذا ممکنه درگیر مواد مخدر و مشروب و روابط جنسی نامشروع بشن

3-بصورت وسواس گونه ای درگیر فعالیتهای افراطی یا انحرافی مذهبی یا سیاسی میشوند 

 


 
انواع نوجوانها

 

الف-  فعال : لذا اگر محیط برای  جوانان ما مساعد اونها فعال میشنوند و اگر نامساعد اونها منفعل یا منحرف خواهند شد

 

 

ب- منفعل : افراد منفعل به سه گروه اصلی تقسیم میشن :

 

1-عزلت طلب و یا برخی اوقات گرفتار اضطراب و افسردگی

2-لذت طلب و عشرت  طلب و به دنبال اشیا و اشخاص

3-برتری طلب و جاه طلب و به دنبال قدرت و ثروت و شهرت و گروهی هم بجای قدرت به دنبال پناه بردن به خدا و مذهبی میرن که نه از سر علم و عشق بلکه از سر جهل و ترس است و گروهی هم بجای خدا به بزرگان علم و فلسفه پناه میبرند و قصد آزمودن جهان را ندارند و حتی از دانسته های خود به دیگران نمی اموزند و  یا برخی اوقات گرفتار فلسفه های بسیار تند و افراطی میشوند...لذا در این دوران خطر گرفتار شدن در سیاست و مذهب و فلسفه به صورتهای انحرافی یا تند رو را پیدا میکنند

 

 

ج- منحرف : افراد منحرف هم یا گرفتار جرم و جنایت و یا اعتیاد و خیانت به خود و دیگران میشوند

 


یافتن هویت یا گم و گیجی در دوره نوجوانی




فرزندان ما بین 13تا 19 سالگی گرفتار یکی از دو حالت زیر میشوند :

1-هویت واقعی خودشونو پیدا و در مسیر واقعی شناسایی خود قرار میگیرند و احساس خوبی پیدا میکنند

2-گرفتار حالت گمی و گیجی در زندگی خواهند شد.

 

 

بین 13 تا 19 سالگی فرزند ما باید با واقعیات و حقایق اشنا بشه و اونها رو بفهمه و بپذیره و برای اینکه هویت خودشو بفهمه و بشناسه به چند جنبه و حلوه تشخیص هویت اشاره میکنیم :

1-ظاهر و زیبایی نوجوون : بچه ها مایلند بدانند چقدر زیبا و جذاب و دوست داشتنی و خواستنی هستند لذا باید اولا اگر با کمکهای پزشکی امکان داره تا جائی که میشه به نوعی به داشتن احساس خوب در اونها کمککرد و در مرحله بعدی کمکشون کرد که ظاهر و وجودشونو انگونه که هست بفهمند و بشناسند و بپذیرند ....اما برخی بچه ها در این دوران فقط به متوسط بودن و خوب بودن اهمیت نمیدهند بلگه میخواهند بهترین باشند و همه را تحت تاثیر قرار دهند و به نوعی به جلوه گری و نمایش میرسند  و یا برخی اوقات رفتار های بسیار ازاردهنده دارند و در نهایت چون میبینند که در این کار توفیری کسب نمیکنند ممکن است درگیر روابط نامناسب شده تا به نوعی این احساس کمبود در خودشونو جبران کنند به هر حال پدر و مادر باید کمک فرزندشون کنند تا این دوران بحرانی رو پشت سر بگذارند.

2-موضوع دوم مسئله جنسیتشون است یعنی پسر یا دختر بودن خودشونو بفهمند و بپذیرند و موضوع به همینجا ختم نمیشود بلکه انها مایلند بدانند که تا چه اندازه مرد یا زن جالب و جذابی هستند و دست به کارهایی میزنند تا مردانگی و زنانگی خودشونو ثابت کنند.لذا ممکن است دچار انحراف و گرفتاری شده و نه تنها موضوع جنسیت خودشونو در جلب و جذب کردن دیگران بلکه در درگیر شدن در روابط جنسی دیده و خودشونو به خطر بیندازند.جالب اینجاست که در این ایام برخی از نوجوانان با تخیلات و تصورات  ارتباطات خاصی رو با دیگران بوجود می اورند و به دلیل توانایی در جهت خودارضایی تا حدودی هم خودشونو راضی کنند و هم به نوعی از شر نیروهای درونی خودشون راحت بشن.پدر و مادری که در این دوران جنبه های مختلف پسر و دخترشونو میپذیرند و با جنبه خصوصی و شخصی او در این زمینه کاری ندارند و توصیه های عجیب و غریبی نمیکنند به فرزندشون کمک کرده تا او در این دوران زندگی جسمی و جنسی خودشو تا حدودی که در توانش هست کنترل کنه و این دوران رو پشت سر بزاره... ولی پدر و مادری که با توصیه های عجیب و غریب و ریختن یک سری نظام باورها و اعتقادات که معلوم نیست ریشه در چه نظام علمی یا اخلاقی داره برخی اوقات احساس گناه و ترس و وحشت و خشمی رو در فرزندشون موجب بشوند ..لذا در تحلیل نهایی ما به عنوان یک پدر و مادر مهربان و دلسوز در کنار عزیزانمون میمونیم اما اگر بخواهیم برای اونها در این زمینه تصمیم بگیریم یا اونها رو به کاری واداریم احتمالا به اونها کمکی نخواهیم کرد.

3- موضوع سوم احساسی است که فرزند ما درباره خانه و خانواده خودش داره.... آیا پدر و مادر رو دوست خودش میدونه که همیشه اولین نفری هستن که از مشکلات او خبردار میشن  و یا دشمن و مراقب میدونه که همش سعی در پنهانکاری و فریب اونها رو داره .... ایا محیط خانه آرامش و امنیت در اون حاکم است یا تنش و اضطراب....آیا احساس تبعیض میکنه و یا احساس برابری و عدالت رو در خانه میبینه ...آیا رابطه خوبی با برادر و خواهراش داره یا باهاشون مرتب در حال جنگه...به هر حال همه اینها باعث میشه که تصویر و تصوری برخی اوقات غیر واقع بینانه درباره خودش و خانواده اش داشته باشه و این تصویر و تصوری که او درباره محیط خانوادگیش پیدا میکنه  در مسیر ساختن یا ویران کردن او اهمیت زیادی داره و همینجاست که عده ای از بچه ها بخاطر شرایط نامناسب خانه میخواهند به هر بهانه ای شده از ادامه تحصیل و کار و ازدواج گرفته تا به هر صورت دیگه ای که میتونن از خانه فرار کنند...نکته جالب اینجاست که در بسیاری از کشورها از جمله امریکا بچه ها و نوجوانان حتی بیش از پول و اتوموبیل و رابطه جنسی به رضایت و خشنودی پدر و مادر اهمیت میدهند و این نکته به ما این پیامو میده که ما باید سطح توقع و انتظارمونو در حدی نگه داریم که واقع بینانه باشه تا فرزندانمون هم احساس خوبی درباره خودشون داشته باشند و هم بتونیم اونها رو با راهنمایی و یاری به جایی برسونیم که احتمالا احساس خوبی درباره خود و خانوادشون داشته باشند  و میدونیم این موضوع در جهت ساختن هویت اونها نقش مهمی داره.

4-مورد چهارم قضاوتی است که بچه ها درباره هوش و عقل و دانایی و توانایی خودشون پیدا میکنند  این موضوع اونقدر اهمیت داره که ار خودشونو باهوش و دانا و توانا و عاقل نبینند به یکباره دست به کارهای انحرافی یا فاصله گرفتن از زندگی میزنند ولی موضوع اساسی این است که هر کسی اولا با هر هوش و عقل و دانایی و توانایی که باشه همیشه فرصتها و امکاناتی برای او در محیط اجتماعی وجود داره و ثانیا هرکس قرار است با قدمهای خودش اعم از کوتاه یا بلند به پیش بره  و قرار نیست با گامهای دیگران قدم برداره.لذا پیامهای ما مبنی بر اینکه تو کم هوش هستی و یا با وجود باهوش بودن کار و فعالیت نمیکنی غالب اوقات بجای برانگیزنده بودن اونها رو به سکون و توقف میرسونه و بهتر است حالا که آینده ای ندارند و کارشون در این دنیا تموم شده لالاقل از زندگیشون در کوتاه مدت لذتی ببرند و نگران آینده ای اینچنین تاریک و سیاه نباشند لذا با انزوا و فاصله گرفتن از دیگران به نوعی زندگی رو میگذرانند.

5-موضوع رشته تحصیلی و شغل عزیزان ما مورد بعدی است  اینکه چه فرصتها و توانائیهایی دارند و بر مبنای واقعیات موجود کمکشون کنیم رشته تحصیلی مناسب رو انتخاب کنند و  باید هزینه ها و محتوای دروس و زمان و انرژی مورد نیاز برای گرفتن این مدرک و توانائیهای کلی فرزندمون رو در این زمینه در نظر گرفته تا بتونند رشته و شغل مناسب رو انتخاب کنند.

6-باید دید فرزندان ما  اجتماع و فرهنگ و قوم و زبان و خرده فرهنگی که دارند رو دوست دارند و میپذیرند یا در برخی از این زمینه ها احساس خوبی ندارند

7-اینکه شما متعلق به گروه اکثریت مذهبی یا اقلیت مذهبی هستین اهمیت ویژه ای داره و اگر شما جزو اقلیتهای مذهبی هستین چون برخی اوقات اقلیتهای مذهبی باید بار و گرفتاری  بخاطر باورهاشون رو آگاه و نا اگاه با خودشون به دوش بکشند لذا باید فرزندتونو در جهت اگاهی و شناسایی و فهمیدن چرایی این باورها و روابط یاری کرد نه اینکه او را بی دفاع در مقابل مشکلات رها کرد

8-در چارچوب موضوع های سیاسی  و روابط حقوقی و قضایی فرزند ما میتونه بسیار واقع گرا و رئالیست باشه و یا احتمال داره کاملا ایدئالیستی و خیالی باشه ممکن است موجودی باشه که مسائل سیاسی رو در چارچوب پراگماتیسمی خودش میبینه و اون رو به واقعیت و فایده مرتبط میکنه یا اینکه کاملا از این مفهوم به دور باشه.در این ایام نوجوونها و جوونها گرفتار تناقضها و تضادهای سیاسی فلسفی هستند مثلا در حالیکه موجوداتی هستند بسیار لیبرال و آزاداندیش در زمینه هایی میتونن  بسیار محافظه کار و مال اندوز باشند لذا این تصور که فرزند ما از نظر فلسفی و سیاسی یکدست و یکنواخت باشه کاملا انتظار بیهوده ای در این دوران سنی اوست.....به هر حال بچه ها میتونند با سیستم سیاسی موجود مخالف یا موافق و یا راضی و یا ناراضی باشند...اونها میتونند بی طرف یا بی تفاوت نیز باشند...میدونیم بی طرفی اشکالی نداره اما موضوع بی تفاوتی نشانه ای از اخلال و اختلال فرد در محیط اجتماعی و در ارتباط با خودش باشه

9-موضوع جدول ترجیحات مورد بسیار مهم بعدی است اینکه چه چیزی در زندگی من مهم است و چه  چیزهایی غیر مهم نقش بسیار مهمی در شناخت خود و استفاده از نیروهای خودم به من میده

10-مورد بعدی شخصیت یا ویژگیهای نسبتا ثابتی که فرد برای خودش قائل است... مثلا برخی نوجوونها خودشونو درونگرا و و یا برونگرا میدانند و  یا خودشونو موجوداتی اجتماعی میدونند و یا برخی خودشونو افراد مقید و محدودی میدونند...برخی شخصیتشونو سازگار با خانواده یا محیط اجتماعی میدونند و عده ای خودشونو مخالف با اینها میدونند... لذا ممکن است گرفتار تضاد و جنگ درونی با خودشون و یا حتی سازمانهای بیرونی بشوند.

****به هر حال فرزند ما در زمینه های مختلف باید خودشو پیدا کنه و بشناسه و در حالیکه پا بر روی واقعیت گذاشته در جهت چیزهای مطلوب و مناسب خودشو تغییر بده ....به هر حال تشخیص هویت و یافتن خود در این ایام به فرزند ما کمک میکنه بداند کیست و کجا ایستاده و و کجا مایل است برود و چه توانائیها و امکانات و محدودیتها و موانعی داره و اگر چنین آگاهی هایی پیدا نکنه گرفتار حالت گمی و گیجی در زندگی میشه. 

 

****اگه شما برخی از مردم رو در بزرگسالی میبینید که در امور اصلی و اساسی خودشون همیشه مردد و دو دل هستند و حتی در انتخابهای ساده مثل غذا یا لباس مشکل دارند ریشه مسئله راباید در همین موضوع گمی و گیجی اونها در دوره نوجوونی جستجو کرد که اون حال رو هنوز در بزرگسالی هم در خودشون نگه داشتند.

 

 


 

جلوه گری و نمایش در نوجوانی

 

نوجوون در این ایام متوجه میشه که نقشهای متفاوتی رو در زمان و مکانها مختلف در زندگی باید ایفا کنه و در واقع اونها رو از هم تفکیک کنه ...مثلا میپذیرد با وجودیکه دختر کوچک خانواده است ولی برای دوستانش میتواند مشاوری اگاه و مهربان باشد

نوجوون برخی اوقات دلش میخواد مرکز توجه باشه و همه نورافکنها روی اون باشه ولی برخی اوقات هم دلش میخواد دیده نشه  ..لذا سخت دل مشغول خودش است ساعتها جلوی اینه می ایسته و خودشو در تمامی زمینه ها با دوستاش مقایسه میکنه و سعی داره بهترین حالت ممکن رو برای خودش بوجودبیاره.

نوجوون تا اونجا جلو میره که برخی اوقات تصور میکنه همه اومدن به یک مهمونی تا اونو ببیند یا همیشه جمعی مشغول تماشای او هستند و به هر حال مساله اصلی و اساسی نوجوون در این ایام جلوه گری و نمایش است لذا تلاش میکنه هر جا که میتونه خودشو به نمایش بزاره به این امید که بیشترین توجه و محبت رو از دیگران بدست بیاره..اما بعد از اینکه این مرحله رو پشت سر  گذاشت وارد مرحله خودخواهی و خواهش میشه و سطح توقع و انتظارش از اطرافیانش بالا میره...لذا به هر حال باید به او کمک کرد که با اصول اصلی و اساسی حرمت نفس آشنا بشه و وارد مرحله خود دوستی و آرامش و سپس دگر دوستی و آسایش بشه.

 

بین 13 تا 19 سالگی بچه ها به مقدار زیادی دل مشغول بدن خودشون میشن و میتونن از تغییراتی از اون راضی یا ناراضی باشند لذا به مقدار زیادی مقابل آیه قرار میگیرند... پسرها در این سن چون ملاکهای زیبایی رو مثل بدن دختران میبینند ممکن است از موی صورت یا مابقی بدنشون و یا جوش صورتشون ناراضی باشند اما در بلند مدت در دوران پایان بلوغ معمولا پسر ها احساس بهتری نسبت به ظاهر خودشون در مقام مقایسه با دخترها دارند....لذا توصیه به پدر و مادرها اینست که با توجه به شرایط فرهنگی و خانوادگی و امکانات مالی که دارند اگر احتمالا در این زمینه کاری از نظر پزشکی یا بهداشتی یا زیبایی برای فرزندشون میتونن بکنن حتما اینکارو انجام بدن و این فرض که هر چیزی طبیعی باشه خوب است به هیچ عنوان قابل قبول نخواهد بود لذا اگر کاری باعث میشه بچه ها در این دوران نسبت به ظاهر خودشون احساس بهتری بکنند نباید براشون کوتاهی کرد زیرا در جهت حرمت نفس و اعتماد به نفس مثبت به اونها کمک میکنه و بر خلاف تصور بسیاری از مردم افرادی که احساس خوبی راجع به خود و بدنشون دارند کمتر گرفتار سوء استفاده از این بدن یا انحرافات دیگر خواهند شد.


 


 

موضوع حرمت نفس در نوجوانی

 

به هرحال میدونیم روزی که یک نوجوون احساس خوبی درباره خودش داره به دنبال بهتر و برتر کردن خودش میره و اگر احساس خوبی در مورد خودش نداشته باشه کوششی در این زمینه نخواهد کرد و یا احتمالا از دست زدن به کار بد پروایی  نخواهد داشت به هر حال هیچ مطالعه ای نشان نمیدهد که سرزنش و انتقاد رفتار نوجوون رو تغییر بده...

به هر حال مهم این است بدونیم که ستایش بالاخره کار خودشو میکنه و سرزنش فرزند ما رو از پا در میاره.

میدونیم وقتی سطح حرمت نفس نوجوون خیلی کاهش پیدا کنه میتونه خودشو با مسائل و مشکلاتی از قبیل فرار از مدرسه و ترک تحصیل یا اعتیاد به مواد مخدر یا جرم و جنایت یا درگیر شدن در روابط جنسی نامناسب یا انواع بیماری و گرفتاریهای روانی درگیر کنه....در جهت افزایش حرمت نفس نوجوونها کوشش کنیم به جنبه های مثبتشون تاکید و توجه و کنیم و بهشون بفهمونیم در حالیکه از این عمل بدشون خوشحال نیستیم و ناراحت شدیم ولی در هر حالتی ما به عنوان پدر و مادر اونها رو دوست داریم و میپذیریم...میشه اگر در ورزش یا درس ضعیف هستند براشون مربی خصوصی گرفت که بتونه اونها در سطح همکلاسیهاش برسونه....به هر حال باید علل و عواملی که موجب میشه فرزندان ما احساس خوبی درباره خودشون نداشته باشند رو شناسایی و حل کنیم.

 

 


 

موضوع کنترل کردن نوجوان


متاسفانه پدر و مادرهای کنترل کننده که به دلیل نگرانی و اضطرابی که دارند فرزندانشونو بسیار کنترل میکنند و در زمینه های مختلف برای اونها نقشه و برنامه میریزند و اونها رو وادار به انجام کارهایی میکنند  در واقع به گونه ای مسیر رشد فرزندشونو متوقف میکنند و فرزندانشون هم بعد از مدتی با وجودیکه قبلا در ظاهر مساله و مشکلی با این پیروی نداشته اند پشیمان و ناراحت خواهند شد...به هر حال در دنیای امروز به هیچ عنوان هیچ تصمیمی از قبل برای هیچ فرد دیگری توسط  فرد دیگر نباید گرفته شود.

همچنان به نوجوونهاتون اجازه اشتباهات کوچیکی که تجاوز به حریم و حقوق دیگران نیست و خطرناک نیست رو بدهید و اونها رو آزاد بزارید... یادتون باشه اساس تربیت بر آزادی است.

 


 

دو مساله اساسی نوجوان

 

وقتی از نوجونها درباره انتخاب رشته تحصیلی یا شغلشون میپرسیم میگن : نمیدونم...ولی بدونید در بیشتر موارد علت نگفتن اونها اینه که فکر میکنند اگر خواستشونو بگن مورد انتقاد و سرزنش و تمسخر قرار میگیرند.به هر حال فرزندان ما تا 19 سالگی به نتیجه قطعی و نهایی نمیرسند و فقط همینکه هدف و جهت حتی برخلاف میل ما داشته باشند کفایت میکنه لذا گفته شده که نوجوان دو تا مساله اساسی داره :

1-درس بخونه  2- دردسر درست نکنه..به هر حال اگه ما به عنوان پدر و مادر همین دو قاعده رو نگه داریم و سطح توقع و انتظارمون تو این دوران از اونها بالاتر نره اونها میتونند این دوران و بحران و طوفان رو پشت سربگذارند.

 


تجدید نظر در پیش نویس زندگی در دوره نوجوانی

 

در این دوران بچه ها عشق و علاقشون به دیگری غالب اوقات از سر تنهایی و بد اومدن از خود و تنفر از دیگران است ...لذا ازدواج در ایام نوجوانی بسیار نابود کننده و ویرانگر است و به همین دلیل اصولا ازدواج تا قبل از 22 سالگی به هیچ عنوان توصیه نمیشه.انتخابهایی که اونها در این دوران میکنند بر مبنای پیش نویسی است که بین 5تا7 سالگی تو ذهن خودشون برای زندگیشون نوشتند.نوجوانانی که در این ایام با خود و حقیقت وجودی خودشون آشنا میشن میتونن تجدید نظر اساسی در اون پیش نویس بکنند لذا به دنبال هدفها و نقشهایی نخواهند رفت که تصمیم اونو در 5تا7 سالگی گرفتند لذا باعث میشه تصورات و تخیلات غیرواقع بینانه کودکی رو دور بریزند و قابلیت انعطافی پیدا کنند.

لذا کودکی که بین 5 تا 7 سالگی نمایشنامه زندگیشو مینویسه اگر در ایام نوجوانی تغییری در اون نده متاسفانه برای همه عمر آنگونه زندگی و راه روشی که بین ۵تا ۷ سالگی انتخاب کرده اصل و اساس خواهد بود لذا ممکنه طبق همون تصمیم های دوران کودکی خودش اطمینان رو نداشته باشه و خودشو با اضطراب و احساس تقصیر و گناه و سرزنش تا آخر عمر همراه کنه.

لذا بین 13تا 19 سالگی فرصتی طلایی است که بچه ها اشکالات و آسیبهای 12 سال اول کودکی خودشونو جبران کنند و پدر و مادر اگر در اون دوران کوتاهی کردند بتونند در این دوران اون مساله رو تا حدودی جبران کنند....از نظربسیاری از متخصصین دوران 13تا19 سالگی در حقیقت در زمینه هایی تجربه های مجدد و دوباره رفتار کردن و حس و احساس کردن کودکی است...  لذا وقتی اشکالات و اختلافات و انتظارات در این دوران به صحنه زندگی مجددا وارد میشن پدر و مادر با برخورد درست میتونند اون اشتباهات و اشکالات رو از بین ببرند.


 

موج زدن و جابجا شدن روانی در نوجوانی

 

نوجوونها مایلند در این دوران از پدر و مادر خود فاصله بگیرند مخصوصا اگر بین 8تا 12 سالگی این فرصت به اونها داده شده باشه که بدون خطری از ما جدا بشن ولی معمولا بعد از مدتی به دلیل احساس تنهایی و اضطرابی که پیدا میکنند بر میگردند و میخوان همون وابستگی گذشته رو داشته باشند ولی از طرفی دلشون میخواد برخی مزیتهای دوران تنهایی و جدائیشون هم داشته باشند و باز دوباره این ماجرای رفت و برگشت ادامه پیدا میکنه و تا اونجا میره که برخی اوقات دلشون میخواد به یک طریقی بصورت جغرافیایی از ما فاصله بگیرند حالا چه از طریق محیط های اموزشی در شهر های دیگه و یا رفتن به خدمت سربازی ولی همچنان فکر و ذهن اونها متوجه خانه و دوستان و آشنایان است.

برخی بچه ها در این دوران مرموز میشن و وقتی به ما میرسن به چشمهای ما نگاه نمیکنن و به نوعی دزدانه با ما برخورد میکنن و اگر ما پدر و مادر شکاکی باشیم فکر میکنیم کاسه ای زیر نیم کاسه است.... در حالیکه ابدا چنین نیست موضوع از این قرار است که نوجوونی که برای خودش ناشناخته است و از برخی جهات از خودش خوشحال و راضی نیست به گونه ای خودشو پنهان میکنه چون فرضش اینه که منی که دوست ندارم خودمو ببینم و انگونه که باید باشم نیستم پس نمیخوام کسی دیگه هم منو ببینه پس به هر حال موضوع اصلی اساسی نوجوون در این ایام یافتن خودش است.

برخی از نوجوونها در این ایام شب بیدارن روز خواب میشن و این انگاره رفتاری مشکلاتی براشون درست میکنه...از طرف دیگه میدونیم چون ساعت ذهنی ما دورانش 25 ساعت است هرکدام از ما به راحتی میتونیم هر شب یک ساعت دیرتر از شب قبلی بخوابیم که باز همین عامل بیولوژیکی و عدم هماهنگی دنیای درون و بیرون اونها شب بیداری و روز خوابی اونها رو تشدید میکنه... هرچند اگر پدر و مادر کاری با اونها نداشته باشند اونها کمبود خوابشونور روز جبران میکنند ولی به هر حال این موضوعات براشون درد سرهای درست میکنه.

به هر حال این فاصله گرفتن نوجوونها با حالتهای دوگانه ای همراه است لذا برخی اوقات نوجوان خودشو خوشگل و زیبا و زمانی زشت تصور میکنه... برخی اوقات خودشو باهوش و توانا و برخی اوقات کم هوش و ناتوان میبینه و در بطور کلی وقتی 15 سال داره برخی اوقات میتونه عین کودک 5 ساله عمل کنه و به آغوش ما بیاد و در ما خودشو منحل کنه و برخی اوقات همانند که یک فرد 50 ساله باشه که متین و استوار ایستاده و میخواد فردیت و استقلال خودشو پیدا کنه و همه اینها دست به دست هم میده و پدر و مادر تصور میکنند فرزندانشون عیب و ایرادی دارند حال انکه اصلا چنین نیست و اونها فقط موجوداتی هستند که با سرعت جابجا میشن.به هر حال ما با اونها بصورت یکدست و یکنواخت برخورد میکنیم و باید در مسیر ستایش او باشیم نه در مسیر سرزنش و انتقاد از او.


 

خود مداری و خودشیفتگی در نوجوان

 

تصور نوجوون اینه که حالا که من این همه به خودم توجه کردم و به وجودم پی بردم دیگران هم باید توجه و علاقه شان متوجه من باشه لذا من مرکز و محور نه تنها خانواده بلکه کل دوستان و آشنایان هستم... لذا تصور میکنه دیگران فقط تماشاچی و ستایشگر یا سرزنشگر اونها هستند... لذا حالات دو گانه ای رو موجب میشه که برخی اوقات دلشون میخواد با خودنمایی موجب خوشحالی و شادی دیگران بشن و برخی اوقات با کناره گیری و پنهان شدن اصلا دیده نشن....لذا نوجوون در این ایام وقتی به یک مهمانی به همراه خانواده دعوت نمیشه و یا دوستانش اونو در جمع خودشون به سینما نمیبرند سخت آشفته میشه و به  هم میریزه و تصمیم میگیره رابطشو با اونها قطع کنه و یا خشمشو بر روی اونها بریزه..حتی تا اونجا جلو میره که اگه هنرپیشه معروفی رو در خیابان ببینه ولی این موضوع که  "کسی اونو ندیده که او تونسته چنین هنرپیشه ای رو ببینه" اونو ناراحت میکنه و فکر میکنه یک بدبختی بزرگی اتفاق افتاده...لذا این حالات خودمداری و خودشیفتگی در نوجوونها برخی اوقات ما رو در ارتباط با اونها دچار سردرگمی میکنه به هر حال اگر کمی به اونها فرصت بدیم که خودشون باشند و هر وقت نظری از ما خواستند صمیمانه و صادقانه باهاشون حرف بزنیم به اونها کمک کردیم که این دوران یا بحران رو پشت سر بگذارند و متوجه میشن در حالیکه اونها مهم هستند اما باید به دیگران هم توجه و اعتنایی بکنند.


 

موضوع فرهنگ پذیری فرزند ما در مهاجرت

 

****اگر قصد جابجایی و مهاجرت دارید سعی کنید قبل از اینکه سن فرزندتون به 5 سالگی برسه این کارو کنید و یا بگذارید سن او از 15 سال حتما بگذرد و بعد مهاجرت کنید زیرا میدونیم کمتر کسی است که بین 5 تا 15  سالگی با مهاجرت آسیب نبینه.

خانواده یا افراد مهاجر در یک مهاجرت از 6 مرحله عبور میکند :

1-مرحله جشن و شادمانی یا عزا و سوگواری

2-تصور میکنند به زودی جزئی از این فرهنگ خواهند شد و در این جهت همه کاری انجام میدهند.

3-بعد از چند سال متوجه میشن به این فرهنگ و جامعه تعلق ندارند و به عنوان خارجی شناخته میشن و برخی اوقات ظلم و زوری رو متوجه خودشون میبینند

4-به این نتیجه میرسن من در این جامعه پذیرفته شده نیستم و به نوعی به دنبال ریشه و اصل و اساس خودشون میروند و مفهوم جدایی رو با غم و اندوه و اشتباه خودشون در این زمینه مشاهده میکنند لذا به فرهنگ مهمان حمله کرده و شدیدا اونها رو مورد نقد و اعتراض قرار میدهند و تصور میکنه به نوعی خودشو فروخته و از این بابت متاسف و پشیمان است

5-به این واقعیت میرسه که بهتر است از هر کدام از این فرهنگها بهترینها رو انتخاب کنه و به اوضاع نابسامان خودش سرو سامانی بده

6-افراد مهمان دیگر را که وارد این فرهنگ جدید شده اند را میپذیره  و با اونها کاری نداره و زندگی خودشو تفکیک میکنه و به گرد دوستان نزدیک خودش جمع میشه و خرده فرهنگی رو معمولا بعد از 15تا25 سال بوجود میاره

به نظر میرسه بیشتر خانواده ها از این مسیر 6 گانه گذشتند  و بطور کلی میتوان گفت که مای ایرانی وقتی وارد امریکا میشیم اول کوشش زیادی میکنیم امریکائی به حساب بیایم بعد از مدتی متوجه میشیم ما ایرانیان امریکایی هستیم و بالاخره به این نتیجه میرسیم که آمریکائیان ایرانی هستیم  و در پایان متوجه میشیم که انسانیم و به هر دو فرهنگ تعلق داریم و باید بهترین رو انتخاب کنیم .

به هر حال وقتی وارد فرهنگ تازه شدید نباید انتظار داشته باشید  فرزندان شما بخوان راه و روش گذشتگان یا فرهنگ قبلیتونو ادامه بدهند   و به هر حال چون معایب هر دو فرهنگ رو دارند باری مضاعف بر دوش اونهاست و به هر حال وقتی سطح انتظار پدر و مادر و محیط و فرهنگ جدید خیلی از سطح توان اونها بالاتر باشه اونها رو از پا درمیاره لذا باید به اونها فرصت و امکان اموزش راه و روش جدید زندگی رو دادو باید بدونند حالا که از خشکی وارد اب شدند دیگه قواعد فرق میکنه و نمیتونن مثل قدیم راه برن یا رنندگی کنند بلکه باید شنا کرده و سوار قایق بشن.

به هر حال حمایت پدر و مادر از فرهنگ پذیری فرزندشون اهمیت ویژه ای داره و باید کمکشون کرد بهترین چیزها رو از هر دو فرهنگ گلچین کنند و بیاموزند و بدترین ها رو رها کنند.


 

رشد احساسی عاطفی هیجانی جنسی در سنین نوجوانی

 

میدونیم دگرگونیهای فیزیولوژیکی و ترشح غدد و هورمونها حالات نوجوان رو کاملا بر هم میریزه و امروزشو با فرداش متفاوت میکنه لذا در لحظه ای خوشحال و در لحظه ای غمگین خواهد بود به هرحال او شادی را 5 برابر و غم را 3 برابر بیشتر از ما حس و احساس خواهد کرد.

میدونیم دو قسمت از اجزای 8 گانه هوش مربوط به جنبه های احساسی و عاطفی و هیجانی است... یکی ان قسمت که مربوط به توانایی  فرد به جهت شناخت خود و اگاهی به حالات خود و توانایی تفکیک حالات خود و تا حدودی در اداره و کنترل داشتن این احساسات و عواطف که در برخی بیشتر از دیگران است و دیگری توانایی فرد برای اینکه خود را در جایگاه و پایگاه دیگری بگذارد و از موقعیت فرد دیگر به اوضاع نگاه کند و حتی به خودش از دیدگاه فرد دیگری نگاه کند.اگر این دو جنبه هوش در نوجوون زیاد باشه فرصتی به او میده که هرچه زودتر به اداره و نوعی اگاهی و کنترل خودش دست بزنه.... در غیر اینصورت با بالا و پائین رفتن و موج زدن نه تنها گرفتار سردرگمی خواهد بود بلکه برخی اوقات دچار اختلالاتی مانند افسردگی یا اضطراب وخشم و عصبانیت خواهد شد و یا گرایش به مواد مخدر و مشروب و یا فعالیتهای بیش از حد جنسی پیدا میکنه

باید به نوجوون کمک کرد که بتونه احساسات مختلفشو از هم تفکیک بده مثلا بدونه الان غمگینه یا نا امیده یا مضطربه یا خشمگینه و همچنین بتونه حالات و احساساتشو ابراز کنه مثلا اگه ناراحت است بتونه به راحتی گریه کنه و سوم اینکه حالات بد خودشونو بفهمند و بپذیرند نه اینکه اونها رو سرکوب کنند یا انکار کنند و یا فروخورند یا کنترل کنند.

باید بهشون کمک کرد که لزومی نداره هر احساسی بلافاصله به رفتاری تبدیل بشه ...مثلا نباید سریعا به عصبانیت که یک رفتار است تبدیل شود.در ضمن بتونند از حال بد دیگران با خبر بشوند و در صورت لزوم براش کاری کنند....البته هدف همدردی نیست بلکه دوا و دکتر کسی باشند زیرا همدردی مشکلی رو حل نمیکنه و اینکه فرزند ما غم دیگری رو غم خودش بدونه مشکلی رو حل نخواهد کرد.

میدونیم در جوامعی که با تمایلات جنسی نوجوانان خودشون برخورد درستی نداشتند نه تنها مانع انحرافات و اشکالات نشدند بلکه بصورت پنهان و مخفی بدترین نوع روابط و بیشترین میزان آسیب رو موجب شدند  لذا با این موضوع باید به درستی برخورد کرد.به هر حال امروز میدونیم درصد بسیاری از مشکلات روانی در دوران بزرگسالی و بعد از ان نتیجه آسیبها و اشکالاتی است که در دوره نوجوانی برای فرزند ما بوجود امده است.

 

انسانها از نظر شدت و میزان تمایلات جنسی  میتونند بسیار با دیگران متفاوت باشند ....به هر حال یکی از خطرناکترین و بدترین کارها اینست که منو شما بیایم و فرزندانمونو بخاطر آسیب ندیدن توی موضوعات جنسی به ازدواج زودرس تشویق کنیم...میدونیم توی فرهنگها بیشترین مخالفت پدر و مادر همچنان مربوط به روابط و مخصوصا فعالیتهای جنسی فرزندانشون است و اگر پدر و مادر در این زمینه کوشش غیرواقع بینانه ای در جهت تصحیح اوضاع داشته باشند میتونند فرزندشونو به انحرافات و پنهانکاریهای زیادی بکشونند....

بدونید فرزندان ما در این سن و سال در زمینه های جنسی چیزی هستند که شده اند و تلاش در جهت تغییر اونها معمولا به جائی نمیرسه و پدر و مادر تمام تلاش و کنترلی رو که به جهت دگرگونی فرزندشون انجام بدهند فقط حادثه ای که قرار است اتفاق بیفتند را نهایتا 6 ماه به تاخیر میندازند.پس در این زمینه شما هرچه که لازم بوده را باید از قبل میکردین.

اما همچنان میدانیم دخترانی که قبل از 16 سالگی  درگیر رابطه جنسی شدند خیلی زودتر و بیشتر درگیر مواد مخدر و مشروب و سیگار و حاملگی ناخواسته میشن...میدونیم برقراری این رابطه جنسی بویژه در دختران بیشتر ریشه در نداشتن یا کمبود شدید حرمت نفس در اونها و درگیری که با خود و خانواده خودشون دارند میباشد و به نوع عجیب و غریبی میخواهند توجه و محبت رو از دیگران و در خارج از خونه  جستجو کنند.در حالیکه دختری که از عشق و محبت و آگاهی و آزادی لازم برخوردار باشه قدر و ارزش و اهمیت خودشو میدونه لذا دست به چنین کارهایی هم نخواهد زد.

*****در دنیای امروز در بیشتر کشورها که مدارس مختلط وجود دارد و مخصوصا محیط اجتماعی فاصله و تفاوت زیادی بین زن و مرد قائل نیست و بچه ها فرصت اینو پیدا میکنند که از دوران کودکی با هم آشنا بشن معلوم است که در سنین نوجوانی هم میتونن رابطه مثبت و خوب و سازنده ای با هم داشته باشند.مطالعات نشون میده در امریکا یک پسر و دختر 13 ساله حدود یکی دو ساعتی در هفته به جنس مخالف فکر میکنند و در ۱۸ سالگی این زمان 8تا 10 ساعت میرسه..ولی در کشورهایی که ممنوعیت و محرومیت فراوانی در سطح اجتماعی برای ازتباط دو جنس وجود داره این تفکر و تخیلات درباره جنس مخالف حتی از چند ده ساعت نیز میگذره و غالب اوقات با انحرافات و اشکالات فراوان همراه است.

به هر حال مهمترین تجربه ای که فرزندان ما در این ایام میتونند داشته باشند یافتن عشقی است که رابطه احساسی عاطفی پایه و اساس او است و از این طریق فرصت اینو پیدا میکنند خودشونو بشناسند و ارتباط خوبی با جنس مخالف داشته باشند

 
مطالعات در آمریکا نشون میده

الف-موضوع خود ارضایی در نوجوان 13تا19سال : 81 درصد پسران بصورت مرتب و 45 درصد دختران بصورت مرتب در امریکا به نوعی به خودارضایی دست میزنند ...به هر حال در اینگونه موارد باید کاری به کار بچه ها نداشت و احتمالا با باورها و عقاید عجیب و غریب که هیچ پایه علمی نداره اونها رو آزار نداد و ازرده نکرد.

ب- پسرها زودتر از دخترها درگیر رابطه جنسی میشن و معمولا اولین رابطه پسرها با دختران بزرگتر از خودشون است و میدونیم وقتی به 19 سالگی برسند پسرها85 درصد و دخترها 75 درصد نوعی روابط جسمی و جنسی رو تجربه کردند و نیز به نظر میرسه همچنان پسرها بیشتر از دختر ها از این رابطه لذت میبرند و همچنان این درخواست و انتظار از جانب مردان است.

ج- 61 درصد پسران رابطه جنسی رو به نوعی به دختر تحمیل میکنند در حالیکه تحمیل از جانب دختر 23 درصد است....

د- 45 درصد دخترانی که وارد رابطه جنسی میشن هدفشون اینه که بتونن دوستی یک مرد یا پسر رو برای خودشون حفظ کنند و نگه دارند در حالیکه این کار از جانب پسران فقط 28 درصد است

ه-43 درصد پسران فقط بخاطر چشم و همچشمی و انتظار دوستانشون و اینکه مورد استهزا و تمسخر دوستاشون قرار نگیرند میخوان هرچه زودتر رابطه جنسی برقرار کنند در حالیکه این درصد برای دختران 38 درصد است

و- بیش از 25 درصد بچه ها موضوع اصلی و اساسی زندگیشون رابطه و عشق است و 13 درصد بچه ها مدرسه و 9 درصد بچه ها والدین و 8 درصد بچه ها دوستان هستند.در آغاز نوجوانی عشق با حالتی به نام تب عشق شروع میشه و بعدا وارد مرحله عشق طبیعی و عادی و سالم خودش میشه که این مسیر رشد بستگی به ارتباط فرزند ما با پسران و دختران و خانواده خودش دارد.


 

شکل گرفتن شخصیت


 

اما چند تا نکته در این زمینه درباره شکل گرفتن شخصیت در نوجوانهای ما اهمیت داره :

 

1-فرزند ما آیا واقعا جنسیت خودشو پذیرفته و باهاش خوشحال و راضی است یا هنوز به دلیل آسیب کودکی از پسر یا دختر بودن خودش ناراضی است

2-نظر فرزند ما درباره موضوع جنسی مهم است اینکه آیا این رابطه رو کثیف و بد و نجس میدونه که در اینصورت احتمال اختلالات و گرفتاریهایی وجود داره و یا این رابطه رو در شرایط ازدواج و عشق خوب و عادی و مطلوب و طبیعی نگاه میکنه

3-فرزند ما تا چه اندازه امکان ارتباط با جنس مخالف خودشو داشته و محیط اطرافش تا چه اندازه اونها رو کمک کرده

4-باید دید فرزند ما به نوعی ماجراجو و ناترس و کنجکاو است و خودشو به هر آب و آتشی میزنه و یا احتمالا محافظه کار است و با احتیاط قدم بر میداره

5-باید دید فرزند ما موجودی یکه خواه است که به دنبال عشق و رابطه صمیمانه جالب و جاذب میره و یا رابطه جنسی رو بصورت یک رفتار گذرا میبینه و به جنس مخالف به عنوان کالا و شی نگاه میکنه و اصولا تنها نوع ارتباط با جنس مخالف رو در چارچوب رابطه جنسی میبینه

6-تا چه اندازه اگاهی درباره خودش و جنس مخالف و رابطه جنسی داره ...معلوم است که اگر در خانواده ای دو تا پسر و دو تا دختر هست امکان شناخت خود و جنس مخالف خیلی بیشتر از زمانی است که 4 پسر یا 4 دختر با هم زندگی میکنند

7-مورد بعدی نظام باورها و اعتقادات خانواده است که به این موضوعات چگونه نگاه میکنه و اصولا رابطه پدر و مادر رو بچه ها در چه حد و سطحی میبینند و درباره حالات احساسی عاطفی و جنسی پدران و مادرانشون چه اگاهی و خبری دارند

8-مطلب مهم بعدی نوع برخوردی است که فرزند ما در هنگام ارتکاب اشتباه جزئی با خودش و یا ما با او میکنیم و اینکه آیا پدر و مادر اولین نفری هستند که ازون اشتباه با خبر میشن یا احتمالا اخرین نفر و یا هرگز خبردار نمیشوند


 

نگرش و جهان بینی نوجوان

 

میتوان گفت افراد به دو گونه به جهان نگاه میکنند :

1-دنیا جای نسبتا خوبی است و همه چیز زیباست و جالب و جاذب

2-دنیا جای بدی است و از مردمان بدرفتار یا بد تشکیل شده است که همه منتظر هستند به گونه ای به من آسیب برسانند لذا من با جهانی بد و منفی روبرو هستم

همراه با این دو حالت احتمال دو جنبه دیگه هم هست :

1-در هر شرایطی بالاخره خوب یا بد من توان مقابله و برخورد با موضوع ها و مسائلو دارم  و میتونم خودم و محیط و شرایط رو دگرگون کنم

2-توان من بسیار ناچیز است و من باید خوب و بد جهان هرچه که هست را بپذیرم و غم خوردن و کوشیدن من بی فایده است.

 به هر حال بهترین حالت این است که فرزند ما جهان رو سخت و مشکل ولی در کل جای خوبی ببینه و نه بد و آزاردهنده و یا نه جهانی ببینه که بسیار ساده و راحت و جالب و جاذب است ولی باورش این است که توان اینو داره با کار کوشش و فعالیت خودش و شرایط رو دگرگون کنه و کمی با احتیاط و ارامش قدم برداره و مسوولیت خودشو در زندگیش بپذیره

 


میدونیم صرفنظر از جنبه های شخصیتی نوجوان با 5 مسئله و مشکل اصلی روبروست :

1-اونقدرها انگیزه و میلی به جهت فعالیتهای لازم و ضروری را حداکثر به غیر از یکی دو جنبه در تمامی ابعاد و زمینه های زندگی نداره

2-قواعد و قوانین و نظام ارزشی و اخلاقی جامعه را به این راحتی ها نمیپذیرد

3-حد و مرز یا اندازه موضوع ها رو نمیفهمه و میتونه از حد و حدود خودش تجاوز کنه و برخی اوقات گرفتار اغراق یا اسراف یا افراط و گرفتاریهایی دیگه بشه.

4-اونقدرها به قول و قرار و تعهدش پایبند نیست مگر انکه در زمینه ای وسواس یا سخت گیری خاصی بر اساس باورهایش داشته باشد

5-به دلیل تمایل به تنوع و تغییر در مسیر برهم زدن انچه هست قدم برمیداره بدون انکه جایگزینی براش در نظر بگیره.


در زمینه اختلالات روانی غالب اوقات پدران و مادران مشکل افسردگی فرزندشونو با تنبلی و بیکاری اشتباه میگیرند و این افسردگی رو که موجب خشم و تنفر از خودشون و دیگران میشه رو با بد اخلاقی و رفتار فرزندشون مخلوط میکنند لذا باید دانست غالب اوقات انچه را که شما در فرزندتون نمی پسندید هیچ ارتباطی با کار تربیتی و اخلاقی نداره بلکه موضوع و مسئله یک بیماری جدی و خطرناک روانی است که باید از متخصص برای درمان ان کمک گرفت.

در کنار افسردگی مشکل و بیماری بسیار جدی و شایع اضطراب است و اگر مورد درمان قرار نگیره بچه ها برای فرار از درد اضطراب میتونن گرفتار مواد مخدر یا مشروب شده یا خودشونو با فعالیتهای مشغول کنند تا به نوعی به بی حسی و بی احساسی برسند.میدونیم بسیاری از نوجوانان و بزرگسالان از طریق خشم و عصبانیت اضطراب خودشونو پنهان یا خاموش میکنند.باید متوجه بود که هیچ کس قرار نیست خشم خودشو بخوره یا به عصبانیت تبدیل کنه.باید کمکشون کرد بجای احساس گناه و تقصیر که مربوط به گذشته است به موضوع مسوولیت اهمیت بدهند که مربوط به زمان حالا به بعد است.

 


برچسب‌ها: نوجوان, بلوغ, گمی و گیجی, هویت, ظاهر و زیبایی
ساعت ارسال 23:36 نویسنده:
91/11/12
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

نکاتی بسیار بسیار مهم برای فرزند اولتون در ارتباط با آمدن فرزند دوم

 

1-اولا گفته شد که فرزند تک آسیبهای جدی دارد و تعداد فرزندان دو یا حداکر سه تا باشد اما به دلائل بسیار که هم برای فرزندان خیلی خیلی بهتر است و هم برای پدر و مادر نیز چنین است توصیه اینست که فاصله سنی فرزندان بین 20 تا 35 ماه باشه چون فاصله سنی بیشتر در بلند مدت هزینه و مسائل و مشکلات و اسیبهای بیشتری برای فرزندان و پدر و مادر خواهد داشت.

 

2-مادران توهمی دارند که اگر در حالی هستند که دارند به فرزندشون شیر میدهند احتمالا حامله نخواهند شد که به هیچ وجه درست نیست.

 

3-در هر حالتی فرزند اول ما با اومدن نوزاد جدید حتما اسیب شدیدی میبینه و حتما اومدن نوزاد جدید رو به عنوان تهدید و خطری برای کم شدن محبت و توجه نسبت به خودش تلقی میکنه  زیرا اولا وقتی مادر نوزاد رو شیر میده ارتباط ویژه ای با او خواهد داشت که فرزند اول از اون محروم است و دیگر اینکه بسیاری از گفتگوها به ناچار مربوط به نوزاد جدیدتون است  و پسر یا دختر شما که تا بحال مرکز و محور توجه در خانواده بوده و خودشو به عنوان تنها موجود منحصر بفرد در خونه میدیده  حالا به یکباره متوجه میشه که یک موجود حقیر و ناچیز دیگه اومده و حق و سهم  اونو در توجه و محبت همه و همه در اختیار گرفته... لذا احساس حسادت و رقابت شدیدی بصورت پنهان و آشکار با او پیدا میکنه .فقط وظیفه ما اینه که سعی کنیم این اسیب و به حداقل ممکن خودش  برسونیم و بتونیم بر روی زخم فرزند اول در این تغییر شرایط مرهمی بگذاریم.

 

4-وقتی درباره امدن خواهر یا برادر از فرزند اولتون سوال میکنید باید بدونید که نه باید اشتیاقشونو اونقدر جدی گرفت و نه عدم رضایتشونو....به هر حال از او پرسشهایی بکنید و حالات فرزند اولتونو قبل از اومدن فرزند دوم ارزیابی کنید

 

5-درباره اومدن فرزند دوم هرگز به فرزند اولتون قولی ندهید زیرا اگر نتونید اونو براورده کنید میتونه برای فرزندتون آسیب زننده باشه و به هر حال اگر بچه دوم در راه بود و فرزند اولتون مایل بود میتونید اینجا و اونجا دربارش حرفی بزنید ولی اگر او تمایل نداشت در اینباره کمترین حرف رو با او داشته باشید.یادتون باشه 9 ماه انتظار برای فرزند اولتون وقتی سن کمی داره شاید به اندازه 5 سال باشه زیرا زمان در کودکی خیلی خیلی اهسته میگذرد.

 

6-خودتونو نگران این موضوع نکنید که مانند فرزند اول به او علاقه خواهید داشت یا نه و یا عشق و محبت فرزند اول رو به دومی هم خواهید داد یا نه...  زیرا در واقعیت هیچکدام از این موضوع های اهمیتی اینچنین که هم اکنون در ذهن شما هست رو در واقعیت نخواهد داشت .

 

 7-فرزند اول ما بسیار علاقمند خواهد بود که فرزند دوم رو داشته باشه زیرا به او هم به عنوان همبازی و هم اسباب بازی نگاه میکنه و باید سخن ما به فرزند بزرگتر این باشه که او تو را دوست خواهد داشت و بعدا با تو بازی میکنه و در زندگی یار و یاور تو خواهد بود و نیز میتونید از برادر خواهر های دیگه براش مثال بزنید که چقدر با هم خوبند و خوشند.

 

8-در ماه های اخر زبونی به فرزند بزرگترتون میگید که او بسیار ضعیفه و نمیتونه حرف بزنه و من به کمک تو احتیاج دارم ولی یادتون باشه در عمل هرگز هرگز هرگز مسوولیت بچه کوچکتر رو به بزرگتر ندین و هرگز او این پیامو نگیره که اگر کاری رو انجام نده مسوول یا مقصر یا اشتباه کاره....به هر حال هرگز نباید بچه ها رو در هر سن و سالی که هستند  مسوول مواظبت و مراقبت از برادر یا  خواهرشون دانست .

 

9-توصیه اینست که حتی قبل از اینکه موضوع بچه دوم مطرح بشه او را به بیمارستان ببرید و بزارید نوزادان دیگه رو ببینه  و حتما در خریدن وسائل نوزاد جدید او را هم با خودتون همراه کنید و در هر خریدی حتما برای او هم خرید کنید و میتونید بهش بگین که برادر یا خواهر کوچیک تو به من گفته که اینو برای تو بخرم.

 

10-در روزهای آخر بارداری اجازه بدین به بدن شما دست بزنه حتما وقتی در بیمارستان هستین یکی دو تا از عکسهای خودتون با فرزند بزرگتونو با خودتون ببرید و کنار خودتون داشته باشید که او خاطرش آسوده بشه شما به یاد او هستین

 

11-بهتر است به فرزندتون نگید که برادر یا خواهر تو در شکم من لست چون بچه به دلیل تصورات و تخیلات عجیب و غریبی که داره تصور میکنه اون بچه خورده شده یا ممکنه به گونه ای دفع بشه لذا بهتر است گفته بشه در قسمتی از بدن من است و در اونجا کمی بزرگ میشه و بعد به این دنیا میاد....بهتر است عکسهای زمانی که او را حامله بودین به او نشان دهید و عکسهای اول تولدشو که در اغوش شما یا دیگران ببینه.

 

12-برخورد شما یا خویشاوندان در هفته یا ماه اول تاثیر بسیار مهمی در روابط فرزندتون با خانوادش داره و توصیه اینست که امدن فرزند را به خانه عنوان ملاقات دوست تازه ای که به دیدن فرزند بزرگتر شما اومده انجام بدهید و اول او را به اتاق فرزند بزرگترتون ببریدش و از فرزند بزرگترتون بخواید در حالیکه او متوجه نیست بهش توضیح بده که در اتاقش چه چیزهایی داره لذا فرزند بزرگترین حس میکنه من مهمترین عضو این خانواده هستم که او اول به دیدن من امده است.

 

13-سعی کنید از وسائل فرزند اولتون به هیچ عنوان برای فرزند دوم استفاده نکنید  و اگر وسیله ای است که او ازش خبری نداره ضرورتی نداره شما اشاره کنید که این وسیله قبلا برای تو بوده ...زیرا بچه ها به لباسها و وسائلشون احساس مالکیت ویژه ای دارند که اصلا توان شریک شدنشو با کس دیگه ای ندارند.

 

14-وقتی ملاقات کننده ای به منزل شما میاد از اونها بخواهید هدیه ای که میاوردند برای فرزند بزرگتر شما باشه وقبل از ورود اونها فرزند کوچکتر رو به اتاقی ببرید و به مهمانانتان این پیامو بدهید که در اول همچنان محبت و توجهشونو به فرزند اولتون بدهند ... بعد از چند دقیقه ای که نشستند از فرزند اولتون بخواید که مهمانها را برای دیدن فرزند دوم به اتاق خواب هدایت کنه و در ضمن این دیدار از مهمانها بخواهید که هیچ نظر و عقیده ای در ارتباط با شباهت یا هوش یا هر مقایسه دیگری بین فرزند کوچکتر با پدر و مادر یا دیگری نداشته باشند تا حسادتی رو برای فرزند اول موجب نشوند... زیرا میدانیم این گفتگو ها که برای ما بسیار بی اهمیت و بی اساس است برای فرزندان ما میتونه عامل بسیار مهمی در تعیین احساس و نظرشون درباره خودشون باشه..به هر حال اگه هدیه ای برای فرزند کوچکتون اوردند از فرزند اولتون بخواید که هدیه رو باز کنه و اگه دلش خواست به اتاق نوزاد یا خودش ببره.

 

15-خریدن کتاب  درباره برادر و خواهر و خوندن اون  برای فرزند اولتون از قبل از به دنیا اومدن مخصوصا اگر جنس فرزند  دومتون و میدونید  بسیار موثر است.

 

16-بعد از اومدن بچه دوم فرزند اول شما که برای مدتی زیادی است که از شیشه شیر نمیخورده یا دایپر نداشته حالا میخواد که از شیشه شیر بخوره و یا میگه به پای منم دایپر ببندین چون میخواد این پیامو بده که من هم کوچک هستم پس به من هم مثل او توجه کنید.

 

17-به هر حال یادمون باشه که هرگز هرگز هرگز به فرزند بزرگتر این پیامو ندین که تو بزرگ شدی و یا تو خواهر و برادر بزرگتر هستی  و چنین و چنان....چون یادمون باشه یکی از اشتیاقات بچه ها بین 3 تا 6 سالگی این است که هر چه زودتر بزرگ شوند و خودشونو از این کوچکی و حقارت نجات بدن ولی وقتی ببینن که بزرگ شدن و خواهر و برادر بزرگتر بودن یعنی پدر و مادر رو نداشتن و از توجه اونها محروم شدن و این بزرگی برای اونها مسوولیت و دردسر داره ..احتمالا نه هم اکنون احساس خوبی پیدا میکنه و نه بعدا حالی رو که موجب میل به کمال و رشد میشه رو به درستی پیدا میکنند....لذا هرگز هرگز هرگز در هیچ سنی از بچه ها نخواهید که به دلیل کوچکی یا بزرگی کاری برای اونها بکنید و یا نکنید بلکه مهم اینست که اگر کاری درست است باید انجام شود و اگر کاری درست نیست انجام نشود و باید خطی بر این ماجرای بزرگ و کوچک بودن که سابقه در فرهنگ و تاریخ جوامع وابسته داشته و اصولا از نوعی سلسله مراتبی و قدرت در خانواده خبر میده کشیده شود و حتما حتما حتما باید از این موضوع پرهیز کرد..به هر حال زمانیکه میگه من هم میخوام شیر بخورم باید به او توضیح بدین که چه تفاوتی پیدا شده و دیگه امکانش نیست و به نوعی درخواست اونو به گونه دیگری جبران کنیم.

 

18-معمولا 2 تا 4 ماه رفتار درست پدر و مادر باعث میشود بچه ها این تازه وارد رو بپذیرند و به هر حال بچه ها مایلند در وقت شیر دادن یا عوض کردن لباس کودک اون اطراف باشند و بویژه اگر جنس او مختلف است کنجکاوی بیشتری دارند و حتما این اجازه رو باید به اونها داد.

 

19-به هر حال فرزند اول ما حتما تغییر میکنه و گرچه برخی اوقات وانمود میکنه که بچه کوچیکو دوست داره اما هر زمان که اسیبی از ناحیه شما ببینه فرزند کوچیک و علت و سبب گرفتاری خودش میدونه و سعی میکنه به کوچیکه آسیب و آزاری برسونه  و میدانیم تخیلات بچه ها در این زمینه بسیار مخرب و ویرانگر است  و هیچ کودکی نیست که در کودکی فکر  بدی در ارتباط با خواهر و برادر خودش نکرده باشه حالا از کشتن اونها گرفته تا چیزهای دیگه...

 

20-به هر حال بچه ها بعد از اومدن نوزاد توقعات بیشتری و حالات غیر عادی بیشتری پیدا میکنند و باید اونها رو فهمید و پذیرفت.

 


  

تشویق و تنبیه (قسمت اول)

 

اولا انسان به دلیل آزادی که در برخی زمینه ها داره پدر و مادر نمیتونند و نباید انتظار داشته باشند که اگر رفتار انها درست و مناسب بود نتیجه مطلوب به دست آید... زیرا شما با موجود آزادی روبرو هستین که به دلیل آزادی که داره هر لحظه میتونه راه و مسیری رو بره که همه کوششهای شما رو نقش بر آب کنه.

مطالعات علمی نشون داده تشویق و تنبیه از یکطرف فقط احتمال افزایش کار خوب رو بیشتر میکنه و احتمال انجام کار بد رو کمتر میکنه ولی هیچ قطعیتی در کار نیست و ازطرف دیگه باید این اصول به درستی و در برخی موارد مانند یک عمل جراحی به دقت و مناسب انتخاب شوند تا موثر واقع شوند.

 

 

دوما : پدر و مادری یعنی اموختن کار خوب نه بازداشتن از کار بد ...یعنی وظیفه پدر و مادر کاشتن و نهادینه کردن اصول خوب در فرزندشون است...زیرا در عمل بازداشتن از کار بد معمولا توفیقی پیدا نخواهند کرد و حتی اگر بر فرض در این بازداری فرزندشون موفقیتهایی کسب کنند احتمالا فرزندشونو بیکاره و از هر نوع فعالیتی بازداشتند لذا هدف اصلی کار پروش و تعلیم و تربیت اموختن کار خوب است نه بازداشتن فرزند از کار بد.

 

 

سوما نکته بسیار بسیار مهم دیگر اینست که درصدها در این عمل حتما باید رعایت بشه بدین معنی که شمای پدر یا مادر میبایست از 100تا فعالیتی که در ارتباط با تشویق یا تنبیه میکنید حتما 90 تای اون تشویق یا تقویت مثبت باشه و شاید 2 مورد تشویق یا تقویت منفی و 8 مورد اون تنبیه منفی باشه و هیچ پدر و مادری حق تنبیه مثبت مثل کتک زدن یا داد زدن  و عصبانیت رو ندارند.....یعنی اگر شما میخواید از تنبیه استفاده کنید باید نشون بدین که به ازای هر تنبیه ده برابرش تشویق مثبت کردین و اونوقته که شاید تنبیه شما اگر اصول لازمو رعایت کردین درست باشه....بدونید انسان و کودک انسانی از طریق تشویق صدها بار راحت تر و اسوده تر و بی ضررتر و بی خطرتر رشد میکنه و ما رو به هدفهامون میرسونه  اما اگر به هر دلیلی در موارد استثنایی خواستین از تنبیه استفاده کنید در مورد تنبیه چند تا نکته  خیلی مهم رو حتما باید رعایت کرد.

 

چند نکته مهم درباره تنبیه (قسمت دوم)

 

1-در تنبیه منفی میزان و نوع جریمه یا مجازات باید عادلانه و منصفانه باشه و الا تنبیه منفی شما تبدیل به تنبیه مثبت که بسیار بد و خطرناک است میشه.مثلا یکی از انواع تنبیه منفی شناخته شده دنیای امروز time out است.. بدینصورت که شما از فرزندتون بخاطر رفتار بد و غلطی که کرده ازش میخواید چند دقیقه ای بر روی صندلی بشینه و اونو از چیز خوبی محروم میکنید اما باید بدانیم بر اساس مطالعات این زمان  time out برای یک کودک سه ساله احتمالا 2تا 3 دقیقه و برای یک کودک 4 ساله 4 دقیقه و برای 5 ساله حدود 5تا6 دقیقه است و برای 6تا7 ساله حداکثر 10 دقیقه و اگر شما به این زمان اضافه کنید در حقیقت فرزندتونو تنبیه مثبت که بسیار غلط و خطرناک است رو انجام دادید که در واقع هدف شما تربیت نبوده بلکه بحث تلافی و انتقام است لذا اینکه بخاطر یک کار بد فرزندتون یک روز تمام یا یک هفته از عروسکی که دوست داره محروم کنید اصلا عادلانه و منصفانه و حتی اخلاقی نیست و یا اینکه شما اگر اونو برای تنبیه بفرستین به یک اتاق تاریک که میترسه و وحشت میکنه در واقع بازم اونو تنبیه مثبت کردین و یا اگر بهش میگین تو رو از خانه بیرون میکنیم یا پشت در میذاریمت در واقع بازم اونو تنبیه مثبت کردین.

 

2-شما باید بدونید که اول به اونها اموزش  کافی و لازمو دادین و انتظارتونو مشخص و واضح و معین بطوریکه اونها بفهمند به اونها گفتین و بعد در وقت انجام یا ترک اون عمل به اونها کمک کردین و حتی اجازه تمرین و اشتباه هم به اونها دادین و در نهایت بعد از اینکه به اندازه کافی به او اخطار دادین و فرصت هم برای تصحیح بهش داده شد و به او اجازه دفاع یا دادن حرف خودش داده شد و او قبول کرد که مقصر و خطاکار بوده  و دیدین او میتونه و میدونه ولی نمیخواد آنچه رو که درست و خوب و مناسب بر مبنای اصول علمی و اخلاقی بوده است رو بپذیره اونوقته که میتونید تنبیه مناسبو انجام بدین.

 

3-پدر و مادر باید هر دو یکسان عمل کنند نه اینکه یکی مهربان و خوب در نظر بچه ها شناخته بشه و دیگری خشن و تنبیه کننده و سخت گیر

 

4-در مجازات برای بچه ها هیچ وقت نباید به اونها احساس حقارت بده و یا سرزنش و تحقیری بدهد که برخی اوقات آسیبش صدها برابر بیشتر از مجازات سنگین تری است و یا اگر تنبیه میشوند همیشه حرمت و حیثیت اونها باید حفظ بشه و به هیچ وجه جلوی غریبه ها یا دوستانشون اونا رو تنبیه نمیکنید

 

5-همیشه پیام ما در تنبیه به فرزندمون این است که ما تو رو همیشه دوست داشتیم و داریم و خواهیم داشت ...یعنی فرزند ما هیچوقت در دوست داشتنی بودن خودش نباید شک کنه و پیام دیگه ما اینه که تو پسر یا دختر خوبی هستی ولی این کار تو اشتباه بود و بدونیم گفتن اینکه تو پسر یا دختر بدی هستی نه تنها هیچ مشکلی رو حل نمیکنه بلکه اوضاع رو بدتر هم خواهد کرد و فرزند ما باید بدونه که ما از تنبیه اون ناراحتیم ولی بخاطر مسوولیتمون باید این کارو میکنیم و با وجود تنبیه باز هم اونها پسر و دختر خوبی هستند و ما اونها رو دوست داریم.

 

6-باید دید که فرزند ما آمادگی به جهت فهمیدن کار اشتباهش داره یا نداره و یا حتی الان اصلا امادگی تنبیه داره یا نداره مثلا اگر بیمار است یا بخاطر رفتن خواهر یا برادرش بسیار شکننده شده الان دیگه وقت اون نیست که یک بار اضافی تنبیه هم به اون وارد کنیم 

 

7-باید مطمئن باشید عمل فرزندتون عمدی بوده و خارج از کنترل و اراده او نبوده است

 

8-باید مطمئن باشید که نیت و قصد او انجام کار بد و زشت و غلط یا آسیب به دیگری بوده و لذا نباید بخاطر سوء تفاهم مطلبی رو که او خوب و درست میدونسته منو شما غلط بدونیم و مستحق تنبیه

 

9-تنبیه باید بلافاصله یا در حین انجام کار بد باشه.. نه اینکه ما فرزندمونو بخاطر کار بد دیروزش تنبیه کنیم ...متاسفانه در برخی خانه ها هنوز رسم است که مادر میگه صبر کن تا بابات بیاد بهش بگم.. اولا در چنین شرایطی مادر خودشو از ارزش و اعتبار میندازه و نشون میده که او توانایی یا حق تنبیه نداره و بعد پیام میده که بابات تنبیه کننده و آزاردهنده است و من نیستم و اشکال دیگه ای هم که داره بچه ها تا 12 سالگی وقتی گزارش مادر رو برای پدر میشنوندامکان نداره بپذیرند اتفاق بدینصورت افتاده لذا تصور میکنند مادر یک دروغگوی فریبکار است و نظر بسیار بدی راجع به اون پیدا میکنند و بعد هم اینکه با اومدن پدر وقتی که حال اونها و مادر خوب شده و همه چیز خوب است مادر با دادن گزارش بد تمام اون شرایط خوب رو بر هم میریزه حتی اگر پدر اعتنایی هم نکنه بازهم بچه ها متوجه تفاوت و فاصله اونها میشن و باز اگر مادر گزارش رو نده بچه ها متوجه نوعی بازی و حقه بازی مامانشون میشن که همه و همه بد و غلط است ...لذا پدر و مادر نباید به دیگری گزارش بدن  و نباید منتظرهمسرشون  بشن.تنها استثنا در این زمینه وقتی است که دیگران یا دوستانی در بین شما و فرزندتون حضور دارند و چون تنبیه در حضور دیگران به هیچ وجه درست نیست فقط پیامی که به فرزندتون میدین اینه که وقتی به منزل رفتیم درباره کاری که کردی با هم صحبت میکنیم ...به هر حال وقتی شب به خانه رسیدیم حتی اگر کار او بسیار بد و غلط بوده چون زمان گذشته است فقط باید به توضیح دادن به فرزندتون یا معذرت خواهی از جانب او اکتفا کرد.

 

10-در وقت تنبیه بهتر است هیچ کس در خانه نباشه و همسر شما در این کار اگر هست دخالتی نکنه. در حالیکه در تشویق هر دو نفر میتونن از چپ و راست فرزندشونو تشویق کنند و مورد محبت قرار بدهند و یادتون باشه اگر درباره برخورد همسرتون با فرزندتون صحبتی دارید حتما در خلوت و تنهایی اونو با همسرتون مطرح کنید نه جلوی بچه ها....تنبیه بچه ها در مقابل یکدیگر نیز به هیچ وجه درست نخواهد بود گرچه برخی اوقات اجتناب ناپذیر است  ولی در هر حال همیشه اونو به اتاقی ببریم و بصورت خصوصی با او حرف بزنیم و مطمئن باشیم این موضوع فقط بین ما و اوست زیرا باید بدونیم در برخی موارد احساس شرم و خجالت و سرافکندگی صدبرابر آسیبش از تنبیه بیشتر است.

 

11-یادتون باشه که شاهد جنایت قربانی جنایت نیز است لذا یادتون باشه که در واقع وقتی یکی از فرزندانمونو تنبیه میکنیم فرزندان هم که فقط شاهد این تنبیه هستند هم تنبیه میشن ..حتی وقتی که علت تنبیه او آسیب یا آزاری است که به برادر یا خواهرش داشته و با وجود داشتن حالت انتقام یا خشم و عصبانیت برای او هم مناسب نخواهد بود... لذا کار تنبیه باید حتما در خلوت و تنهایی صورت بگیره و سرزنش و تحقیر و کوچک و له کردن  و تنبیه فرزندان ما در جلوی جمع  پیامدهای وحشتناکی رو خواهد داشت.

 

12-کار تنبیه باید فقط در مسیر محروم کردن متناسب با عمل باشه حالا محروم کردن از تلویزیون یا اسباب بازیش یا اگر بزرگسال است از ماشینش ونیز تنبیه باید قابل قبول و تحمل باشه به نوعی که فرزند ما رو از پا درنیاره.

 

13-هیچ پدر و مادری حق ندارند فرزندشونو با عصبانیت تنبیه کنند  لذا اگر ما حالت عصبانیت داریم بهتر است از تنبیه بگذریم و با تذکری او را به آخر برسونیم زیرا تنبیه با عصبانیت بوی انتقام و  و تنفر و انزجار رو به فرزندان میده لذا روزی که شما تنبیه کننده اید باید آرام و عادل و منصف باشید.

 

14-فرزند ما باید بدونه که بعد از تنبیه  مجازات دیگه ای در انتظارش نخواهد بود و پرونده بسته شده و دیگه حرفی در اینباره گفته نخواهد شد.... متاسفانه بسیاری از پدر مادرها به دلیل شکی که در کار تنبیه داشتند مدتها اونو بیان میکنند تا بتونند از طریق بیان و کلام رفتار نامناسب خودشونو توجیه کنند لذا در جوامع متمدن هیچ فردی رو بخاطر یک  جرم دو بار مجازات نمیکنند.

 

15-ما نمیتونیم مثل پلیس سر چهارراه وایسیم تا به محض اینکه خلافی صورت گرفت تنبیه کنیم... بلکه ما باید به عنوان پدر و مادر همه شرایط و موقعیتو طوری فراهم کنیم و با اموزشهای از پیش  نقش پیش گیری کننده داشته باشیم... در نتیجه مساله پیش گیری اهمیت فوق العاده  داره.. شما باید بدونید همه چیزهایی که در اطرافتون هست خواهند شکست و اگه چیزی براتون مهمه اونو به جای امنی متنقل کنید و برای بعضی جاها قفل باشه که خاطرمون آسوده بشه بخاطر کنجکاوی بچه ها مساله ای پیش نمیاد.

 

16-ما باید بدونیم فرزند ما در مسیر رشد و تکامل خودش حتما با خطا و اشتباهات فراوان همراه میشه زیرا انسان جایزالخطا نیست بلکه حتمی الخطا است همه انسانها همیشه اشتباه میکنند  لذا باید قابلیت انعطاف را داشت

 

17-بسیاری از پدر مادرها برای فرزندان 3تا6 ساله دست به استدلالات عجیب و غریبی میزنند که به هیچ عنوان برای بچه ها معنا و مفهومی نداره  و اونها اصلا نوع کلمات و استدلال ما رو نمیفهمن... دنیای محدود و ملموس اونها فقط اجازه برداشت خیلی سطحی از موضوعاتو به اونها میده

 

18-به هیچ عنوان بچه ها رو نباید تهدید کرد زیرا که در بسیاری از موارد تهدید آسیبش از تنبیه بیشتر است.

 

19-یاداوری رفتار خوب گذشته اونها مفید است اما به هیچ وجه اتفاقا بد گذشته اونها رو نباید یاداوری کرد.

 

20-نظر شخصی خودم (( به نظر من هنر پدری و مادری در هرچه کمتر استفاده کردن از تنبیه است و الا با زور و قدرت و ترس و تنبیه هر ادم نا آگاه و بی عقل و بی دانشی هم میتونه تا حدودی به هدفهاش برسه ... ولی مهم اینه که با چه هزینه و چه آسیبی که به فرزندمون زدیم به هدفمون رسیدیم  و بعد هم گذشته از این موضوع باید پرسید از این وسیله زور و قدرت و تنبیه تا چه سنی میشه  استفاده کرد؟ چون مطمئنا روزی میرسه که دیگه زورمون به اونها نمیرسه...یادمه دکتر هلاکویی در یکی از برنامه هاش گفت من حتی یکبارم بچه هامو تنبیه نکردم که مطمئنا نشونه دانایی و توانایی و آگاهی ایشونه))

 

 

ایجاد عادات مطلوب در فرزندان یا بازداشتن  اونها از کار بد (قسمت سوم)

 

 

1-اول سعی کنید خودتون الگو و مدل باشید... بعد به او خواهید گفت هر وقت این کار خوب رو انجام دادی این پاداشو میگیری مثلا در ازای هر یکساعت  مطالعه یا یک جلد کتاب خوندن این  جایزه رو میگیری و بلافاصله به قولتون عمل میکنید بعد از مدتی که او به این کار عادت کرد و این کار برای او درونی شد پاداشو یکی یا دو تا در میان میکنید و بعد از مدتی پاداش باید تصادفی باشه مثلا بعد از 22 یا 45 پاداشی که میگیره باید یک پاداش خیلی بزرگ و باارزش در نظر اون ، براش درنظر گرفت مثلا بعد از یک ماه که 20جلد کتاب خوند بهش میگین برای خودت پاداش بزرگی انتخاب کن یا مثلا بهش میگین ما تو رو به فلان مرکز تفریحی که دوست داری با دوستات میبریمت و حتی شب هم اونجا با اونها میمونیم تا این یک خاطره در ذهن اون ثبت کنه و موضوع کتاب خوندن و مطالعه در وجود فرزند ما کاشته بشه و اصولا به همین دلیل است که در مراکز قمار سعی میکنند بوسیله پاداش بزرگ ولی نامشخص فرد رو تا آخرین لحظات در اونجا نگه دارند.

 

2-اون زمانی که عمل بد فرزند شما به کسی آسیبی نمیرسونه و خطری برای خودش نداره و مشکلی ایجاد نمیکنه بی اعتنایی کامل و بدون هیچ واکنشی به اون عمل بهترین راه خاموش کردن و از میان بردن اون عمل است ...مثلا وقتی جیغ میزنه بهتر است وانمود کنیم اصلا صدای اونو نشنیدیمو... آرام بهش میگین هر وقت درخواستتو آروم گفتی شاید بهش توجهی کنم.و یا بهش میگیم تو هرگز با جیغ به هدفت نمیرسی و محکم سر حرفمون وایسیم و توضیح دیگری نمیدیم....یا اگر حرف زشتی میزنه به او خواهیم گفت در خانه ما چنین حرفی گفته نمیشه و نه ما حتی هیچ کس دیگه اونو دوست نداره و من از تو میخوام این کارو نکنی و اگر احتمالا چند روز بعد در این زمینه حرفی زد بهتر است که فقط به او نگاهی کنیم و بهش این پیامو بدیم که راجع به حرفی که با هم زدیم توجهی کنه و یا اگر فراموش کرده اونو یاداور میشیم و بعد از یکی دوبار معمولا بچه ها اون حرف زشت رو نمیزنند در حالیکه اگر اونها رو بخاطر گفتن این کلمه زشت تنبیه کنیم یا توضیحات عجیب و غریبی بهشون بدیم یا داستان سرایی بکنیم کلام زشت رو در وجود اونها نگه داشتیم لذا در بسیار ی موارد با بی اعتنایی فرزندمونو از کار بد بازداشتیم. 

  

3-نکته بسیار بسیار مهم اینه که وقتی ما به فرزندمون حرفی رو زدیم و او عمل نکرد احتمالا شاید برای یک بار دیگه هم حق داریم اون حرفو تکرار کنیم و خواستمونو بگیم ولی اگر برای بار دوم و سوم باز هم همون عمل تکرار شد منو شما باید بدونیم که احتمالا یک موضوعی رو در ارتباط با فرزنمون نمیدونیم یعنی مشکل در چگونگی ارتباط و عدم اگاهی ما از فرزندمون هست و متاسفانه با تکرار خواسته و اغراق در اون امکان تغییر رو در او از بین میبریم.

 

4-برای بچه ها تا سن 7 سالگی میشه از تکنیک ستاره دادن استفاده کرد مثلا کاغذ بزرگی بچسبونید و بهش بگین که هر وقت من از تو کاری خواستم و کردی و یا خواستم که نکنی و تو متوقف کردی یک ستاره میگیری  و وقتی مثلا 20 ستاره پر شد تو جایزه داری لذا او تلاش میکنه هرچه زودتر فرمانی رو بشنوه و اشتیاق به شنیدن میل و خواسته شما درب وجودی ذهن او را برای شما باز میذاره و مکانیسمهای دفاعی رو از اون دور میکنه...لذا متوجه میشه نامه اعمالش جلوی چشمش است و میتونه مثلا برای نظافت اتاقش یا انجام تکالیفش جایزشو دریافت کنه و با این عمل قاعده به تاخیر انداختن لذت و پاداش که مهمترین عامل موفقیت در بزرگسالی است رو فرا میگیره و این کارو تا زمانی ادامه میدیم که کارهای خوب در وجود فرزندمون کاشته بشه و تبدیل به عادت درونی بشه

 

 

5-در تشویق همیشه باید از کلام و زبان  استفاده کرد و باید به نوعی اونو در آغوش گرفت و نوازش کرد و این ارتباط بدنی و فیزیکی حتما باید باشه  و این ارتباط فیزیکی مخصوصا بین پدر و پسر و مادر با دختر  اهمیت فوق العاده ای داره تا اونجا که در بسیاری موارد مردی و مردانگی پسرهامون موکول به داشتن این ارتباط فیزیکی و بدنی با پدرهاشونه

 

6-پاداشها باید متنوع باشه و خیلی از اوقات بهترین پاداش میتونه پول باشه و بیخود هم نگید پول دادن رشوه است  چون هر تشویقی به نوعی رشوه است  و برخی اوقات هم میتوان فرزندمونو بخاطر اینکه در طول هفته گذشته کار بدی نکرده پاداش داد.


 

موضوع احساس جنسی کودکان بین 7 تا 13 سالگی (قسمت اول)

 

اگر برخورد پدر ومادر بین 4 تا 7 سالگی در ارتباط با موضوع عقده ادیپ در پسران و الکترا در دختران درست باشه و کودک ما در این زمینه آسیب نبینه و بتونه عشق پدر یا مادر از جنس مخالفشو رها کنه و خودشو با جنس موافق پدر یا مادرش همانند کنه وارد دوران کمون یا خاموشی میل جنسی میشه و میتونه فارغ از همه اون گرفتاریهای گذشته راحت و آسوده با دیگران ارتباط داشته باشه .ولی اگر بین 4 تا 7 سالگی اسیب ببینه و پدر و مادر برخورد درستی با موضوعات او در این سنین نداشته باشند متاسفانه میل جنسی او در دوران 7تا13 سال هم فعال میمونه و همچنان گرایش و توجهی به سمت مادر یا پدر از جنس مخالف خودش داره و لذا درگیر احساس گناه و تقصیر میشه و به دلیل حسادت و رقابت و خشمی که برای بدست اوردن پدر یا مادر از جنس مخالف داره و نوعی خیانت که در این ماجرا حس میکنه آرامششو از دست میده .

لذا اگر پرورش و تعلیم و تربیت درست صورت گرفته باشه گرچه بچه ها در این سن و سال همچنان کنجکاوی جنسی رو دارند و مایلند از این موضوع ها خبر بگیرند و یا احتمالا برخی روابط سطحی رو که در مسیر کنجکاوی است برقرار میکنند اما به مقدار زیادی نیرو و انرژی اونها درباره موضوعات جنسی مصرف نخواهد شد...... در حالیکه بچه ای که بین 4 تا 7 سالگی مشکلات جنسی اش حل نشده متاسفانه در این دوران درگیر روابط یا فعالیتهای جنسی میشه و به نوعی با بچه های هم سن و سال خودش کنجکاوی جنسی خودشو به نوعی برخی اوقات ازاردهنده ارضا میکنه و ضمنا با فرستادن پیام و یا علائم برخی اوقات بسیار بد و خطرناک به بزرگسالان اونها رو به نوعی به ارتباط جسمی و جنسی دعوت میکنه و باید دانست این حال به هیچ وجه تقصیر فرزند منو شما نیست بلکه او فقط مایل به خلاص کردن خودش از این موضوع ها و پایان دادن به این احساسهای متفاوت و متضاد و بد و منفی است و متاسفانه اونها رو قربانی کسانی میکنه که در این ایام منتظر فرصتی هستند که به دلیل بیماری و گرفتاریهایی که دارند با بچه ها در این سنین ارتباطی جنسی برقرار کنند و اگر روابط جنسی با بزرگسالان برقرار شود تمام وجود فرزند منو شما رو از نظر احساسی عاطفی و هیجانی به هم میریزه و پیامدهای بسیار بد و آزاردهنده ای خواهد داشت.لذا اگر فرزند ما با دادن علائم و نشانه هایی مشخص میکنه که از نظر جنسی در این دوران فعال است حتما باید براش کاری کرد و ضمنا باید بسیار مواظب و مراقب بود که در معرض هیچگونه تماس جنسی قرار نگیره زیرا میتونه اونو از پا در بیاره

 

چند نکته راجع به خودارضایی و موضوعات جنسی فرزندان بین 7 تا 13 سال (قسمت دوم)

 

پدر و مادر باید مراقب باشند که فرزندانشون از رابطه جنسی اونها خبری نداشته باشند و باید مانع از این شد که بچه ها در معرض اطلاعات و تجربه هایی قرار بگیرند که برای سن اونها مناسب نیست.

کودک انسانی بعد از 9 سالگی کاملا امادگی اینو پیدا میکنه که بتونه از موضوع تولید مثل و رابطه جنسی بین زن و مرد با خبر بشه و اگر والدین از جنس موافق در این زمینه توضیحاتی به او بدهند و سوالات اونو جواب بدهند کمکش میکنند که به آرامشی در این زمینه برسه.. لذا اگاهی از این موضوع از 9 سالگی به بعد برای بچه ها ضروری است و اگر محیط اموزشی بچه ها اجازه شما رو به جهت دادن این اموزش به فرزندتون میخواد بهتر هست که باهاشون موافقت کنید.

میدونیم فرزند ما گرفتار نوعی ارتباط با خود و بدن خوش خواهد بود یعنی اینکه بچه ها از تماس یا لمس بدن خودشون لذت میبرند و گرچه درجات متفاوتی داره ولی این کار رو بعد از 7 سالگی هم ادامه خواهند داد. نکته مهم اینجاست که بین 7 تا 10 سالگی وقتی بچه ها با بدن خودشون ارتباطی برقرار میکنند و ازون کار لذت میبرند اگر پدر و مادر در این باره حرفهای عجیب و غریبی نزده باشند و اونها نیز از دیگران مطلب خاصی رو نشنیده باشند میتونند گرچه اونو پنهان میکنند که البته پنهان کردنش هم اصولا کار درستی است ولی با وجود اینکه از این کارشون لذت میبرند آسیبی نخواهند دید و لذا موضوع مهمی نخواهد بود.اما اگر بخاطر این تماس دگرگونیهایی از نظر فیزیولوژیک در بدن اونها اتفاق میفته که به نوعی موجب ارگاسم میشه این موضوع برای کودک در این سنین فوق العاده جالب و عجیب است و اگر توضیحات کافی رو پدر به پسر و مادر به دختر خودش داده باشه و خاطر اونها رو اسوده کرده باشیم و ضمنا افکار و عقاید عجیب و غریب به ذهن اونها نریخته باشیم و یا به دنبال محدود کردن یا تنبیه اونها نباشیم این تجربه به بچه ها فرصت اینو میده که خودشونو بصورت یک فرد مجزا و جدا از دیگران ببینند و احساسی از بزرگی و پشت سر گذاشتن کودکی رو تجربه کنند... مطالعات نشون میده که این برخورد اولیه مخصوصا اگر با نوعی راهنمایی پدر و مادر و اگاهی نسبی بچه ها همراه باشه هیچ تاثیر بد و منفی در زندگی اونها نخواهد داشت و مهم این است که در دوران جوانی با این موضوع چه میخواهند بکنند.لذا در وقت خواب یا حمام پدر و مادر نباید با گوشه و کنایه بار احساس گناه رو بر دوش بچه ها بگذارند یا مسائلی رو براشون بوجود بیاورند... لذا باید بهشون فهموند انچه که اتفاق میفته کاملا عادی و طبیعی است.... و باید دانست که در گذشته بچه ها در این سنین ازدواج میکردند لذا در دنیایی که آگاهی بچه ها ما به مراتب بیشتر از گذشته است بهتر است ما اونها رو در این زمینه به حال خودشون رها کنیم و اگر احتمالا پرسشی داشتند با اونها مطالب رو در میان بگذاریم و یا اگر دچار احساس سرگردانی هستند کلیات مطالب رو با اونها در میان بگذاریم اما اینکه تصور کنیم اتفاق بدی افتاده یا کار زشتی صورت گرفته یا خطراتی اونها رو تهدید میکنه به هیچ وجه چنین نخواهد بود.

بچه ها در این سنین برخی اوقات به دلیل اثبات پسری و دختری خودشون جنس مخالف رو مورد حمله قرار میدهند و یا به اونها برچسبهایی میزنند که اونها رو از خودشون کاملا متفاوت نشون بدهند که به هیچ عنوان باز جای نگرانی نداره و اصلا به این معنی نیست که پسر یا دختر ما از جنس مخالف بیزار است بلکه فقط به جهت تثبیت حال خودش دست به چنین کارهایی میزنه ... و پدر و مادر باید فقط به موضوع برابری زن و مرد و نقش متمم و مکمل بودن هم در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی اشاره کنند ولی نگرانی از بابت اینکه این گرایش ضد زن یا ضد مرد در اونها باقی بمونه نداشته باشند و از همینجاست که برخی اوقات بچه ها نوعی از آرزوهای ارتباط رو پیدا میکنند که مثلا دوست دارند عاشق کسی بشوند یا کسی اونها رو دوست داشته باشه ودر برخورد با اونها ما به عنوان پدر و مادر باید به اونها کمک کنیم که بفهمند انچه را که اونها حس و احساس میکنند کاملا جنبه انسانی و عمومی داره و هیچ عیب و ایرادی بخاطر داشتن این احساس نخواهند داشت و بلکه این از مراحل رشد و تکامل انسانی است و در واقع به اونها به جهت داشتن احساس خوب درباره خودشون کمک کنند تا فرزندشون با احساس گناه و تقصیر و کثافت و نجاست و بدی و زشتی خودشو همراه نبینه.

 


 

بریدن بند ناف روانی فرزندان بین 8 تا 12 سالگی

 

کودک تا قبل از 7 سالگی چون گرفتار خودمداری و خودمحوری است تفاوتی بین خودش و دیگری نمیذاره لذا تو روابطش یا از سر اطاعت و احترام برمیاد یا در چارچوب جنگ و دشمنی میره... اما بعد از این سن بین خودش و دیگران تفاوتی میگذاره و رفتار و گفتار دیگران را متفاوت از خودش میبینه و چون خودش رو از دیگران جدا میکنه مایل هست دیگران هم از او فاصله بگیرند و لذا در همینجاست که با موضوع فاصله گرفتن از پدر و مادر مسئله و مشکل پیدا میکنه....اگر پدر و مادر مخصوصا بین 8 و 9 سالگی تا 11و12 سالگی فرزندشونو کمک کنند که از اونها فاصله بگیره و به او اجازه بدهند که در منزل دوستان و خویشاوندانی که به اونها اطمینان دارند شبی رو بگذرونه و فرزندشون به این نتیجه برسه که من بدون پدر و مادر هم زنده هستم و میتوانم خوشحال و راحت و آسوده باشم اونوقت است که در واقع فرزندشون بند ناف روانیشو از پدر و مادر میبره و اون نیاز دائمی همیشگی که برای زنده ماندن و خوب و خوش بودن رو تا حدود زیادی به اونها داره کاهش میده و کنار میذاره.

لذا میبایست در این دوران همچنان که مرکز اصلی توجه و ارتباط او پدر و مادر و خانواده است دوستان و دیگران هم نقش مهم و اساسی در زندگی او پیدا کنند....لذا در این دوران است که ممکن است حتی به نوعی از پدر و مادر انتقاد یا سرزنش کنه یا اونها رو مسخره کنه و در حالیکه باید بدانیم هر انچه که او امروز انجام میدهد را در گذشته از ما اموخته است و با وجود اینکه تصور غلط ما اینست که او به ما بی حرمتی میکند ولی در واقعیت چنین نیست... زیرا کودک در این دوران به نوعی مایل هست بین خودش و پدر و مادر خطی بکشد و به نوعی جدایی و استقلال خودشو اعلام کنه و پدر و مادر باید بدونند این کوشش کودک در واقع همان فریادی است که در وقت تولد برای بریدن بند ناف خود داشته و در اینجا در واقع میخواهد بند ناف روانی خود را از پدر و مادر قطع کند و از طریق انتقاد و مسخره کردن کوششی در جهت کم کردن نقش پدر و مادر در زندگی خودش میکنه.

فقط پدر و مادر عزیزباید بدونید که اگه شما خودتون کسی هستین که به پدر و مادر خودتون وابسته هستین یعنی فکر و احساس اونها تو زندگی شما تاثیر میزاره و فکر و احساس مستقل و جدایی ازونها ندارید... بهتره اول در این مورد بند ناف روانی خودتونو ببرید چون کسی که زبان ژاپنی بلد نباشه نمیتونه به فرزندش ژاپنی یاد بده.....امیدوارم هرچه زودتر این بلای خانمان سوز وابستگی که یکی از بزرگترین مشکلات مردم ایران هست از این مملکت ریشه کن بشه.


 

چند نکته بسیار مهم درباره کودکان در دوره سنی ۷ تا ۱۳ سال



۱-کودکی که در سه سال یا 5 سال اول زندگی خودش به عشق بدون قید و شرطی به مانند اکسیژن نیاز داشت از 8یا 9 سالگی به بعد متوجه عشق مشروط میشه یعنی میفهمه که برای رسیدن به این محبت باید اصولی رو رعایت کنه و از اینجا به بعد اگر کار بدی انجام میده نباید اونو نادیده انگاشت که در جهت انجام اون کار تشویق بشه بلکه حتما باید بهش تذکر داد که تو همچنان پسر یا دختر خوبی هستی ولی کار تو کار بدی یا اشتباهی بوده است.لذا در این دوران میشه از او انتظار داشت که مثلا بعد از اینکه تکالیف مدرسشو انجام داد فلان کار لذتبخشی رو که دوست داره انجام بده.

۲-در این دوران کودک متوجه پیامد کارهاش میشه و متوجه میشه که برخلاف گذشته که فقط خشنود و راضی کردن دیگران براش اهمیت داشته حالا راضی کردن خودش هم اهمیت پیدا میکنه و دیگه منتظر فرمان و دستور نمیشه و میتونه خودش پیشنها هم بده.

۳-کودک بعد از 8 یا 9 سالگی باید توجه و تاکید خودشو از موضوع تقصیر و گناه از عمل گذشته که بصورت عمیق و شدید و سنگین در او نشسته به موضوع مسوولیت که مربوط به این زمان به بعد است منتقل کنه و دیگه به دنبال تنبیه و مجازات نباشه.

۴-میدونیم بچه ها بعد از 8 یا 9 سالگی موضوع ابرو و قضاوت و نظر دیگران براشون بسیار مهم میشه و پدر و مادر نباید سعی کنند با گفتن جملاتی مثل اینکه " میدونی دیگران بخاطر این کار تو چی میگن یا چه برداشتی میکنند" این موضوع رو برای بچه ها چند برابر بدتر کنند...لذا باید کمکش کرد که توجه و اعتناش به نظر و قضاوت دیگران هرچه که امکان داره کمتر و کمتر بشه و فقط موضوع خوب و اشتباه بودن کار به خودی خودش براش مطرح باشه نه آبرو یا قضاوت دیگران.

۵-اگر برخورد پدر و مادر و معلمین مدرسه با فرزندان ما بین 7 تا 13 سالگی درست باشه 2 اتفاق میفته : 1-فرزند ما احساس مفید بودن و موثر بودن رو پیدا میکنه و گرفتار احساس حقارت و کمی و کاستی در خودش نمیشه 2-بسیاری از مشکلات و آسیبها و گرفتاریهایی که در 7 سال اول پیدا کرده رو میتونه بهبود ببخشه و گذشته رو رها کنه و در سن 6تا8 سالگی درپوشی روی حوادث تلخ و بد گذشته بزاره و با اون زیربنای اساسی بخاطر پوشاندنش کاری نداشته باشه و شما میبینید که فرزندتون در طول روز غالبا بسیار خوب و خوش است ولی با وجود همه احساسهای خوب در طول روز وقتی بین 8 تا 10 ساله هستند شبها با وحشت از خواب میپرند یا گریه میکنند و یا احساس بدی رو در رویاهای خودشون تجربه میکنند و این دقیقا به این دلیل است که شرایط و موقعیت به اندازه کافی تجربیات خوب رو بر روی گذشته ریخته و در نتیجه کودک ما در وقت بیداری خوشحال هست و از گذشه رها شده است ولی اشکالات درونی 7 سال اول او بصورت رویا یا کابوس خودشو نشون میده و موجب میشه که آرامش خواب اونو بگیره .

۶-لذا بسیاری از اوقات بچه ها بین 7 تا 13 سالگی احساس سربلندی و افتخار میکنند و نوعی زندگی میکنند که تا بحال نکردند و به گونه ای از جلوه گری و نمایش دست میزنند لذا در این دوران سعی میکنه خودشو از نو بسازه کاخ امروز خودشو بر روی خرابه های 7 سال اول کودکیش بنا کنه مشروط بر اینکه پدر و مادر با تشویق حمایت و تائید او به او چنین فرصتی رو بدهند و مخصوصا محیط اموزشی پیشرفتهای آموزشی اونو به او جلوه گر شده نشون بده

 

۷-بچه ها نباید بیشتر از حداکثر روزی دو ساعت در روزهای مدرسه و سه ساعت در روزهای تعطیل پای تلویزیون بنشینند.امروز میدونیم اینترنت جائیه که بهترین بهترینها و بدترین بدترینها رو میشه توش پیدا کرد ولی هرگز نباید بچه ها رو بخاطر سوء استفاده از اینترنت و کامپیوتر تنبیه کرد زیرا ما در دنیایی هستیم که اگر اونها بخوان بخاطر ترس و وحشت از ما کاری رو نکنند حتما در زمانهای بعدی با پنهانکاری و دروغ به هدفهاشون میرسند و باید بوسیله برنامه ها و امکاناتی دسترسی بچه ها رو به سایتها و مطالب بد و مضر مانع شد.گفتگو در اینترنت اگر با دوستان هم سن و سالشون هست اشکالی نخواهد داشت ولی هیچگاه گفتگوی اینترنتی جای گفتگوی چهره به چهره یا تلفنی رو نمیگیره و نیز باید از ارتباط اونها با برخی افراد بززرگسال و ناشناس جلوگیری کرد لذا این ارتباط حتما با افراد آشنا باشه و نه غریبه ها.هیچ دلیلی وجود نداره که فرزند ده ساله ما بخواد با افراد 20 و 30 و 40 ساله غریبه ارتباط یا گفتگوی اینترنتی داشته باشه و فرزندان در این سنین باید همه فایلها رو باز و آماده به جهت باز بینی پدر و مادر در دسترس بگذارند.کامپیوتر و دسترسی به اینترنت باید در فضایی باشه که احتمالا درب ان باز و همه به راحتی بتونند به اونجا دسترسی داشته باشند.به هر حال باید مراقب بود که از تلویزیون و کامپیوتر و اینترنت استفاده مناسب شود و این وسائل سم و زهری به داخل وجود فرزند ما نریزه زیرا به هر حال استفاده از انها در دنیای امروز یک باید است.

۸-کودکی که تا 7 سالگی بیش از 75 درصد زندگیش در اختیار پدر و مادر بود بین 7تا13 سالگی سهمش به حدود 50 درصد میرسه.در محیط خانه همیشه باید سه اصل حرمت و محبت و مشورت رعایت بشه. پدر و مادر نباید انتظار تغییرات شدیدی رو در بچه هاشون داشته باشند باید بدونند بچه ها احتیاج به زمان دارند تا بتونند مطلبی رو هضم و جذب کنند.

۹-به نظر میرسه تا حدود 12تا14 سالگی بهتر است ما فرزندانمونو با حوادث و اتفاقات بد اشنا نکنیم بین 8 تا 12 سالگی بزرگترین نگرانی فرزند ما مرگ پدر یا مادر است و باید مراقب باشیم در این زمینه حرفی مثلا درباره بیماریها و گرفتاریهامون به اونها نزنیم و درست برعکس سخن درباره سلامت و اینکه میخواهیم ازدواج و بچه های اونها رو ببینیم خواهد بود.

۱۰-وقتی فرزند شما از چیزی ترسیده حالا چه واقعی چه خیالی و الکی فقط حرف شما اینست که دوست داری من برای تو الان چه کاری انجام بدم و فقط مهر تائیدی بر احساس اونها میزنید و بهشون نگید " این که ترس نداره" یا" تو مرد شدی" و چنین و چنان...لذا باید ترس و اضطراب اونها رو فهمید و پذیرفت  و کمکشون کرد به ارامش برسند.

۱۱-یکی از مسائلی که ریشه در ترس و اضطراب داره و ممکنه بچه ها در این سنین گرفتارش بشن چیزی هست که ما اونو به عنوان تیک میشناسیم مثلا سخت مژه میزنند یا صداهایی از گلوشون خارج میکنند و یا سرفه های غیر عادی کرده و یا با دراوردن صدایی از مفاصل انگشتاشون به نوعی به آرامش میرسند و خوشبختانه اگر ما محیط رو براشون مساعد و آرام و آماده کنیم از اون حالشون میگذرند البه برخی اوقات از یک تیک و حال به حال دیگه ای میروند.

۱۲-مشکل دیگه بچه ها افسردگی است که امروز میدانیم کودک انسانی از 5 ماهگی به بعد میتونه گرفتار این بیماری بشه و علامت اول افسردگی بچه ها در سنین بین 7 تا 13 سال فعالیت بیش از حد است.بی اشتهایی و خواب بد داشتن و خیالپردازی و دروغگویی و حتی دزدی  یا بهانه گیری و لجبازی و یا تهدید کردن و آسیب زدن به خود و دیگران و خودزنی  یا خودازاری و گوشه گیری و خستگی و بی حوصلگی از علامتهای افسردگی کودکان در این دوران است.میدونیم عامل ارثی نقش مهمی در اینباره داره و همچنین محیط و شرایطی که فرزند ما توش بزرگ شده و یا ازدست دادن یک عزیز  و یا طلاق و جدایی پدر و مادر یا اختلافات شدید اونها  و یا جابجایی و مهاجرت  و یا مرگ حیوانات خانگی بچه ها و برخورد سختگیرانه و خشونت امیز پدر و مادر با اونها از عواملی هستند که موجب افسردگی خواهند شد لذا وقتی موضوع جدی است حتما باید از روانپزشک و روانشناس در این زمینه کمکهای لازم رو دریافت کرد.  



رابطه برادر خواهر ها با هم

میدانیم بین 3تا6 سالگی باید موضوع همکاری و یاری رو به بچه ها اموزش داد و چقدر خوب است که برادر و خواهر ها تو خونه باهم دوست و همبازی خوبی باشن و سازگاری داشته و یار و یاور هم باشن و اصولا رابطه خوبی با هم داشته باشند ، اما اگر چنین نیستند و رابطه خوبی با هم ندارند ، پدر و مادر باید شرایطی رو فراهم کنند که بچه هاشون رو از هم جدا کنند و نگذارند اینها کنار همدیگه تو خونه قرار بگیرند تا به هم آسیب بزنند....باید بدونیم این تصور که ما چون برادر یا خواهر هستیم ، چه در کودکی و چه در بزرگسالی ، پس به هر قیمتی باید کنار هم باشیم و خون همدیگه رو بریزیم و با هم همش در حال جنگ باشیم با واقعیتهای دنیای امروز همخوانی نداره ، بلکه این ناشی از تصوات دنیای قدیمی هستش که میگه : غریبه بد است و دشمن و فامیل خوب است و دوست ...در حالیکه میدونیم در دنیای امروز خیلی از غریبه ها بیشتر دوست و یاور هستند و خیلی از فامیلها از هزار دشمن هم بدتر هستند .

در ضمن یادتون باشه هیچوقت قرار نیست برادر یا خواهر بزرگتر مسوولیت برادر یا خواهر کوچکتر خودشو بر عهده بگیره و همیشه مسوولیت پدر و مادر فقط و فقط باید برعهده خودشون باشه....یعنی هیچ بچه ای قرار نیست برای برادر یا خواهر کوچکتر خودش پدری یا مادری کنه چون میدونیم اگر این کارو بکنه هر دوشون آسیب شدیدی میبینند.

 


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت, افسردگی, موضوعات جنسی
ساعت ارسال 22:15 نویسنده:
91/11/06
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

رشد ادراکی یا عقل بین 7 تا 13 سالگی

میدانیم بین 7 تا 11 یا 12 سالگی مرحله درک  عملیات واقعی و عینی از نظر رشد عقلی یا شناختی میباشد.

برای انسان عاقل و سالم و هیچ تضادی بین احساس و اندیشه نیست و هیچ جنگی بین قلب و مغز در نمیگیره بلکه احساسات و عواطف و هیجانات او تحت تاثیر عقل اوست.

 

چگونه عقل بوجود امده ؟ انسان در ابتدا آبزی و سپس درختزی بوده و تمام وقت روز خود را مشغول چرا و خوردن گیاهان بوده است اما وقتی با موضوع اتش و خوردن گوشت برخورد میکنه چون اوقات فراغتی به دلیل سیر بودن پیدا میکنه در نتیجه نظاره گر جهان شده و لذا طبیعت زمینه ای برای رشد عقل و قسمتهای جدید از مغز رو فراهم میکنه.

 

یکی از گرفتاریهای بچه ها تا قبل از 7 سالگی که خوشبختانه در 7 سالگی به پایان میرسه موضوع خودمداری و خودمحوری و خودشیفتگی در اونهاست ....یعنی اگر شما یک حبه قند را در لیوان آب حل کنید و از کودک 5 ساله بپرسید قند چه شد؟ به دلیل خودمداری و خودشیفتگی اش احتمال دارد بگوید که قند پنهان شده تا من او را بخورم ...اما اگر همین سوال را از کودک 9 ساله بکنید خواهد گفت قند به ذرات آب چسبیده و حل شده......... و یا مثلا کودک 4 ساله تصور میکند خورشید برای او طلوع کرده و شب میرود تا او بخوابد.. اما در 8 سالگی احتمالا خواهد گفت خورشید متولد شده و رشد پیدا کرده است.

 

کودک قبل از 7 سالگی از موضوع برگشت بی خبره و همچنین توانایی طبقه بندی متداخل رو نداره یعنی میتونه بر اساس رنگ یا شکل طبقه بندی کنه اما اگر رنگ و شکل رو ترکیب کنیم توانایی طبقه بندی اونها رو نداره و نیز با مفهوم تقدم و تاخر و همچنین مفهوم جزء و کل آشنا نیست یعنی اگر شما به یک کودک 5 ساله بگید یک آدم بکش که دستش از خودش بزرگتر باشه این کارو میکنه ولی با این مفاهیم بعد از 7 سالگی آشنا میشه.

 

اگر از یک کودک 7 ساله بپرسید برادر داری میگوید یکی دارم ولی اگر از او بپرسی برادر تو برادر دارد میگوید نه .. یعنی رابطه های دو جانبه را متوجه نخواهد شد. ....یا اگر بپرسی یک کیلو اهن سنگینتر است یا یک کیلو پنبه خواهد گفت یک کیلو اهن....

کودک ان زمانی امادگی درک ریاضیات رو پیدا میکنه که متوجه بشه اگر چیزی تقسیم بر چیز دیگری شد و جوابش یک بود یعنی ان دو چیز با هم برابرند ولی کودکان تا 10یا 11 سالگی متوجه چنین مطلبی نخواهند شد.

کودک بعد از 7 سالگی چون دیگر نمیخواهد مطالب را فقط مانند گذشته بشنود بلکه میخواهد برایش تصویر ذهنی بسازد و در نتیجه انرژی روانی خود را معطوف چیزهای دیگر میکند غالب اوقات پدر و مادر به اشتباه به نظرشان میرسد که کودکشان هوش یا حافظه سابق را ندارد که کاملا اشتباه فکر میکنند.بچه ها تا 9 سالگی متوجه نمیشوند که اگر 3+4 مساوی 7  هست پس 3-7  مساوی 4 است و این تجریه تحلیلها برای سن او مشکل است لذا بخاطر این مشکلات فرزند ما در درک واقعیت جهان دارای محدودیتها و موانعی است و باید انها را کمک کرد تا رشد عقلی خود را بدست اورند.

عواملی که باعث رشد عقل میشوند :

1-کسب علم مخصوصا ریاضی فیزیک شیمی بیولوژیک و علوم اجتماعی و انسانی

2-مطالعه مفید بطوریکه مطلب حاوی موضوعات جالب و اموزنده باشد

3-ورزش

4-موسیقی

5-درگیر شدن در هر تجربه مطلوب

6-آرامش و امنیتی که به او اجازه میده فعالیتهای ذهنی خودشو سرو سامان بدهد.

 

اگر بین 7 تا 13  سالگی کودک در مرحله حس و هوش و تخیل باقی بمونه و رشد ادراکی و عقل در او صورت نگیره  ما در کار تربیت او کوتاهی کردیم.اولین اصلی که کودک انسانی باید فرابگیرد اصل این همانی است یعنی واقعیت جهان اطراف را همانطور که هست ببیند و نه در دنیای ذهنی و تخلی خودش ر واقعیت را بهتر یا بدتر کند و به دنبال انکار و فرافکنی و جانشینی که از مکانیسمهای دفاعی هستند نرود.کودک در این سن و سال باید به دنبال استدلال منطقی بره و حالت دلیل تراشی رو به عنوان پایه ای در نظام فکری و ذهنی خودش قرار نده بجای توضیح یک مساله به دنبال توجیه اون نباشه.

دومین اصلی که باید فرابگیره اصل علیت است یعین باید بفهمه که در این جهان هیچ اتفاقی بدون علت و سبب هرگز اتفاق نمیفته.و تقدم و تاخر زمانی و مساله همبستگی رو با علیت اشتباه نگیره و بتونه سیستم باورهاشو طوری انتخاب کنه که در اون هیچ ضاد و تناقضی نباشه.

کودک انسانی بین 7 تا 13 سالگی احتمالات مختلف رو متوجه میشه ولی اشکال کارش اینه که نمیتونه به این احتمالات وزن و باری بده.او باید بتونه بین واقعیت و عینیت و ذهنیت تفاوت قائل بشه.

عامل رشد ادراکی به مقدار زیادی درونی و جنبه ارثی ژنتیکی و تحولات سیستم عصبی و مغز رو داره و لذا کوشش محیط اموزشی و پدر ومادر گرچه تاثیر داره اما نقش اصلی در درون بدن و مخصوصا سیستم عصبی و مغز کودک انسانی اتفاق می افته و پدر و مادر همینکه نقش خود را در حد معقول انجام دهند  احتمالا به هدفهای خود خواهند رسید.

نکته اهمیت دار این است که اگر ما کار رو برای کودک بسیار ساده کنیم و پاسخ هر پرسشی را تمام و کمال در اختیار او بگذاریم او را از اندیشیدن و پرسش بیشتر باز میداریم و در واقع در این کار اخلالی بوجود می اید پاسخ هر سوالی مخصوصا بین 7 تا 13 سالگی باید با این امید باشه که سوالهای تازه و جدید و عمیقتری رو در ذهن فرزندان ما ایجاد کنه و ذهن فرزند ما فعال در این زمینه باقی بمونه لذا جوابها نه بصورت قطعی بلکه بصورت نسبی باشه تا در حال حاضر از نظر کودک فهمیده تلقی بشه ولی همچنان به دنبال نه تنها پاسخ بلکه سوالهای جدیدتر باشه.

 

رشد ادراکی یا عقلی بین 13 تا 19 سالگی

 

اهمیت عقل تا انجاست که شاید بتوان گفت شرط سلامت و سعادت و و زندگی خوب و فراهم امدن محیط اجتماعی مناسب بر دو اصل استوار است 1-کودکی خوب داشتن 2- داشتن و بکاربردن عقل

میدونیم هوش کلی و عمومی منو شما زمینه ای رو فراهم میکنه که عقل بتونه بر روی اون قرار بگیره در نتیجه ارتباط بسیار مهم و اساسی بین هوش و عقل وجود داره و در حالیکه بسیاری از مردم باهوشند این احتمال و امکان وجود داره که به رشد عقلی مناسب نرسیده باشند لذا مردمان باهوش کم عقل را زیاد میتوان دید و اصولا هوش در چارچوب کمی سطحی و ظاهری و کمی علمی حرکت میکنه در حالیکه عقل به جنبه باطن و پنهان و در نتیجه زمینه های تجریدی و انتزاعی کار داره .نوچوان بین 13تا 19 سالگی به وزن و بار و اهمیت موضوع ها پی میبره و میتونه اهمیت یک موضوع 30 برابر موضوع دیگر ببینه و از جانب دیگه با موضوع های " اگر if  " برخورد درستی بکنه و نتیجه گیری های عجیب و غریب گذشته رو نداشته باشه مثلا نتیجه گیریهای عجیب و غریبی مثل اینکه" اگه ما به اون مهمانی نمیرفتیم پس تصادف هم نمیکردیم پس مقصر اونهایی بودند که ما رو به مهمونی دعوت کردند"  رو نداشته باشه.

میدونیم همه ادمها طرح هایی برای موضوع ها تو ذهنشون دارند یعنی همه ما سیستمهایی در ذهنمون آماده کردیم که تجربیات و حوادث بیرون رو به درون میبریم و در درون اونها قرار میدیم اما به مجردی که تفاوتی بین موضوع تجربه شده با اگاهی و شناخت خودمون میبینیم احتمالا باید طرح تازه ای بوجود بیاریم و مطلب تازه رو به اونجا منتقل کنیم ولی وقتی ما برخورد درستی با درون و بیرون نداریم و کوشش میکنیم موضوع بیرونی رو با طرح درونیمون تطبیق دهیم و بیامیزیم در حالیکه یکی نیستند ما را دچار کج فهمی خواهد کرد ...لذا وقتی فرض من اینست که قانون میتواند تغییر نکند برای توضیح و توجیه موضوعات در قالب قانون قدیمی به خود فریبی و و دگر فریبی میپردازم در حالیکه میدونیم در دنیای امروز قانون کشف شدنی است نه وضع  شدنی لذا آنزمانی که روابط و شرایط دگرگون میشن حتما قانون هم باید تغییر کنه.

نوجوون در مسیر رشدش از 13 تا 19 سالگی به مرور توان اینو پیدا میکنه که بجای اینکه در مقابل مسائل واکنشی عمل کنه به موضوعات و مسائل خودش پاسخ مناسب رو بده یعنی مثل کودکی در مقابل هر عملی عکس العملی نشون نده بلکه شرایط رو ارزیابی کنه و مورد مطالعه قرار بده و اگاهی و دانش لازم رو بدست بیاره و مشورت کنه و بعد در مقابل موضوع یا  مساله پیش اومده برخورد مناسبی کنه.

یکی از مواردی که نوجوونها با اون به درستی برخورد نمیکنند موضوع اهمیت دادن بسیار زیاد به مطلب علیت یا چرایی حوادث است که در بسیاری موارد برای آنها حتی مهمتر از واقعیت و یا احتمالا حقیقت است ....مثلا به فلانی میگویی چرا با این آدم معتاد که پرونده سیاهی داره میخوای ازدواج کنی ؟جواب میده اگه به زندگی اون آدم معتاد نگاه کنید و با شرایط زندگی و پدر و مادر او آشنا بشید اون بیچاره یک قربانی است و در این زمینه تقصیری نداشته و مسوولیتی متوجه او نیست در حالیکه این مطالب در یک دادگاه برای تخفیف جرم میتونه مفید باشه ولی برای ازدواج نمیتونه موضوع بحث یا گفتگو باشه لذا نوجوون فکر  میکنه چون این فرد قربانی شده باید بهش کمک کرد و باید دانست که این نتیجه گیری غلط است زیرا کمک کردن در هر زمینه ای شاید درست باشه اما از طریق ازدواج مردم به یکدیگرکمک نمیکنند  زیرا ازدواج جایی برای کمک به دیگری نیست.لذا نوجوون در بسیاری از موارد منحرف و افراطی و واپسگراست.درصد کمی از مردم در  19 یا 20 سالگی به کمال عقلی خود میرسند.

میدانیم ریشه اصلی و اساسی رشد عقل در میزان هوش فرزند ماست.لذا بچه هایی که بهره هوشیشون بیشتر است زمینه و امادگی بیشتری به جهت رشد عقلی بیشتر دارند .خوشبختانه مطالعات نشون داده با گذشت زمان افزایش هوش در میان مردمان جهان دیده میشه.

بر اساس مطالعات رشد یا تولید سلولهای مغز بعد از تولد متوقف میشه ولی اگر فرد درگیر تجربیات بسیار جالب و تازه و جاذب و از طرف دیگر درگیر فعالیتهای ورزشی بشه همچنان به تعداد سلولهای مغزی اضافه میشه.

چند مورد دیگر که علاوه بر موارد قبلی موجبات رشد عقلی رو فراهم میکنه به قرار زیرند :

1-     فرزندانمونو درگیر بحث و گفتگو و مخصوصا مشورت کنیم و بهشون فرصت بدهیم که از توانائیهای کلامی و عقلی خودشون در جهت توجیه و توصیف و توضیح و تحلیل حالات و احساسات خودشون استفاده کنند لذا هرگونه سخن بحث استدلال و گفتگو میتونه مفید باشه.

2-     با ایجاد محیط مناسب و موقعیت و شرایط مطلوب و سازنده به اونها فرصت بدهیم که از جنبه های مختلف وجودشون بهره بگیرند و حواس و احساسات متفاوت خودشونو بکار ببرند و مخصوصا با دوستان خوب و مناسب  در حالیکه این اموزش در میان افراد دوست و هم سن و سال هست با آرامش و خاطری آسوده ادامه پیدا کنه

3-     به اونها فرصت بدهیم که احتمالات و حوادث مختلف جهان رو بررسی کنند یعنی با این فرض که اگر چنین نشده بود چه احتمالاتی پیدا میشد افق فکری خودشونو افزایش بدهند.

4-     فرزندانمونو از باید و نبایدها در زمینه تفکر و تعقل ازاد بگذاریم و این حقیقت رو بپذیریم که انسان در جهت ضمیر و ذهن و تفکر ازاد است . هر کوششی به جهت محدود کردن او را با مشکلات زیادی همراه میکنه و اصولا در بسیاری موارد این محدود کردن غیر ممکن است.بنابراین به اونها اجازه بدهیم هر سوالی رو مطرح کنند و یا مطلبی رو طرح کنند و حتی انتقاد و اعتراض را راحت و آسوده بیان کنند و از طریق رها کردن ذهن ظرفیت خودشونو برای تفکر و تعقل افزایش بدهند.

5-     به اونها لذت اندیشیدن و درک و فهم رو بیاموزیم و کمکشون کنیم با افزایش دانش و تجربیات خودشون زمینه ای به جهت شناخت هرچه بیشتر از خودشون و دنیای اطرافشون پیدا کنند

6-     به اونها فرصت بدهیم افراد مهم و برجسته را ملاقات کنند و شرایطی رو فراهم کنیم که با اونها ملاقات کنند میدانیم که برخی اوقات فقط یک ملاقات و یک برخورد میتونه مسیر زندگی اونها رو عوض کنه.ضمنا بهشون فرصت بدهیم با شرح حال بزرگان اشنا بشوند و کتابهای اصولی و اساسی را در رشته های مختلف علم و هنر و فلسفه مطالعه کنند.

7-     ازشون بخوایم مطالبشونو بازگو کنند زیرا بهترین طریقه اموختن یاد دادن است و مخصوصا بخواهیم مطالبشونو بنویسند و مطالب نوشته شده را برای خودشون و دیگران بخوانند و در تحلیل نهایی بزاریم خودشون باشند و تفکر و تعقل و اندیشه اونها رو ازاد بگذاریم.میدونیم ما در جهت رفتار محدودیت داریم و در جهت گفتار میبایست اداب و ادب اجتماعی رو رعایت کرد اما در جهان اندیشه و افکار آزادی انسان شرط سلامت و سعادت اوست.


 





رشد اخلاقی در کودک انسانی

 

 

 اخلاق اموری است که انسان آنها را درست و خوب و "باید" میداند و آن را پایه روابطش قرار میدهد.

ما یک گفتگویی را در خصوص انسان پذیرفته ایم، یک مقدار کارهای خوب یا بد و کارهای درست یا غلط و جود دارد. که البته همین حرف های مختلفی را موجب میشود و بعد به خاطر این تشخیص خوب و بد یا درست و غلط مسئله باید ها و نباید رو کنار خودش می آورد.

وقتی به مسئله اخلاق نگاه میکنیم هیچ کس نمی تونه آن را تعریف کند، مثل خدا مثل شاید به نوعی عشق و...

مفاهیم اخلاقی یعنی جهان بینی یا یک نظام باورها و اعتقاداتی داشته باشیم که به واقعیت و رفتار نزدیک باشد

 

اصول اخلاقی

 

1- عدالت و انصاف 

یعنی من عادل باشم و منصف. ارسطو در تعریف عدالت میگوید دادن حق هر کسی به هرکس اما این یک دور باطل است به دلیل اینکه حق هر کسی چه هست و برمیگردد به تعریف عدالت باز. در واقع این اصل بیان میکند که من و شما باید عادلانه و منصفانه رفتار کنیم.

2- رهایی و آزادی: یعنی ما تا چه اندازه به مفهوم آزادی و آزادگی فکر میکنیم . آزادی به معنای انتخاب قانون درست است نه بی قانونی و آزادگی به معنای اون که خوب و بد جهان رو کم دیدن و بیشتر جهان را جهان تفاوت دیدن.(آزادگی یعنی می پذیرم 5 درصد دنیا خوب و 5 درصد دنیا بد و 90 درصد دنیا تفاوته)

3- محبت و عشق: مهربانی و محبتی که در وجود همه ی ما هست

4- درک واقعیت و کشف حقیقت: یعنی من جهان را آنگونه که هست بشناسم مبتنی بر عدالت و انصاف و رهایی و آزادی و مهربانی و حقیقت. ( واقعیت یعنی آنچه که هست و حقیقت یعنی آنچه که باید باشد. اینکه در جهان جنگ است این یه واقعیت است و اینکه باید صلح باشد یک حقیقت.

5- حرمت و حیثیت: این اصل در 100 سال اخیر پیدا شده چون انسان دارای یک بدن روانی هم شده است و اصولا انسان با آن تعریف میشود و انسان را مقدس ترین موجود جهان میداند

 

دو دیدگاه وجو دارد:

 

- افلاطون میگوید: اینکه در وجود ما این گرایش و تمایل وجود دارد. در کودک انسانی بدون اینکه حتی تشخیص دیگری و خودش را بدهد به دیگری  لبخند میزند و این تمایل مهربانی به دیگری مبتنی بر لذت است نه مبتنی بر درد. روزی که ما با دیگری ارتباطی را برقرار می کنیم و هر دو لذت میبریم این میشود محبت. گفته میشود شمعی درون ماست که اگر روشن شود میتواند درون و بیرون مرا روشن کند و اگر بیافتد می تواند همه چیز را به آتش بکشد. اینکه آدم ها به دنبال آزادی و رشد هستند چیزی نیست که باید اثبات بشه یا دیگران رو قانع کنیم . چیزی هست که وجود دارد.

- این مفاهیم اخلاقی مطلقند و ما باید به سمت اونها حرکت کنیم ، و اونها رو بصورت نسبی رعایت میکنیم. مثلا دروغ مصلحت آمیز نداریم،‌این یک بازی و فریب است پشت هر دروغی میتواند مصلحتی باشد. یک آدم اخلاقی کسیه که به عدل و انصاف حکم میکند حتی اگر به ضرر خود باشد و بسیار ی از مردم از یک سلامت نسبی برخوردارند و حاضرند که در گفتگو ها عادل باشند.

 

 

ارزش ها

 

در واقع ارزشها واقعیات مرجح اند، واقعیاتی که ما به چیزهای دیگر ترجیح شون می دهیم. لذت رو به درد ترجیح می دهیم اما متاسفانه ترجیحات چون به واقعیات نزدیک هستند می توانند ضد اخلاق باشند.

ما در جامعه ایران یک ترجیحی داریم که مرد از زن برتر است. این یک ارزش است حتما ضد اخلاق و حتما ضد انسانیت است.

در برخی جوامع  به وفور دیده می شود تا اونجایی که میگن هدف وسیله را توجیه میکند و دست به هر جنایتی می زنند.

این ارزش ها زمانی مکانی اند مثلا یک چیزی میتونه تو ایران ارزش باشه و تو ی آمریکا ضد ارزش باشه.

 

هنجار ها

 

قواعد و روابط را مشخص میکنند، گوشی را که برمیدارم باید بگویم الو ....د رکنار این ارزش ها ما قواعد و مقرارتی داریم که می تواند با اصول اخلاقی در تضاد باشد.

 

مطالعات نشون میده که روزی که ما اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتیم به خودمون آسیب میزنیم ،‌سیگار میکشیم ،‌پرخوری میکنیم و ... شما وقتی خشمگین می شوید فقط به خودتون آسیب میزنید.



در حالي كه شما اصول اخلاقي نداريد با توضيح و توجيهات عجيب و غريب كه برخي اوقات حالت بيمارگونه داره علاوه بر ناداني ، حالا مجبوريد تفاوتي بين زن و مرد قايل بشويد يا تفاوتي ميان انسانها قايل بشيد در انسان بودنشون .... و براي خودتون تازه از طريق تنبيه و مجازات بخواهيد جهان عادلانه ي منصفانه ي اخلاقي بار بياريد ...

 

در جوامع ارزشهايي هستند كه برخي اوقات ، اين ارزشها مخالف اصول اخلاقي هستند ، ادمها را به سمت و سوي اين مي برند كه حتي اصول اخلاقي رو زير پا بگذارند ، ازادي رو ، عدالت رو ، انصاف رو ، مهرباني رو ، حرمت رو ، شخصيت انساني رو ، كرامت انساني رو ، همه رو ناديده بگيريند و حرفشون بزنند و شعارشو بدن ...

 

براي اينكه يه جامعه اي به اخلاق مزين بشه شما مجبوريد سطح دانايي و اگاهي و عقل اين انسانها رو به كمال خودش برسونيد و انسان تنها امتيازش ، ... اين تعقل و انديشه اوست كه اون رو از بقيه موجودات متمايز ميكنه ...

 

مطالعات علمي نشون ميده كه سطح اخلاقي ادمها به هيج وجه بالاتر از سطح عقلشون یا رشد ادراکیشون نيست...لذا شما انسان با اخلاق پیدا نمیکنید که با نادانی و غلط دانی و کم دانی همراه باشه.لذا عامل اصلی و اساسی جرم و گناه در جهان نادانی و جهل و گرفتاری عقلی و منطقی است.

ادم غير عاقل اخلاقي نمي تونه باشه ....

ادمي كه عقل نداره اخلاق هم نداره ....

 مراحل رشد اخلاقی در قسمتهای قبل بصورت کامل با توجه به نظریه کلبرگ توضیح داده شد  در اینجا بصورت خلاصه مراحل را مجددا بازگو میکنیم :

يعني اگر من رشد عقليم 7 ساله است من باورهام و اصول اخلاقي هم اونجاست ...مطالعات نشون مي ده بین 4 تا 7 سالگی کودک کار خوب رو پذیرا میشه یا کار بد رو نمیکنه  بخاطر ترس و تنبیه

ادمايي كه رشد 7 ساله دارند ، بچه هايي كه تو 7 سالگي هستند چرا راست رو ميگن ، چرا مهربوني ميكنن ، چرا به ديگران فرصت مي دن ، چرا منصف هستند بيسكوييت شون رو به بردادرشون مي دن ؟ به دو دليل : ترس و تنبيه ....

 

......بين 7 تا 10 سالگي مساله رفع نيازه ...ادم متوجه ميشه اگر اصول اخلاقي رو زير پا بگذاره احتياجش براورده نميشه ...در نتيجه من به شما الان يه چيزي ندم ، شما هم نمي ديد ...یعنی همه چیز حول موضوع و محور احتیاج و نیاز میگرده لذا اگذ کودک در این سنین تصور کنه که رفتار درست و مناسب او تغییری و تاثیری در براوردن احتیاجات او نداره حتما او را کنار خواهد گذاشت.

 

بين 10 تا 12 سالگي تبديل ميشه به ابرو و خوب و بد بودن ...و شما اگر به مردم دنيا نگاه كنيد ، يه چيزي نزديك 80 درصد مردم دنیا همينجا مي ايستند ، وقتي به اين مردم ميگيد چرا بايد كار خوب كرد ؟ حرفشون بخاطر يا ترسه حالا یا از خدا در اين جهان .....يا تنبيه ... مي ريم اون دنيا جهنمه ...يا الان با مشكل روبرو مي شيم ، مريض مي شيم ... نونمون قطع ميشه .. يا ابرومون مي ره ...یعنی در این سن موضوع پسر و دختر خوبی بودن و قضاوت و نظر دیگران برای کودک انسانی اهمیت زیادی داره...همانطور که بسیاری از مردم این دنیا چون رشد اخلاقیشون در این مرحله متوقف شده اینقدر به قضاوت و نظر دیگران اهمیت میدن و مساله آبرو این همه براشون مهمه.

 

بين 12 تا 14 مساله اصلي وجود قانونه ، قانونه ، عمل مي كنيم ..

 

14 تا 18 ، قانون عادلانه ست ....يعني بايد عادلانه و منصفانه باشه اگر نباشه بر عليه ش مي ايستيم .. به همين جهت روحيه مبارزه و جنگويي تو جوونها ست ... اونايي كه رشد عقلي دارند و تحصيل كرده هستند

 

بين 18 تا 22 رعايت اصول اخلاقي ، انسانيه ... يعني من عادل و منصفم هر چي ميخاد بشه ، بشه

 

 

به همين جهت است كه شما در جوامع گذشته ، وقتي برويد چون اون مردم اون دانايي و عقل رو نداشتن ،... اصول اخلاقي نبوده ، مساله عدالت و ازادي و انصاف اصلا معنا نداشته ....

 

خيلي راحت و اسوده مردم نابرابري بين زن و مرد رو مي پذيرفتند ...

......

يعني نه به ازادي باور داشتند ، نه به عدالتي كه برابري داره ...و نه اصلا مفهوم محبت براشون معنا داشته ...

 

حتي اين محبت اگر شامل حال مادر من و دختر من و خواهر من مي شده ... اون رو به بهانه ي همسر و زنان مي گرفتند و مادر و خواهر و دختر رو جزء زنان نمي دونستند و اينجاست اون تضادي كه شما در يه جامعه اي مانند ايران مي بينيد ...

 

كه بسياري از مردان عزيزترين موجود زندگيشون مادرشونه يا خواهرشونه يا دخترشونه ، ولي وقتي به جمع زنان مي رسند ، اينا هيچ اهميتي در حد و سطح مردان ندارند ...و اين دقيقا نشون دهنده ي اين تضاديست كه وقتي انسان عقل نداره و اين عقل رو با رشد اخلاقي همراه نكرده ، نه به برابري باور داره ...، نه به ازادي باور ...نه به محبت و مهرباني باور داره... نه به حرمت و حيثت ...و نه به عدالت و انصاف ...

 

بنابراين راحت و اسوده قضاوتي كه راجع زنان مي كنه ....نشون دهنده ي اين هست كه من به اصول اخلاقي پايبندم يا نه ... چه نگاهي دارم ...وقتي اين رو در چارجوب ازدواج و قوانين ازدواج مي بره نشون ميده من ادم اخلاقي هستم يا نه ...

 

اين رو در مورد مردمان ديگر ، مذهب ديگر ، عقايد ديگر ، فرهنگ ديگري كه دارند ، سن ديگري كه دارند ،چگونه میبینم؟؟؟

 

اگر يه ادمي هستم كه حرمت انساني رو مي پذيريم ، ازادي رو مي پذيريم ، مهرباني رو مي پذيريم ، واقعيت و حقيقت رو مي خوام درك كنم كه علم ميگه تفاوتي نيست ....انصاف و عدالت رو مي خوام رعايت كنم ....معلومه كه من همه ي انسانها رو نه تنها برابر بلكه يكسان مي دونم ... و اونها را در جايگاه اساسي خودشون بعنوان انسان برابر مي دونم ...


اگه تو دنیا همه عادل و منصف بودند که دیگه عدالت اصل اخلاقی نمیشد...اگه بخوام همه حرمت منو نگه دارند تا منم به کسی بی حرمتی نکنم هنری نکردم....اصل اخلاقی یعنی

***تو دنیایی که خیلی ها به تو دروغ میگن ولی تو همچنان راست بگو

***تو دنیایی که این همه ظلم و نابرابری است تو همچنان عادل و منصف باش حتی اگه به ضرر خودت باشه

***تو حرمت کسی که به تو بی حرمتی کرده رو نگه دار

***تو دنیایی که کسی قدر تو رو ن...
دونست ولی تو قدرشناس دیگران باش و اینو زبونی و یا در عمل بهشون نشون بده

این پیام نلسون ماندلا رو درباره زندانبانی که 30 سال اونو در حبس نگه داشته بود هیچوقت از یاد نمیبرم که گفت:

من این نکته را بهتر از هر چیز دیگری دانستم که درست همان گونه که ستمدیدگان باید آزاد شوند ، ظالمان نیز باید آزاد گردند . کسی که آزادی فرد دیگری را از او می گیرد خودش اسیر تنفر است و در پشت میله های تعصب و کوته اندیشی گرفتار است . من اگر آزادی فردی را از او می گیرم ، واقعا آزاد نیستم و قطعا وضعیت من مشابه وقتی است که آزادی مرا از من گرفته باشند .وقتی از زندان آزاد شدم ماموریت من این بود که هم ظالم و هم مظلوم را آزاد کنم. ...چون آزاد بودن فقط دور انداختن زنجیرها نیست بلکه زندگی کردن به شیوه ای است که آزادی دیگران را نیز محترم شمارد و ترویج بخشد


تاکید ترتیبی در اصول اخلاقی

شما فقط و فقط بخاطر یک اصل اخلاقی میتونید اصل اخلاقی دیگه رو نادیده بگیرید و الا به هیچ عنوان بخاطر ارزشها یا مصلحت یا منفعت یا قانون شما نمیتونید اصل اخلاقی رو زیر پا بگذارید...حالا بزارید به ترتیب اهمیت اصول اخلاقی یک نگاهی بکنیم ....

موضوع حرمت و حیثیت رو میشه به عنوان مهمترین اصل اخلاقی در نظر گرفت همون چیزی که در ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر هم اومده ...چون مساله اصلی خود انسان است که فرا زمانی و فرامکانی و فرامذهبی و فراتاریخی و فرا اجتماعی و حتی فراحقوقی و فرا قانونی است

و بعد از اون موضوع عدالت و انصاف است چیزی که انسان در طول تاریخ باهاش مساله داشته است....شما میبینید که یک پسر یا دختر سه ساله دروغ رو تشخیص نمیده و یا بهش اهمیت نمیده یعنی به راحتی میتونه بگه بیسکوئیت نخوردم در حالیکه خورده و میتونه به راحتی دروغ بگه ولی اگه شما دو تا بچه 2 ساله داشته باشید و به یکیشون بیسکوئیت بدین میبینید اون بچه به دست شما نگاه میکنه ببینه به دیگری هم بیسکوئیت دادین یا ندادین... که نشون میده تا اینقدر مفهوم برابری و عدالت در وجود کودک انسانی در شرایط عادی نشسته ...از اینجا به بعد سه اصل اخلاقی بعدی یعنی آزادی و رهایی ...واقعیت و حقیقت....محبت و عشق اونقدرها تاکید ترتیبی ندارند و به شرایط و موقعیت برمیگردند.

 

 


 

مفهوم قدرت و عدالت و مجازات در مراحل مختلف رشد کودک انسانی

به نظر میرسه کودک بین 5 تا 7 سالگی به دنبال عدالت و انصاف است و از ظلم بیزار...اما مفهوم عدالت رو با قدرت یکی میگیره و باور او این است که صاحبان قدرت مردمان عادل و منصفی هستند لذا اعمال قدرت که در تحلیل نهایی به مجازات و تنبیه میرسه رو با عدالت یکی میگیره و باورش این میشه در جامعه ای عدالت برقرار میشه که مجرم مجازات بشه.

 

کودک بین 5 تا 7 سالگی رفتار یک فرد رو با شخصیت و هویت او اشتباه میگیره لذا کسی که یکبار دروغ گفته دروغگوست و کسی که یکبار کار بدی کرده ادم بدی است و برای چنین آدم بدی مجازات تنها راهه  و  تصور میکنه  وجود مجازت در یک جامعه دقیقا نشون میده عدالت برقراره....لذا با توجه به این مفاهیم دو باور که در طول تاریخ کاملا غلبه داشته و توجیهی برای عدالت و قدرت و مجازات بوده یکی احترام و دیگری اطاعت بوجود میاد ...یعنی فاجعه اینجا بود که در طول تاریخ برای اینکه قدرت رو در سیستم نهادینه کنند از دو ستون احترام و اطاعت استفاده کردند.....میدونیم کودک بین 5 تا 7 ساله هست که بیش از همه حاضر است آزادیشو از دست بده تا بتونه امنیت نسبی پیدا کنه و از همینجاست که مفهوم امنیت و ایمان نقشی رو در جوامع بازی کرده و از  نظر بسیاری مهمترینی است که باید در یک جامعه وجود داشته باشه اما مطالعات نشون میده چنین نحوه تفکری از آن کسی است که رشد ادراکی و شناختی او همچنان در حد حس و هوش و تخیل است و عقل در ان نفوذی نداشته است و اصلا در 7 سالگی باقیمانده است.

 

خوشبختانه کودک انسانی از حدود 8 یا 9 سالگی به بعد با این موضوع روبرو میشه که مسئله باید های قانونی با امور اخلاقی میتونه متفاوت باشه زیرا بایدها و قوانین رو میشه با مذاکره و گفتگو تغییر داد لذا اهسته اهسته توان اینو پیدا میکنه بین قانون و فرمان و اخلاق یا قدرت و امور اخلاقی تفاوتی بگذاره لذا به خودش اجازه میده که بخواد در این قوانین تغییراتی بده لذا متوجه میشه دوای هر دردی تنبیه نیست و هر درد و مجازتی قابل توجیه نیست و از طرف دیگه با این مساله روبرو میشه که باید آسیب و درد رو قبول کنه اما حقیقت رو بگه و این تضاد بین 8 تا 9 سالگی ذهن او را به مقدار زیادی به خودش مشغول میکنه لذا از اون دادگاه وحشت آور درونی که فقط به دنبال شناختن مجرم و گناهکار بود دور بشه و نوعی انعطاف پذیری رو در خودش بوجود میاره به  این معنا که گرچه رعایت سنت و آداب و رسوم و فرهنگ رو به نوعی با اهمیت بدونه ولی اونو بصورت قطعی و نهایی تلقی نکنه و تفاوت و تنوع در انسانها رو بپذیره و ظرفیت آزادی  و آزادگی رو پیدا میکنه اما همچنان چون  نظر و قضاوت دیگران براش مهمه اون زمانیکه احتمالا در امتحانی باید با دیگران تقلب کنه یا به دوستش کمک کنه دچار دو گانگی میشه از یکطرف باید حقیقت رو بگه و راستگو باشه و تقلب نکنه و دست به فریبکاری نزنه و از جانب دیگه انتظار دوستش براش مهمه لذا بخاطر این تضادها دچار دو گانگی هایی میشه و غالب اوقات شبها دچار بی خوابی میشه و یا با وحشت از خواب میپره.

 

اما خوشبختانه بین 11 تا 13 سالگی توان اینو پیدا میکنه که به نوعی با این موضوع ها تو ذهنش کنار بیاد و اهسته مفهوم قدرت یا اطاعت رو از عدالت دور میکنه  و آمادگی اینو پیدا میکنه در حالیکه در زمینه هایی مطیع بودنش بخاطر حکم شرایط بر او بوده که این حکم و شرایط میتونه ظالمانه و غیر عادلانه باشه لذا در حالیکه  پنهان میکنه اما کوشش میکنه واقعیت و حقیقت رو بگه و در حالیکه به نوعی برای خودش و عزیزانش حقی رو قائل است همچنان اصل تساوی و برابری رو به عنوان یک موضوع اخلاقی برای خودش بسیار با اهمیت میدونه.موجودی است که گرچه واکنشی عمل میکنه اما خیلی زود پشیمون میشه و معذرت خواهی میکنه و به نوعی به دنبال دوستی و صلح است.نگاهشون در بسیاری موارد از موضوع و مسئله تنبیه و مجازات به سمت اموزش و دادن فرصت و یا احتمالا در برخی موارد کمک و یاری رسوندن به کسی است که ظاهرا گناهکار و مجرم است ولی اگر کودک در این دوران با تبعیض و ظلم و زور یا تحمیل اصول و باورهایی که انسانها را مختلف و متفاوت میدونه روبرو بشه همچنان مجازات رو تنها راه اصلاح جامعه میدونه و وجدان اخلاقی سختگیری نسبت به خودش و دیگران پیدا میکنه.

 

بچه ها همچنان بین 7 تا 13 سال موضوع اصلی و اساسی براشون مساله تبعیض است که با هر نوع ان به شدت مخالفت میکنند و اصولا کودکان در هر سنی نگاهی متفاوت نسبت به مساله عدالت دارند 

 

مثال ۱ : مطالعات نشون داد بچه ها 6 تا 7  ساله احتمالا 30  درصد اموزش و تعلیم را جایگزین تنبیه و مجازات میدونند  و بچه های 8 تا 10 ساله 44 درصد و بچه های 11 و 12 ساله 78 درصد باور دارند بجای تنبیه و مجازات باید به پرورش و تعلیم و تربیت پرداخت.در یک آزمایش از بچه هایی در گروه های سنی مختلف پرسیده شد که آیا مادری بخاطر خوب و بد بودن بچه هاش به یکی از بچه هاش در تقسیم شیرینی مقدار شیرینی بیشتری میده چون اون فرزندش پسر یا دختر خوبی هستش شما بگید که کار این مادر درست بوده یا نه؟؟؟؟ ...نتیجه چنین بود که بچه های 6 و 7 ساله 90 درصدشون باورشون چنین بود که کار مادر درست است چون پسر و دختر خوب باید شیرینی بیشتری بگیره  بچه های 7 و 8 ساله 70  درصد و بچه های 10تا12 ساله 40 درصد موافقت کردند و 60 درصد مابقیشون همه گفتند که این تبعیض کار خیلی بدیه و پدر و مادر نباید بخاطر خوب و بد بودن فرزندشون بین اونها تبعیض قائل بشن...

 

مثال ۲: در مطالعه دیگری به بچه ها گفته شد بستنی به دلیل بی دقتی از دست بچه ای افتاد و کثیف شد آیا درست است مادر برای این بچه بستنی دیگه ای بخره ؟؟؟؟48 درصد بچه های 6 تا 9  ساله معتقد بودند که نباید بخره  و 10 تا 12 ساله فقط 3 درصدشون بر این باور بودند  و بچه های 12 و 13  ساله همه معتقد بودند که مادر دوباره باید برای این بچه بستنی بخره مخصوصا اگر بچه کوچکتری است.

 

مثال ۳ : در مطالعه دیگری پرسیده شد شاگردی در کلاس کار بدی کرده ولی هیچ کس نمیدونه کار چه کسی بوده...بچه های 6 و 7 ساله گفتند همه بچه های کلاس باید مجازات بشن بچه های 8 و9  ساله گفتند همه باید مجازات کمی بشوند بچه های 10 و 12  ساله گفتند حالا که معلوم نیست کار چه کسی بوده قرار نیست همه بچه ها بخاطر اشتباه یک نفر مجازات بشن.

 

مثال ۴ : در مطالعه دیگری از بچه ها پرسیده شد بچه ای شیرینی دوستشو میدزده و میخوره ولی وقتی داره به خونه میره از روی پل میفته و دستش میشکنه..... 86 درصد 6 ساله ها گفتند اگر دزدی نمیکرد تصادف هم نمیکرد و 54  درصد 9 و 10  ساله ها و 34 درصد 11 تا 12 ساله ها باورشون این بوده که بچه بخاطر خوردن شیرینی دستش شکسته.

 

ملاحظه میکنید که با افزایش سن میل کودکان به تنبیه کاهش پیدا میکنه.در حالیکه کودک انسانی که میتونه چنین رشد اخلاقی رو داشته باشه ولی همچنان بسیاری از پدران و مادران ما به دلیل آسیبهای کودکی خودشون و اینکه رشد عقلی و اخلاقیشون از مرحله هفت سالگی  رد نشده هنوز در دنیای امروز راهکار برخورد با کودک انسانی و اصلاح اونو در تنبیه و مجازات یا کنترل و ترس میدونند.

مطالعات علمی در سطح جهانی نشون میده مادامی که فرزندان ما رشد عقلی مناسب رو داشته باشند و در محیطی نسبتا عادی و معمولی رشد کرده باشند تقریبا در همه جا مراحل رشد اخلاقی یکدست و یکنواخت خودشو نشون میده...

 

 

 به هر حال تا حدود 13  سالگی برای کودکان مفهوم عدالت با قدرت و مجازات همراه است و تصور میکنه قدرت منشا عدالت است درحالیکه واقعیات طول تاریخ به ما نشان داد قدرت بزرگترین عامل بوجود آورنده ظلم و زور است و متاسفانه همه از قدرت سوء استفاده میکنند و با قدرت بیشتر شرایطی به جهت برهم زدن امور و اصول اخلاقی را فراهم میکنند تا اونجا که غالب قدرتمندان هدف را بهانه ای قرار میدهند تا وسیله را توجیه کنند و فکر میکنند چون هدف والایی دارند میتونند دست به هر اقدامی بزنند لذا مفهوم احترام و اطاعت  تا سن 9  سالگی برای کودک مساله اصلی و اساسی است ولی بعد از اون این دو مفهوم(احترام و اطاعت از پدر و مادر یا اصولا منبع قدرت) زیر سوال میره و بجای احترام موضوع حرمت و حیثیت انسانی جاشو میگیره یعنی من پدر که 40 سال دارم و بچه 4 ساله ام هر دو دارای حرمت و حیثیت انسانی هستیم و با هم برابریم...زیرا احترام مبتنی بر بالا و پائین بودن و قدرت داشتن فردی و نادانی و ناتوان بودن دیگری و مخصوصا اساسش بر نابرابری انسانهاست ولی مفهوم حرمت دو طرفه است و اساسش بر برابری است و بجای اطاعت موضوع همکاری رو میپذیره  و در نتیجه در مجموع زمینه ای برای پیاده کردن اصول اخلاقی در خود و محیط اجتماعی فراهم میکنه.

 

اخلاق در نظر و عمل

میدونیم انسان پدیده ای سیال و متحول و متغیر است کمتر کسی است که از نظر رفتاری و احساسی و عقلی درباره امور و مطالب اخلاقی به یک گونه بیندیشد.لذا برخی از مردم که انتظار دارند افراد به گونه ای که می اندیشند یا حس و احساس میکنند و یا میگویند به همان صورت هم عمل هم کنند که اصلا با واقعیات نمیخونه و غالب اوقات این تصور را بوجود می اورد که ما با موجودات فریبکار و دروغگویی روبرو هستیم... در حالیکه موضوع های اخلاقی در چارچوب نظام و سیستم دانش و بینش فرد میتواند تا حدودی از ثبات و قراری برخوردار باشد اما در موارد مختلف فرد حس و احساس متفاوتی داشته باشد و مخصوصا ان زمانی که به عمل و رفتار میرسد به گونه ای کمی متفاوت عمل کند.

با وجود انکه به نظر میرسد در بیشتر موارد  در برخی فرهنگها که باب دروغ و فریب و تظاهر و رفتار نامناسب اینجا و اونجا دیده میشود افراد احتمالا آنچه را که میگویند عمل نمیکنند و همیشه سطح گفتار و نظر اونها درباره امور اخلاقی به مراتب بالاتر از اعمال و رفتار اونهاست ....اما در جوامعی که مردم نسبتا میتونند خودشون باشند و خودشونو همانطور که هستند ابراز کنند کمتر به فریب و دروغ دست میزنند و بوِیژه نوجوانان و جوانان درست برعکس عمل میکنند یعنی در حالیکه احتمالا اصول اخلاقی رو مختلف و متفاوت ابراز میکنند در عمل موجودات اخلاقی تری هستند.....مطالعات علمی نشون میده 80 درصد نوجوانان و جوانان در امریکا در حالیکه رابطه جنسی خودشون با فرد دیگری رو بد میدونند  ولی باور اونها در نظام اعتقاداتشون این است که اگر کسی با دیگری رابطه جنسی داشته باشد عیب و ایرادی نخواهد داشت و این در حالی است که نیمی از همین 80 درصد خودشون رابطه جنسی نداشتند ....به بیان دیگه انچه را که در عمل انجام میدهند با اصول اخلاقی سازگار تر است تا آنچه را که در نظر و گفتار دارند بنا براین این تصور و توهم که همیشه افراد چیزی که میگویند اما بدتر از ان عمل میکنند به هیچ وجه با واقعیات در همه فرهنگها سازگاری نداره....به همین جهت است که منو شما باید بپذیریم که گرچه نقش حس و احساس و رفتار در امور اخلاقی بسیار مهم است اما مساله بسیار مهم و اساسی درباره موضوع های اخلاقی استدلال و تفکر و اندیشه و اصولا سطح دانش و جهان بینی ماست....یعنی مطالعات نشان میدهد که موضوع های اخلاقی در سه مرحله احساس و رفتار و اندیشه حرکت میکنند اما عامل اصلی و اساسی و تعیین کننده قطعی و نهایی و مخصوصا آنچه که جهت و هدف وآینده را مشخص میکنه نظام عقلی و استدلالی ماست.به همین جهت است که موضوع توضیح و توجیه امور اخلاقی بیش از احساس و حالات انسانی و یا رفتار در این موضوع  اهمیت ویژه ای دارد.البته میدنیم در برخی فرهنگها بسیاری از مردم در حالیکه حد و سطح کمتر و پائینتر از انچه را که میگویند عمل میکنند اما آرزو و خواسته اونها این است که خودشون در آینده بتونند اصول اخلاقی رو بیشتر رعایت کنند.  


 

ارتباط قانون و اخلاق در مراحل رشد کودک انسانی

 

کودک در مسیر رشد خودش ، عقیده و نظرش در ارتباط با قانون و اخلاق متفاوت است.بچه ها بین 4 تا 7 سالگی به قانون بسیار پایبندند و به جنبه اخلاقی موضوع ابدا توجهی ندارند و اخلاق برای اونها معنایی نداره لذا قاعده و قانون باید رعایت بشه حتی زمانیکه شما میخواین یک قانون رو در بازی عوض کنید که حتی به نفع خود بچه هاست با این تغییر مخالفت میکنند زیرا از نظر اونها قانون مساوی اخلاق است و مساوی حقیقت و واقعیت و بهترینها .انها تغییر قانون را خارج از کنترل یا توانایی انسان میدونند

بچه ها بین 7 تا 10 سال به جهت تغییر برخی از قوانین آماده اند و برخی دیگر را ثابت و غیر قابل تغییر میبینند در حالیکه بچه ها بین 10 تا 12 سال به نیت انگیزه و هدف توجه دارند و قانون رو پدیده ای وضع شده و یا کشف شده و قابل تغییر میبینند و حاضرند با توجه به تغییر شرایط و روابط اون رو دگرگون کنند. به همین جهت است که اگر شما از یک کودک 7 تا 10 ساله بپرسید آیا مجازات کودکی که 10 تا بشقاب رو بدون تقصیر شکسته بیشتر است یا کودکی که دو تا بشقاب رو به عمد شکسته؟؟؟؟خواهد گفت کودکی که 10 تا بشقاب شکسته مجازات بیشتری لازم داره ولی بچه های 10 تا 12 ساله میگویند بچه ای که بشقابها رو به عمد شکسته زیرا در این گروه سنی فرزندان ما به نیت و انگیزه بیشتر توجه میکنند.

 با بالارفتن سن و سطح آگاهی و رشد عقلی ، نظر کودکان درباره قانون و مساله مجازات تغییر پیدا میکنه تا اونجا که بچه های 7 تا 10 ساله قانون را قطعی و مجازات رو حتمی میدونند و در نتیجه وقتی کار بدی میکنند احتمالا به دور و بر خودشون نگاه میکنند که آیا کسی متوجه شده  یا هم اکنون چه مجازاتی انتظار اونها رو میکشه و یا نه و یا اگر اتفاق بدی بیفته اون رو به کار قبلی خودشون مرتبط میکنند  و یا اصولا آمادگی دارند از نظر ذهنی و فلسفی بپذیرند که اتفاقات بد امروز نتیجه اشتباه گناه و یا خلافهای دیروز است و به همین جهت امادگی برخی قضاوتها و نظرها را درباره موضوع های فلسفی و قبل و بعد انسانی پیدا میکنند.

در حالیکه بچه های 10تا12 سال پیروی از قانون را حتمی میدانند ولی وقتی به 13 سال میرسند گرچه پیروی از قانون رو همچنان ضروری میدانند اما به این نتیجه رسیدند که قانون بر اساس توافق اجتماعی و یا وفاق عمومی بدست اومده و حتی تغییر اون میتونه لازم و ضروری باشه .حتی برخی بچه ها عقیده دارند که قانون وضع شده بد و غلط است اما به دلائل ذهنی همچنان با ناراحتی از ان پیروی میکنند و برای شکستن اون اقدامی نمیکنند ولی نوجوانان 16 تا 18 ساله آمادگی اینو پیدا میکنند که از انجام قانون سر باز بزنند و مخالفت خودشونو اعلام کنند ...به هر حال بعد از 18 سالگی نوجوان به دلیل رشد عقلی کاملی که داره امادگی اینو پیدا میکنه که نه تنها از اطاعت از قانون سر باز بزنه  بلکه خودشو به خطر بیندازه و در امور اجتماعی و سیاسی خودشو  درگیر کنه  و از این سن به بعد قانون رو در صورتی میپذیره که با اصول و امور اخلاقی در تضاد نباشه.لذا برای او روح قانون و هدف و انگیزه قانونگذار اهمیت پیدا میکنه نه الفاظ و کاملا قانون .


 

اهمیت و احساسات و عواطف و هیجانات در رشد اخلاقی

 

میدانیم رشد اخلاقی بیش از هر عامل دیگری تحت تاثیر رشد ادراکی یا عقل است و گرچه محیط اجتماعی و خانوادگی در این زمینه تاثیری دارند.عامل اول تعیین کننده تاثیر داشتن بر رشد اخلاقی چگونگی استدلال  ذهنی درباره روابط بشری است . اما عامل دوم نقش احساسات  و عواطف و هیجانات در این زمینه است به این معنا که چه احساسات خوب مانند شادی و امنیت و امیدواری و چه احساسات بد مانند غم و خشم و نگرانی در رشد اخلاقی انسان موثر هستند و چون این امور تحت تاثیر ترشح غدد و هورمونها در این ایام قرار میگیره در بسیاری موارد حالت گذرایی در جهت بر هم ریختن زمینه های اخلاقی در نوجوانان دیده میشود یعنی نوجوانی که برای مدتی پایبند امور و اصول اخلاقی بوده است در کوتاه مدت اونو کنار میگذاره .بنابراین منو شما به عنوان پدر و مادر باید اماده باشیم که این موارد تخلفات را نادیده بگیریم و اون زمانی که فرزند ما از مرحله و دوره ای گذشته امیدوار باشیم تکامل و رشد خودشو ادامه بده .به هر حال انچه که در این زمینه اهمیت داره استدلال و نظری است که منو شما درباره اصول اخلاقی داریم و سپس رفتاری که از ما سر میزنه است....

با وجود انکه فرزندان ما پدر و مادر را به عنوان الگو و مدل زندگی خود میدانند و تحت تاثیر رفتار و گفتار ما هستند اما خوشبختانه به دلیل آزادی که در تفکر و تعقل و به دنبال ان اصول اخلاقی دارند بیشتر فرزندان از والدین خود بهترند.بنابراین تصور اینکه اگر پدر و مادر رفتار بد و غلطی داشتند فرزند انها از راه حق و حقیقت دور میفته در زمینه امور اخلاقی به دلیل آزادی و استقلال انسان اونقدرها با واقعیات نمیخونه.

  دیده شده که در برخی خانواده ها با وجودیکه پدر و مادر هر دو درگیر گرفتاریهای مادی زندگی روزمره بودند و به جنبه هیا اخلاقی فقط از دیدگاه تند و تیز منافع  و مصالح شخصیشون نگاه میکردند ولی فرزندانی از اون خانواده ها بیرون امدند که با تمام وجودشون به امور و اصول اخلاقی در سطح عمومی و جهانی باور دارند و برای اون از هیچ اقدامی فروگذاری نمیکنند ولی به هر حال رفتار پدر و مادر در دوران کودکی و اوائل نوجوانی زمینه ای به جهت گرایشهای اخلاقی فرزندانشون فراهم میکنه.

میدونیم عامل اصلی و اساسی  در رشد اخلاقی ایجاد محیط امن و امان همراه با اگاهی و مهربانی است.  لذا وقتی کودکی با ترس بزرگ بشه و یا فرزندی که با تنبیه  فیزیکی یا روانی روبرو میشه و یا روزی که پدر و مادر توجه و محبت رو از فرزندشون میگیرند و یا وقتی اون فرزند کار بدی میکنه او را با محرومیتهای شدید و سخت همراه میکنند  فرزندشون در درک واقعیت و کشف حقیقت دچار اشکال شده  و با غم یا خشم و کینه همراه و دچاز نگرانی و اضطراب و افسردگی میشه و ممکنه حتی به گوشه نشینی یا انزوا پناه ببره و یا گرفتار انواع بیماریهای روانی  یا انحرافات دیگری بشه..... لذا پدر و مادر در تمام موارد تنها راهی که دارند اینست که از طریق تشویق و تائید و به نوعی اموزش و راهنمایی به فرزندانشون مخصوصا وقتی از 12 سالگی میگذرد با استدلال  عقلی و منطقی واقعیات اجتماعی و امور اخلاقی رو به فرزندشون بیاموزند.

 


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 19:56 نویسنده:
91/11/06
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

بین 7 تا 13 سالگی

 

*****فرزند ما باید با موضوع برد و باخت برخورد درستی داشته باشه و باختن رو به راحتی تحمل کنه و در وقت برد برخوردی با دوستاش کنه که خشم و دشمنی اونها رو برنینگیزه یعنی با شادی بیش از حد یا مسخره کردن دوستاش موجب آزار و اذیت اونها نشه و اهمیت برد و باخت در ذهن او به مقدار بسیار زیادی کم بشه.

*****دوران 7 و 9 و 11 دورانی است که فرزند ما بیشتر با عدم تعادل و ناسازگاری همراه است و 8و10و12و13 دوران تعادل و آرامش است.

****فرزند ما باید آمادگی بازی فردی و جمعی و گروهی رو داشته باشه....در بازی جمعی چند نفر که روابط دوستانه عمیقی ندارد بصورت سطحی دور هم جمع میشوند  و بازی میکنند ولی در بازی گروهی روابط عمیقتر و سنگین تر ایست و برخی اوقات نوعی از سیستم و سازمان  اونها رو هدایت میکنه

*****فرزند ما باید بدونه در محیط اموزشی نباید دروغ بگه و فریبکاری و نمایش بیش از حد داشته باشه زیرا براش درد سر درست میکنه

******حفظ کردن مطالب اهمیت فوق العاده ای داره مطالعات نشون میده بیشتر بزرگان یا متخصصان دنیا کسانی بودند که در کودکی مطالب بیشتری حفظ کردند  و بهتره بدونیم هرچه در حفظ کردن مطالب بهشون کمک کنیم توانایی اونها در جهت خواندن و فهمیدن افزایش میابد.

******باید کمک کنیم فرزند ما رکورد خودشو بشکنه نه اینکه بخواد تو کلاس با بقیه دوستاش رقابت کنه و از اونها جلو بزنه...باید کمکش کنیم ذهن مقایسه ای نداشته باشه و هیچ وقت خودشو در زمینه های بهتر یا بدتر با کسی مقایسه نکنه.. موضوع بردن تو زندگی مهم نیست بلکه موفق شدن مهمه که در قسمت موفقیت فرق این دو گفته شد.

 

****اگر فرزند دو قلو یا چند قلو دارید بهتر است اونها رو در یک مدرسه ولی حتما در کلاسهای مختلف ثبت نام کنید تا هرچه بیشتر بتونند فردیت خودشونو پیدا کنند.

****اگر فرزند شما به معلمش علاقه داره به هیچ عنوان از معلمش انتقادی جلوی اون نکنید و اگر موردی بود ان را با خود معلم در میان بگذارید.

****در محیط آموزشی به جنبه مثبت فعالیت بچه ها باید بیشتر توجه شود یعنی اگر فرزند ما در یک املا ی 200 کلمه ای سه غلط داره به او نگوییم تو سه تا غلط داشتی بلکه بهش بگیم تو 197 تا درست نوشتی


*****اگر فرزند ما بیش از یکسال تحصیلی یا روانی خودش عقب است بهتر است تو همون کلاس اول یا دوم اونو نگه داریم چون بعد از کلاس سوم عقب نگه داشتن به اونها آسیب شدیدی میزنه و همچنین بهتر است اونو به یک محیط اموزشی دیگه ببریم تا دوستان خودشو تو کلاسهای بالاتر نبینه.در ضمن جلو انداختن بچه ها یعنی دو کلاس رو در یک سال خوندن به هیچ عنوان توصیه نمیشه و کار بسیار غلط و نادرستی است چون بچه های ما قرار است با قدمهای کوچک خودشون جلو بروند و رشدی همراه با آرامش و تعادل در زمینه های مختلف داشته باشند.

 

******برای گروه سنی 7 تا 13 سال تلکیف مدرسه نباید کمتر از یک ساعت در روز یا بیشتر از دو ساعت باشد زیرا در حالت کمترش بچه ها اون نظم و انضباط رو پیدا نمیکنند و در حالت بیشترش  نشانه این است که معلم بیش از توان فرزند ما از اونها انتظار داره و اگر از دو ساعت بیشتر شد باید با معلمش در اینباره سخنی داشته باشیم  البته برخی اوقات این فرزند ماست که کار رو طولانی میکنه به هر حال مهم این است که تصور نکنیم اگر فرزند ما تکالیف بیشتری انجام میده یا معلم سخت گیر تر است برای فرزند ما فایده ای داره.البته اگه در این مورد انتقادی دارید باید فقط با معلمش اونهم بصورت دوستانه مطرح کنید نه اینکه این موضوع را با خود فرزندتون در میون بگذارید.حتما معلمین از دادن تکلیف در روزهای تعطیل خودداری کنند و اصلا صلاح نیست بچه ها روزهای تعطیل هم بخوان دنبال مشق و درس باشند مگر اینکه کتابی باشه که خودشون علاقه به خوندنش دارند و به عنوان سرگرمی بهش نگاه میکنند. و امید این است که معلمین از دادن تکالیف بیهوده و تکراری و مضر خودداری کنند

****وقتی فرزند ما از مدرسه میاد بعد از حدود 1 ساعتی که بازی و استراحتشو  کرد و غذاشو خورد کرد  بهش میگیم که  فکر میکنی برای تکالیف مدرست چقدر زمان نیاز داری و میخوای این زمان رو در چند نوبت انجام بدی و با موافقت خودش یک برنامه ریزی براش میکنیم و بعد نه به عنوان بازرس یا مراقب بلکه به عنوان حامی و دوست هر وقت به موقع برنامشو انجام داد اونو تشویق میکنیم.اون سیستمی که صبح تا شب روزی هزار دفعه به بچه بگی درستو خوندی یا مشقتو نوشتی اصلا کار نمیکنه و فقط بچه رو از هرچی درس و مشق و مدرسه است بیزار میکنه

****وقتی میخواین علاوه بر کلاس مدرسه فرزندتون به کلاس یا محیط جداگانه ای بفرستین دو تا شرط رو باید رعایت کنید :

1-اولا فرزندتون با رغبت و میل تمام خودش به اون کلاس یا محیط بره

2-دوما نه تنها وقت برای اون کلاسو داشته باشه بلکه همچنان در روز مقداری وقت اضافی هم داشته باشه که نمیدونه باید باهاش چکار کنه و این در و اون در میزنه چون هیچ بچه ای نباید فکر کنه که تمام وقت او پر شده و وقت اضافی نداره در غیر اینصورت این بچه ها در بزرگسالی به افراد کارکنی تبدیل میشن که بیشتر به حمال شباهت دارند لذا این احساس راحتی و آزادی باید حتما هر شب برای فرزند ما حس بشه.



چهار دیواری خانه پرورش و تعلیم و تربیت بین 7 تا 13 سالگی علم،هنر،ورزش،دوستی است که باید بچه ها در کل این 4 زمینه همراهی کرد. بچه ها بین 3 تا 7 سال در دو مرحله قرار میگیرند یکی احساس مفید و با ارزش بودن دیگری احساس حقارت و کمتری که این نتیجه گیری به مقدار زیاد به محیط اموزشی برمیگرده و 4 گفته شده در داخل و خارج مدرسه نقش مهمی در سلامت روانی فرزند ما داره.

 

1-علم و مطالعه



*****نکته بسیار مهم دیگر این است که ما باید بچه های کتابخون درست کنیم نه درسخون...باید با تشویق و ترغیب میل به مطالعه و خوندن در اونها بوجود بیاریم و مهم این است که کتاب ساده و جالب و جاذب برای اونها باشه .در بسیاری موارد مهم این است که کتاب خوانده بشه و حتی اگر تا حدودی فهمیده هم نشه اهمیتی نداره زیرا اگر ما بر روی کلمات تاکید بیش از حد میکنیم ذهنیت و قضاوت خودمونو توی کتاب فرو میبریم و چیزی رو در ذهن ما عوض نمیکنه . اگر لغتی رو در اون کتاب نفهمیدند و ما نبودیم کمکشون کنیم اشکالی نداره و میتونند از روی اون کلمه بگذرند یا از طریق مابقی کلمات اونو حدس بزنند.طرح پرسش و گفتگو درباره مطالب خوانده شده اهمیت ویژه ای داره زیرا میدونیم بهترین طریق یادگرفتن یاد دادنه پس میتونیم ازشون بخوایم چیزهایی که یادگرفتن رو به ما یاد بدن.در تمام خانه ها باید کتابخونه باشه.

وقتی والدین با فرزند استثنایی روبرو میشوند که در  زمینه ای توانایی فوق العاده ای دارد باید توجه کنند که بر روی اون زمینه نباید تاکید بیش از حد بکنند و سعی کنند با تنوع و احتمالا توجه به جنبه های دیگه فرزندشون کمک کنند فرزندشون رشد متوازن و متعادلی داشته باشه و در همه جنبه ها و زمینه ها تقریبا برابر رشد کنه.

 

2-دوستی

 

شبکه دوستان بچه ها بهتر است 4 نفر باشند چون بسیاری از بازیها بر اساس 4 نفر استوار است و قاعده ای وجود داره که وقتی تعداد بچه ها از 6 نفر میگذره معمولا بچه ها به سمت بدترین بچه و بدترین پیشنهاد میروند  و البته داشتن یک دوست مسائل خود را دارد زیرا بچه ها بعد از مدتی متوجه میشوند داشتن شبکه ای از دوستان به مراتب از داشتن فقط یک دوست بهتر است و آرامش و لذت بیشتری براشون داره درحالیکه بار مسوولیت و انتظاری که ازشون میره کمتر میشه.

بچه ها در این سن نه تنها همبازی میشوند بلکه با هم شریک و سهیم میشوند و باید اجازه داد وسائل و اسباب بازیهاشونو به دوستانشون بدهند و اگر دوستی اسباب بازی اونها رو شکسته و اونها ناراحت نیستند ما هم حساسیتی نشون ندیم و بهشون نگیم که چرا بچه های دیگه دارند از تو سوء استفاده میکنند و اونها بیشتر از اسباب بازی های تو استفاده میکنند و یا موضوع هایی از این قبیل که خود بچه ها به هیچ وجه به اون توجه نمیکنند را ما هم باید جدا خودداری کنیم.

فرزندان ما باید امکان اینو داشته باشند که به خونه های دوستانشون بروند و دوستانشون هم به خونه های اونها بیان.در حالیکه بچه ها از 8 سالگی به بعد با دوستان هم جنس خودشون راحت ترند باید شرایطی رو فراهم اورد که 20 درصد دوستان اونها از جنس مخالف باشند .

وقتی فرزند ما گله میکنه که کسی با من دوست نمیشه یا دوستیشو ادامه نمیده غالب اوقات اشکال از ناحیه فرزند ماست یعنی سطح توقع و انتظار او و اینکه مایل هست دیگران به میل او عمل کنند ریشه اصلی و اساسی این مطلب است و یا احتمالا کسانی رو انتخاب میکنه که به دلیل تفاوتهای هوشی و یا فاصله جغرافیایی و یا زمان های ازادی که دارند این فرصت با هم بودن را پیدا نمیکنند.

بچه ها بین 7 تا 13 سال اقلا باید روزی 3 تا 5 ساعت با دوستانشون گفتگو داشته باشند که بتونند خودشونو بشناسند و باید به اونها فرصت داد که اگر از طریق دیدار این ارتباط ممکن نیست از طریق تلفن چنین کاری را انجام بدهند و اگر فرزند ما کارهایی که باید انجام بدهد را انجام داده و دوستان خوبی داره دلیل نداره ما با این کار مخالفت کنیم.لذا بزرگترین توصیه تربیتی در 5 ثانیه برای همه پدر مادرها این است که دوست خوب برای فرزندشون بخرند و نگه دارند و مخصوصا اگر فرزند تک دارند و یا فرزندانی که فاصله سنیشون زیاد است و یا فرزندانی که هم جنس نیستند حتما باید کمک به فرزندشون کنند که بتونه شبکه ای از دوستان رو برای خودش بوجود بیاره.

 

3-ورزش

 

ورزش به بچه ها انرژی میده و موجب رشد هوش و رشد عقلی و افزایش اعتماد به نفس مثبت و حرمت نفس در اونها میشه و وقتی این فعالیتی ورزشی 20 دقیقه برای کودکان و 40 دقیقه برای بزرگسالان در روز اتفاق میفته باعث میشه موادی در بدن ترشح بشه که ضد اضطراب و افسردگی هستش.

اصل بسیار مهم در کار تربیتی این است که باید روز بچه را انقدر با کار خوب پر کنیم که وقت برای فکر بد و کار بد باقی نمونه.لذا بین  5 تا 10  ساعت در هفته فرزند ما باید درگیر فعالیت ورزشی باشه و اگر این ورزش بصورت تیمی باشه خیلی بهتر از ورزشهای انفرادی است و  مهم این است که در این ورزش مساله برد و باخت اهمیت بسیار کمی داشته باشه و فقط فرزند ما  در اون فعالیت بتونه در حداکثر توان فیزیکی و روانی خودش حرکت کنه و بهترین خودشو نشون بده... لذا هرگز هرگز هرگز پدر مادر نباید به نتیجه کار ورزشی فرزندشون توجه کنند و در این باره همیشه نتیجه چه برد و چه باخت برای اونها قابل قبول باشه و فقط فرزندشونو در جهت انجام ورزش تشویق میکنند و کاری به برد یا باخت ندارند.

مساله باید و نباید و تحمیل یک ورزش به فرزندمون اصلا کار درستی نیست . در این سن و سال اهمیت و اعتبار ورزش در رشد و سلامت فرزندمون به اندازه درس و مطالعه است

 

4-هنر

 

هنر به معنی نوعی حس و احساس و ابراز و  بیان واقعیت و حقایق به گونه ای جالب و تازه است.میدانیم در انسان حس زیباشناسی و علاقه به زیبایی است که مایه اصلی و اساسی هنر است لذا برای عده ای مفهوم هنر با مفهوم زیبایی و لذت همراه است.خاصیت کار هنری در اینست که علاوه بر لذت و رضایت موجب نوعی آرامش و راحتی از جانب دیگه نوعی کوشش و کشش در زندگی فرد خواهد شد

به نظر میرسه مهمترین کار هنری که فرزند ما بین 7 تا 13 سالگی باید حتما درگیرش بشه موسیقی است.موسیقی تنها جایی است که انسان در ان از طبیعت پیشی گرفته استو بسیاری موسیقی رو اصل و اساس هنرها میدونند. 

******بین 7 تا 13 سال بچه ها  وحشت خواب رو بیشتر از کابوس دارند.بین 8تا9 سال بچه ها یک مقداری ولخرجی میکنند واز این طریق مایلند قدرت و توانایی خود رو اندازه گیری کنند  و میلشون به خودنمایی و جلوه گری و پیدا کردن موقعیتی دربین دوستانشون اونها را یک مقدار پرتوقع میکنه اما بچه ها 10 یا 12 ساله مقداری از پولشون رو هم پس انداز میکنند.


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 19:50 نویسنده:
91/10/30
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

خانواده تک سرپرست single parent

 

انسان یک موجود اجتماعی است یعنی اگر انسان با سایر انسانها نباشه اصلا انسان نمیشه.انسان باید انسان شدن رو یاد بگیرد که از طریق ارتباط این امر ممکن است.یعنی شما یک بچه رو به دنیا بیارید و از مردم دورش کنید وقتی به 8 یا 18 رسید به حیوانات شباهت بیشتری داره تا انسانها.در طول تاریخ ازدواج دلیل اولش مساله تولید مثل بوده و رابطه جنسی و بعدا عامل اقتصادی بهش اضافه شده اونهم وقتیکه یک اضافه تولید پیدا شده است به تدریج بعد از اینکه اضافه درامدی بوجود آمده تو ازدواج عامل قدرت هم وارد شده و بعد از اون مساله حیثیت و آبرو بطوریکه آدم با کی ازدواج بکنه هم مهم شده و ای بسا شما با کسی ازدواج میکنید که باهاش خوب و خوش و خوشبختید ولی این در حد و سطح خانواده شما نیست .ولی طی 200 تا 300 سال گذشته در مقابل بدن فیزیکی ما یک بدن روانی هم بوجود آمده است یعنی اگر شما با کسی هستید که علاوه بر مسائل فیزیکی و جسمی در زمینه های روانی نیز تناسبی نداشته باشید دیر یا زود همه چیز بهم میخوره لذا اون بدن روانیتون هست که باید در ازدواج ارضا بشه لذا امروزه موضوعی مطرح شده که در گذشته اصلا نبوده یعنی امروزه ما باید با کسی ازدواج کنیم که عاشقش باشیم لذا خودمون باید هنر عشق ورزی رو بدونیم و هنوز 60درصد مردم دنیا هنوز نمیدونند عشق چیه  لذا امروز توصیه در ازدواج اینست که اگر کسی رو دوست نداری و عاشقش نیستی باهاش ازدواج نکن.



روزی که شما از همسرتون جدا میشوند سه حالت داره :
 
1-حالت فردی رو پیدا میکنید که جدا شده و جدایی یعنی بی او بودن یعنی تو خوبی اما من تو رو ندارم.

2-بیشتر مردم وقتی از همسرشون جدا میشوند تنها میشوند ولذا تنهاییشون چهره خودشو نشون میده و این افراد در واقع قبل و بعد ازدواج هم تنها بودند و فقط با ازدواج تنهائیتونو پنهان کردید..... میدونیم آدم تنها یعنی آدم بی کس...بی کسی یعنی تنهایی... لذا شما اگر تنها هستید با هر کس ازدواج میکردید تنها بودید با بچه هاتونم که هستید تنهایید و این مشکلو باید حل کنید که بر میگرده این باور عمیق و سنگین که در وجود ما نشسته مبنی بر اینکه من بدم...تو بدی...همه چیز بده...

3-برخی از شما با جدایی رها میشید البته نه به این معنی که کار بدی میکنیم حتی ممکنه 10 سال هم رابطه جنسی نداشته باشیم اما موضوع اینه که شما دیگه یک جا بند نیستید یعنی من از زمین کنده شدم

4-اما درست ترین حالت اینه که وقتی ما از همسرمون جدا میشیم جدا و رها و تنها نشیم و بتونیم مستقل و آزاد و خودکفا بمونیم.یعنی من نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی خودمو خودم میتونم براورده کنم و به هیچ کس احتیاجی ندارم.درست مثل کسیکه پول داره و هرجا دلش بخواد میتونه بره شام بخوره معنایش این نیست که این آدم به شام محتاج نیست بلکه این آدم به شام کسی محتاج نیست.برخی اوقات که بیشتر این مساله در زنها خودشو نشون میده با خودشون میگند خوب ما یک چیزی داریم به اسم زن بودن و خوب این زنانگیمونو میدیم یکی بیاد زندگی ما رو اداره کنه و همه کارو اون بکنه البته یک روزی بوده که همینطور بوده ولی امروزه دوره اش تموم شده یعنی ما تو دنیای هستیم که برای اولین بار باید با پاهای خودمون راه بریم و با زبون خودمون حرف بزنیم و با مغز خودمون فکر کنیم.بچه ها را کمکشون کنید به مرحله خودکفایی برسند چون روزی که من محتاجم حتما حتما حتما انتخابم غلطه یا اگر درست باشه خرابش میکنم.



مهم اینه که شما چگونه شرایطی قبل از طلاق و بعد از طلاق داشتید:

1-جدایی ممکنه به تدریج صورت گرفته یعنی شما ممکنه 5 سال این جدایی و کشمکشو داشتید و بالاخره تمومش کردید
2-برخی اوقات بخاطر بیماری و خیانت شما به یکباره جدا میشید که هرکدام از این موارد تاثیر متفاوت خواهد داشت
3-برخی اوقات این رابطه با جنگ و جدال بوده و برخی اوقات نه تنها این جنگ در دوران زندگی زناشویی بوده بلکه بعد از طلاق هم ادامه داشته..برخی اوقات آسیبی که همسر و بچه ها خوردند بعد از طلاق بیشتر هست تا دوران قبل از طلاق.
4-شما چه اندازه توافق در این جدایی داشتید و چقدر میخواستین ویا نمیخواستین چون برخی از خانواده ها هستند که 10 بار قهر و آشتی میکنند و تو هربار از این موارد آسیبی میبینند.


اما به هر حال شما با ترک همسر یا مرگ اون یا طلاق سه چیز براتون مهمه :

1-اولا مهمه که شرایط و موقعیتش ما چگونه است
2-روابط شما چگونه است روابط با بچه ها و دیگران و با همسر قبلیتون چه رابطه ای داشتید و دارید
3-جابجایی محل زندگی مثلا اگه بعد از طلاق شهر یا کشورتونو عوض کردید



میدونیم بزرگترین خطر عشق و ازدواج اینه که

تو عشق شما به یک نفر دل میبندین و بعدا میتونه شما رو از پا دربیاره و هیچ کاری نتونید بکنید و تو ازدواج عزیزترین موجودی گه فرزندانتون هست رو با یک آدمی شریک میشید که او میتونه بچتون و نابود کنه و شما هیچ  کاری نتونید بکنید
.



آسیبهای که پس از جدایی هست معمولا روانی است و بعد مسائل مالی و برای برخی از ما مسائل فامیل هست که زندگی مارو بهم میریزه
پس مساله اول تشخیص و بعد تفکیک و بعد مسوولیت است
بسیاری از اوقات ما میدونیم مسائل چی هست ولی چون تفکیک نمیکنیم و اونها رو روی هم میریزیم نمیتونیم حلشون کنیم.اما در حالیکه مسوولیت و وظیفه شما سر جاشه لطفا و حتما ادعای رسالت نکنید که حالا من میخوام پیامبری کنم چون یک خطر اونجاست .


ضمنا من میتونم کار خوبم رو با کوشش درست انجام بدم نتیجه و پیامد را میپذیرم...ببینید من تو زندگی تلاش میکنم کار خوبمو بکنم جواب خوب در نمیاد که نمیاد.متاسفانه بسیاری از مردم تمام مدت دارند با جواب و نتیجه دعوا میکنند درحالیکه جواب و نتیجه رو کاریش نمیشه کرد پس خودتونو بخاطر نتیجه اذیت نکنید.


امروز مطالعات علمی نشون میده تاثیر پدر و مادر تو زندگی بچه ها رسیده به 10 درصد اونهم تازه اگر بچه من غذا بخواد من میتونم بهش غذا بدم و اگه دوا بخواد که من دیگه دکتر نیستم بنابراین یک تمنا از حضورتون دارم نخواید نجات دهنده باشید نخواهید پیامبر و رسول باشید.



طلاق همیشه یک جراحیه که همیشه تکه هایی از بدن افراد درگیر رو قطع میکنه و طلاق هیچ وقت خوب نیست فقط مساله اینه که برخی اوقات ادامه زندگی از طلاق بدتره.پس طلاق انتخاب بین بد و بدتره.لذا اگه شب عروسی فهمیدین به درد هم نمیخورید برگردید.بچه هیچوقت هیچوقت مشکل و مساله و مشکل زندگی زناشویی رو حل نمیکنید.



من هنوز ندیدم کسی تو زندگی زناشویی مونده باشه بخاطر بچه ها....هر کس تو زندگی زناشویی که ازش ناراضی بوده مونده فقط و فقط بخاطر نادانی ناتوانی نیازمندی و نگرانی بوده است.



طلاق همیشه یک شکست یا خبر بد است و تجربه تلخی بوده است فقط مهمش این است که از این تجربه میخوایم بیاموزیم یا خودمونو بسوزونیم.باید بدونیم همیشه با طلاق جز در موارد استثنایی خیلی چیزها رو از دست دادیم و خیلی محدودیتها و موانع سر راهمون است
اولش اینه که ما مشکلی در ارتباط با بچه ها پیدا میکنیم علتش این است سیستم ارتباطی با وجود همسر یک چیز دیگه است و  وقتی همسر بیرون میره کلا سیستم بهم میخوره
دوم اینکه روابطتون با ادمها بهم میخوره یعنی با عده ای روابطتون کم و با برخی زیاد تر میشه
عامل سوم موضوع های مالی است چون یکی از دلایلی که آدمها ازدواج میکنند این است که هزینه ها کمتر میشه و درامدها دو برابر میشه.
برخی اوقات در حالیکه جدا میشیم متاسفانه روابط خودمونو از نظر جغرافیایی به هم میریزیم.ببینید بچه ها میتونند هر دفعه با یک تغییر روبرو بشوند اما اینکه پدر مادر من از هم جداشدند و خونه من یا مدرسه من یا شهر من عوض شد براشون مساله سنگینی درست میکنه


****لذا اگر جدا شدید جز در شرایطی که غیر ممکنه اگر مادر میتونه بپذیره بهتره بچه ها کنار مادر بمونند و هرگز هرگز بچه ها رو از وسط نصف نکنید این قاعده نصف نصف تو همه چیز است ولی تو انسان نیست بنا بر این یکی از بدترین قرارها اینه که بچه ها نصف اوقات خونه پدر باشند و نصف اوقات خانه مادر  زیرا بچه ها باید بدونند اینجا خونه اونهاست چون اگر در دو خانه زندگی کنند با خودشون میگویند اینجا خانه پدر است و اونجا خانه مادر است و تنها بی خانمان جهان منم.این بی ریشه بودن در ذهن به بچه ها ضربه سنگینی میزنه پس مهمه که بچه ها بدونند اینجا خونه منه ولی من گاهی اوقات خانه پدرم هم میروم.


بچه ها تا 5 یا 6 سالگی که همبازی ندارند اشکالی نداره جابجا بشوند و از شهری به شهر دیگه یا کشور دیگه بروند ولی از کلاس اول یا دوم بهتره بچه ها رو جایی ببریم که مطمئن باشیم تا دیپلم اونجا میمونند..چون دور کردن بچه ها از دوستان مساله است.


بچه ای که یکی از پدر یا مادرشو به دلیل طلاق یا مرگ یا ترک از دست میده به دلیل نظام قیاسی که تو ذهنش داره مطمئنه که اون یکی رو هم از دست میده لذا شما میبینید بچه ای قبل از طلاق کاری به کار شما نداشت ولی بعد از جدایی دیگه از شما دور نمیشه .چون بچه از حادثه قانون کلی میسازه.حالا اگه شما تو این گیرو دار طلاق بچه ای که پدر مادرشو از دست داده حالا بیاید دوستاشم یا فامیلشم ازش بگیرید بچه ها دو سال طول میکشه تا خودشونو با شرایط تازه تطبیق بدهند لذا سعی کنید به غیر از طلاق تغییر دیگه ای تو زندگی اونها بوجود نیاورید.


تعداد فرزندان و فاصله سنی آنها از هم در هنگام طلاق مهم است.

در هنگام طلاق خیلی متفاوته که شما چند تا بچه دارید

****وقتی که شما یک بچه دارید بعد طلاق سخت به شما میچسبه و این چسبیدن اونو از پا درمیاره زیرا بجای اینکه بره و رشد کنه دور شما به مانند یک پیچک میپیچه و شما هم به دلیل جدایی یا مسوولیتی که حس میکنید یا اینکه دلتون که بخاطر بچه میسوزه یا بخاطر اینکه خودتون تنهایید با این مساله کنار میایدو بعد میبینیم که اون با یک اشتیاقی میخواد خودشو به شما بچسبونه و خودشو به اتاق خواب شما برسونه و تو رختخواب و بغل شما باشه و متاسفانه این کار حتما اشتباهه و من حتی با یک شب این ماجرا هم مساله داریم....من و شما نمیتونیم بخاطر اینکه بچه ما داره درد جدایی ما رو تحمل میکنه مثلا بزاریم بره مواد مخدر مصرف کنه بنابراین خوابیدن در رختخواب و اومدن به اتاق خواب شما دقیقا به مانند مصرف همین مواد مخدر هست .لذا هر موقع از شب که وارد اتاق خواب شما شد با وجود خستگی اونو به اتاق خودش راهنمایی میکنید و حتی میتونید کنارش بشینید تا اون بخوابه و بعد برید به اتاق خودتون...شما نباید  کنار فرزندتون بخوابید. ما تو دنیایی هستیم که نباید به بچه اجازه این نزدیکیو بدیم زیرا 

اولا : ما تو دنیایی هستیم که این وابستگی و یا حتی بدتر اعتیاد به شما سبب میشه که فرزندتون هرگز هرگز هرگز هیچ کسی رو دوست نداشته باشه و مساله ازدواج فقط براش یک بازی باشه تازه اونهم اگه بخواد ازدواج کنه. برای اینکه وابستگی و اعتیاد  درست عکسه عشقه حتی بعد از حتی 8 سالگی چه برسه به 18 سالگی.یعنی اگه شما تو سن 14 یا 24 سالگی  بگید که به پدر یا مادرم وابسته هستم این پیامو میدین که من هیچ کسی رو نمیتونم دوست داشته باشم و خودمو دوست ندارم....اینها موضوع های جدیه....بنابراین شما قرار نیست از نظر فیزیکی یا روانی بچه رو به خودتون وابسته یا معتاد بکنید.لذا میشه شرایطی رو فراهم کرد که اون بره با دوستش بازی کنه و شما کنارش باشید لذا برنامه ریزی کنید و شبکه ای از دوستان و و موقعیتهایی براش فراهم کنید تا بتونه وقتشو با دوستانش بدون شما بگذرونه.

دوما: وقتی به شما چسبید دیگه به این راحتیها جدا نمیشه و وقتی که بخواید از خودتون جداش کنید مساله هست مثلا وقتی یک مرد یا یک زن دیگه تو زندگیتون پیدا بشه حالا شما با یک مساله ای روبرو میشید که او ده برابر از همسر شما بیشتر مشکل پیدا میکنه که شما بخواهید تو بغل کسی دیگه باشید یا با کس دیگه ای ارتباط داشته باشین حتی وقتیکه خودش به شما پیشنهاد میده که پدر یا مادر چرا تنهایی برو دوست بگیر یا ازدواج کن بدونید که دروغه محض هستش لذا اگر شما با کسی رابطه برقرار میکنید دقیقا به مانند این هست که برای او هوو آورده اید  و به مجردی که شما با اون آدم مشکل پیدا میکنید این بچه ها فکر کشتن اون آدمند چون فکر میکنند شما بی پناهید لذا بچه ها در این مواقع کاملا آماده اند نقش همسر یا پدر و مادر را برای شما بازی کنند و روزی که اینطوری شدند حتما حتما آسیب میبینند که از نظر روانی گرفتار آسیب تجاوز جنسی روانی میشوند.

تجاوز جنسی غیر فیزیکی یا روانی
  none physical sexual abuse

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و  فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از انکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ  پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه 15 علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند

لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است.




بهتره بدونید که اگر شما بچه طلاقید احتمال اینکه  ازدواج نامناسب بکنید و طلاق بگیرید بیشتر است.


سن بچه ها در هنگام جدایی مهم است و جنس بچه ها نیز مهم است مثلا اگر دختری با مادرش زندگی میکند بهتر است و یا پسری که با پدرش زندگی میکند خوب است البته از یک جهت که نیاز به مادر دارد یک گرفتاری است و همچنان تردیدی وجود نداره که تا سن 12 سالگی بچه ها بهتره کنار مادر باشند تا کنار پدر.

وضعیت مالی نیز مهم است...مطالعات نشون میده بچه ها در همه گروه های سنی مخصوصا هر چه سنشون پائینتره اگه امکاناتی که بعد از طلاق پیدا میکنند نسبت به قبل از جدایی و طلاق کاهش پیدا نکنه آسیب کمتری میبینند یعنی اگر اوضاع اقتصادی بعد از طلاق بهم نریزه بچه ها آسیب کمتری میبینند مثل بچه ای قبلا میتونسته بره سینما یا فلان پارک ولی حالا نمیتونه بره لذا قربونتون وقتی مشکلات مالی دارید و در حالیکه مسوولیت بچه ها به گردن شماست نگید که در هنگام طلاق از حق مالیم گذشتم و بدونید که این مشکلات مالی به بچه ها آسیب میتونه بزنه.


مساله دیگه اینه که بچه چقدر با چیزهای تازه ای روبرو شدند که اونها رو دوست دارند یا دوست ندارند.


***ما تو زندگی بچه ها قرار نیست زیاد حرف بزنیم چون پدری و مادری نیاز به دو گوش شنوا دارند لطفا از بچه هاتون بخواهید حرف بزنند و شما فقط گوش کنید و حتی بهتر است وانمود کنید که خیلی نمیدونید و حتی خیلی خنگید سوالهای متفاوت و مختلف بکنید و بزارید بچه توضیح بیشتری بده تا دیگه مطمئن بشه خودشو ابراز کرده بچه ها با حرف زدن متوجه میشوند چه حسی دارند و چگونه خودشونو ابراز بکنند.بچه ها قرار است راحت با ما گفتگو کنند اگر بچه شما کم حرفه یا اصلا حرف نمیزنه باید بدونید که فرزندتون صد در صد و حتما آسیب دیده است بچه به میزانی که حرف میزنه و دوستای بیشتری داره و تو دوستاش حرف میزنه سالمتره یعنی اگه بچه شما در بین 4 تا دوستش است و به اندازه 20 درصد زمان رو حرف میزنه نشانه سلامت روانیشه.


*****با بچه ها برنامه های شاد بزارید یکی از بهترینهاش رقصیدنه...مطالعات نشون میده که اگر با بچه ها تون برقصید میتونید عمق شادی و لذت رو تو چشماشون ببینید و برای خودتونم خوبه.

*****تو غذا خوردن باهاشون باشید فقط 2تا نکته مهمه

 1- بچه ها گرسنه نمونند یکی از بدترین کارها اینه که همه گشنگی تحمل کنیم چون میخوایم با هم باشیم مثلا مادر میگه وایسید تا باباتون بیاد ...خوب میخوایم صد سال نیاد به اون بچه بیچاره چه که گشنشه
2-سر میز غذا فقط و فقط حرف خوب و شادی آفرین گفته بشه و به هیچ شکل و فرمی قرار نیست هیچ کس رو ناراحت کنیم (قرار نیست حالا بهشون بگید درست چی شد؟...مشقت چی شد؟چرا اینقدر تند میخوری؟کند میخوری؟پاتو تکون نده)

*****لطفا ناله و روضه خوانی و شکایت و گلگی نکنید...بچه ها از این جملات تکراری شما و ناله هاتون خسته شدند....خودشون همه حرفاتونو حفظند.یک اصل بسیار بسیار بسیار مهم اینست که پدر و مادر حق دارند حرفی به بچه بزنند که بچه نمیدونه هیچ پدر و مادری حق ندارند احتمالا برای بار دوم هیچ حرفی که برای بچه ها تکراری باشه رو بزنند ولی سه بار که دیگه تکلیفش مشخصه و وقتی به اینجا رسید شما باید بدونید که یک چیزی در مورد فرزندتون نمیدونید...حالا بسیاری از ما 2700 بار به بچه گفتیم درستو بخون..اتاقتو را مرتب کن...اگه موضوع یا حرف دیگه ای که جدید باشه ندارید لطفا لطفا لطفا ساکت باشد...نمیخوام اون لغتی که اولش خ (خف...) هست رو بکار ببرم.بچه اصلا پدر مادر گویا نمیخواد بچه پدر مادر شنوا میخواد.*****گریه نکنید...اشک جلوی بچه نریزید چون بچه ها وقتی غم شما رو میبینند احساس درماندگی میکنند که اساس افسردگی است
****برخی از شما اشکی نیستید و رشکی هستید یعنی همش با حسرت و افسوس و حسد بچه ها رو همراه نکنید و همش غر نزنید و خشمگین نباشید.
****حالت ترس و وحشت نداشته باشید نگید نمیدونم آینده چی میشه؟؟؟خدا میدونه چی بر سر ما میاد؟؟هیچی خدا هم نمیدونه

***در هنگام جدایی پدر و مادر ،بچه ها احساس ترک شدن میکنند مطالعات نشون میده این بچه ها وقتی در رابطه حتی با کسی که دوست ندارند قرار میگیرند وقتی اون ادم میره چون اینها وحشت از ترک شدن دارند میروند و اون ادمو برمیگردونند و آخر کار باید خودشون بروند تا فرضشون این باشه که من رفتم.****بچه ها  بعد از طلاق یا احساس جدایی میکنند یا تنهایی...البته جدایی اشکال نداره ولی تنهایی بده یعنی به اینجا میرسونشون که خودشون و دیگران همه بد هستند چون میدونید بچه ها تقریبا از سن 3یا4 سالگی تا 12 سالگی معتقدند یک عامل جدایی پدر و مادر اونها بودند.مثلا شما به همسرتون میگید کفش برای پسرمون بگیر و سر مساله پول دعواتون میشه بچه اینجا با خودش میگه مقصر منم که کفش لازم داشتم.بچه ها از سه سالگی به بعد همیشه احساس میکنند تقصیر اونهاست و احساس تقصیر و گناه میکنند.

***با طلاق احساس بی مهری میکنند مثلا یکدفعه میبینند که دایی یا عمو هم دیگه بهشون توجه نمیکنه و این برای بچه ها بسیار سخته.

****مخصوصا در خانواده های تک سرپرست مهمترین موصوع تربیتی این است که یک دوست خوب برای بچه ها بخریم و بگذاریم تمام وقتشونو با دوستاش بگذرونند.هیچ چیزی جای دوست را نمیگیرد اصلا این حرف را نزنید که کی میشه پدر کی میشه مادر...بچه ای که از عشق و محبت و بودن شما خاطرش آسوده است میره سراغ کسی دیگه که این موضوع بسیار عالیست
.
****بعد از طلاق بسیاری از بچه ها حالت پرخاشگری پیدا میکنند و خشمشون عادی است چون از خودشون و زندگی ناراضیند پس خشمشونو بپذیرید ...بچه ها ممکنه احساس امنیت نکنند پس ترس و اضطراب حتمی است.حالت سرزنش و تقصیر و گناه را دارند.برای بچه ها مساله حسرت و افسوس جدی است.


*****یادتون باشه همیشه احساس بچه رو چه خوب و چه بد باید تائید کرد یعنی وقتی گفت میترسم...میگید میفهمم پسرم که ترسیدی...حالا من چکار کنم؟مبادا مبادا با احساس بچه ها بجنگید حتی وقتی احساس بدی دارند مثلا وقتی فرزندتون میگوید من از این مردم میترسم اول از همه احساس او را تائید کنید و بعدا سعی کنید تا از یک راه دیگه در یک زمان دیگه به او کمک کنید لذا همیشه همیشه همیشه مهر تائید احساس فرزندتون دستتونه.با احساس بچه ها جنگیدن یک پیام بهشون میده که تو بدی و تو خری و این پیامها ویرانگرند.


بچه ها بسیاری از اوقات خودشونو گم میکنند بهش فرصت بدید دوباره بر میگرده و برخی اوقات حالت برگشت یا بازگشت پیدا میکنند مثلا شما بچه سه ساله ای داشتید که وقتی بچه دوم میاد حالا میبینید که شب ها دوباره ادرارشو شروع میکنه یا میگه دایپر برام ببندین یا دوباره با اینکه یاد گرفته بود درست حرف بزنه شروع میکنه به مثل حالتهایی که هنوز کامل بلد نبود زبانو حرف میزنه و یا شروع میکنه 4 دست و پا مثل خواهر برادر 8 ماهش راه رفتن .مساله بازگشت تو انسان بسیار عادیه.انسان یک موجودیه که دائما آمادگی برگشت و بازگشت رو داره.بچه ها این حالو پیدا میکنند و نباید باهاشون جنگید


****بعد از طلاق خواب بچه ها بهم میریزه و غذاشون کم و زیاد میشه و عمل مدفوع و ادارا بهم میریزه و بچه ها معمولا بیشتر بیمار میشوند و احتمال اینکه مسائل تحصیلی و مدرسه پیدا کنند هست.بعضی بچه ها حالت بسیار مهربون و خوش قلب و مواظب و مراقب رو پیدا میکنند که این علامت بسیار بدیه مثلا میگه دیگه کفش نمیخوام خودم میرم لیوانم و میارم و همه اینها به این دلیله که اون فکر میکنه زندگی به نوعی بهم ریخته واو باید مواظب و مراقب شما باشه و حرف گوش کنه و شما رو راضی کنه و البته شما نباید باهاش بجنگید.خیلی از اوقات بچه حالت پرستار یا دکتر شما رو پیدا میکنند و در حالیکه قدرشناس هستین ولی تشویقشون نکنید.یادتون باشه بیش از نیمی از مردم مهربونیشون از له لورده و مچاله و تفاله شدنشونه اینها مهربون نیستند و بخاطر این نیست که حق انتخاب دارند و راحت و آسوده ایستادند بلکه اینها چون له شدند دلشون برای ادم بدبخت و بیچاره میسوزه و هم دلشون میخواد به ادم بدبخت کمک کنند.امروز دقیقا میدونیم که وقتی بچه 5 ساله شما اصرار میکنه که بابا یا مامان به این گدا پول بده علتش اینه که یک فرضی داره که احتمالا ما هم گدا خواهیم شد پس بهتره ما هم به اینها پول بدیم که وقتی گدا شدیم اونها هم به ما پول بدهند این همون نحوه تفکری است که میگوید اگر از این دست بدهی از اون دست پس میگیری و یا اینکه خودتو جای دیگران بزار که این افکار بسیار کودکانه هست  ولی بچه ها دارند پس اگر دیدین چه هاتون خیلی خوب شدند علامت خوبی نیست.


بچه ها میتونند بروندتو دنیای تخیل.اگر بچه ها رفتن تو خیال علامت خوبی نیست

و بالاخره بچه ها برخی اوقات دلشون نمیخواد مثلا با برخی فامیل ارتباط داشته باشند یادتون باشه که اگه اونا نمیخوان نداشته باشید اینکه شما رابطه با دوستان و فامیل داشته باشید خیلی خوبه ولی اگر بچه ها دوست ندارند تمومش کنید و مبادا مبادا بچه ها رو وادار کنید که خونه پدربزرگ یا دائئ و خاله و عمو و عمه بروند در حالیکه دوست ندارند مثلا ممکنه به این دلیل دوست نداره خونه خاله بره که پدرش گفته خاله سبب شد ما جدا بشیم و یا پیش خودش میگه که اگر پدر بپرسه که کجا بودی و اون بگه رفتم خونه خاله حالا پدرش شروع میکنه چند تا حرف تند میزنه تو این موارد مهم اینه که اون چه چیزی احساس میکنه و چی میخواد و درست و غلطش هم اونقدرها مهم نیست.هیچ عیبی وجود نداره که خونه این فامیل یا اون فامیل بیاد یا نیاد.لذا تو این موارد بچه ها رو آزاد بزارید بعد از جدایی مبادا مبادا مبادا ازش بپرسید که با پدر مادرش چه کرد مگر اینکه نگران های خطرناک داشته باشید..به شما چه مربوطه که فرزندتون با پدر یا مادرش چکار کرد... اگر خودش خواست بگه بدون اعتنا بشنوید.


تولد تا 3سالگی در هنگام جدایی

اولا بچه ها تا حدود سه سالگی فقط جای خالی پدر یا مادر رو حس میکنند ولی همینکه وقتشون پر بشه اونقدر باهاش مساله ندارند البته بهانه گیری میکنند که بابا یا مامانمو میخوام ولی این همون خواسته ای که میگه بستنی میخوام چرا بستنی زرده..و وقتی میگه مامان یا بابامو میخوام اولا حالت غمزده باهاش نگیرید ثانیا باهاش نجنگید که حالا اون تحفه رو میخوای چکار یعنی میتونید بهش راحت بگید خیلی متاسفم ولی الان نیست دیگه عزیزم.بچه ها در این سن فقط نیازهای فیزیکیشون براشون مهمه و بین 3 تا 6 سالگی تقریبا همینطوره یعنی اگر نیازهای فیزیکی بچه ها براورده بشه و شما بهشون سخت نگیرید و بهشون چیزهایی رو تحمیل نکنید و با موضوع راحتند ولی وقتی ببینند شما بهشون سخت میگیرید در حالیکه مادر یا پدر مهربونتر بود اوضاع خیلی فرق میکنه.
شما میدونید یکی از خطرناکترین کارها اینست که پدر مادر درباره چگونگی تربیت با هم اختلاف داشته باشند اگر شما با همسرتون هستین یا نیستین و اون یک روش غلطی رو میده ولی شما هیچ کاری هیچ کاری هیچ کاری برای روش غلط همسرتون نمیتونید بکنید لذا ترجیح کمتر بد اینه که شما همون روش غلط اونو برید زیرا حداقل بچه با یک بدآموزی روبرو میشه و شما یک کار بد یاد بچه دادین این آسیبش به مراتب کمتره تا اینکه شما با همسرتون چه وقتیکه با او  هستین و چه جدا از او هستین بجنگید و یکی بگه این کار درسته و یکی بگه غلطه..زیرا بچه ها این وسطه که همه چیزو از دست میدهندلذا فرض بفرمائید همسرتون اجازه داده بچتون بره سینما و شما موافق این کار نیستین خوب شما هم بزارید بره سینما لذا در اینحالت آسیب کمتره. لذا پدر مادر قراره اختلافها رو با هم طرح و حل کنند و اگر نتونستند برید به سمت انکه زورش زیادتره و چیزیو به شما و بچه تحمیل میکنه تا اینکه درست برعکس بخواهید دنبال این باشید که من راه خودمو میرم تو هم راه خودتو برو.

مطالعات نشون داده بیشترین آسیبی که بچه ها تو سنین پائین میبینند از این هست که یکدستی و یکنواختی نیست یکدستی و یکنواختی است که بیش از هر چیز دیگه به بچه ثبات و قرار و امنیت و آرامش میده


3تا6 سالگی در هنگام جدایی 


بین سه تا 6 سالگی یک مقدار حالتهای بدبینی وبازی و لجبازی و پرخاشگری خودشو نشون میده و غالب اوقات بچه های سه تا 6 سال دو تا سوال از شما میکنند که آیا پدر مادر بر میگرده یا نه و شما وقتیکه تقریبا مطمئنید همیشه باید پاسخ بدین نه و مبادا مبادا مبادا در دل و ذهن بچه ها این امید واهی و بزارید که شاید برگرده برای اینکه امید واهی در بیشتر موارد از ناامیدی خطرش بیشتره.

دومین چیزی که بچه ها ازتون میخوان تضمین و گارانتی است که تو نمیری و یا تو نمیمیری ؟یادتون باشه تو همه سنین مخصوصا بین 3تا6 سال باید همیشه به بچه ها اطمینانو داد که من برای همه عمر پیش تو هستم حتی اگه هر شب هم ازتون پرسید شما با مهربونی بهش جواب بدین و نگید هفته پیش که گفتم هستم اخه کدوم گوری میخوام برم.


6تا9سالگی در هنگام جدایی
بچه ها بین 6تا9 سالگی متوجه جدایی میشند اما تنها مسالشون طلاق و ترک نیست بلکه وحشت از مرگ دارند و مخصوصا اگر همسرتونو به دلیل مرگ از دست دادین تو این سنین مبادا مبادا راجع به بیماریهاتون حرف بزنید هیچ پدر و مادری قرار نیست بین 6تا 12 سالگی راجع به بیماری یا مرگ صحبت کنند لطفا از این جوابای عجیب و غریب به بچه ها ندین که مرگ دست خداست... قربونتون نیست...به اون هیچ ارتباطی نداره و الا چرا مردم آمریکا تو 80 سالگی میمیرند و یک مقدار مردم تو دنیا تو بیست سالگی...بچه ها هیچ دلیلی نداره که تا 12 سالگی با هیچ حادثه و واقعه  بدی تو زندگی آشنا بشند بچه نباید بدونه که چیزی به اسم بچه دزد وجود داره اولا که این موارد بسیار بسیار بسیار کم هستند که اصلا میتوان گفت که وجود ندارد ثانیا اگر هم باشد که شما قرار است مواظب فرزندتون باشید مثلا بچه 5 ساله و یا 7 ساله چطور میخواد از خودش در مقابل دزد محافظت کنه
بچه حتی قرار نیست اصلا تا سن 15 سالگی حتی اخبار رو ببینند زیرا که از 10تا خبر 8تاش بد است و اصلا هم قرار نیست راجع به واقعیتی مثل مرگ باهاشون صحبت کرد که مثلا داییش چطور فوت کرد یا غیره.

بچه ها تو این سن و سال دنبال مقصر و گناهکار میگردند و اصلا شما وارد این بحثها نشید که مثلا بگید مادربزرگت بود که زندگی ما رو بهم ریخت یا تقصیر فلانی بود

بعد از 6 سالگی زندگی بچه هاتونو باید با دوستان خوب پر کنید و البته باید با دوستان خود بچه ها نه با پدر بزرگ و مادر بزرگ و دایی.حتی وقتی مادربزرگی می آید که خیلی برای بچه خوب است اشکال کار اینست که وقت رفتنش به او اسیب میزند.ببینید

...تمام مطالعات نشون میده که در تمام زمینه ها وقتی یک دردی دائمی باشه ما حتی یک دهم وقتیکه متغیر هست حسش نمیکنیم..در یک آزمایش آمدند دست ادمها رو تو آب گذاشتند و بهشون شوک دادند این شوک همیشه 20 واحد بوده ولی همیشه ثابت بوده لذا این ادمها همیشه درد اون شوک رو تحمل میکردند بعد در یک موقیت دیگر ضرباتی که وارد میکردند متغیر ولی کمتر از بار اول مثلا 5 یا 3 یا 10 ولی در قسمت دوم ادمها به مراتب ناراحت تر و نگران تر بودند زیرا که همش در نگرانی این بودند که الان ضربه 3 میخورند یا 10 یا 5 ..لذا مساله اصلی  و اساسی یکدستی و یکنواختی است...مثلا شما که در امریکا هستید دو ماه بچه ها رو میبرید ایران و تو اون دو ماه حسابی بهشون خوش میگذره ولی اشکال کار اینجاست که وقتی برگشتند دوباره آمریکا 9ماه بقیه سال با مقایسه خوشیهای اون دو ماه برای خودشون  به خودشون اسیب میزنندلذا ماجرای سفر طولانی یا ادمهایی که وارد زندگی بچه ها میشوند و حذف میشوند به اونها آسیب میزنه.لذا رفتن بچه ها خونه دوستشون وقتیکه امن هست بسیار کار خوبیه.

بسیاری از بچه ها تو این سن و سال یاد میگیرند واکنش نشون بدهند و شما باید کمکشون کنید پاسخ بدهند.6تا9 سالگی فرصت این است که ما بفهمیم وقتی یک نفر یک چیزی به ما گفت سریع جواب بدهیم یا اینکه اوضاع رو ارزیابی کنیم و بعدا جواب بدهیم ...یعنی جایی است برای مساله واکنش و پاسخ ..و باید خودمون با عمل و رفتار بهشون اینو نشون بدیم  تا اونها یاد بگیرند که ما برخی اوقات لازمه تو زندگینمون 1 یا 10 یا 30 یا 365  روز حتی راجع به یک موضوعی فکر کنیم و بعدا جواب بدهیم.



9تا 12 سالگی در هنگام جدایی


***بچه ها تو این سن و سال با مفهوم همیشگی آشنا میشوند یعنی میدونند که طلاق پدر و مادر اتفاق افتاده و چون باور دارند که این موضوع تموم شده است متاسفانه تعمیم هم میدهند یعنی فرضشون اینه که منم تو ازدواجم روزی که با اون طرف دعوامون شد یا اون طلاق میگیره یا من لذا بعدا باید کمکشون کنیدو یادشون بدهید که اون چیزی که تو زندگی ما به دلیل مشکلات زیاد اتفاق افتاده هیچ دلیلی نداره که تو زندگی تو هم اتفاق بیوفته.

***بچه تو این سن و سال برخی اوقات یک تصمیم میگیرند مثلا اینکه دیگه ازدواج نمیکنم و یا اگر با هر کسی ازدواج کردم دیگه تا آخر عمرم میمونم و این تصمیم سبب میشه که ما ازدواجهای غلط بکنیم و علتشم اینه که میگن من هرگز شرایطی رو برای بچه هام بوجود نمی آورم که پدر مادرم برای من بوجود آوردند چون با تمام وجود این درد رو حس میکنند و البته این احتمال هم وجود داره که ازدواج بکنند ولی مدتی هم طول میدهند تا بعدا صاحب فرزند بشوند.

بچه ها تو این سن و سال خوشبختانه خیلی خیال و تخیل نمیکنند و میتونند تو واقعیت زندگی کنند.

روزی که شما با کسی رابطه احساسی عاطفی جنسی داشتید و رابطتتون با اون ادم تموم شد هیچوقت قرار نیست بعد از اون با اون ادم دوست باشید.no friendship after realationship
.لذا بعد از طلاق رابطه تموم شده است ولی اگر بچه دارید بخاطر بچه ها نمیشه اون آدمو کنار گذاشت.بدونید دوستی بعد از رابطه بسیار کار خطرناکیه یعنی تقریبا همیشه آسیب میزنه.پس شما اگر بعد از طلاق با همسرتون ارتباط دارید با هم دوستانه رفتار میکنید اما نمیتونید دوست هم باشید و من در بسیاری از موارد بیرون رفتن و شام خوردن با همسر سابق رو باهاش راحت نیستم زیرا خطر دو چیز است اولا اینکه به بچه ها یک پیامی و میدین که شاید او دوباره برگرده حتی اگر شما براشون توضیح هم بدهید باز اون فکر تو ذهنشون میاد... دوما اینکه وقتی این لذت با هم بودن زیر دندونشون میره وقتی که همسرتون نیست بخاطر نبودن این لذت احساس بدی میکنند و یا حتی اگر شما سر شام دعوا هم بکنید خوب موضوع اینست که باز یک زخم دیگه به زخمهای بچه وارد میکنید.پس زن و شوهر بعد از طلاق قرار است با هم دوستانه رفتار کنند ولی قرار نیست دوست هم باشند و در زندگی هم دخالت کنند.

بچه ها تو این سن و سال زمینه ای دارند برای دروغ و پنهان کاری و نه تنها خودشونو به مریضی میزنند واقعا برخی اوقات مریض میشوند لذا شما بین 9تا 12 سالگی با موجودی کمی حقه باز روبرو هستید که منظورم این نیست که بر علیه کسی ازش استفاده میکنه ولی دست به مانورهای عجیبی میزنه برخی اوقات پدر یا مادرشو به بهانه ای میخواد به هم نزدیک کنه.



12تا15 سالگی در هنگام جدایی بچه تو این سن و سال اگر غمگین یا مضطرب باشند بصورت خشم اونو نشون میدهند و این خشم و بصورتهای مختلف نشون میده و خیلی از مشکلاتشو به جدایی شما نسبت میده و میگه تقصیر توئه..و اگر  با این خشمش به درستی باهاش برخورد نکنید یا سرکوبش کنید یا تنبیهش کنید یا باهاش مخالفت و لجبازی کنید شما میتونید فرزندتونو ببرید توی افسردگی که به این راحتیها بیرون نیاد
بنابراین خشم و عصبانیت رو باید تحمل کنید و بزارید خشمشو هرچند هم درست نیست ابراز کنه ولی احساس گناه بهش ندید
چون ممکنه خودزنی کنه و اگر یک ذره شدیدتر باشه خطر خودکشی داره یا میتونند درگیر مواد مخدر یا اعتیاد بشوند ولی خوشبختانه اگر برخوردتون درست باشه تو راه مثبت میوفتند.

امیدوارم اینطور نباشه ولی بچه ها معمولا در این سن و سال متوجه یک واقعیت میشوند که ما درگیر یک جنگی هستیم که من باید تصمیم بگیرم میخوام برم لشگر کی.یعنی لشگر پدرم یا مادرم.لذا ممکنه حالت دفاع از یکی از والدین رو پیدا کنند یعنی می ایستند جلوی یکی از پدر مادرها بخاطر دیگری ولی بدونید وقتی فرزندتون اینکار رو کرد نصف بدن روانیش از کار می افته چون یادتون باشه نصف بدن روانی فرزندتون مادر و نصف دیگر پدر است لذا روزی که فرزندتون تو لشکر شماست یک دست و پاشو قطع کردید.لذا شما باید بگید پدر یا مادرت اینچنین بودند  و مانتونستیم با هم کنار بیایم و مهم اینه که تو رو دوست داره و خاطرشو آسوده کنید نه اینکه برعکس کوشش کنید اونو به لشکر خودتون کنید

***ورزش برای بچه ها تو این سنین بسیار مفید است و نگید بچم علاقه ای نداره زیرا علتش این است که شما بهش ثابت نکردید توانائیهای تو توی ورزش مثل بقیه یا کمی بهتر است.بنابراین فرض بفرمائید پسر یا دخترتونو بردین بسکتبال و بعد از یکی دو جلسه میگه نمیخوام بدونید علتش فقط و فقط یک چیزه اونم اینه که فکر کرده به اندازه کافی تو این ورزش خوب نیست  یعنی از 100  مورد 99 موردش علتش همینه ...بنابراین من یک مربی خصوصی برای پسر یا دخترم میگیرم که تنهایی به مدت دو ماه باهاش کار بکنه و کمکش بکنه و مهارتی درش بوجود بیاره که وقتی رفت تو زمین ورزش از بقیه بچه ها بهتر باشه لذا اونوقته که میبینید خواهد رفت. بنابراین نگید بچه من به ورزش علاقه ای نداره زیرا ورزش یعنی نوعی بازی و حیوان و انسان از طریق بازی است که زندگی میکنند. ورزش مخصوصا برای دختران اهمیت ویژه ای دارد و بدونید هیچ دختری زن دنیای آینده نمیشه اگر از نوجوونی ورزش رو شروع نکرده باشه

****کمکش کنید دوستای خوبی داشته باشه و اگر دوستای خوب و رابطه خوبی باهاشون داشته باشه زندگی رو برده.

***اما خطر اینجاست که حالت طغیان داشته باشه و اینو تو چند جا نشون میده یکی در لباس و آرایششه از طریق لباسی که میپوشه و یا موی سری که درست میکنه.در حالیکه اینها علائم خوبی نیستند ولی موقتی هست لذا اگر فکر میکنید هسته اصلی و اساسی فرزندتون سالمه مهم نیست که سرشو رنگ میکنه یا نه و یا گوشواره میندازه یا نه ...گفتم اینها خوب نیست ولی بسیاری از اوقات میخواد استقلال خودشو و فردیت خودشو و آزادی خودشو به خودش ثابت کنه بسیاری از اوقات میخواد از شما فاصله بگیره برای اینکه نمیره برای اینکه میخواد جزو گروه شما نباشه لذا کاملا بپذیریدش...یعنی بهش بگید پسرم من این مدل و دوست ندارم ولی تو خودت دوست داری بکن و اذیتم خودتونو نکنید.لذا تا اونجایی که ممکنه سر این موضوعهای سمبلیک حساس نباشید.

هرگز هرگز هرگز به فرزندتون  نگویید که تو مثل باباتی یا مثل مامانتی یا داری میشی مثل بابا یا مامان یا فامیل بابا...شما با این کار او را صد برابر برای اون کار بد تشویق کردید چه بصورت انتقامی که میخواد از شما بگیره وقتی که مثل اونی میشه که شما نمیخواید چه بخاطر انتقامی که میخواد از اونها بگیره.

علاوه بر مواد مخدر بچه ها تو این سن خطر عشقهای الکی خرکی دارند
یعنی شما میبینید که دخترتون تو این سن عاشق شده ولی عاشق کسی میشه که معمولا ویژگیهای عجیب غریب داره یکی از اونها متاسفانه سن بالاست یعنی یکدفعه دختر 16 ساله شما عاشق یک مرد 40 ساله میشه و تو ایران برخی اوقات بصورت عشق به معلم خودشو نشون میداد نگران این عشقها نباشید مشروط بر اینکه فرزندتون یا اون آدم نخواهند ازش استفاده و سوء استفاده کنند.تو پسرها هم علاقمندی به سنهای بالا پیدا میشه یعنی میبینید که پسر 16 ساله شما بند کرده به زن عمو یا زن دایی...و حالا اگه شما زندایی یا زن عمو باشیدو ببینید همسرتون هم شما رو نمیخواد و حالا یک پسر 16 ساله شما رو میخواد ممکنه اشتباه کنید و بند رو آب بدین....تو کار روان درمانی پسرهای زیادی دیده شده که بوسیله کلفتها اذیت میشدند و این فکرو نکنید که اگر پسر رابطه برقرار کرد چون پسر هست پس خطری ندارد دو تا اشکال تو پسر ها است1-درسته که دخترها تقریبا دو برابر تو همه جا بیشتر مورد آزار و سوء استفاده جنسی قرار میگیرند اما آسیبی که پسر میبینه چه از تجاوزی که مرد بهش میکنه و حتی زن( البته تجاوز مرد چندین برابر بیشتر) نسبت به تجاوزی که به دختر بچه میشه بسیار بسیار بیشتر از دختر به هم میریزه یعنی تجاوز به دختر بچه برخی اوقات مثل بمبی هست که کنار بدنش منفجر میشه و تجاوز به پسربچه مثل بمبی هست که داخل بدنش منفجر میشه2- به هیچ وجه هم به خانمهای سن بالا اعتماد و اطمینان نکنید برای اینکه به مقدار زیادی مشاهده شده که کلفت و زن دایی و زن عمو با پسر 14یا 15 ساله ارتباط جنسی داشتند.این همون چیزی است که در گذشته ها  پسر بچه ها با زنهای مختلف پدر ارتباط داشتند و به همین جهت که زن پدر به عنوان بزرگترین محرمات ارتباطی در تورات 12 دفعه امده است زیرا نگران این روابط بوده اند تو خانواده های بسته و تو خانواده های چند زنی هم این وجود دارد در حالیکه نمیخوام آدم شکاکی باشید ولی یکدفعه هم نمیخوام به راحتی پیش خودتون بگید خوب چه اشکالی داره پسر ده سالمو بزارم با این دوستم.

***برخی اوقات بچه ها تو این سن و سال وقتی فکر میکنند پدر یا مادرش منشا این گرفتاریها شده به دنبال این میره که مثلا با زن عموش یا دختر عموش که ای بسا کوچکتر یا بزرگتر از اون هست رابطه ای داشته باشه که بوی انتقام داره و این انتقام که با مفهوم هیجان بیش از حد که با عشق اشتباه میشه همراهه.
شما میدونید انسان وقتی مضطربه مفهوم عشق رو یک جور دیگه حس و احساس میکنه در مطالعات  مثلا آدمهایی رو بردند روی پلی که معلق بوده و بعد یک دختر خانمی اومده ازشون سوالهایی کرده و بهشون کارت داده و مجددا همون دختر خانم به یک عده دیگه ای در یک جای دیگه اومده همون سوالاتو کرده و کارتشو داده  جالب اینه که ادمهایی که روی پل بودند و یک مقدار هیجان داشتند مثلا از اون ده تا نفری که بهشون شماره داده شده 8تاشون برای داشتن رابطه زنگ زدند در حالیکه گروه دیگر یکیشونم زنگ نزدند و نشون میده وقتی من درگیر یک هیجانی مثل اضطراب یا نگرانی هستم این رو به دلیل ارتباطات درونی خودم با عشق و علاقه اشتباه میگیرم بنابراین بعدا فکر میکنم اون آدمو دوست دارم این همون چیزی است که ادمها وقتی تو مسائل و مشکلی گرفتار هستند حال و احساس خودشونو بصورت علاقه به دیگری در می اورند.

***بچه ها ممکنه در این سنین نوجوانی گرایشهای خیلی شدید سیاه و سفید پیدا کنند مبادا مبادا تو این سنین نوجوانی بچه ها رو با سه چیز نزدیک کنید یکی مذهب یکی سیاست و یکی فلسفه برای اینکه مذهب یک زمینه و امادگی داره برای اینکه اونها رو به سمت یک مطلق گرایی بکشونه و یکدفعه پسر یا دختر شما فکر میکنه که اگه یکدفعه بره به آغوش مذهب همه مسائلش حل شده و اگه به خود خود خدا بچسبه مسائل حل شده است و نیز بچه ها رو علاقمند به خوندن فلسفه مخصوصا فلسفه معاصر که غالبا با فلسفه اگزیستانسیالیسم  همراه است نکنید برای اینکه اونها رو درگیر یک حالت عبث بودن و بیهوده بودن و بی ارزش و اهمیت بودن و ملاک و مبنا در دنیا وجود نداشتن میکنه.سیاست و مذهب و فلسفه خوبند ولی سر جای خودش و اصولا برای همه بچه ها مضرند بین 12تا26 سال.


***بچه ها تو این سن و سال احتیاج به مدل و الگو دارند اولا شما نمیتونید هم نقش پدر رو داشته باشید و هم نقش مادر.مبادا بخواهید نقش پدری یا مادری هم علاوه بر نقش خودتون ایفا کنید.ببینید تو خانواده چه کسی میتونه برای فرزندتون الگوی خوب و مناسبی باشه  که فرزندتون هم اونو دوست داره مثلا دختری که از استاد خانمش خوشش اومده  شرایطی فراهم کنید وقتیکه استادش خانم مناسبیه بیشتر با اون ارتباط داشته باشه .




ما هفته ای یکدفعه به مشاوه و به نوعی حمام روانی احتیاج داریم.شما اصلا بدون کمک یک مشاور آگاه که بهتره همجنس فرزندتون باشه نمیتونید حرکت کنید.

شما تو خونه اولا احتیاج به یک مقدار نظم و ترتیب دارید نه زور...لطفا قانون وضع نکنید که شام باید ساعت 8 خورده بشه یا همه ساعت 10 بیان خونه و بیخود این پرت و پلاها رو نگید که این قانون خونه ماست...شما به من بگید که تمام مراحل رشد کودک رو میشناسید و تمام اگاهی های لازمه روابط انسانی رو دارید بعد میتونید بگید من این قانون رو کشف کردم و حالا اعلام میکنم نه اینکه وضع کردم پس قانون کشف کردنی هستش نه وضع کردنی.مونتسکیو در مقدمه کتاب روح القوانین اولین جملش اینه که ما قانونگذار نه داریم و نه میخواهیم بلکه ما قانون شناس میخوایم.دوم اینکه شرایط تفریح برای این بچه ها فراهم کنید و بردنشون با توجه به سنشون به هر جایی که برایشان لذتبخشه مفید است.

***بچه ها سفر رو دوست دارند ولی سفری که اونها دوست دارند ببرینشون نه سفری که خودتون دوست دارید

بچه ها اگه ببینند شما خوشحال و خوشبختین اولا نصف غم و اندوهشون ازبین میره و دوم یاد میگیرند که اونها هم میتونند خوشبخت باشندحتی اگر اتفاقات بد بیوفته.ولی اگر شما دوست دارید رل مظلوم و بدبخت و بیچاره رو جلوی بچه ها نگه دارید بدون تردید به اونها آسیب میزنه.

به بچه ها کوشش کنید چند پیامو برسونید :
1-اطمینان

2-راستگویی : لطفا و حتما این دروغ مصلحت آمیز رو فراموش کنید چون خطرناک هست هم برای فرد و هم برای جامعه.اگر شما 1000دفعه راست بگید ممکنه سه دفعه هم آسیب ببینید ولی 997 دفعه بردیم ولی اگر به خودمون اجازه بدیم که دروغ بگیم 300 دفعه اش رو دروغ میگیم و بعد هزارتا مشکل دیگه هم پیدا میکنیم.

3-بچه هاتون احتیاج به امنیت دارند یک مقدار بهشون تضمین بدهید که مثلا من 1000 دلار ذخیره تو بانک دارم یا رئیس من تو شرکت بهم گفته که تو 50 سال دیگه هم میتونی اینجا تو این شرکت بمونی وقتی داری اینقدر خوب کار میکنی.

4-تا اونجایی که ممکنه احتیاجاتشونو براورده کنید.لطفا بازی درنیارید و براشون کفش ارزون یا ماشین ارزونی بخرید که اونها دوست ندارند.

5-تا اونجایی که ممکنه هفته ای یکی دو روز در یک جلسه خانوادگی کوشش کنید  هر کی مسائلشو مطرح کنه حتی ممکنه بچه 4 ساله شما بیاد بگه من میخوام حرف بزنم.

۶-بچه ها برخی اوقات از جدایی شما خجالت میکشید پس جایی که اونها میخوان پنهان کنید.

۷-تو کار بچه ها دخالت نکنید و نظر ندین و بچه ها رو اگر در یک کشور خارجی هستند به فارسی حرف زدن وادار نکنید و وقتی اونها دوست دارند شما جلوی دوستانشون انگلیسی حرف بزنید همینکارو کنید

۸-لطفا در دادن پول به بچه هاتون اینقدر گدا نباشید و لطفا بازی درنیارید که پولو میخوای چکار کنی..یعنی از این سوال احمقانه تر وجود ندارد.نگید غذات که فراهمه لباست که فراهمه دیگه پول میخوای چکار.....لطفا اگر رفتند با پولشون چیزی خریدند سرزنششون نکنید مثلا نگید تمام پولتو رفتی دادی شکلات خریدی یا مثلا نگید من اگر جای تو بودم اینچنین میکردم یا آنچنان.دستم به دامنتون اینقدر برای بچه درباره پس انداز حرف نزنید که پولتو پس انداز کن و از این چرت و پرتها نگید چون این حرفها نشان دهنده وحشت شماست.
بازی درنیارید که پول بچه ها رو لوس میکنه.البته اگه ندارید که خوب ندارید ولی یادتون باشه نداشتن پول از یک حدی که میگذره عیب و ایراده

***کار پدر و مادری در 18 سالگی تموم میشه.


وقتی شما همسرتونو به دلیل مرگ از دست دادین اولا مهمه که ناگهانی بوده مثلا بخاطر تصادف یا مریضی بوده که 5 سال طول کشیده و یا اگر فرزندتون وقت فوت پدر در تصادف کنارش بوده یا نه مساله و آسیبها خیلی فرق میکنه و بچتون هنگام مرگ همسر چه سنی بوده و چه رابطهای با همسرتون داشته و بعد بخاطر اون فوت چه تغییراتی تو زندگیش پیدا شده است.بعد مهمه که خودش وشما چطور با این ضربه برخورد کردید.

ناله نفرین (نفرین که اصلا کار نمیکنه) و بدگویی و بیان بدبختی و بیچارگی نکنید و حالت بدبینی در بچه بوجود نیارید و امید واهی برای بچه ها بوجود نیاورید.
تصمیم های فوری نگیرید که مثلا یکدفعه بعد از جدایی بگید میخوام برم ایران.بسیاری از ما نگاه عجیبی درباره درس خوندن داریم من با اینکه ادم در سن 99 سالگی هم بره دانشگاه موافقم ولی مشروط بر اینکه حساب شده باشه.برخی از ما ماجرای درس خوندنمون یک مکانیسم فرار است.برخی از ما شروع به کار میکنیم در حالیکه ای بسا بهتره 3تا 6 ماه بعد از جدایی همچنان کار نکنیم.
برخی اوقات به راحتی تسلیم همسر و وکیلش نشید و برخی اوقات هم بیخودی نباید جنگید.

خطری که شما رو تهدید میکنه اینه که بعد از جدایی عاشق بشید برای اینکه خطر آدم تنها و آدم جدا عشقه و غالب اوقات اینها گرفتاری است شما میدونید مردم تو ازدواج اول 43 یا 44 درصد در آمریکا ناراضیند و تو ازدواج دوم 80درصد ناراضیند.خیلی فکر نکیند دومی از اولی بهتر درمیاد بعد از اون هم فکر نکنید که من قبلا تجربه نداشتم حالا تجربه دارم بنابریان اصلا ازدواج و طلاق تجربه نداره.هرچه بی تجربه تر بهتر است اتفاقا ، چون آسیب دیدین احتمال اشتباه کردنتون بیشتره.

وقتی شما فرزندی دارید و جدا شدید لطفا و حتما تا زمانیکه مطمئن نشدید که میخوان این ادمو بصورت قطعی تو زندگیتون وارد کنید اینها رو داخل زندگی بچه ها نکنید و به اونها معرفی نکیند البته معنایش این نیست که به بچه دروغ بگید میتونید بگید با آقا یا خانمی دارم میرم بیرون ولی جوری قرار بزارید که بیرون همدیگر رو ببینید تا اینکه بیاید خونه و بچه ها تون اونو ببینند بچه ها از این کار احساس راحتی نمیکنند کمترین و یکی از بدترین افکاری که میکنند این است که به زودی این خانم یا آقا مادر یا پدرمو میبره و من تنها میمونم.بیخودی بازی درنیارید که میخوام ببینم برخورد بچه ها چیه...بیخیال شید چون من از همین حالا بهتون میگم که بچه ها اونو نمیخوان.

***شما حق دارید و درسته که رابطه داشته باشید یا ازدواج کنید اما اینجا شما باید 10 برابر بیشتر از ازدواج اولتون مواظب باشید بخاطر اینکه اینجا مساله بچه هاتون هم مهمه بچه ها تحمل یک ضربه دیگر در زندگی شما ندارند و بوِیژه وقتی پسرند تحمل مردی رو تو زندگی مادرشون ندارند.
بسیاری از بچه ها به امید اینکه پدر و مادر برگردند دلشون نمیخواد شما با کسی باشید
بسیاری از بچه ها هیچ کس رو نمیخوان که جای مادر یا پدرشونو بگیره و یکی از حرفهایی که سخت اذیتشون میکنه اینه که حالا یک مردی یا زنی بیاد بگه تو دختر یا پسر منی و حالا منو پدر یا مادر صدا کن....ابدا اینو از بچه هاتون نخواهید و اگه بچه تون دوست داره همسرتونو به اسم صدا کنه بزارید همون کارو کنه.

متاسفانه درصد کمی از شما به دلیل ویزگیهای فرزندتون نمیتونید ازدواج مجدد کنید تلخ هست ولی چون واقعیته باید پذیرفت.

اگر طرفتون اون هم فرزندی دارد که اوضاع به مراتب سخت تر خواهد شد.لذا اگر هر دوی شما فرزندانی زیر 22 سال دارید مسائلی بوجود خواهد امد که هیچ کس نمیتونه حلش کنه.بنابراین وقتی ما و بچه هامون آسیبی دیدیم باید خیلی مواظب باشیم.اینکه برخی ادما وقتی فرزندی دارند ازدواج نمیکنند چون تنظیم این روابط بسیار بسیار مشکله.بعلاوه همسر سابق شما و یا خانواده اش وقتی میفهمه شما با فرد جدیدی رابطتونو شروع میکنید حالا ممکنه فتنه کنه.مثل این حالت فکر کنید که یک فرصتی رو داشتیم که ازدواج کنیم و در بیشتر موارد با جدایی و داشتن بچه ها و شرایط کنونی اون فرصت ازدواج از دست رفته و میشه یک اعلان بازنشستگی داد.بیخود هم نگید هنوز جوونم از شما جوونتر و خوشتیپتر زیاد است.

در خانواده های تک سرپرست یک مقداری در خصوص تنها گذاشتن بچه ها مواظب باشید زیرا برخی اوقات اونها رو به خیال میکشونه و یا عادت و اعتیادات بد.مخصوصا وقتی میتونند با اینترنت ارتباط داشته باشند.برخی اوقات ادمهایی که کنارشون میزارید میتونند به اونها جهت و هدف و بد آموزی بدهند که بعدا نتونید جبران کنید و تو امریکا میگن بچه ها رو تا سن 12 سالگی نمیشه تنها گذاشت و من میگم یک مقداری حتی این سنو بالاتر ببریم تا خاطرمون باید آسوده باشه  که اتفاقی نمیفته.شما میدونید تو آمریکا اگر بچه رو زیر 12 سال  تنها تو خونه بگذارید چون این کار غیر قانونی است میتونید کار دست خودتون بدید.یادتون باشه که ما کوشش خودمونو بکنیم و واقعیت رو میپذیریم و چاره ای جز پیشرفت نداریم و وقتی این اتفاق بد افتاده شما باید آینده خوبی برای خودتون تصویر کنید و کوشش کنید مثلا بهشون بگید تو میتونی درستو بخونی مهندس یا دکتر یا وکیل یا ....فلان شغل خوب رو بدست بیاری و تو این ورزش یا هنری که دوست داری موفق بشی و حتی مربی بشی و با کسی که دوست داری ازدواج کنی و زندگی خوبی تشکیل بدی مطالعات نشون میده که حتی یک شب این گفتگوها میتونه موثر باشه چه برسه به اینکه اونو بمبارانش بکنید با امید و آرزو و به آینده و با خوبی و خوشی که ممکنه و شدنی است و بعد بیفتید به راه تشویقش و به مجردی که دیدید داره کتاب میخونه میبوسیدش میگید خوشحالم چی داری میخونی و بهش نشون میدین که متوجهش هستین و قدردانش هستید و حتی بهش میگید میخوای من ظرفها رو بعدا بشورم که صداش مزاحم خوندن تو نشه و بهش این پیام و میدین که من مواظب و مراقب و حامی و مشوق تو هستم و پشت سر تو ایستادم و آرزوی من خوبی و خوشی و شادی تو هستش .بنا براین به گونه ای که براش هدفهایی رو ترسیم کردید و چشم اندازهایی رو براش ترسیم کردید کمکش میکنید حرکت کنه و تو این موضوع من اصلا به تنبیه باوری ندارم.مهم نیست که همسر سابق شما با شما همراهه یا نه و یا کارشکنی میکنه یا نه.اگه شما 5 دلا دارید برای شام خوردن مهم اینه که با همین 5 دلار غذایی رو تهیه کنیدو باهاش خوب و خوش باشید لذا هر امکان و فرصتی دارید همینی هست که هست.



این جمله غلط وجود داره که وقتی دو نفر جدا میشوند تقصیر هر دوتاشونه صدها ازدواج وجود داشتند که فقط و فقط و فقط یک نفر موجب این جنگ و جدایی شده و اون یکی تمام نیرو و انرژیش و بکاربرده که این زندگی رو نگه داره.پس بسیاری از شما در این زمینه قربانی هستین  ولی قربانی بودنتون بهتون این اجازه رو نمیده که نقش قربانی رو بازی کنید.


توی طلاق برخی موارد هستند که بهتر است بچه ها علت طلاق رو ندونند .

فرض کنید اگه علت طلاقتون خیانت بوده بهتر است بچه ها علت اصلی طلاق رو نفهمند...چون میدونیم نصف بدن روانی فرزندتون پدر و نصف دیگرش مادر هست و شما با گفتن این حرف به او در واقع نصف بدن روانی اونو از هم میپاشید و برخی اوقات بچه ها با دونستن این موضوعات از هم پاشیده میشن....ولی اشکال کار در اینگونه مسائل این است که اولا ادمها تو خشم و عصبانیت رعایت اطراف رو نمیکنن و یا بچه ها از دیگران این موضوعو میشنون و یا بچه ها متاسفانه معمولا بعد از 7 سالگی به گونه ای باور نکردنی کنجکاو هستن و بعد دست به مانورهایی میزنن که بفهمن اوضاع چه خبر است حالا یا خودشونو به خواب میزنن یا الکی مدرسه نمیرن و از این قبیل کارها و لذا ممکنه از موضوع سردربیارن.... ولی در حالت کلی موضوع به اونها ربطی نداره و نباید به عمد موضوع رو بهشون گفت و به هر حال وقتی میخوان چیزی بدونن میشه بهشون گفت ما با هم توافق نداریم یک روزی همدیگه رو دوست داشتیم ولی حالا رابطمون دوستانه هست ولی دیگه دوست هم یا زن و شوهر نیستیم و میشه به موارد دیگه ای اشاره کرد ولی دونستن مواردی از این قبیل مثل خیانت برای بچه ها مثل سم و زهر است و مشکل و مسئله ای هم برای اونها حل نمیکنه.


نکاتی برگرفته شده از صحبتهای دکتر فرهنگ هلاکویی


برچسب‌ها: پدری و مادری, خانواده تک سرپرست, طلاق, جدایی
ساعت ارسال 16:59 نویسنده:
91/10/28
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری


پدری و مادری یعنی مسئولیت، وظیفه و تکلیف؛ پدری و مادری نه حق است و نه امتیاز. دوران این حرفها به سر آمده است. از نظر تولید، پدر و مادر بودن کار مشکلی نیست.

در کنار فرزندان، پدر و مادر هم می توانند رشد می کنند. از خودتان داستان نسازید که من پدر یا مادر خوبی بودم ولی هر 4 فرزندم بد بار آمدند. اگر شما اینقدر خوب بوده اید چرا بچه ها بد بار آمده اند؟ پس یا بچه ها اشکال دارند یا شما آنها را بد بار آورده اید.


مصادیق کودک آزاری:

 

قرار دادن کودک در مکانهای ترسناک

 محروم کردن کودکان از بازی و تفریح

 تنها گذاشتن کودک در منزل

 اخراج از منزل و طرد کودک

 اجازه گریه نداشتن و کنترل احساسات کودک

 عدم ارتباط چشمی و گوش ندادن به کودک

 مسخره کردن و ایجاد حس حقارت در کودک

 طرد و آزار کودک با جنسیت غیر دلخواه

 سرزنش و ملامت کودک در حضور دیگران

 به توجهی به بهداشت ، تغذیه و پوشاک کودک

 بهره کشی و توقعات نا معقول از کودک

 استفاده از کودک برای تحریک جنسی بزرگسالان

 محروم نمودن کودک از محبت و آغوش گرم

 استفاده نادرست از داروهای خواب آور برای کودک

 مشاجرات خانوادگی در حضور کودک

 استفاده از الکل و مواد مخدر در حضور کودک

 کتک زدن و تنبیه جسمی کودک

 

 

مفاد پیمان‌نامه حقوق کودکان ( بیشتر از ۱۸۰ کشور جهان آن را امضا کرده اند):

 

براساس این توافق‌نامه که دارای ۵۴ ماده است، تمام افراد زیر ۱۸ سال کودک به شمار می‌روند. مفاد این پیمان‌نامه برای نخستین بار مقوله‌ی حقوق سیاسی شهروندی را در پیمانی الزام‌آور برای کشورهای جهان، از زاویه‌ی قوانین بین‌المللی، با حقوق فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کودکان پیوند می‌دهد.

 بر این اساس، مراقبت و کمک به کودکان دیگر فقط بر پایه‌ی همدردی یا اخلاق‌گرایی استوار نیستند؛ بلکه مبنایی حقوقی نیز دارند. تمام کشورهای امضاء‌کننده‌ی این توافق‌نامه موظف‌اند، اقدام‌های لازم را برای ایجاد شرایط زندگی‌ای که در شأن انسانی کودکان است، انجام دهند.

 

پیمان‌نامه‌شی حقوق کودکان بر ۴ اصل کلی استوار است:

 

حق رفتار عادلانه: در حق هیچ کودکی نباید به دلیل جنسیت، اصلیت، تابعیت، زبان، دین یا رنگ پوست او تبعیض قائل شد.

 

اولویت رفاه کودک: در هر تصمیم دولتی، اداری یا خانوادگی که به کودکان مربوط می‌شود، باید نخست رفاه و آسایش آنها در نظر گرفته شود.

 

حق زندگی و پیشرفت: تمام کشورها موظف‌اند، رشد و پیشرفت کودکان را تأمین کنند. آنها باید برای نمونه کمک‌های پزشکی، آموزش و محافظت کودکان در برابر بهره‌کشی و سوءاستفاده را تضمین کنند.

 

احترام به نظر خردسالان: همه کودکان باید هنگام اظهار نظر توجه لازم را دریافت و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داده شوند.

 

تاکنون دو الحاقیه نیز به این پیمان‌نامه افزوده شده که شرکت کودکان در درگیری‌های مسلحانه، تجارت کودکان، استفاده‌ی جنسی از کودکان و تصویربرداری جنسی ((pornography از آنها را ممنوع اعلام می‌کند. این الحاقیه‌ها از ماه‌های آغازین سال ۲۰۰۲ ضمانت اجرایی پیدا کرده است


پدران و مادران عزیز


بهتره بدونید به صرف اینکه شما فرزندتونو دوست دارید یا بهترین امکانات مثل مدرسه و لباس رو برای او فراهم کردین یا خیلی نگران سلامت و بهداشتش هستین یا خیلی برای بزرگ کردنش رنج کشیدین تضمینی نمیکنه که شما کار پدری و مادریتونو درست انجام داده باشید و یا تضمین نمیکنه که شما پدر و مادر خوبی بودین بلکه باید بدونید شما با وجود داشتن همه صفات گفته شده هنوز ممکنه به فرزندتون آسیبهای شدیدی زده باشید و به هیچ عنوان محبت خالص و صادقانه رو به اونها ندادین...اتفاقا باید بدونید هر پدر و مادری که میگن ما برای بزرگ کردن بچمون رنج زیادی کشیدیم به همون میزان به فرزندشون بیشتر آسیب زدند....پدری و مادری سه تا چیز لازم داره : 1-آگاهی 2- امکانات 3- مهربونی
یادتون باشه فقط پدر و مادر سالم و اگاه و شاد و خوشبخت و خوشحال میتونند فرزند سالم و شاد و خوشبخت و خوشحال تربیت کنند ومعمولا پدر و مادر بدبخت و غمگین فرزندان غمگین و بدبخت درست میکنند.



دو نکته بسیار بسیار مهم درباره مخالفت و پرخاشگری در کودک :


 
1-اولا به قول دکتر هلاکویی من جشن بچمو روزی میگیرم که بهم بگه : " نه " ،،،چون به من نشون میده که داره مسیر رشد به سمت استقلال روانی رو به درستی طی میکنه و میدونیم از یکطرف یکی از بزرگترین مسوولیتهای پدری و مادری کمک به رشد روانی فرندانشون است تا اونها رو به مرحله استقلال روانی برسونند و از طرف دیگه ، روزی که بچه من ، بخاطر ترس یا هر دلیل دیگه به من "نه" نمیگه و بچه "حرف گوش کنی" هست ، یک فاجعه رخ داده و خوب من فقط یک بچه برده و بنده و مطیع و فرمانبردار و بره درست کردم که هم سلامت روانی و خوشبختی اونو از بین بردم و هم در واقع کمک میکنم تا او بعدها در محیط اجتماعی  و حتی ازدواج ، گرفتار برده دار و گرگ و دیکتاتور بشه و یا برعکس خودش هم مثل برده دار و گرگ یا دیکتاتور عمل کنه....پس بچه حرف گوش کن و مطیع و فرمانبردار یک فاجعه است نه یک افتخار...بچه ما نباید اهل اطاعت و فرمانبرداری باشه ، بلکه باید اهل همکاری و یاری باشه؛؛؛؛ نباید طرفدار قدرت باشه ، بلکه باید طرفدار مدیریت و مسوولیت باشه

2-درست است که پرخاشگری و اعتراض و دهن کجی کودک نسبت به یک رفتار، برای رشد سالم کودک مضر است ، ولی بدبختی بزرگ و مضرتر آن زمانی است که کودک به دلیل خشونت بیش از حد پدر و مادر و ترس از انها ، نتواند خشم خود را بروز دهد و مجبور به سرکوب نمودن آن گردد و در نتیجه بخاطر سرکوب خشم ، کودک انسانی 2 اشکال و آسیب اصلی و اساسی و بسیار خطرناک میبیند :
 

اولا : از آن به بعد  در مورد هر مسئله دیگری چشم بسته خود را مقصر تصور میکند و احساس تقصیر و گناه شدید و میل به سرزنش خود ، جزء همیشگی وجود او خواهد شد .
 

دوما : کودک با خود داری از ابراز خشم و نفرت ، باعث شده که این کیفیات روانی نامطلوب در او باقی بماند و تشکیل بزرگترین منبع اضطراب خصوصا اضطراب عصبی را در بزرگسالی در او بدهد.


پس اگه فرزندتون مشکل پرخاشگری و خشم و عصبانیت داره سعی کنید ، ریشه مشکلو حل کنید ؛ نه اینکه با ترس و تنبیه مانع پرخاشگری او بشوین.





علل و عوامل سرکوب کردن خشم کودک


1-کودک خشم و نفرتشو نسبت به پدر و مادر ابراز نمیکنه چون میبینه به اونها نیاز داره چه روانی و چه جسمی و بخاطر همینه که ما میگیم پدر و مادر تمام تلاش خودشونو باید بکنند تا بچه هاشونو هرچه زودتر البته متناسب با سنشون به مرحله استقلال فکری و احساسی و عملی و خودکفایی برسونند. هر پدر و مادری که بخوان فرزندشونو محتاج و وابسته به خودشون بار بیاوردند بزرگترین خیانت رو در حق فرزندشون کردند.

2-کودک خشم و نفرتشو نسبت به پدر و مادر ابراز نمیکنه چون میبینه از اونها میترسه.وقتی پدر و مادر بچه رو با غول و بچه دزد و گرگ و خدا و چیزهای دیگه میترسونند یا بچه شاهد دعوای پدر و مادر با هم یا با خواهر و برادرش میشه دچار ترس و وحشتی میشه که نتونه خشمشو ابراز کنه .

3-وقتی کودک بخاطر ترس از دست دادن محبت پدر و مادر خشمشو ابراز نمیکنه یعنی وقتی پدر و مادر به کودک محبت میکنند ولی محبتی که به او میکنند شرطی است یعنی بهش مستقیم و غیر مستقیم این پیامو میدهند که اگه تو دختر یا پسر خوبی باشی ما تو رو دوست داریمو و اگه مطیع نباشی و حرف گوش نکنی ما تو رو دوست نداریم اونوقته که چون محبت برای کودک یک نیاز مبرم و حیاتیه بخاطر از دست دادن این محبت دچار ترسی میشه و خشم و نفرتشو نسبت به پدر و مادر ابراز نمیکنه و همینجاست که ما این نوع محبت را خالص و سازنده و مفید نمیدونیم و بارها بر محبت و عشق بی قید و شرط پدر و مادر تاکید کردیم.


4-برخی اوقات کودک بخاطر ترس از احساس گناه خشمشو سرکوب میکنه.وقتی اطرافیان و پدر و مادر مرتب کودک را در معرض این فشار روانی میگذارند که خشونت با پدر و مادر کار بدیه و هربچه ای که این کار رو کنه گناهکار یا پسر و دختر بدی هستش  کودک مجبور میشه خشم خودشو بخوره.

حالا اگه کودک علی رغم خشم و تنفر نسبت به  والدین با یک مادر بزرگ مهربان یا یک معلم دانا و مهربان یا دوستان مهربان دیگه در ارتباط باشه امکانش هست که خشم و تنفرش تنها نسبت به همون افرادی که باهاش بد کردند باقی بمونه ولی در غیر اینصورت این خشم و تنفر توسعه پیدا کرده و بعد از مدتی در رابطه با همه کس و همه چیز احساس تنفر از اون افراد رو پیدا میکنه.

 


 

مکانیسمهای دفاعی در کودکان


شما نمیتونید درب قلب یا احساستونو فقط به روی احساسات منفی ببندین یعنی اگه درب احساس باز باشه هم احساس خوب و هم بد واردش میشه و اگه بسته باشه نه احساس خوب و نه احساس بد واردش نمیشن.کودک انسانی بین سه تا هفت سالگی وقتی از نظر روانی آسیب میبینه ممکنه در گیر برخی از احتمالات زیر بشه :

1-درب وجودی  احساسات خودشو میبنده و سیستم احساسی و عاطفی خودشو از کار میندازه و با رد و انکار واقعیت به دنیای تخیلی خودش پناه میبره و خودشو مشغول میکنه و مثلا این افراد همون افرادی میشن که در بزرگسالی با 15 ساعت کار کردن یا رفتن در محیط علمی یا ازمایشگاهی یا کتابخونه  به دنبال کشف واقعیت و حقیقت میروند اما خودشونو تمام و کمال گم کردند و میخوان با رد و انکار واقعیت با دنیای بد و منفی اطرافشون کاری نداشته باشند

2-احتمال دیگر این است که سیستم حسی و احساسی خودشونو سرکوب کنند و به جدال با خود بپردازند که ریشه بسیاری از بیماریهای روانی خواهد شد به این معنا که با خواسته و احتیاج و نیاز خودش در جنگ و ستیز قرار میگیرد.

3-احتمال دیگر این است که حالات و احساسات خودشونو به بیرون منتقل کنند  و انچه که در درون و برای اوست رو از آن دیگری بدونند.(فرافکنی) مثلا احتمالا اگه کسی رو  دوست نداره بگه اون فرد منو دوست نداره یعنی حال و احساس خودشو واقعیت خارج میدونه.

4-خطر دیگر جانشینی یا جایگزینی است یعنی وقتی در زمینه ای مشکل پیدا میکنند به دنبال راه  حل در زمینه دیگر بروند این افراد در بزرگسالی وقتی مشکل یا مساله ای دارند میتونند سراغ غذا خوردن یا رابطه جنسی برن و یا خودشونو درگیر مهمانیها و رفت و آمدهایی بکنند تا احتمالا فرصتی به جهت شناخت خودشون پیدا نکنند.

5-احتمال دیگر این است که یه دنبال کنترل دیگران بروند چون از کنترل خودشون کاملا دور افتادند و چون دنیای بیرون و درون انها از کنترل انها خارج است سعی میکنند دیگران را کنترل کنند و تمام زندگیشونو مصروف فرزند یا کار دیگران کنند و کوشش کنند از طریق پذیرفتن مسوولیتهای فراوان به نوعی دیگرانو در اختیار و کنترل بگیرند

6-این افراد میتونند دست به گله و شکایتهای فراوان بزنند و خشمگین و طلبکار و ناراضی از هر کس و هر چیزی باشند .و این حالت اگه شدید بشه به نوعی حسادت  و کینه توزی و دشمنی تبدیل میشه و برخی اوقات در همین سنین کم هست که فکر کشتن خودش یا دیگرانو میکنه و بخاطر داشتن همین احساسات بد و منفی بچه ها میتونن به حریم و حقوق دیگران تجاوز کنند و از مسخره کردن و خندیدن به دیگران لذت ببرند زیرا دنیای درونی خودشون انچنان آزاردهنده است که شاید سعی کنند با چنین شادی سطحی کودکانه ای به نوعی مشکلات خودشونو پنهان کنند و از توهین و تحقیر و برچسب زدن به دیگران و درگیری با انها پروایی نداشته باشند حال آنکه واقعیت مساله نوعی فرار و گریز از خود است که به این صورتها خودشو نشون میده.

 


کودکان از سه طریق درد رو تسکین میدهند یا به نوعی خودشونو کنترل میکنند :

 

1-پناه بردن به تخیلات و تصورات عجیب  و غریب و زیاد از حد

2-از طریق کنترل عضلات یا ماهیچه ها مثلا در وقت خشم و عصبانیت عضلاتی منقبض و بسته دارند و یا در وقت حالات مختلف لرزشی در بدن اونها تفاق میفته.

3-از طریق تنفس کوشش میکنند با کم و زیاد کردن مقدار اکسیژن لذا مشکلاتی در زمینه تنفس پیدا میکنند و یا احتمالا در وقت سخن گفتن فراموش میکنند که باید نفس بکشند 

 


 

ملاکهای کودک با ما یکی نیست



کودک انسانی دنیای بسیار کوچکی داره اگر در یک اتاق 3*3 باشه مادام که از توجه و محبت لازم برخوردار باشه و مالکیت او بر وسائلی که داره محترم شمرده بشه و به او آزادی عمل و خودمختاری لازم داده بشه و به اندازه ای که او را مشغول کنه اسباب بازی در اختیارش باشه و یا از سن 3 سالگی به بعد  یک یا دو سه دوست هم سن و سالش داشته باشه که بتونه باهاشون ارتباط خوبی برقرار کنه کاملا از انچه هست خرم و دلشاد میشه و به گرونی و ارزونی چیزی توجه نداره و بر اساس ملاکهای ما بزرگسالان به زیبایی و زشتی چیزی اعتنا نمیکنه لذا خیلی از پدرام و مادران حسرت چیزهایی رو میخورند که ندارند مثلا اتاق بیشتر یا جای وسیعتر ... در حالیکه میدانیم برای کودک انسانی یک درصد این موارد هم نه جالب است و نه جاذب.


انحصار طلبی کودک

 

کودکان ما موجودات انحصار طلبی هستند یعنی مثلا میخواهند پدر و مادر و همه چیز فقط و فقط مال اونها باشه و در کودکی میشه این نیاز اونها رو فهمید و پذیرفت.

برخی اوقات بچه ها از اینکه لباسهای بزرگسالان رو بپوشند لذت میبرند ولی از اینکه بخواهند لباسهای خواهر و برادر خودشونو بپوشند هیچکدام از فرزندان ما احساس خوبی نخواهند داشت  لذا از اینکه بهش بگیم خوب این لباس حیفه و تو چرا لباس برادر یا خواهرتو نمیپوشی خودداری کنیم ...و حتی میدونیم بچه ها مالکیتهای ویزه ای با مثلا لباس یا اسباب بازیشون دارند و وقتی ازشون بخوایم که لباس یا اسباب بازیشونو به دیگری بدهند مثل این میمونه که ازشون بخوایم چشم یا دستشو به دیگری بده.لذا تا 5 سالگی محترم شمردن این مالکیتها بسیار مهم است  و بعد از اون هم حتما مساله خصوصی بودن و شخصی بودن خیلی از چیزها رعایت بشه.

 



جنگ و رقابت و حسادت و احساس تبعیض قائل شدن بین برادر خواهر ها در کودکی

 

میدونیم ترتیب تولد اهمیت ویژه ای داره و اگر فاصله سنی میان بچه ها کم باشه یا چند قلو باشند موضوع رقابت و مسابقه و بردن و اول شدن مساله بسیار جدی میشه و وقتی فاصله سنی از سه یا چهار سال میگذره و یا در سنهای کم حتی اختلاف دو سال هم باعث ایجاد یک رابطه نابرابر بین بچه ها میشه و موضوع فرماندهی و فرمانبرداری شکل میگیره و نوع حسادت و رقابتها عوض میشه.

 

نکته مهم این است که پدر و مادر تا اونجا که ممکنه نه تنها اصل برابری که حتی اصل یکسانی رو یعنی عین هم بودن و مانند هم بودن رو در ارتباط با فرزندانشان رعایت کنند و اونجا که مساله عین هم بودن ممکن نیست بدون تردید موضوع برابری و عدالت و انصاف رو رعایت کنند و جز در موارد خاص که مساله امتیاز یا تفاوتی اجتناب ناپذیر است که مثلا بخاطر بیماری یا سن و یا جنس باید اونو رعایت کرد هر جا که ممکن است باید این پیامو به فرزندانشون بدهند که شما کاملا در ظاهر و باطن در مسائل مادی و غیر مادی مانند هم هستین و برای ما هیچ تفاوتی نخواهید داشت و به صرف اینکه شما اونو واقعا میدانید یا عمل میکنید مهم نیست بلکه حتما باید به زبان اورده شود و بچه ها اونو در رفتار و گفتار ما ببینند.ناگفته نمونه که بزرگترین اسیب برای کودک انسانی میتونه از تفاوت و تبعیض بوجود بیاد.لذا پدر و مادر نباید گفتگویی درباره شباهت فرزندانشون به خودشون یا فامیلشون داشته باشند  و درباره تفاوت بچه ها از نظر هوشی و عقلی و ظاهری و خوبی  ومهربانی حرفی نزنند.البته پدر و مادر هرچقدر هم که این اصل رو رعایت کنند چون ذهن بچه رو نمیشه کنترل کرد فرزندان ما حتما اسیب به انواع مختلفی میبینند فقط باید تا اونجا که ممکنه از این آسیب کاسته شود.

میدونیم وقتی یک اتفاق در خانه ما میفته کودک سه ساله و 5 ساله و هفت ساله هر کدوم سه برداشت متفاوت از اون واقعه دارند.

 


 

اختلاف برادر خواهر ها در کودکی


بچه های بزرگتر غالبا شکایتشون این است که بچه های کوچیکتر مزاحم اونها میشن یا به وسائلشون دست میزنند و یا خراب میکنند یا تکالیف اونها رو خط خطی میکنند و یا بچه های کوچیکتر شکایتشون اینه که او به من زور میگه و گولم میزنه و بهم دروغ میگه.

 

بیشترین شکایت وقتی است که دوستان بچه ها به منزل شما می آیند.بچه های بزرگتر وقتی دوستانشونو به خونه میارن چون بچه های کوچیکتر توجه دوستان بچه های بزرگتر رو به خودشون جلب و جذب میکنند  بزرگترین شکایت بچه های بزرگتر اینه که  بچه های کوچیکتر دوستان منو از من میگیرند که این موضوع کاملا میتونه به احساس امنیت یا روابط فرزند بزرگتر ما لطمه بزنه و یا وقتی دوستان بچه های کوچیکتر میان بچه های بزرگتر به حریم و حقوق کوچکترها تجاوز میکنه و برای اونها مزاحمت ایجاد میکنند لذا اگر پدر و مادر میدونند چنین مشکلاتی ممکنه بوجود بیاد بهتر است فرزندی که دوستانش انجا نیست رو به اتاق جداگانه ای ببرند و به نوعی او را به بازی دیگری تشویق کنند و یا اونو به خرید ببرند یا کارهای دیگه مشغول کنند و به نوعی اینها رو از هم در اون شرایط دور نگه دارند. در مواقعی که بچه ها اختلاف دارند باید ازشون بخوایم خودشون در تنهایی مسائلشونو حل کنند و اگر حل نشد در حضور ما به عنوان ناظر و شاهد مسئلشونو حل کنند ولی اگر همچنان به  علت اینکه مسئله شدید بود حل نشد باید دادگاهی تشکیل شود و به همه بچه ها فرصت دفاع و ابراز خودشونو بدیم و وقتی توان رای صادر کردن و حکم صادر کردن رو ندارید همین حرف رو میزنید که توانشو ندارید ولی سعی کنید همیشه جنبه جبران کننده برای کسی که آسیب دیده است داشته باشید و کسی را که آسیب  زده با برخورد دیگری اشتباهش رو به او بفهمانید.لذا در موارد شدید پدر و مادر حتما باید دخالت کنند .توجه کنید پدر و مادر به هیچ عنوان و هرگز و هرگز و هرگز اجازه برخورد فیزیکی و دعوای بدنی رو به بچه هاشون تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیل و بهانه ای نباید بدهند و باید بگن هر زمان که مسئله بین شما شدید شد بیاین تا ما دادگاهی تشکیل بدیم.وقتی بچه ها سعی میکنند بازی و سیاه و بازی و حقه بازی دربیارن نه تشویق کنید و نه تنبیه کنید بلکه کمکشون کنید تا  اونها با واقعیت مسائل رو طرح کرده و به حق و سهم خودشون راضی باشند.

بچه های بزرگتر معمولا شکایت دیگری دارند که بچه های کوچیکتر ادای منو در می اورند یا چیزی که من درست کردمو میخوان در این موارد باید به اونها کمک کرد که این نشانه خوبی توست و اینکه اون تو رو دوست داره که از تو تقلید میکنه و حتی بهشون پاداش داد که میتونن برای کوچیکترها مدل و الگو باشند.

آمار امریکا نشون میده در یکسال فقط 50 بچه در محیط اموزشی کشته میشه ولی در خانه ها 50 هزار کودک کشته میشه.

خشونت در خانه دو برابر خشونت در خارج از خانه است حتی امار نشون میده 75 درصد کسانی که کشته میشن بوسیله عزیزان و اطرافیان درجه 1 شون کشته میشن.میدونیم با بالارفتن سن بچه ها اختلافات اونها کمتر میشه.البته این تصور که فرض کنیم چون بچه کوچکتر توانایی بدنیش کمتر است مسبب برخورد فیزیکی نخواهد شد اشتباه است و میدونیم در بسیار ی موارد این بچه های کوچکتر هستند که شرایطی رو به جهت اختلاف و حتی برخورد فیزیکی فراهم میکنند هرچند فرزند بزرگتر ما هم مسوولیت خودشو داره.

 


خواب کودکان

 

کودک 3 تا  5 ساله حدود دوازده ساعت میخوابه  و برخی بچه ها حتی تا 3.5 سالگی ممکنه در روز یک خواب کوتاه نیم ساعته تا یک ساعته هم داشته باشند ولی بعد از 3.5 سالگی بچه ها تمایلی به خواب روز نخواهند داشت بچه های 5 تا 7  ساله حدود 11 ساعت خواب احتیاج دارند ...بچه ها بین 3 تا 7 سال ممکن است از خواب بترسند به دلیل اینکه اولا در خواب رویا میبینند و ثانیا فکر میکنند ممکنه در خواب اتفاقاتی بیفته که اونها ازش بی خبر باشند.حدود 1 ساعت قبل از خواب باید مراسم رفتن به خواب شروع شود مثل مسواک و کتاب خوندن و لباس عوض کردن و ...نباید یکدفعه بچه ها رو وادار به خوابیدن کرد و اصولا محیط خانه باید ارام بگیره تا کودک فکر نکنه در حالیکه اون خوابه زندگی و بیداری ادامه داره و همه مشغول بازی و سرگرمی هستند و فقط او هست که باید بخوابه.

کابوسها به دو صورت خودشو نشون میده

1 -  کابوس یا nightmare :  وقتی بچه بیدار میشه و دقیقا خاطرش هست که توی خواب چی دیده و میتونه اونو با شما بازگو کنه این حالتو به عنوان کابوس میشناسیم.

2-هراس شبانه یا Night Terrors  : ولی وقتی کودک از خواب بیدار میشه و وحشت زده است و به هیچ وجه از خواب خودش خبر نداره این موضوع رو به عنوان وحشت خواب شناخته که زمینه بیولوژیکی داره و اصلا روانی نیست و دلائل بدنی داره که یکی از اونها مساله ایست تنفسی است یعنی وقتی به دلیلی اکسیژن به مغز نمیرسه فعالیت مغز غیر عادی میشه زیرا به چنین اکسیزنی احتیاج داره... لذا وقتی فرزند شما دچار یکی از این دو حالت شد یکی از پدر و مادر به سراغش میره و بهش ارامش میده و میفهمونه بهش که این فقط یک رویا بوده و واقعیت نداره و تا وقتی فرزندشون بخوابه و خوابش سنگین بشه کنارش میمونن و کمکش میکنند بخوابه 


 هراس شبانه عبارت است از هراس شدید و ناتوانی موقت در به دست آوردن هوشیاری. در این اختلال فرد به صورت ناگهانی از مرحله خواب امواج آهسته، بیدار می‌شود، این بیدار شدن معمولا همراه نفس نفس زدن، ناله و فریاد زدن است. معمولا وقتی فردی دچار این حالت می‌شود، بیدار کردنش غیرممکن است و غالیا شخص بدون اینکه بیدار شود، مجددا به خواب می‌رود. به علاوه «هراس‌های شبانه» به ندرت توسط شخص به یاد آورده می‌شوند. 

یکی دیگر از تفاوتهای هراس شب با کابوس این است که شخص دچار هراس شبانه کاملا بیدار نمی‌شود و تلاش برای بیدار کردنش هم به جایی نمی‌رسد. به علاوه هراس شبانه می‌تواند برای بیمار، خطرناک هم باشد، چرا که ممکن در طی آن به خود یا اطرافیانش صدمه بزند.

موضوع راه افتادن در خواب : وقتی فرزند شما در خواب راه میفته بدون اینکه سعی کنید بیدارش کنید مواظبش هستین و اونو به رختخواب برمیگردونید و معمولا فردا صبح بچه ها خبری از این اتفاقات نخواهند داشت .این حالت معمولا در سه ساعت اول خواب بچه ها اتفاق میفته که اگر در خواب فقط کمی ناله و گریه میکنند کاری به کارشون نداشته باشین ولی اگر وحشت زده شدند و فریاد میزنند احتمالا بیدار کردن اونها کمک میکنه.البته غذای هضم نشده در معده اونها یا گرسنگی میتونه دلیل این بیداری و گرفتاری باشه ولی معمولا تغذیه در این سن و سال نقشی نداره .



اهمیت ایجاد رابطه دوستی سالم و درست برای فرزندان

 

1-اول اینکه 80 درصد دوستای بچه ها بهتر است از همجنساشون باشه

2-بچه ها در سنین کودکی تا 5 سالگی احتیاج به مواظبت و مراقبت دارند تا با هم اشکال و اختلاف پیدا نکنند و هم رابطه سالم و دوستانه رو یاد بگیرند و از حدود 5 یا 6 سالگی به بعد چون گرایشهای جنسی اشکار و پنهان دارند که میتونه مساله آفرین باشه یک مواظبت و مراقبت از راه دور لازم و ضروریه تا خیالمون راحت باشه اتفاق بدی بین بچه ها حتی اگه همه پسر یا همه دختر هستند نمیفته و بعد هم اینکه مطمئن باشیم در زمینه جنسی اتفاقی براشون نمیفته.

3-بچه ها تا 12 سالگی باید کمکشون کنیم رابطه خوب رو که مبتنی رو یاری و همکاری و دوستی و صمیمیت و پذیرفتن سهم و نقش و قسمت خودشون از هر موضوعی است رو یاد بگیرند و این موضوع کاملا لازم و ضروری است و باید به عنوان یک اموزش فوق العاده مهم بهش نگاه شود..تا جائی که میتوان گفت اموزش رابطه خوب با دوستان به بچه ها اهمیت بیشتری از اموزش جغرافی و فیزیک و شیمی به اونها داره

وقتی بچه ها بدونن شما در جریان هستین مثلا میان به شما میگن که فلان دختر یا پسر این حرف رو میزنه یا فلان کار رو میکنه و یک فرصت خوبی به شما میده که شما بتونید کمک و اگاهی لازمو بهش بدین و جنبه های مثبت و منفی یک رفتار رو به بچه ها بیاموزیم.

4-بین 6 تا 18 سالگی یک عامل بسیار مهم در ساختن یا ویران کردن بچه های ما عامل دوستی است که باید بینهایت بهش توجه کرد و کمکشون کرد دوستان خوبی پیدا کنند و رابطه خوبی باهاشون برقرار کنند.

 


چند تا لالایی متنوع هم برای سرگرمی شما اینجا میزارم شاید به کارتون بیاد :)))))

 لالایی تهرانی

 

لالالالا، گلم بودی.

 

 عزیز و مونسم بودی.

 برو لولوی صحرایی.

 ای بچه م چه می خوایی؟

 لالالالا گل نسرین

 بیرون رفتن، درو بستین

 منو بردین به هندستون

 شوهر دادین به کردستون.

 بیارین تشت و آفتابه

 بشورین روی شهرزاده.

 که شهرزاده خدا داده

 لالالالا، گل چایی

 لولو! از من چه می خوایی؟

 که این بچه پدر داره

 که خنجر بر کمر داره.

 **********

 لالایی شیرازی

 

لالالالا، گل آبشن

 کاکا رفته چشوم روشن

 لالالالا، گل خشخاش

 کاکا رفته خدا همراش

 لالالالا، گل زیره

 بچه ام آروم نمی گیره

 گل سرخ منی شاله بمونی

 ز عشقت می کنم من باغبونی

 تو که تا غنچه ایی بوئی نداری

 همین که وا شدی با دیگرونی

 لالایت می گم و خوابت نمی آد

 بزرگت می کنم یادت نمی آد

 عزیز کوچکم رفته به بازی

 به پای نازکش بنشینه خاری

 به منقاش طلا خارش درآرید

 بدستمال حریر رویش ببندید

 لالالالا گل پسته

 بابات رفته کمر بسته

 لالالالا گل خشخاش

 بابات رفته خدا همراش

 لالالالا گل نعنا

 بابات رفته شدم تنها

 **********

 لالایی های کرمان

 

لالالا گل پونه

 گدا امد در خونه

 یه نان دادم بدش اومد

 دونان دادم خوشش اومد

 خودش رفت و سگش اومد

 لالالا گل خشخاش

 بابا رفته خدا همراش

 لالالا گل فندق

 مامان رفته سر صندوق

 لالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره

 بخواب ای نازنین من مامان قربون تو میره

 

الالالا که لالاتم

 اسیر قد و بالاتم

 الالالا گل زردم

 به قربوت تو می گردم

 الالالا گل سوسن

 سرت خم کن لبت بوسم

 الالالا حبیب من

 به دردی طبیب من

**********

 لالایی بیرجندی

 

الالالا، گل آلو،

 دوخوشو سیب زرد آلو.

 الالالا، گلم باشی،

 بخوابی بلبلم باشی،

 تسلای دلم باشی.

 الالالا گلم دخو، گلم بیدار،

 گلم هیچ وقت نشه بیمار.

 الالالا لالاش می یاد،

 صدای کفش آقاش می یاد،

 آقاش رفته زن گیره،

 کنیز صد تومن گیره.

 الالالا تو را دارم، چرا از بی کسی نالم.

 الالالا زر در گوش،

 ببر بازار مرا بفروش،

 بیک من آرد و سی سیر گوش

 الالالا گل زیره

 چرا خوابت نمی گیره

 بحق سوره یاسین

 بییایه خوتو را گیره

 


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 21:37 نویسنده:
91/09/14
دسته بندی : برابری و حرمت نفس

هدف اصلی فرایند رسیدن به بلوغ حرکت به سوی استقلال و خودمختاری است.میدانیم بسیاری از احساسات وحالات بد و نتیجه گیریهای  غلط انسان بزرگسال  مانند اضطراب و افسرگی و شکاک بودن و وسواس و دوقطبی و غیره به دلیل آسیب کودکی بویژه 8 سال اول کودکی میباشد و  به نقل قول از یک بزرگوار کار جهان درست نمیشود مگر آنکه 1-با کودک انسانی برخورد مناسب و درست در 8 سال اول کودکی شود2-به رشد عقل و خردگرایی در مراحل  رشد انسان کمک شود بطوریکه عقل و خرد مبنای تصمیم گیری او در زندگی گردد.

تمسخر تحقیر سرزنش و تنبیه کودک  یک خیانت  و یک جنایت در حق کودک انسانی میباشد و صدمات جبران ناپذیری به حرمت نفس او وارد میکند.از جمله بررسیهای مفید در باره حرمت نفس پیرامون رابطه پدرمادر با کودک میتوان به مطالعه چشمگیر استانلی کوپر اسمیت تحت عنوان "مقدمات عزت نفس" اشاره کرد.

برای اینکه کودک از حرمت نفس سالم برخوردار شود میبایست والدین خود از حرمت نفس بالا برخوردار باشند.

قدر مسلم اینست که آستانه تحمل بعضی کودکان در مقابل اضطراب کمتر  از دیگران است بطوریکه آنچه برای یک کودک دردناک است ممکن است برای سایر کودکان دردناک نباشد.وقتی کسی در دوران کودکی در معرض وحشت و اضطراب قرار داشته باشد که راه گریزی از ان برایش متصور نبوده  با احساسی از درماندگی بزرگ میشود و ایجاد احساس حرمت نفس در او دشوارتر میشود.

امروزه میدانیم در کودکی مخصوصا 3سال اول کودک شدیدا احتیاج به محبت از طریق لمس کردن دارد و اگر حتی سایر نیازهایش برآورده بشود در صورت لمس نکردن میمیرد.کودکی که لمس نشود جراحتی که هرگز از بین نمیرود در حرمت نفس او ایجاد میشود.

همانطور که گفته شد کودک به عشق بدون قیدوشرط نیاز دارد یعنی اگر عشق منوط به عملکرد باشد حقیقی به حساب نمی آید و به کودک این پیام داده میشود که تو کافی نیستی  و در واقع  این عشق دروغین  وسیله ای برای مطیع کردن او و سلطه جویی بر اوست.

کودکی که به احساس و اندیشه هایش بها داده میشود خودپذیری را می آموزد..اگر به کودک بگوییم بناید چنین احساسی داشته باشد تشویق میشود تا احساسش را انکار کند و به رشد و تعالی او کمک نکرده ایم.

به کودک انسانی باید بیشتر از بزرگترها احترام گذاشت.کودک میتواند حرف پدر مادر خود را قطع کند ولی پدر و مادر نباید حرف کودک را قطع کنند.این را بدانید این حقیقت که ما فرزندانمان را دوست داریم تضمینی نیست که با آنها درست برخورد میکنیم.

احساس دیده شدن و درک شدن در کودک

اگر من به شوخی حرفی بزنم و شما رفتار خصمانه نشان دهید و یا شادیم را نشان دهم و شما ابراز ناشکیبایی کنید ویا ناراحت باشم و شما بگویید که تظاهر نکن من احساس دیده شدن و درک گردیدن نمیکنم کودک انسانی به این موضوع دیده شدن روانی نیاز اساسی دارد.

احساس دیده شدن و مرئی بودن درجات گوناگونی دارد که در روابط عاشقانه از همه جا مشهود تر است.کودک به شدت نیاز دارد که او را ببینند و درک کنند و این یک نیاز اضطراری است و به همین دلیل به چهره بزرگترها خیره میشود تا به واکنش آنها پی ببرد.وقتی کودک با ناراحتی میگوید" امروز کسی با من بازی نکرد" و مادر میگوید "حتما ناراحت شدی" کودک احساس درک شدن و مرئی بودن میکند ولی اگر مادر بگوید "خیال میکنی همه باید با تو بازی کنند" احساس خوبی پیدا نمیکند.وقتی با کودک  در مقام همدلی پذیرش و احترام به او حرف میزنیم و محبت میکنیم او احساس مرئی بودن میکند.

توجه به بچه ها باید متناسب سنشان باشد وقتی از یک نوجوان16 ساله همانند یک کودک 6 ساله مراقبت میکنیم او را از راه رشد باز میداریم.وقتی کودک 6  ساله ای سوال میکند برای جواب دادن به او بهتر است او را ترغیب کنیم برای یافتن جواب سوال خود آن کتاب را مطالعه کند.اگر هدف پدر مادر حمایت از استقلال بچه ها باشد راه رسیدن به آن دادن حق انتخابهای مناسب سن و سال اوست  مثلا بجای اینکه به کودک بگوییم این لباس را میخواهی بهتر است 2لباس نشانش بدهیم و از او بخواهیم بین این 2 لباس یکی را انتخاب کند.

باید دانست تعریف و تحسین بی مورد و انتقاد بیجا به حرمت نفس کودک آسیب میزند.تعریف اگر از روی ارزیابی باشد برای کودک مناسب نیست و تولید اضطراب و وابستگی میکند و رفتار تدافعی را تشویق میکند ولی اگر از روی قدردانی باشد و به واقعیتها بپردازیم و رفتار کودک را مورد توجه قرار دهیم حرمت نفس کودک را تقویت میکند.هایم گینات در کتاب دانش آموز و آموزگار مینویسد :  اگر معلم به خاطر کمک دانش آموز در مرتب کردن قفسه به او بگوید "کارت عالی بود و تو دانش آموز سخت کوشی هستی و تو کتابدار بسیار خوبی هستی " او را ارزیابی شخصی کرده است ولی اگر به او بگوید" حالا که قفسه ها مرتب شده اند بچه ها به راحتی میتوانند کتاب مورد علاقه شان را پیدا کنند . خیلی بهتر شد متشکرم "کودک به این نتیجه میرسد که معلم از من راضی است.هرچه تعریف و تمجید مشخص تر باشد برای کودک معنی دار تر است و اگر کلی و مبهم باشد مفید نیست.

اگر میخواهید استقلال کودک را تشویق کنید وظیفه ارزیابی را به او واگذار نمایید.در انتقاد از کودک هرگز شخصیت او را زیر سوال نبرید بلکه فقط از احساس خود بگویید مثلا بجای اینکه بگوییم تو پسر بدی هستی یا کار بدی کردی بهتر است بگوییم با انجام این کار تو من ناراحت شدم.تا کنون کسی با شنیدن این توصیف که تو آدم بدی هستی به آدم خوب تبدیل نشده است.

اگر بتوانیم حتی زمانیکه خشمگین هستیم به حرمت نفس کودک احترام بگذاریم به یکی از قدرتمندترین جنبه های سرپرستی مناسب تجهیز شده ایم.

پدر مادر منطقی برای فرزندانشان معیارهای اخلاقی وضع میکنند زیرا نداشتن انتظار از آنها کمکی به انها نمیکند  و از احساس امنیت خاطر آنها میکاهد فقط مهم اینست که انتظار متناسب سن و ویژگی های شخصی کودک باشد و برخورد مناسب با اشتباهات او شود.

اشتباه کردن لازمه بسیاری از یادگیریها است و اگر کودک بخاطر اشتباه مورد تمسخر یا سرزنش یا تحقیر قرار بگیرد آموزش و یادگیری کودک را خدشه دار میکند.لذا کودکی که احساس کند اگر اشتباه کند مورد پذیرش پدر مادر قرار نمیگیرد ممکن است اشتباهش را به گردن نگیرد و خودپذیری او خدشه دار میشود و مسوولیت در قبال خود و ابراز وجود او سرکوب میشوند.

در یک ساختار خانواده خوب پدر و مادر توضیح میدهد اما فرمان نمیدهند.در این ساختار ترس و هراسی برای کودک وجود ندارد.وقتی بچه ها با ارزشها و معیارهای منطقی آشنا شوند حرمت نفسشان افزایش میابد.




حرمت نفس در مدارس

 

متاسفانه بسیاری از بچه ها در مدرسه با آموزگارانی روبرو میشوند که یا خودشان حرمت نفس ندارند یا راه آموزش حرمت نفس را نمیدانند.بسیاری از آموزگاران چنان در ستاره دادن به بچه ها دست و دلبازی میکنند که جنبش عزت نفس را به تمسخر کشیده اند.لذا وقتی من به حرمت نفس اشاره میکنم توجهم به واقعیتهاست نه تعریف کردن بی مورد یا تولید احساس خوب بی جهت در بچه ها .ممکن است دانش آموزی در مدرسه ضعیف باشد ولی حرمت نفس بالایی داشته باشد.

جین بلو استاین در کتاب انضباط قرن بیست و یکم مینویسد : به نظر میرسد کودکانی که بیش از اندازه مطیع و فرمانبردار هستند در بازار کار امروزه با مشکلات فراوانی روبرو میشوند.

آموزگاران با عزت نفس کم ناشکیباتر هستند و روشهای اقتدار طلبانه را بیشتر استفاده میکنندو بیشتر در مقام جریمه و مجازات دانش آموزان هستند و به نقاط ضعف کودک بیش از نقاط قوت او اشاره میکنند و هراس و رفتار تدافعی را آموزش و مروج وابستگی هستند.

******وجه مشترک آموزگار والد و روان درمانگر خوب اینست که به توانمندی کسی که با او سروکار دارند اعتماد میکنند.

******شان و منزلت کورک باید در نظر گرفته شود لذا کودک را جدی بگیرید و به او احترام بگذارید.

*****رعایت عدالت در کلاس درس بسیار ضروری است و با کلیه دانش آموزان در یک کلاس میبایست یکسان برخورد شود.

*****بررسیهای به عمل آمده نشان میدهد اگر با اولیای دانش آموزان بجای صحبت کردن ار جنبه های ضعیفشان درباره جنبه های مثبت صحبت شود تاثیر بهتری بر جای میگذارد.گاه کودک از توانمندیهای خود آگاه نیست باید او را کمک کرد تا نقاط قوت خود را بشناسد.

*****همه به توجه نیاز دارند و بعضی از دانش آموزان به توجه بیشتری نیاز دارند و مخصوصا برای دانش آموز خجالتی که در درس و مشق عالیست و سکوت میکند نوجه مضاعف نیاز است.

محبت و احترام به معنای نبود قاطعیت نیست.رعایت نظم و انضباط شرط لازم یادگیری است .هایم گینات در کتاب کودک و آموزگار مینویسد "جوهر نظم و انضباط یافتن راه چاره ای جز مجازات کردن است".

والدین بعضی اوقات بچه ها را وادار به سرکوب احساسات خود میکنند و میدانیم آنچه در رابطه پدر و مادر با فرزندان مصداق دارد در رابطه میان آموزگار و دانش آموز هم مصداق دارد.

میدانیم مهارتهای کلامی و نوشتاری یکی از مهمترین شاخصهای شغلی به حساب می آیند.درباره گوش دادن پویا و ارائه پاسخها و بازخوردهای درست و نقش همدلی و قبول مسوولیت در قبال خود وتمایل به پاسخگو بودن در محیط کار اطلاعات کافی داریم.

هوارد گاردنر میگوید هوش و فراست و درک اشخاص از دنیا متفاوت است لذا هرکس یادگیری مخصوص به خود را دارد و بعضیها اطلاعات را دیداری و بعضی شنیداری و سرانجام گروه سوم لمسی هستند.

******در نهایت بهتر است مدارس ما بجای دانش آموزان مطیع دانش آموزان مسوول پرورش دهند******

ویژگی های دانش آموز مطیع : تاثیر پذیر از عوامل بیرون.....تبعیت ....فاقد ابتکار....اهل شکایت......احساس درماندگی و وابستگی زیاد

ویژگی دانش آموز مسوول : تاثیر پذیر از عوامل درونی .....انتخاب کننده ...دارای ابتکار ......اهل همکاری ....احساس توانمندی و استقلال رای

دو اثر منفی تنبیه بدنی بر کودکان

۱- عزت نفس آنها را کاهش می دهد.

باعث کاهش توان آنها برای کنترل احساسات خود می شود و موجب می شود که آنها نسبت به خود احساس بدی داشته باشند.

۲- به آنها می آموزد که قربانی و توسری خور باشند.

افرادی که تسلیم تنبیه بدنی می شوند، به طور حیرت آوری این باور غلط را پیدا می کنند و با این خیال برای ادامه زندگی آماده می شوند. امروزه ما می دانیم که تنبیه بدنی هرگز انسانها را قوی نمی کند، بلکه باعث می شود آنها مجدداً قربانی شوند و در تعامل با جامعه از حقوق خود دفاع نکنند.

 


برچسب‌ها: حرمت نفس, کودک, تعریف, عشق, پدری و مادری
ساعت ارسال 11:21 نویسنده:
91/09/12
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری



باید بچه ها را کتابخون بار آورد نه درسخون


این موارد سبب می شوند که مطالعه در وجود کودکانمان کاشته بشوند، البته با این شرط که بچه ها مشکل کمبود توجه و تمرکز نداشته باشند:

1- کودکان ببینند که پدر و مادر درگیر مطالعه هستند.

2- بعد از سه سالگی بردن هفته ای یک دفعه به کتابفروشی و ماهی یک دفعه به کتابخانه ضروری است. دیدن آن همه کتاب و خرید آن برای کودکان و دیدن سکوت کتابخانه تصویر فوق العاده ای را در ذهن کودکان ایجاد می کند.

3- شبها برای کودکان کتاب بخوانند یا حتی کودک در بغل و کتاب در دست آن را بخوانند و ورق بزنند طوری که خود بچه هم چشمش به کتاب بیافتد.

4- کتابها باید متناسب با سن کودک باشد. تناسب این کتابها سبب عشق به مطالعه می شود.

5- خواندن بیوگرافی بزرگان برای نوجوانان فوق العاده باارزش است برای اینکه به زندگی شان جهت و هدف می دهد.

۶- در آغاز مهم خواندن است و بعد خواندن خوب است. به همین جهت است که می گویند در کودکی باید خواندن یاد گرفت و در جوانی باید خواند تا یاد گرفت.

۷-همانطور که گفته شد خواندن اگر با تشویق پدر و مادر همراه باشد و دادن پاداش در این زمینه انگیزه مطالعه را قوی می کند. بهتر است از کودک بخواهیم در مورد کتاب یا خلاصه ای از کتاب در بین جمع حرف بزند. همین که کودک در مورد مسئله ای که خوانده در جمع بتواند حرف بزند و به سؤالات در مورد اطلاعاتی که دارد جواب بدهد انگیزه و میل کودک به کتابخوانی را باز بیشتر می کند. و همین طور بهتر است آنچه را که خوانده برای کودکان هم سن و سال خودش تعریف بکند.

۸-کتاب را باید به عنوان یک دوست خوب نه تنها برای دانایی و توانایی بلکه برای پر کردن اوقات خالی و وسعت نظر فراهم کرد.

۹-خواندن کتاب و بعد تماشای فیلمی که از آن کتاب درست شده است یا برعکس جالب خواهد بود.

 ۱۰-برای کتاب خواندن کودکان تحمیل، وادار کردن، تلویزیون را قطع کردن و ... اصلأ فایده ای ندارد.

 




آسیب دوره نوجوانی و بحران میانسالی


بحرانی که بین 12 تا 18 سالگی است این است که به مرحله خود یابی و خودشناسی و خود دوستی و خود پذیری میرسیم یا درگیر دیگران میشیم که حالا ممکن است درگیر نوعی جلوه گری و نمایش میشویم و بیفتیم توی مرحله ای که بهش میگویند مرحله گمی و گیجی.

ظاهرا در دوره نوجوونی بخاطر اینکه فقط یک چیز رو میشناسیم و جنبه افراط و تفریط داره فکر میکنیم همه چیز رو میشناسیم یعنی اینجاست که جهان خیلی ساده میشه و حوادث جهان تک علتی و تک معلولی میشوند و توجیه جهان با یک جمله کاملا قابل فهمه و همگان رو با بحث فرضا جنگ طبقاتی یا مالکیت وسایل یا ابزار تولید توجیه میکنم یا با بحث زیربنا و روبنا همه جهان رو میسازم و توضیح میدم.

کسایی که یک مقدار واقعیات جهان را مبنایی برای حقایق جهان قرار نمیدهند یعنی از یکطرف پاشون بر روی زمین محکم و استوار نیست که سر بر آسمان داشته باشند و بجای اون پاشونو در هوا نگه میدارند و با جهان واقعیات تا 45 سالگی برخوردی ندارند و مسوولیت رو در 4 چوب اون واقعیت نمیپذیرند از 45 سالگی به بعد

 1-یا گرفتار  نوعی افسردگی میشوند و اون پژمردگی رو پیدا میکنند

2-یا میروند دنبال لذت طلبی و اونجاست که عشق پیری گل میکنه و سر به رسوایی میزنه

3-یا حالت انزوا و گوشه نشینی رو پیدا میکنند

4-یا میفتند دنبال باورها و اعتقادات مثلا روحانی و نفی ادیان یا دین چون اونجا گرفتاری پیدا میکنند و یک دین شخصی درست میکنند و یک خدای خصوصی برای خودشون درست میکنند و با این خدا و دین شخصی خوش میشوند و هر موضوع و مساله ای رو توضیح میدهند و برخی هاشون جرات پیدا میکنند کتاب هم مینویسند که آدم وقتی میخونه میفهمه کتابی هست که باورهای یک کودک هست که یکدفعه خیال میکنه که بزرگه.

5-درگیر مواد مخدر میشوند

 و اصولا به همین دلیل است که بالاترین میزان خودکشی در سن 47 سالگی است زیراتقریبا همونجاست بحران میانسالی پیدا میشه و فرد متوجه میشه که بیشتر راه یا برخی اوقات همه راه رو اشتباه اومده .

تنها راه حل مشکلات ما درک واقعیات است و اینکه ما یک جهان خیالی و ذهنی بسازیم و روی ابرها زندگی کنیم جالب و جذاب است ولی متاسفانه با اولین بارانها این ابرها از هم متلاشی میشوند و ما رو به زمین میکوبند و گرفتاری از اونجا پیدا میشه


چند نکته بسیار بسیار مهم برای پدران و مادران در خصوص  نوجوانهاشون

****از کار پدری و مادری استعفا بدین و با او حرکت کنید و با این کار اتفاقا نوجوانی گمشدتونو میتونید با اون پیدا کنید و بزارید در زمینه هایی فرزندتون تعیین کننده و انتخاب کننده باشه  که مثلا کجا برید چه فیلمی ببینید چه موسیقی گوش بدین و اونوقت است که هر دوی شما میبرید یکبار دیگه نوجوونی رو با اونها تجربه کنید پدری و مادری رو استعفا بدین تا ببینید واقعا چه لذتی داره آدم پدر و مادر بچه هاش نباشه و دوستشون باشه

****بجای زبان گویا کوشش کنید گوش شنوا داشته باشید شاید قرار است 20 واحد بشنوید و یک واحد حرف بزنید

****کوشش کنید بجای اینکه به اونها بیاموزید از اونها یاد بگیرید تا زندگی رو ببرید.

****بدونید که اگه بچه های ما قرار بود مثل منو شما باشند که ما در کار پرورش و تعلیم و تربیتمون شکست خورده بودیم...پدر مادرها اتفاقا اگه به خودشون دقیق نگاه کنند خواهند فهمید چه خوب شد که فرزندانشون نه مثل اونها حس و احساس میکنند و نه مثل اونها زندگی میکنند لذا برای تفاوتهاش با شما اهمیت قائل بشید تا اینکه از شباهتهاش خوشتون بیاد.....اخه قربونتون برخی از شما پدر مادرها باید گفت خودتون چه گلی به سر خودتون زدین که حالا میخواین بچه هاتونم اونجوری که شما فکر میکنید درست است عمل کنند

****بزارید فرزندتون هرچه دلش میخواد بگه و اونو بفهمید و بپذیرید و در زمینه های جزیی و حتی کمی با اهمیت بزارید او اشتباهشو بکنه و با او اشتباه بکنید و جز در مواردی که واقعا بد و غلط و خطرناک است و یا به حریم و حقوق دیگری تجاوز میشه فرزندتونو آزاد بگذارید

****اون نظام فکری و ذهنی ایرانی رو در جهت تربیت رها کنید ماجرای فرماندهی و فرمانبرداری رو به همکاری و یاری تبدیل کنید 

****ماجرای احترام رو به حرمت تبدیل کنید

 ****دوست فرزندتون باشید البته اونها دوست شما نباشید یعنی اونها نباید پای درد دل شما بنشینند و مسائل شما رو حل کنند بلکه شما باید دوست و همراه فرزندتون باشید

****5 تا اصل اخلاقی رو به عنوان بایدها بپذیرید و به عنوان تنها ستاره راهنما در مسیر زندگی قبول کنید و نظام ارزشی خودتون یا هنجاری جامعه رو وارد سیستم نکنید ...خطوط زندگی شما و فرزندانتون خطوط اخلاقی باشه و نه خطوط ارزشی یا هنجاری..زیرا میدانیم بسیاری از مردم با نظام ارزشها زندگی میکنند و اینها خطرناکند  زیرا ارزش میتونه ضد اخلاق یا واقعیت یا حقیقت باشه

****زیاد از خودتون و فرزندانتون انتظار نداشته باشید و نخواهید خودتون یا فرزندتون کامل و بدون عیب و نقص باشید باشید

****بچه ها بین 12 تا 22 سالگی لااقل به مدت 5 سال اگر روزی 5 ساعت حرف نزنند سالم به مرحله 22 سالگی نمی رسند (یعنی بیمار و گرفتار می شوند). پس بچه باید در این دوران دوست داشته باشد و با آرامش و امنیت حرف بزند تا همۀ این 15هزار ساعت ضبطی که در مغزش جمع شده را (که ما در 12 یا 15 سال اول درون مغزش ریخته ایم) را بیرون بریزد تا بتواند از وسط آنها مثل خانه تکانی کامل آن چیزی را که هم اکنون (نه چیزهایی را که در دو یا چهارسالگی در مغزش رفته را) انتخاب کند و آن را داشته باشد.





تاثیر آسیب کودکی بر کار والدین در ارتباط با فرزندان

**چگونگی احساس و درک و تفسیر و معنی سازی از تجربه های دوران کودکی تاثیر عمیقی بر نحوه فرزند پروری ما خواهد داشت

**یافته های علمی نشون داده اگه ما تو کودکی اسیب دیدیم و این آسیبها رو مرهمی روشون نگذاریم به احتمال زیاد به کودکانمان اسیب خواهیم زد و تاریخ دوباره تکرار خواهد شد ولی اگر تجربه های کودکی بد بوده ولی توانسته ایم آن را درک کنیم باعث خواهد شد تعاملات منفی را با فرزندان خود مجددا خلق نکنیم.با عمیقتر کردن توانایی خود در درک تجربه های عاطفی مان توانایی بیشتری برای برقراری رابطه همدلانه با فرزندان خود پیدا میکنیم.

**تحقیقات نشان داده کسانی که از والدین خود تجربه های خوب و کافی نداشته اند و ضربات شدیدی را تجربه کرده اند میتوانند از آنها در زندگی خود معنی بسازند و روابط سالمی برقرار نمایند.

**گفته ای درعلم وجود دارد که شانس ذهن آماده را ترجیح میدهد.

**ارتباط تنها از طریق کلام نیست .انسان توانایی درک ذهن خود و دیگران را دارد.ارتباطات غیر کلامی از جمله رابطه چشمی ،حالتهای چهره،صدا،اشارات،وضعیت بدن،و شدت پاسخ از عناصر مهم ارتباطند.توانایی ذهن بینی به والدین امکان این را میدهد که از طریق پیامهای کلامی و غیر کلامی ذهن فرزندانشان را درک کنند.
برخی اوقات آنقدر گرفتار انجام دادن کارهای گوناگون برای فرزندانمان میشویم که اصلا فراموش میکنیم صرف بودن با آنها چقدر مهم است.

****اگر در دوران کودکی مادر شما به این علت که نمیخواسته شاهد گریه شما باشد بدون خداحافظی با شما خانه را ترک میکرده است احساس اعتماد و اطمینان شما خدشه دار شده و این امر در بزرگسالی شما به اینصورت خودش را نشان میدهد که شما هر وقت میخواهید از کسی جدا شوید احساس ناامنی و تردید و یا احساس ترک شدگی میکنید و حتی اگر بعدها صاحب فرزندی شوید خودتان نیز در هنگام ترک فرزندتان احساس بدی خواهید کرد.این چنین موقعیتی بخصوص زمانی فشار زاتر است که بزرگسالی که در زمان غیبت مادر از شما مراقبت میکرده اصرار ورزیده که شما نباید گریه کنید و با شما همدلی نکرده و احساستتان را درک نکرده و شما را آرام نکرده است.



فواید والد بودن

1-وقتی ما  والد میشویم فرصتی شگفت آور برای رشد خودمون پیدا میکنیم

2-فرزندان ما این فرصت را به ما میدهند که با بررسی مسائل باقیمانده از دوران کودکی خودمون رشد کنیم

3-کودکان به ما کمک میکنند که در مقابل شرایط به جای رفتار واکنشی به مسائل پاسخ دهیم و شتاب زده و آنی رفتار نکنیم بلکه انعطاف پذیر باشیم

4-فرزند داشتن به زندگی ما معنی داده و باعث ایجاد احساس لذت و شادی و خوشحالی میشود و در خیلی موارد باعث ایجاد احساس بهتری از خود در خودمان میشود.

5-وقتی والد میشویم غالبا خود را به عنوان معلمان آنها میبینیم ولی خیلی زود در میابیم آنها هم معلمان ما هستند و ما اونقدری که از آنها می آموزیم به آنها یاد نمیدهیم.

6-سهیم شدن در تجربه رشدو  با هم بودن تجربه ارزنده ای است و یادگیری سهیم شدن در چنین تجربه ای اساس رابطه والد فرزندی پاداش دهنده است

7-برقراری پیوند با فرزندانمان یکی از چالش برانگیزترین و در عین حال ارضا کننده ترین تجربه هاست.




 چرا تجربه های اسیب زننده در دوران گذشته بعدها به راحتی یاداوری نمیشود؟

طی تجربه ضربه آسیب زننده سازگاری برای بقا میتواند شامل انحراف توجه از جنبه های وحشتناک تجربه باشد.همچنین ممکن است فشار روانی بیش از حد و ترشحات هورمونی طی تربه های آسیب زننده بطور مستقیم عملکرد مغز را که برای نگهداری خاطرات مربوطه به زندگینامه شخصی ضرورت دارد مختل نماید

 

حافظه : شیوه ای است که مغز به تجربه پاسخ میدهدو پیوندهای جدید مغز را ایجاد میکند.

ذهن : نهادی است کارکردی بر خاسته از فعالیت مغز....یک راه تبادل بین مغز و ذهن این است که ذهن را جریانی از انرژی و اطلاعات در نظر بگیریم.

علم اعصاب : دانش شکل گرفتن ذهن از فعالیتهای مغزی

پژوهشهای دلبستگی : دانش شکل گرفتن ذهن از روابط انسانی

****برای دریافت حقایق به کار بردن تنها یک روش علمی محدود کننده و نا کافی است . درست همانند داستان قدیمی که گروهی نابینا در اطراف یک فیل جمع شده بودند و هریک تنها به شناخت بخشی از او نایل امدند و وقتی شناخت تک تک آنها در کنار هم قرار میگرفت تصویر واقعی فیل پدیدار میشد.رویکرد بین رشته ای اذعان میدارد که همکاری بین علوم مستقل راهی است برای عمیق کردن دید ما از واقعیت بزرگتری که در پی آن هستیم.

***یادتون باشه تجربه بر ساختار مغز اثر میگذارد تا آنجا که والدینی که کودکی را به فرزندی میپذیرند بایستی آنها را به عنوان والدین زیستی تلقی کرد زیرا تجربه های خانوادگی که آنها پدید می آورند ساختار زیستی فرزندخوانده شان را شکل میدهد.پس بی فایده است که بخواهیم این جریانهای وابسته به یکدیگر را به بحث های ساده انگارانه ای مثل طبیعت در مقابل تربیت یا تجربه در مقابل زیست شناسی تقلیل دهیم

یک داستان قابل درک و منسجم از تجربه های زندگی حاصل یک آمیزه قابل انعطاف از پردازش شیوه های راست و چپ مغز است.بنابراین یک داستان خوب از همکاری نیمکره چپ با راست نتیجه میشود.
نوشتن توام با تامل و تفکر  بطور ذاتی مستلزم همکاری نیمکره های راست و چپ مغز است. لذا  در کار روان درمانی برخی اوقات از این شیوه استفاده میشود.




ارتباط هیجانی والد با کودک

****پدر و مادر عزیز حس و احساس و هیجان فرزندتونو باید درک کنید  چون از این طریق کودک میفهمه نظرات و هیجانات او برای پدر و مادرش ارزش داره و احساس بهتر و مثبت تری از خودش پیدا میکنه....بزارید دو تا مثال بزنم.

مثال 1 : فرض کنید فرزند شما با یک شیشه که پر از کفش دوزک هست وارد خونه میشه و با یک شوق و هیجانی فریاد میزنه "مامان ببین چیا پیدا کردم" و شما از ترس اینکه مبادا این حشرات تو خونه رها بشوند دست او را با خشونت گرفته و شیشه را بیرون از خانه میبرید به او میگویید "حشرات باید بیرون از خانه باشند" در اینجا هیجان و احساس کودک درک نشده در حالیکه شما در یک برخورد درست میتونستین خودتونو مشتاق و علاقمند به دیدن اون حشرات نشون بدین و حتی از او بپرسید اینها رو از کجا پیدا کردی  مرسی که به منم نشون دادی اینها خیلی قشنگند


مثال 2 : سارا دختر 4.5 ساله ای بود و از نظر جسمانی و اجتماعی بسیار محتاط بود و در مورد تجربه های جدید بسیار با شک و تردید عمل میکرد تا اینکه در یک روز بهاری در حالیکه اعتماد به نفس او مثل یک گل یاس شکفته شد قدم روی تنه درخت افتاده ای گذاشت و شروع به عبور کردن از روی تنه درخت کرد.بچه های آن مدرسه از بازی روی اون تنه درخت خیلی لذت میبردند و رد شدن از روی اونو یک موفقیت حساب میکردند معلم سارا وقتی از دور دید که سارا تونست با موفقیت به انتهای درخت برسه با خوشحالی فریاد زد : آفرین بر تو !تو فوق العاده ای !تو بهترینی !سارا با خجالت و خبردار ایستاد و لبخند ضعیفی زد ولی برای چند هفته دوباره از روی رفتن به تنه درخت اجتناب میکرد .....سارا فکر میکرد خیلی فوق العاده بودن برای یک کودک محتاط کار سختی است .درست است که او مورد تشویق قرار گرفت ولی احساس او به درستی مورد درک قرار نگرفت زیرا او با خود میگفت شاید من قادر نباشم آن کار را دوباره به خوبی انجام دهم.  لذا بر اساس موفقیت اولیه اش اقدام نکرد ....شاید برای اینکه احساس کودک مورد درک واقع میشد معلم باید میگفت " سارا من به دقت به تو توجه کردم و دیدم که چطور راه رفتی تو آن کار را کردی البته کمی ترس داشت چون اولین بار تو بود ولی ادامه دادی که این خیلی خوب است  تو واقعا داری یاد میگیری که به بدنت اعتماد کنی.

***ارتباط هیجانی نوعی از پیوند را بوجود می آورد که فرایند یکپارچه زنده دلی و سلامت را در والد و هم در فرزند بهبود میبخشد البته نباید فراموش کرد این به این معنی نیست که باید همیشه با فرزندان خود چنین رابطه ای داشته باشیم چون برخی اوقات توجه شدید و دائمی والد بر فرزند نوعی دخالت مزاحم برای او محسوب میشود پس همانطور که کودک اگر نیاز به پیوند داشت نیازش را برطرف میکنیم اگر نیاز به جدایی داشت هم با او کاری نداریم لذا باید برای نوسان فرزند از پیوند به جدایی و بالعکس احترام قائل بود.
همچنین وقتی کودکان احساسات منفی و ناراحت کننده نظیر ناامیدی یا آسیب را تجربه میکنند والدین میتوانند با احساسات آنها همدلی کرده و با حضور آرام خود کودکان را آرامش بخشند.

بدون درک هیجانی ،احساس پیوند کردن بسیار دشوار است ارتباط هیجانی در را به روی ارتباط منسجم و همکاری باز میکند.

ترکیب تمایز و در عین حال پیوند بین افراد ، خانواده را قادر میسازد که چیزی بزرگتر از مجموعه افراد آن باشند .پدر و مادر عزیز یادتون باشه در خانواده برای اینکه همبستگی و پیوند بوجود بیاد اول باید فردیت هر کدوم از اعضای خانواده حفظ بشه تا با به هم پیوستن آنها با هم به عنوان "ما" حس پیوند در آنها بوجود بیاید.

نکته 1 : از آغاز زندگی نوزاد برای تلاش برای بقا و رشد یافتن نیاز به ارتباط متقابل دارد و وقتی لبخند زده و یا صدائی ایجاد میکند و والد با لبخند و تقلید از صدای او به او پاسخ داده در واقع یک گفتگوی دو طرفه شروع میشود که به طفل میگوید من تو را میبینم و به تو گوش میدهم و به تو بازتابی از خودت که با ارزش است میدهم تا تو خودت هم برای خودت ارزش قائل شوی و خودت را بیابی. والدین باید به علامت و پیامهای ارسال شده توسط کودک پاسخ درست و مناسب بدهند.

مثال:مادر پس از کار به خانه می آید و پسر 22ماهه او با علاقه و انرژی بسیار زیاد به استقبالش میرود. او میخواهد پس از یک روز جدائی با مادرش پیوند مجدد بر قرار کند ولی مادر برنامه متفاوتی داشته لذا خیلی سریع و لحظه ای فرزند خود را بغل میکند و بلافاصله برای عوض کردن لباس خود به اتاق خواب میرود و میگوید "یک دقیقه دیگر می آیم" این پیوند بسیار کوتاه و لحظه ای برای فرزندش ارضاء کننده نیست لذا با گریه مادر را دنبال کرده و میخواهد او را در آغوش بگیرد ولی مادر سعی دارد خواسته کودک را به تعویق بیاندازد کودک با صدای بلند گریه و شروع به لگد زدن به دیوار میکند و مادر که نمیخواهد این رفتار بد کودک را تقویت کند به او میگوید من با تو بازی نمیکنم مگر اینکه لگد زدنت را متوقف کنی و کودک به خاطر این عصبانیت مادر احساس عدم پیوند بیشتری با او میکند و خشمگین شده و به طرف او حمله میبرد .

در اینجا میبینیم پیام کودک که چقدر برایش مهم بوده که پس از یک روز جدائی از مادر با او پیوند مجدد بر قرار کند بدرستی توسط مادر دریافت نشد در صورتیکه مادر میتوانست چند دقیقه روی مبل نشسته او رادر آغوش بگیرد و با او حرف زده و حتی چند صفحه کتاب برایش بخواند قبل از اینکه اقدام به تعویض لباس کند،با دانستن اینکه پیوند مجدد پس از یک جدائی برای طفل بسیار مهم است والد میتواند انتظارات واقع بینانه تری از فرزندش داشته باشد و از این ناکامی غیر ضروری فرزندش جلوگیری کند وقتی کودک احساس میکند که درک نمیشود مسائل کوچک بسیار بزرگ میشود.

نکته 2: ما هر روز فرصت هایی را برای برای برقراری پیوند های واقعی حقیقی از دست میدهیم زیرا به جای گوش دادن و پاسخ دادن مناسب به فرزندانمان فقط از نقطه نظر خود به آنها پاسخ میدهیم .یادتون باشه پدر و مادر همیشه باید بر احساس کودک مهر تائید بزنند. میدانیم وقتی کودک به برقراری ارتباط با یک بزرگسال نیاز دارد و رفتار بزرگسال بی تفاوت بودن را نشان میدهد کودک احساس تنهایی و انزوا میکند میدانیم در لحظاتی که نیاز کودک افزایش میابد کودکان در برابر عدم توجه آسیب پذیر ترند.

مثال 1 : فرزند شما در حال سه چرخه سواری به زمین افتاده و شروع به گریه میکند و چون به نظر شما او صدمه ندیده است پاسخ میدهید "تو که چیزیت نشده تو نباید گریه کنی تو پسر بزرگی هستی".در حالیکه فرزند شما احساس میکند صدمه در بدن یا غرور او رخ داده است در اینجا نیز احساس کودک درک نشده است.

مثال 2 : فرزند شما با علاقه و شگفتی بسیار تمایل خود را برای اسباب بازی تبلیغ شده بیان کرده و شما پاسخ میدهید" نه تو واقعا آن را نمیخواهی این آشغال است" در حالیکه احساس کودک باز هم درک نشده است و بجای این پاسخ میتوانستید به او بگویید این اسباب بازی خیلی جالب است چه چیزش رو دوست داری ؟ و اگر او برای خرید اصرار ورزید میگویید" بذار اسمش رو بنویسم  تا وقتی خواستم برات هدیه بخرم بدونم تو چی دوست داری"وقتی والدین درک میکنند که فرزندانشان میتوانند علایق و تمایلات خود را بیان کنند بدون اینکه آن را تامین کنند به خود این آزادی را میدهند که بدون انکار احساسات آنها با تجربه فرزندشان پیوند برقرار کنند.

مثال 3 : در یک کودکستان که همه بچه ها بصورت انفرادی مشغول بکار بودند پسری با کار مستقل خود مشکل داشت و برای گرفتن کمک نزد مربی رفت و چون نمیخواست مخل کار مربی شود چند لحظه ایستاد به امید اینکه مربی متوجه او شود اما مربی او را نادیده گرفت چون به آنها گفته بود از سر میز خود بلند نشوند و وقتی پسر شروع به صحبت با مربی کرد مربی بدون اینکه سر خود را بطرف او بگرداند گفت "اندی تو اینجا نیستی" اندی گیج و مبهوت شد و شانه مربی را لمس کرد و سوال خود را تکرار کرد مربی مجددا مستقیم به او گفت "اندی تو اینجا نیستی" مربی بر قوانین و مقررات تمرکز کرده بود نه ارتباط با اندی. این کودک 5 ساله در اینجا دچار ناکامی شدیدی شده بود و درک واژگان شما اینجا نیستی برایش خیلی گیج کننده  هستند.

نکته 3 : درک شدن توسط دیگران چیزی بیش از کلمات را میطلبد پیام های غیر کلامی شامل رایطه چشمی چهره طنین صدا اشاره و شدت پاسخ غالبا بصورت ناهشیارانه درک میشوند و تاثیری عمیق بر چگونگی احساس ما دارند.

پیامهای کلامی توسط نیمکره چپ و پیامهای غیر کلامی توسط نیمکره راست دریافت و ارسال میگردند.درک فضایی هیجانی اجتماعی و حافظه رویدادی مربوط به نیمکره راست ماست .در ابتدای زندگی نوزاد عمدتا موجودی نیمکره راستی است و بطور کلی مدرسه تاکید بر نیمکره چپ دارد تا راست....یافتن روشهایی برای تشویق نیمکره راست  مغز فرزندتان و هماهنگی است با نیمکره چپ به سلامت روانی او کمک خواهد کرد.

مثال : مادری غمگین است و دختر بر اساس علامت ظاهری میپرسد "مامان چی شده من ناراحتت کردم " و مادر با لبخندی تصنعی میگوید نه عزیزم من غمگین نیستم همه چیز خوب است کودک بخاطر دریافت 2 پیام متضاد احساس گیجی میکند اگر بین پیام های کلامی و غیر کلامی ناهماهنگی وجود داشته باشد برای کودک گم گشتگی بسیار ایجاد خواهد شد. یک کودک نه تنها میخواهد افکار والدینش را بداند بلکه میخواهد بداند که چه احساسی دارند و ما باید این اجازه را به آنها بدهیم البته یادتان باشد ما نباید برای آنها دردو دل کنیم زیرا این تجاوز روانی به آنها است ما دوست بچه هامون هستیم ولی آنها دوست یا همسر ما نیستند .ولی همچنان هم یادمان باشد اگر آنها متوجه احساس ما شدند نمیتوانیم آن را پنهان کنیم.

نکته 4 : برخی اوقات حد و مرزها را نیز مشخص کرد یعنی سعی کنیم هم نیاز و احساس کودک را درک کنیم هم با توضیح دادن به او محدودیتهای خودمان را به او بفهمانیم.مثلا در جهت نقاشی کردن دختر روی پیشخوان آشپزخانه وقتی مادر مشغول تهیه شام برای مهمانان است گفتن صرح نه او فرزندش را ناراحت میکند ولی میتوان به او توضیح داد که من میدونم تو نقاشی رو دوست داری ولی چون الان من خیلی شدید مشغول تهیه شام هستم میترسم نقاشی کردن تو مرا بد اخلاق کند.

نکته 5 :  یک پاسخ مناسب صرفا یک پاسخ انعکاسی نیست مثلا وقتی فرزند شما میگوید خیلی عصبانی هستم که نمیتوانم به پارک بروم درست نیست که شما  واکنش آئینه ای نشان داده و بگویید "که تو خشمگینی که نمیتوانی به پارک بروی" بلکه میتوانید بگویید من میدانم که تو واقعا دوست داشتی امروز به پارک بری و من هم امیدوار بودم که بتونیم بریم ولی مجبوریم برنامه ها مونو عوض کنیم و میدونم که خلی ناراحت کننده هست این موضوع.

فکر = گفتگوی درونی

میدانیم تجربه مادری بر اینکه چطور دسته ای از ژنهای نوزاد فعال بشوند تاثیر میگذارد.

پژوهشهای اخیر بر روی کودک آزاری یا بی توجهی به کودک یا تاثیرات ویران سازی را روی مغز در حال رشد کودک نشان داده است .مغزی کوچکتر با رشد کم جسم پینه ای  و رشد ناقص فیبرهای گابا برخی از نتایج آن است که سرچشمه احتمالی تمام این مشکلات را ترشح زیاد از حد هورمونهای تنش زا میدانند.



انواع دلبستگی


الفبای دلبستگی : آشنایی     تعادل     به هم پیوستگی



دلبستگی ایمن : وقتی پاسخ اولیه والد به فرزندش آشناست و والد حضور مستمر دارد و به پیامهای کودک حساس است و کودک احساس امنیت میکنداین نوزاد توانایی رهبری دارد.در آزمایش دلبستگی این نوزادان در هنگام نبود مادر ناراحت ولی بعد از برگشت مادر سریعا آرام شده و به بازی برمیگردند.

دلبستگی ناایمن اجتنابی : والد مکرر در دسترس نیست و بی توجه است و کودک را طرد میکند و مجموعه تجربه های متفاوتی با والد خود دارد  این نوزادان از همسالان دوری میکنند.در آزمایش دلبستگی این نوزادان به بازی ادامه میدهند طوریکه انگار مادر خارج نشده بود و به بازگشت او نیز اهمیتی نمیدهند.

دلبستگی ناایمن مضطرب-دوگانه : کودک ارتباط والد را بی ثبات وگهگاه ناخوانده یا مزاحم را تجربه میکند و نمیتواند خود را به والد متکی کند این نوزادان پرتشویش و دو دل هستند.در آزمایش دلبستگی این نوزادان سریع به مادر نزدیک شده ولی به آسانی آرامش پیدا نمیکنند.

دلبستگی ناایمن آشفته : وقتی که رفتار والد وحشت زا ،کوبنده و آشوب گونه است یعنی کودک برای فرار از ناراحتی و درد به والدی رو می آورد که خودش منبع وحشت زاست.این نوزادان در سنین بالا بیشترین مشکل را برای سازش با افراد و متعادل کردن هیجانات خود دارند.این نوزادان در برگشت مادر طی آزمایش رفتاری آشفته و سرگردان دارند

کودک ممکن است به یکی از والدها بصورت ایمن و به دیگری بصورت غیر ایمن دلبسته شود و یادمان باشد اگر رابطه والد فرزند در طول زمان تغییر کند دلبستگی کودک هم میتواند تغییر کند.



قطع و وصل کردن رابطه با فرزندان

1-گسیختگی بی خطر

پیوند بین والد و فرزند دائما در حال تغییر است   و هر دوی انها برخی اوقات نیاز به پیوند و برخی اوقات نیاز به تنهایی دارند لذا والد باید نیاز چرخه ای کودک خود را درک کند و وقتی کودک به جدایی نیاز دارد فضای لازم را به او بدهد و اگر به پیوند نیاز داشت خود را در دسترس او قرار دهد.اما والد عزیز اگر خود شما به تنهایی نیاز دارید بهتر از فرزندتان بگویید: پسر یا دخترم من الان  نیاز دارم تنها باشم ولی تا ده دقیقه دیگر میام برات قصه میخونم" این جمله به مراتب بهتر از اینست که احساس کودک را نادیده بگیرید یا بخاطر اصرار او ناراحت شوید اگر به فرزندانتان بفهمانید اعمال شما بخاطر نیازهای خودتان است نه بخاطر رفتار فرزندتان ، اونوقت فرزند شما احساس طردشدگی نمیکند.این گسیختگی والد از فرزند را گسیختگی بی خطر یا خوش خیم میگویند ولی نکته بسیار بسیار بسیار مهم این است که فرزند شما اگر در حالت هیجانی قرار دارد چه خوشحال و چه ناراحت حتی گسیختگی بی خطر برای کودکان بسیار دردناک است یعنی وقتی کودک شما با حالت هیجانی شدیدی به سراغ شما اومد وقت اون نیست که ازش بخواهید از شما فاصله بگیرد.

2-گسیختگی ناشی از تعیین حد و مرز

وقتی کودک تمایل به انجام کاری دارد که والد اجازه آن را نمیدهد ممکن است این نوع گسیختگی رخ دهد.
اولا ما تمام فریادمون به پدر مادرها این بوده که تا جایی که ممکنه به فرزندتون "نه" نگید بزارید اشتباهات کوچیکو بکنند و این"  نه " رو تا حد امکان به موقعیتهای خطرناک و بد و غلط از نظر علمی و اخلاقی اختصاص بدین و اگر نه رو گفتین باید بدونید زمانی باید این "نه" رو بگین که شرایط و هزینه رفتار متقابل فرزندتونو میتونید تحمل کنید و پای گفتن نه بایستید.اما نکته بسیار بسیار بسیار مهم اینه که سعی کنید کودکتون بفهمه که شما احساس و هیجان و ناراحتی اونو درک میکنید. مثلا فرزند شما میخواد قبل از شام بستنی بخوره  بهش میگین : من میدونم توچقدر الان دوست داری بستنی بخوری ولی الان نزدیک شامه ولی احتمالا بعد از شام میتونی بستنیتو بخوری...این به مراتب خیلی بهتر از اینه که شما با یک جمله تاکیدی فقط بگویید "نه تو نمیتونی الان بستنی بخوری".

****ترمز روانی

میدونیم شنیدن واژه " بله"  گاز یا شتاب د دهنده روانی و واژه " نه " ترمز روانی را فعال میکند کودکانی که تجربه های مهم تعیین محدودیت و حد و مرز را نداشته اند ممکن است رشد ناکافی کلاج هیجانی را که سنگ زیربنای انعطاف پذیری است دارا باشند.عدم رشد کلاج هیجانی به کودک اجازه نمیدهد انرژی خود را در مسیرهای مفید به راه اندازد.تجربه این "نه" های اساسی فرصتی برای خود تنظیمی به کودکان میدهد

3-گسیختگی سمی

وقتی والدی کنترل هیجان خود را از دست میدهد و شروع به فحاشی یا داد زدن میکند کودکان ممکن است احساس طرد شدگی خیلی شدید و تنهایی بسیار نومید کننده ای بکنند و برای کودک بسیار آسیب زننده خواهد بود.

اولا پدر و مادر تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیل و بهانه ای حق همچین برخوردی با فرزندانشونو ندارند.این نوع گسیختگی ها ناراحت کننده ترین شکل قطع رابطه برای کودکان است.ولی اگر تحت هر شرایطی اتفاق افتاد باید برخوردتون با فرزندتون درست باشه مثلا میتونید بهش بگین : من معذرت میخوام که سرت داد کشیدم بدون اینکه حتی به حرفهات گوش کنم من نگران این بود که مبادا برات اتفاق بدی بیفته ولی نمیخواستم تو رو بترسونم و میدونم که از حد خارج شدم و کارم درست نبود....وقتی با کودکتون درباره موضوع مورد نزاع فکر میکنید هم برای خودتان و هم برای فرزند تجربه خوبی خواهد بود.

هنگامی که به سراغ ترمیم یک رابطه با فرزندتان میروید خردسالان غالبا نیاز به نزدیکی فیزیکی بیشتری با شما دارند  ولی کودکان بزرگتر ممکن است از این نزدیکی احساس مزاحمت کنند و ترجیح دهند که شما فرایند ترمیم را با قدری فاصله گیری فیزیکی از آنها آغاز کنید.زمان بندی برای شروع بسیار مهم است و اگر فرزند شما در اون لحظه شما را طرد کرد نا امید نشوید و در زمان دیگری کار ترمیم را آغاز کنید.


****در درون هر انسان کشمکشی میان گسستن و حفظ فردیت و  خودمختاری با پیوند  و پیوستن به دیگران وجود دارد.

در اصطلاح ذهنی رابطه به معنای انتقال انرژی و اطلاعات از فردی به فرد دیگر است.یک ارتباط موزون و هماهنگ نیاز به احترام به تفاوت اعضا اما یکپارچه کردن کارهای متمایز انها در تجمعشان دارد.

در خانواده گیرافتاده فردیت ممنوع شده است یعنی همه باید یک غذا را دوست داشته باشند و همه رفتار و عقاید مشابهی داشته باشند و یا در یک نمونه دیگر خانواده پر تنش درست در نقطه مقابل یکپارچگی  در خانواده وجود ندارد و افراد خانواده در فعالیتهایی مثل غذا خوردن یا فعالیتهای گوناگون هیچ مشارکتی ندارند و به نوعی هر یک انزوای خود را دارند و گفتگو ها حاکی از فقدان علاقه به یکدیگر است.
.


برچسب‌ها: پدری و مادری, کودکان, نظریه دلبستگی, ارتباط, رابطه
ساعت ارسال 20:0 نویسنده:
91/08/14
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

موضوع گاز گرفتن نونهالان

رشد انسان از سر به پا و از عضلات بزرگ به عضلات کوچک است .معلوم است که واکنش اولیه کودک در جهت خشم و عصبانیت و زدن اسیب گاز گرفتن است که نشانه بدی او نیست بلکه تنها وسیله دفاعی است که هم اکنون در اختیار اوست لذا بعد از مدتی از گاز گرفتن به مشت زدن میرسه و بعد از مدتی به لگد زدن و این تغییر عادی است.
البته باید موضوع گاز گرفتنی که بخاطر کنجکاوی است را از موضوع گاز گرفتن که نشانه خشم و عصبانیت است جدا کرد مثلا کودکی که سینه مادر را به هنگام شیر خوردن گاز میگیرد این موضوع ممکنه بخاطر کنجکاوی اوست چون میبینه سینه مادر نرم هست و دندان او سفت و دلش میخواد ببینه میتونه با دندونش تاثیری روی دنیای اطرافش از جمله سینه مادر بزاره که در این موارد اگر مادر واکنش تندی نشون بده حتما کودک اسیب میبینه.
اما در گاز گرفتنی که نشانه خشم و عصبانیت است پدر و مادر باید محکم و استوار و همیشه و بدون هیچ گذشتی در مقابل او بایستند یعنی چنین فرصتی در مورد تجاوز به حریم و حقوق دیگری مثلا با گاز گرفتن هرگز به کودک داده نشود .نکته بسیار مهم این است که باید مانع این کار شد نه اینکه اجازه بدهیم اتفاق بیفتند بعد به دنبال راه حل یا حل مساله یا تنبیه او باشیم و اگر فرزند ما در ارتباط با دیگران ممکنه چنین کنه باید بچه ها رو از هم جدا کرد و او را در هیچ محیطی بدون مواظبت و مراقبت دائمی بدون وقفه نباید قرار داد تا خاطرمون آسوده بشه این مرحله و بحران پشت سر گذاشته بشه.در این ایام یک کلمه فقط و فقط  " نه " مخصوصا تا دو سالگی به او میگیم و به مدت یک تا سه دقیقه خودمونو ناراحت و نگران نشون میدیم تا بتونه تاثیر خودشو به طریق درست روی فرزندمون بزاره .اما هرگز هرگز هرگز  در این دوران  اقدام متقابل مثلا " اینکه منم تو رو گاز میگیرم تا ببینی چه دردی داره " بدون تردید بدترین راه حل یا بدترین اسیب خواهد بود زیرا الگویی به او میدهد که هر وقت بخواهد دیگری رو به درد بیاره حتی در بزرگسالی ازش استفاده میکنه لذا هیچ نوع تنبیهی به هیچ شکل و فرمی نباید صورت بگیره.در برخی فرهنگها دهان کودک رو وقتی گاز میگیره میشویند که حتما کار اشتباهی خواهد بود.
تنها کار مفید اون زمانیکه کودک چند باری اونو تکرار میکنه این است که دستشو زیر چونه اش گذاشته و اون رو کمی به بالا و محکم یکی دوبار فشار دهیم تا سرش حرکت کنه و حرف دیگری نزنیم .برخی بچه ها ممکن است خودشونو گاز بگیرند در چنین شرایطی بی اعتنایی کامل میتونه این دوران رو به پایان برسونه.    




در دهان گذاشتن چیزهای نامناسب توسط کودک
در باره موضوع در دهان گذاشتن چیزهایی که برای بچه خوب نیست از قبیل آشغال ،گل ،رنگ،خاک ، صابون باید بدانیم که اولا محیط را تا جایی که ممکن است از چنین چیزهایی خالی کنیم ثانیا ریشه اصلی چنین اقدامی کمبود کلسیم در بدن است  و از طریق شیر دادن بیشتر و یا غذای مناسب حاوی کلسیم میشه اونو جبران کرد.به هر حال حدود 3 سالگی چنین رفتاری در بچه دیده نمیشه و اگر دیده شد باید به پزشک متخصص در اینباره مراجعه کرد.



چگونگی برخورد با کودکی که سرش را به در و دیوار یا زمین میکوبد

برخی بچه ها وقتی ناراحتند سرشونو به دیوار یا زمین میکوبند  و خوشبختانه تا حدود 18 یا حتی 24 ماهگی این ضربه ها آسیبی به مغز وارد نمیکنه  گرچه متاسفانه برخی اوقات بسیار سخت و شدید است به نظر میرسه در چنین مواردی وقتی اونها یک چیز بد و غلط و خطرناک میخوان که نباید تسلیم خواستشون بشیم باید با مهربانی با اونها برخورد کنیم و ابدا درباره زدن سر اونها به زمین یا دیوار حرفی نزنیم و نسبت به این کار باید آنچنان بی اعتنا بود که موجب تقویتش نشه.معمولا بچه ها حدود 2 سالگی این کار رو قطع میکنند و آسیب چندانی نمیبینند و هرگونه توجه و احساس دلسوزی و یا تسلیم در مقابل خواسته هایش به نوعی این فعالیت رو شدیدتر میکنه.





15 آسیب روانی اصلی و اساسی و بسیار خطرناک برای کودک انسانی در جهت ادرار و مدفوع :


می دانیم در 12 یا 14 ماه اول زندگی زمینه ها و جنبه های جسمی و جنسی کودک در منطقه لب و دهان و استفاده از آن است، لذا موضوع استفاده به اندازه یا به کار گرفتن ان سبب خواهد شد که فرزند ما انرژی روانی مرتبط با زمینه های احساسی ، عاطفی و، هیجانی و جنسی خودشو به راه درستش بیاندازد. در بیشتر کودکان بعد از 14 ماهگی میل جنسی توجه و تاکید خودش رو بر روی عمل دفع کودک می گذارد و کودک به موضوع ادرار و مدفوع خودش توجه بیش از حد می کند، تا آنجا که برخی اوقات در برخی بچه ها دل مشغولی و گرفتاری آنها با مدفوعشان مساله اساسی زندگیشان میشود و والدین را در شرایط نامناسبی قرار می دهد. مهم این است که به فرزندمان اجازه بدهیم که موضوع عمل دفع و مدفوع خودش را بسیار عادی، طبیعی و ساده و سالم ببیند. یعنی در وقت تعویض و یا شستشوی او با روی باز و خوش این کار را انجام بدهیم و به هیچ وجه درباره چگونگی مدفوع و بوی آن صحبتی نکنیم. احتمالا اگر در محل یا زمان نامناسبی است اعتراضی نکنیم. به فرزندمان اجازه بدهیم که اگر خواست بعد از 1 سالگی به دستشویی ما بیاید و به هیچ وجه در 1 تا دو و نیم سالگی کاری به کار او که در آن اطراف باشد نداشته باشیم و اگر پرسشی مطرح کرد به سادگی و مهربانی به او پاسخ دهیم، لذا برخورد ما بسیار عادی باشد تا او درباره این عمل نه جنبه منفی و بدی در ذهنش پدید بیاید و نه به خاطر تشویق و سخن گفتن ما احساس ویژه ای داشته باشد.

الف : اگر پدر و مادر برخورد درستی در این زمینه نداشته باشند مثلا  اونو به خاطر کارهایی در این زمینه سرزنش و یا تنبیه کنند و یا حرفی از پاک و نجس بودن بشود، این خطر وجود دارد که فرزند ما حالت خود دار به خودش بگیرد یعنی وقتی احساس میکند مدفوعی رو دارد اونو نگه دارد لذا بعد از چند دقیقه این مدفوع برمیگردد و 24 ساعت بعد یا زمان دیگری خواهد آمد اما این بار به دلیل از دست دادن آب خودش یبوست رو موجب میشود. اگر این وضعیت 2 یا 3 روز تکرار بشود، کودک با درد و احساس ناراحتی همراه شده و گریه می کند و حتی ممکن است وحشتی کودک رو بگیره،زیرا این کودکانی که گرفتار این مشکل میشوند نه دقیقا می دانند به آنها چه میگذرد نه اون راحتی رو با پدر و مادر دارند و لذا این همه بار ، فشار و نگرانی و اضطراب سبب خواهد شد که اوضاع بد تر و بدتر بشود و حتی کار میتواند تا آنجا برسد که نه تنها چند روز که چند هفته عمل دفع رو انجام نداده و حتی احتیاج به عمل جراحی داشته باشد.

ب-در برخی از فرهنگها نگاه ما به ادرار و مدفوع که جزعی از بدن ما بوده آنچنان بد و منفی است که بچه ها دیر یا زود آن رو به عنوان عیب و ایراد خود می گیرند و در همین مسیر است که احساس خشم و ترس و نگرانی از کثیف شدن و واکنش دیگران میکنندو کوشش می کنند تا جایی که میتوانند این کار را به تاخیر بیاندازند ، اما متاسفانه آسیبی که در این زمینه میبینند  تنها به جهاز هاضمه ختم نمیشود بلکه  زمینه روانی مساله بسیار خطرناک بوده تا آنجا که شاید باید گفت در بسیاری از افراد بزرگترین آسیبی که به آنها وارد شده و بیشترین اخلالی که از نظر روانی یا صفات بد انسانی پیدا میکنند در این دوران بوده است که برخی از آنها به این قرار است:

1-     چنین بچه هایی در بزرگسالی بسیار حساس و شکننده خواهند بود یعنی کسانی اند که با کوچکترین ارتباط یا مخالفتی احساس بدی می کنند.

2-     خسیس بودن  خود دار بودن و نگاهدارنده بودن آسیب بعدی است ، یعنی کودکانی که نگه میدارند و رها نمیکنند ، اصولا فردی خواهد شد که از آنچه که دارد نمیخواهد خودش رو دور کند. این افراد برای خرج پولشان رنج بسیار میبرند، لذا شما در برخی خانه های این افراد لباس هایی را از گذشته های دور میبینید و کفش هایی که سالهای سال و حتی روزنامه هایی که شاید برای آینده بخوانند و از هر دور ریختنی احساس بدی میکنند و نکته بسیار مهم این است  نه تنها در جهت مصرف پول و کالا بلکه درجهت ابراز محبت و عشقشان هم خساست به خرج میدهند، این افراد احتمالا فکر میکنند که اگر کسی را دوست دارند و یکبار به او گفتند کفایت میکند و آن را نوعی زبان بازی و حقه بازی میدانند، زیرا هر نوع ابراز احساس و بیانی  و از خود چیزی بیرون انداختن رو به عنوان ضرر و خطر تلقی میکنند

3-     به نظر میرسد که خشم و عصبانیت و نوعی سختگیری و پافشاری در زمینه های خاص ویژگی کسانی است که چنین آسیبی را دیدند این فراد با سخت گیری و تعصب با باورها و ایده های ثابت ، غیر قابل انعطاف معمولا با دیگران برخورد میکنند.

4-     نوعی اهل جنگ و جدال بودن و نوعی کینه ورزی و حتی بد جنس بودن از آسیبهای دیگر این دوران است. این افراد کینه  را برای سالهای سال نگه می دارند و از بدبختی و بیچارگی دیگران  خوشحال میشوند و بویژه توجه و علاقه ای به آسیبهای دیگران دارند.

5-     افرادی که چنین آسیبی میبینند در بزرگسالی بسیار لجباز، یکدنده و کله شق هستند. حرفی را که زدند ، حتی اگه متوجه بشوند که غلط و اشتباه بوده همچنان بر روی آن می مانند و به بهانه های مختلف آن را توجیح میکنند.

6-     آسیب بعدی مخالفت و مقاومت آشکار است. همانند اینکه بگویند من آدم رکی هستم  یا اینکه بگویند حرفم را رودر رو میزنم نه پشت سر کسی، که همه این حرفها نشانه گستاخی ، خشم و جنگ  است، زیرا میدانیم هیچ انسانی قرار نیست نه پشت سر حرفی که به او مربوط نیست و شایسته گفتن نیست را بزند ، لذا این افراد با ادعای اینکه من حرفم را میزنم در حقیقت به حریم و حقوق شما آشکارا تجاوز میکنم، زیرا از جنگ و برخورد هراسی ندارند.

7-     خطر دیگرتهدید کننده این افراد در جهت تمیز بودن و نظافت درونی خود است، ازقبیل اینکه حمامشان ساعتها طول بکشد یا زمان زیادی در دستشویی بمانند و لباس و ظروف را چند بار بشویند. البته این امکان هم وجود دارد که درست برعکس فرد بسیار کثیف بوده و هیچ وقت به نظافت خود توجه ننماید.

8-     این افراد بسیار مرتب و منظم هستند و میگوییند همه چیز باید سر جای خودش باشد، مثلا  پرونده آب و برق چند دلاری را سالهای سال نگه می دارند.

9-     این آسیب آنها را به وسواس و اجبار می کشاند ، اجبار به این معنا که کارها را به صورت مشخص و معینی انجام بدهند و از روبرو شدن با پدیده های تازه پرهیز میکنند و از طریق تکرار به نوعی کنترل زندگی خودشون را دارند.

10-  این افراد لغات مربوط به عمل دفع و ادرار را در مکالمات خودشون بسیار به کار می برند لذا وقتی اوضاع زندگیشان خراب شد ، این لغات را به زندگی و جهان مربوط میکنند و یا بالعکس گروهی می شوند که هرگز حاضر نیستند که درباره ادرار و مدفوع یا چیزی مربوط به آن حرفی بزنند  و در این زمینه احساس شرم و خجالت بسیار دارند ، لذا آسیب کودکی به هر دو صورت افراط و تفریط خودشو می تواند نشان بدهد.

11-  کسانی که گرفتار این مشکل شدند زمینه ای به جهت حالت شک و سوء ظن دارند یعنی کسانی که توهمات و تصوراتی که بد و منفی است را در جهت ارتباطات انسانی دارند، همچنین تصور اینکه قربانی اند ، مظلومند و همه مردم دنیا بر علیه آنها هستند. تصور اینکه هیچکس به آنها توجه و محبتی ندارد، از اینجا ناشی میشود که کودک میبیند عمل عادی و طبیعی دفع که هیچکس دیگه ای به جز او باهاش مشکلی ندارد گرفتارش شده و به خاطر آن باید تنبیه و سرزنش شود ، لذا احساس ترس و درد و وحشتی که دارد موجب میشود که نگاهی بسیار بد و منفی درباره دیگران پیدا کند.

12-  این افراد درگیر جزییات میشوند تا از کلیات بگریزند و به نوعی از تکرار جزییات آرامش نسبی را برای خودشان مهیا کنند.

13-  از هر نوع رابطه جنسی، عریان شدن و ارتباط فیزیکی پرهیز میکنندو یا درست برعکس با نشان دادن بدنشان به نوعی هم موجب تحریک جنس مخالف یا ناراحتی جنس موافق یا دیگران میشوند یعنی کسانی که لباس را به گونه ای بد میپوشند ، کسانی که به نوعی آرایش میکنند که توجهی را جلب کنند.

14-  این آسیب سبب خواهد شد سیستم حسی و احساسی فرد کاملا بهم بریزد و فرد نگاهی کاملا غیر واقع بینانه و بد و منفی در ارتباطات خودش داشته باشه و معلوم است که در این موارد اغلب اوقات افراد باهوش به دامن نظام عقلی و منطقی خودشان میروند ، لذا حس و احساس را خاموش میکنند، کوشش میکننند معقول ، منطقی ، سنجیده و واقع بینانه مسایل را طرح کنند و تصورشان این است که آنچه اهمیت دارد واقعیت،عقل و منطق و جایی به جهت احساس ، عاطفه و هیجانات انسانی نیست و آستانه حس و احساسات خودشان را آنچنان میبندند که مطالب جزئی و کم اهمیت دیگه خاطر آنها را  شاد و خوشحال نمیکند . اینها از یک میهمانی ، ارتباط ، جشن فارغ التحصیلی لذتی نمیبرند، به دنبال هدفهای بسیار بزرگ و غیر عادی هستند و معلوم است که این افراد در این زمینه غالب اوقات موفق میشوند و بویژه آن زمانی که شغل و کاری به توجه به جزییات و دقت و نظم و ترتیب وِیژه ای نیاز دارد میتواند موفق باشد بنابراین با گذاشتن تمام انرژی خودشان  در این کار، زمینه ای فراهم میکنند که در کارشان برنده باشند و چون دریچه احساس را میبندند نه حال خوب نه بد نه غم و نه شادی به آنجا راهی ندارد. نه آنچنان محبتی را احساس میکنند نه در زمینه کلی نظر خاصی را درباره دیگران از نظر احساسی ، عاطفی و هیجانی دارند.

15-  به دنبال کنترل دیگران و رسیدن به مرحله کمال هستند تا از طریق کمال پرستی و انجام دادن هر کاری به بهترین صورت ممکن هر صدایی را در جهت اعتراض خفه کنند.

 


اصول اصلی و اساسی در موضوع آموزش توالت رفتن کودکان :

 

می دانیم در این مورد بیش از هر مورد دیگری پدرو مادر با فرزند خودشان مشکل دارند، و میدانیم متاسفانه رعایت نکردن اصولی در این زمینه میتواند همان 15 آسیب مذکور را در پیش داشته باشد. این اصول بدین قرارند :

1-     باید بدانیم که آموزش توالت یک آموزش است، و به هیچ وجه، به هیچ وجه یک انضباط یا یک باید و یا یک اصل اخلاقی نیست. متاسفانه در برخی فرهنگها تصور میکنند که کودک را باید به چنین کاری وا داشت، که متاسفانه متوجه نیستند که احتمال همه 15 آسیب گفته شده را برای فرزندشان رقم میزنند، لذا کودک ما باید برای این کار آماده بوده و ما آگاهی، مهربانی، حوصله و وقت کافی را داشته و با رعایت اصولی این آموزش را به پایان برسانیم.

2-     این عمل کاملا مرتبط با توانایی و مهارت حسی حرکتی کودک دارد و کاملا به راه رفتن او مرتبط است، یعنی آن زمانی که راه میرود توان فرا گرفتن این آموزش را پیدا کرده ، اما بیشتر متخصصین توصیه میکنند بعد از اینکه 3 ماه راه رفتن کامل و راحت خودش را پشت سر گذاشت ، از نظر فیزیکی آماده است که این آموزش لازم را در این زمینه فرا بگیرد.

3-      تفاوت زیادی بین آمادگی فیزیکی و آمادگی روانی است. بسیاری از بچه ها به دلیل برخورد ها و یا برداشت های گذشته و یا خواهر و برادر های بزرگتر با ادرار و مدفوع مشکل دارند و یا به خاطر برخورد خدمتکاران با اونها احساس بدی دارند. لذا آمادگی روانی کودک هم برای پذیرفتن آموزش دستشویی و هم جهت همکاری با ما و میل او به رشد و تکامل مساله اصلی و اساسی است و چون این کار به مقدار زیادی مرتبط به خلق و خوی کودک است برخی از بچه ها همکاری کرده و کار آموزش به راحتی انجام میگیرد. اما در برخی از بچه ها که به دلیل نوع برخورد و خشمی که با ما پیدا کردند وقتی از آنها درخواستی میشود کاملا آن را نادیده میگیرند لذا با این مساله مشکل زیادی پیدا میکنند.

4-     برخی از بچه ها باید در ذهن خودشان دلایل موجهی داشته باشند تا حاضر به انجام این همکاری باشند زیرا از نظر آنها آنچه که تابحال اتفاق می افتاده نه تنها خوب بوده بلکه بهترین بوده آنها همچنان مایل هستند که در پوشک خودشون آنچه را که لازمه انجام بدهند و انتظار دارند که هنوز هم بدون هیچ قید و بند و محرومیتی و یا رفتن به سمت دستشویی   عمل دفع را در همان پوشک خود انجام بدهند.کودکی خود را در ارتباط با آن میبینند و هیچ تمایلی به جهت بزرگ شدن ندارند معلوم است که اگر چنین احساسی دارند ما مشکل روانی دیگری با فرزندمون داریم که به دلایلی مایل به ماندن در کودکی و رفتار کودکانه هست تا اینکه قدم فراتر بگذارد و بزرگ شود لذا ما باید مطمئن بشیم فرزند ما از لحاظ فیزیکی و روانی اماده است و این را میشود به این صورت انجام داد که در منزل خودمان انزمان که پدر و مادر به دستشویی میروند و یا احتمالا در محیطهای آموزشی ان زمانیکه بچه ها چنین میکنند به آنها نشان داد و به نوعی این منظره و تجربه را نشان داد که چه کار خوبی است و تو هم به زودی چنین خواهی کرد و با این کارت خودت خوشحال و راضی خواهی شد و ما رو هم خوشحال میکنی و ما هم برای تو کارهایی که تو دوست داری میکنیم.یعنی باید بوسیله آزمایشی میل و اشتیاق او را چک کرد و اگر تمایلی در او دیدیم و سن او حتما از 18 ماهگی گذشته است در زمینه آموزش  را شروع کرد البته بسیاری باورشون این است که این کار رو باید به بعد از دو سالگی موکول کرد که با توجه به خلق و خو و توانی که دارند با کوشش کمی از عهده چنین آموزشی برآیند.به هر حال اگه این اصول رعایت نشوند هم میتواند موجب هریک از 15 آسیب گفته شده شود و هم کودک از طریق جنگ و جدالش با ما نه تنها دست به چنین همکاری نزنه بلکه درست برعکس در وقتیکه این کار رو به نوعی آسیب زننده میبینه مدفوع خودشو رها میکنه و مشکلاتی برای ما بوجود بیاره و احساس بدی رو در خودش موجب بشه.به هر حال باید مطمئن بود فرزند ما هم به لحاظ روانی و هم فیزیکی آماده است.

5-     باید ببینیم کودک خودش متوجه است که چه زمانی عمل مدفوع و ادرار را لازم داره.زیرا میدانیم بچه ها باید مرحله خبر و عمل رو از هم تفکیک کنند و تشخیص بدهند یعنی کودک ما ممکنه بگه که ادرار داره ولی شما میبینید که هنوز نشسته و داره بازی میکنه بعد ممکنه در این زمینه توصیه ای به او بکنید  اون زمانیکه دایپری به پاش است تو میتونی توی اون خودتو خلاص کنی یا حتی میتونید اونو کمی بدون لباس در داخل خونه بچرخونید و به او بگید که حالا اگه ادرار داری میتونی این کار رو بکنی و یا میخوای دایپر رو به تو ببندم به بیان دیگه باید مطمئن شد کودک مرحله خبر و عمل رو از هم تشخیص میده تا اینکه بشه کاری کرد.

6-     میدانیم غالب اوقات در خصوص ادرار ولی مخصوصا مدفوع بچه ها در روز یک یا دوبار اون هم در زمان معین مثلا 20 دقیقه بعد از خوردن ناهار اونو انجام میدهند که توجه به این زمانها به ما کمک میکند که در چه وقتی احتمالا باید از اونها انتظار داشت که این عمل رو انجام بدهند لذا در این زمینهباید با اونها حرفی زد و سخنی گفت.

7-     ترجیح اینست که وقتی که ما از فرزندمون میخواهیم به دستشویی بره فقط یک نفر در خانه باشه ومخصوصا اون نفری که فرزندمون با او راحت تر هستش و بعد هم اینکه در همون منطقه نزدیک به دستشویی باقی بمونیم تا هر زمان که فرزندمون به ما نیاز داشت به اونجا مراجعه کنیم.

8-     میتوانیم از حدود 1 ماه قبل گفتگو یا تبلیغات مربوط به دستشویی رو باهاشون شروع کنیم و در این زمینه شاید بهتر است از این دستشویی های قابل حرکت استفاده کنیم و برخی اوقات بهتر است اونها رو در خود توالت کنار خود توالت اصلی بگذاریم.

9-     باید مطمئن باشیم بچه ها از زدن سیفون ناراحت نمیشوند و وحشتی در جهت رفتن اون آب ندارند چون برخی بچه ها ممکنه این تصور رو بکنند که اگر در اونجا باشند یا روی اون بیفتند ممکنه برای همیشه داخل سیفون بروند لذا بازیهایی در این زمینه میتونه کمک کنه مثل اینکه مثلا شما کاغذی رو به داخل سیفون میندازید در حالیکه وقتی داخل سیفون رفت شما خودتونو خوشحال و خندان نشون میدین

10-  هیچ بچه ای نمیتونه روی توالت فرنگی قرار بگیره در حالتیکه پاهاش آویزونه نتیجتا اگر میخواهید غیر از دستشویی کوچک از دستشویی دیگری استفاده کنید حتما باید جای پای او را محکم کنید و یا دستشو بگیرید که خاطرشو آسوده کنید و ضمنا از یکی دو روز قبل مطمئن باشید که معده او کمی رقیق است و لذا مشکلی در جهت عمل دفع خودش نخواهد داشت.

11-  اگر همه شرایط لازم رو فراهم کنید و فقط یک نفر اون هم با آگاهی در اونجا قرار بگیره  میتونه از قبل به او این پیامو بده که اگر امروز تو اینجا کارت رو کردی بعد از اون ما با هم خواهیم رفت جایی که تو دوست داری و هرچیزی که تو دوست داری ما برات میخریم پس او نه تنها تشویق شما رو میبینه بلکه به دنبال گرفتن پاداش در این زمینه خواهد بود

12-  به هر حال بین 18تا 36 ماهگی بهتر است این کار صورت بگیره و مخصوصا اگر مایل هستیم فرزندمون رو به محیط آموزشی بفرستیم بهتر است قبل از رفتن این آموزشها رو فرا گرفته باشه.

13-  توصیه اینست که مخصوصا اگر پسر هست ابتدا از او بخواهیم ادرارشو به نوعی در کنترل بگیره  و یا از اون دستشویی کوچک استفاده کنه و بعد از 1تا 2 ماه ازاو بخواهیم که کنترل مدفوعشو داشته باشه  اما برای بسیاری از بچه های آرام میشه هر دو رو با هم داشت و این پرونده رو برای همیشه بست

14-  معلوم است که بسیاری از بچه ها بعد از خشک شدن یا رفتن به دستشویی در روز احتمالا شب هم خودشونو خیس نخواهند کرد و لازم است که پدر و مادر بعد از این اموزش 2یا3 روزی او را مراقبت کنند و شرایطی رو فراهم کنند تا اتفاقی که آغاز شده کاملا تثبیت شود

15-  برخی روانشناسان معتقدند هرگونه برگشت و بازگشتی میتونه به فرزند ما اسیب بزنه لذا اگر اونو کاملا  آماده نمیبینیم  و خودمون به جهت انجامش اسوده نیستیم بهتر است این کار رو یکی دو ماهی به تاخیر بیندازیم  و البته بهتر است فرزندمونو در این دوران از بردن به محلهایی که ممکنه اتفاقات اونجا خاطره بدی رو تو ذهنش بزاره به مقدار زیادی دور نگه داریم.

16-  مهم اینست که فرزند ما خاطرش آسوده باشه که این کار رو با رضایت و موافقت منو شما انجام میده و بخاطر اون پاداشی هم خواهد داشت که پسر و دختر بزرگی شده و حالا مثل بزرگسالان رفتار میکنه.

17-  میدانیم بچه هایی که نسبت به ادرار و مدفوع حساسند یعنی به مجرد کثیف شدن از پدر و مادر میخواهند که اونها رو تمیز کنند خوشبختانه خیلی راحت تر تن به آموزش تولت رفتن میدهند و بچه هایی که با وجود خیس و کثیف بودن همچنان بازی خودشونو ادامه میدهند در جهت پذیرفتن اموزش رفتن به توالت ما را گرفتار خواهند کرد.

18-  به نظر میرسه بیش از همه کوششهای ما توانایی خود کودک به جهت کنترل خودش ،آرامش و احساس امنیتی که در ارتباط با ما داره ،سیستم عصبی او و بلوغی که با توجه به سنش در این زمینه پیدا کرده عامل اصلی و اساسی است.

19-  منو شما قرار است با موافقت و رضایت او دست به چنین کاری بزنیم و اگر کوشش ما با اشکالی روبرو شد برای مدت یک ماهی کاملا از اون بگذریم و به هیچ وجه درباره اش سخنی نگوییم و یک ماه بعد تشویق و قرار گذاشتن و بازی رو اغاز کنیم و امید اینست که این مساله ساده که میتونه اسیبهای جدی رو برای فرزند ما داشته باشه به راحتی پشت سر بگذاریم 


****کودکان شما آینده ای که میخواستید " بشوید " و " نشدید" نیستند.

استعداد ها و علایق طبیعی آنها را زیر رگبار خواسته ها و آرزوهای برآورده نشده خود مدفون نکنید .



***بچه ها وقتی از یک مرحله ای گذشتند دیگه اجازه برگشت بهشون نباید داده بشه مثلا کودکی که اموزش توالت رفتن را فراگرفته و به مدت چند هفته یا ماه با او مشکلی نداشتیم دوباره نباید کار خرابی کنه و به مرحله قبل یادگیریش برسه چون این برگشت حتما از نظر روانی بهشون اسیب میزنه پس  پدر و مادر تمام انرژی خودشونو دوباره بکار میگیرند تا هر چه سریعتر به کودک کمک کنند که دوباره به  مرحله اصلی خودش برگرده.بچه ای کلاس دوم رو تموم کرده و به کلاس سوم رسیده نمیشه دوباره اونو سر کلاس دوم نشوند.




چگونگی برخورد با کنجکاوی جنسی کودک حدود 3 ساله درباره بدن خودش

میدانیم پسر و دختر تا حدود 5 سالگی از نظر ویژگیهای جنسی و هورمونی تفاوت چندانی ندارندو بین 5 تا 7 سالگی اوضاع کاملا متفاوت میشه.مطالعات نشون میده بخاطر شرایط تاریخی و محیط اجتماعی و احتمالا شنیدن نظر پدر و مادر در حدود سه سالگی از هر 20 پسر یک پسر و از هر 20 دختر بین 2تا6 نفر از دختران از جنسیت خودشون راضی نیستند.



کودک حدود 3 سالگی متوجه میشه که تماس با برخی از قسمتهای بدنش مثل آلت تناسلی براش لذتی رو موجب میشه البته به نظر میرسه که اینکار رو بخاطر لذت جنسی انجام نمیده بلکه به دلیل تازه بودن و نوعی احساس و حال عجیب و غریب پیدا کردن و مخصوصا کنجکاوی و میل به شناخت بیشتر خودش اونو انجام میده و در این مواقع پیام پدر و مادر باید به فرزند خودشون این باشه که بهتر است این کار رو در خلوت و حریم خصوصی خودش در تنهایی انجام بده و این کاری نیست که در انظار و جلوی چشم دیگران بخواد انجام بشه بوِیژه اگر فرزند ما در تمام مدت شلوار یا شرتی در خوته تنش باشه باعث میشه نتونه این کارو در جمع بکنه چون در غیر اینصورت واکنش دیگران در جمع میتونه تاثیر خیلی بدی روش داشته باشه و اگر پدر و مادر او را در جمع مشغول دیدن این کار دیدند میتونند ازش بخواهند کار دیگری انجام بده تا به نوعی بطور غیر مستقیم فکر و ذهن اونو منحرف کنند ولی اگر بخاطر این کار مورد تنبیه و سرزنش قرار بگیره میتونه تاثیر بسیار ویرانگری روی فرزند ما داشته باشه تا اونجا که برخی افراد بخاطر آسیب همین دوران تا آخر عمر نسبت به رابطه جنسی حس بدی دارند و احساس خطر و یا احساس گناه رو حتی وقتی با همسر خودشون هستند نیز بر دوش میکشند البته نباید کار او مورد تشویق هم قرار بگیره بلکه باید به نوعی با بی تفاوت بودن نسبت بهش و یا قطع کردن کارش در جلوی جمع ؛بطور غیر مستقیم ؛ به او بفهمونند که بهتر است این کار رو در جلوی جمع نکنه.




چگونگی برخورد با کنجکاوی جنسی کودک حدود 3.5 ساله نسبت به بدن دیگران

کدوک حدود 3.5 سالگی مایل هست بدن دیگران رو ببینه و یا حتی ممکنه آشکارا به پدر و مادرش بگه چون وقتی من میخوام برم حمام یا دستشویی دیگران منو میبینند منم میخوام اونها یا شما رو ببینم و البته امید این است که کودک به دلیل نزدیکی و راحتی این درخواست رو با پدر و مادر خودش در میون بزاره نه با فرد دیگه ای و در اینجا توصیه شده پدر و مادر یکبار یا حداکثر دوبار و در موارد کمی سه بار شرایطی رو فراهم کنند که بطور غیر مستقیم مثلا هنگامی که از حمام بیرون می آیند و در حین لباس پوشیدن هستند چند ثانیه فرزندشون بتونه بدن اونها رو از جنس موافق و مخالف خودش بصورت عریان ببینه تا به نوعی این کنجکاوی کودک ارضا بشه تا کودک بخاطر این کنجکاوی سراغ دیگران نره و چون اگر بخاطر این کنجکاوی که داره ، سراغ دیگران که از او بزرگترند بره و اونها ارتباط نامناسبی رو باهاش برقرار کنند میتونه مثل یک بمب بدن روانی فرزند منو شما رو منفجر کنه و آسیب بینهایت بینهایت بینهایت شدیدی رو به اونها وارد کنه که شاید جبران ناپذیر باشه.البته مادامیکه این اتفاق میان بچه های هم سن و سال بیفته و فقط در چهارچوب تماشای همدیگه باشه آسیب چندانی متوجه فرزند ما نخواهد بود ولی اگر این تماشا همراه ما تماس و لمس باشه میتونه گرفتاریها و آسیبهای جدی و شدیدی رو موجب بشه.

به هر حال این راهکار که ما فرزندمونو از نونهالی بصورت عریان در خانه حرکت بدیم یا او ما رو بصورت عریان ببینه میتونه راهکار مناسبی نباشه زیرا احتمالات خطر رو بالا میبره ولی توصیه این است که فرزند ما از 2 یا 2.5 سالگی به بعد همیشه پوششی داشته باشه و تعویض لباس او همیشه در اتاقی تنها و بصورت خصوصی بدور از چشم حتی برادران و خواهران خودش قرار بگیره و تا زمانیکه لباس نپوشیده کسی اونو نبینه تا اینکه این دوران پشت سر گذاشته بشه.



موضوع ذهنی آلت تناسلی و رشد سینه در دختربچه و دختر بودن

دختر بچه در سه تا 5 سالگی میفهمه آلت تناسلیش متفاوت از پسر است

و این تفاوت رو اولا از طریق مشاهده متوجه میشه و یا بعدا اگه متوجه واکنش اطرافیان بشه ، میفهمه پسرها یک چیزی دارند که من ندارم و همین مقایسه داشتن و نداشتن هاست که موجب حسادت میشه و میبینه مردها بخاطر داشتن این آلت تناسلی از امتیازاتی برخورداند ، مثلا وقتی میبینه زور پسر بچه بیشتر است اگاه و نااگاه اینو به اون آلت تناسلی مرتبط میکنه و یا وقتی میبینه در مورد چیزی که پسر بچه داره به راحتی در مهمونی حرف زده میشه ولی در مورد او هیچ حرفی زده نمیشه مثلا وقتی پسر بچه دو ساله ای وسط یک مهمونی همه هورا و حتی آلت تناسلیشو به اسم طلا هم صداش میکنند ولی وقتی دختر بچه دو ساله ای لخت میاد وسط مهمونی میگن"وای خدا مرگم بده " لذا دختر بچه اینو مرتبط میکنه به موضوع مردانه و زنانه ؛ و یا دختر بچه وقتی مثلا میبینه از 100 تا زن و مرد همیشه مردها درشت ترند و برای کودکی که همیشه موضوع بزرگ شدن مطرح است و دلش میخواد سریع بزرگ بشه و از این همه ضعف و ناتوانی نجات پیدا کنه ، خوب همه اینها رو به تفاوتی که در آلت تناسلی میبینه ربط میده زیرا توی چشم و گوش و دهان تفاوت چندانی نمیبینه لذا موضوع رشک آلت تناسلی پیدا میکنه و حرف فروید در این زمینه بسیار درست است.

لذا دختر وقتی میفهمه پسر اون چیزی که به عنوان مرد بودن خودش هست رو داره منتظر میشه تا مساله سینه هاش رشد پیدا کنه و خودشو نشون بده و اینجاست که اگر با این سینه او رو به یک رضایتی برسونه یک مقدار با دختر بودن خودش راحت میشه ولی اگر سینه خودشو کوچک یا بزرگ ببینه و در اینباره احساس بدی بکنه و مجبور بشه به نوعی این توجه رو پنهان بکنه خوب یک ضربه دیگری به این سیستم روانیش وارد میکنه و دختر رو به سمت ناراضی بودن از دختر بودن خودش میکشونه... که اونوقت باعث میشه یا تمایلی به رابطه جنسی نداشته باشه یا اگر به زور هورمونها هم رابطه جنسی رو بخواد موضوع ارگاسم رو در رابطه تجربه نکنه و یا بخواد این لباس زن یا مرد رو نپوشه یا این ورزش زن یا مرد رو نکنه و همه اینها به دنبال خودش راه می اندازه.اینا مواردی است که روش مطالعات خیلی دقیق علمی شده

همانطور که منو شما اگر در کودکی یکبار سگ دنبالمون دوید تا اخر عمرمون از سگ میترسیم و یا اگر ببینیم در کودکی چقدر اطرافیانمون با حیوانات بازی میکنن و من و شما هم بیش از همه اشتیاق بازی کردن رو داشته باشم در تمام عمرمون سگ مارو ناراحت نمیکنه و ای بسا فقط یکبار و اولین تجریه دوره کودکی من با حیوون ، میتونه نزدیکی یا دوری منو با حیوون تا اخر عمر موجب بشه... حالا شما فرض کنید در موضوع های جنسی که ای بسا صد بار و هزاربار تفاوتهای پسر و دختر به نوعی مطرح میشه اونم در برخی جوامع مثل ایران که شما هرجا میرید گویی دو تا موجود متفاوتند و انسان نیستند یکی زن هست و یکی مرد هست و تنها مسالشون هم مساله سکس و جنسیتشون است و هیچی دیگه هم معنا نداره و اینارو هم باید از هم دور کرد و تا اینا رو ولشون کنی روی هم میفتند و باعث ننگ میشوند، خوب در چنین جامعه ای شما انتظار دارید که دختر بچه روی جنسیتش حساسیت نداشته باشه و شما میتونید این جمله رو از زبان هزاران دختر بشنوید که میگن چرا برادر من میتونه دیر بیاد و اون کارو بکنه و من نمیتونم و شما میبینید جواب پدر و مادر فقط یک چیز است اون پسر هست و مرده و تو دختری یا زنی...و اینو شما نه در اون دوره حتی در بین زن و مردی که جدا شده اند مقایسه کنید میبینید جامعه روی زنی که مطلقه هست حساسیت بیشتری نشون میده در حالیکه مطالعات علمی نشون داده به مرد بد از جدایی بیشتر آسیب میخوره لذا درصد خودکشی ها و بیماریها در مرد بعد از طلاق بیشتر از زن مطلقه است

تا ما به اونجا نرسیم که همانطور که ما 2سالمونه یا 30 سال میتونیم زن باشیم یا مرد و هیچ فرقی نمیکنه بلکه مساله اصلی و اساسی موضوع انسان بودن و انسانیت ماست ما همچنان گیریم و گرفتار.



موضوع آسیب رابطه جنسی کودکان بین 3 تا 7 سال

متاسفانه بسیاری از اوقات بچه ها بین 3تا7 سالگی به دلیل کنجکاویهای جنسی درگیر روابطی با افراد کمی بزرگتر از خودشون میشوند و یا ممکنه مورد استفاده و یا سوء استفاده بزرگسالان قرار بگیرند که این موضوع به یک فاجعه بزرگ در زندگیشون در همون زمان یا بعدها تبدیل میشه لذا رشد سالم احساسی عاطفی جنسی کودک از مسیر خودش منحرف میشه و زمینه ای رو برای انحرافات اخلاقی موجب میشه.بچه هایی که بدین نحو آسیب میبینند نظریات عجیب و غریبی درباره رابطه جنسی پیدا میکنند دختران میتونند کاملا از مرد متنفر بشوند و رابطه جنسی رو به عنوان یک تجاوز و یا به عنوان یک موضوع بد و کثیف در زندگیشون یاد کنند.پسرانی که در این مورد آسیب دیدند این رابطه رو بعدها میتونند با خشونت و شدت و حتی تنفری نسبت به دیگران انجام بدهند و متاسفانه شرایطی نه تنها به جهت بیماریهای جنسی بلکه بیماریهای روانی نیز برای خودشون بوجود بیاورند.بسیاری از اوقات میتونه افراد رو به داشتن اضطرابهای شدید و نگرانی های وحشتناک که منجر به وسواس میشه رهنمون بشود تا اونجا که یک بچه از این به بعد روزی 50 بار دستشو بشوره بخاطر اینکه احساس کثافت میکنه و یا در وقت نظافت یا حمام حساسیتهایی نسبت به بدن خودش پیدا کنه .خشم و احساس اضطراب شدید و احساس گناه و شرم از پیامدهای این نوع آسیب در کودکی است و اضطراب اخلاقی که در همه فرهنگها و جوامع دیده میشه ناشی از آسیب همین دوران است.متاسفانه کودک در همه این موارد تصور میکنه علت و تقصیر و گناه از ناحیه او بوده و فکر میکنه رفتار او یا لباس او یا نوع حرف زدن او یا بازی رو که قبول کرده و یا فرصتی رو که به جهت تنها بودن بوجود آورده باعث این اتفاق بد در زندگیش شده لذا با احساس گناه و حقارت و شرم شدیدی همراه میشه و میتونه به نوعی حالت خودتباهی و خودتنبیهی پیدا کنه مثلا خودشو از بازی و تفریح محروم میکنه یا بصورت غیر عادی ذهنشو مشغول درس خوندن میکنه و یا آنچنان در تخیلات و تصورات خودش فرو میره که بتونه واقعیت و دردی رو که بهش وارد شده رو فراموش کنه

****لذا هیچ پدر و مادری بین 3تا7 سالگی نمیتونه فرزندشو کنار افراد بزرگسال به تنهایی رها کنه فقط به صرف اینکه این فرد فامیل است و یا به مبانی اخلاقی باور داره و مخصوصا احتمال این خطر در محیطهای روستایی به شدت بالا میره به دلیل اینکه بچه ها روابط حیواناتو میبینند و تعداد اتاقها کم است و یا چون پدر و مادر در محیط روستایی زودتر به خواب میروند ممکن است بچه ها خودشونو به نوعی به خواب بزنند در حالیکه هنوز بیدار هستند خبر از روابط خصوصی پدر و مادر پیدا کنند و در نتیجه آسیب بسیار شدیدی ببینند لذا بین 3تا 7 سال همیشه باید جانب احتیاط را رعایت کرد و واقع بینانه قدم برداشت.

***کار پدری و مادری یک کار تمام وقته و کوچکترین اشتباه شما حتی فقط یکبار ، میتونه بزرگترین آسیب برای فرزندتون باشه.

مثلا امروز از نظر علمی میدونیم فرزندی که حتی یکبار روابط جنسی پدر و مادرشو دیده یا شنیده میتونه اونو تا مرز بیماری روانی ببره ، به همین دلیل گفته شده که بعد از 6 ماهگی فرزندتون شما همیشه باید فرض کنید که پسر و دخترتون که تو اتاق هستند 16 سالشونه لذا حتی جلوی بچه 6 ماهه یا 10 ماهه نباید کاری کرد چون این عکسها رو ضبط میکنه و بعدا پخش میکنه ..برخی اوقات در مواردی دیده شده که فرزند بعد از شنیدن و یا دیدن حتی یکبار رابطه جنسی پدر و مادر از پدر یا مادر یا هردو متنفر شده

و یا در کار روان درمانی صدها مورد دیده شده که یک پسر یا دختری از پا درومده فقط بخاطر اینکه یکبار از پدر یا مادرش شنیده که ما بچه نمیخواستیم و یا ما پسر میخواستیم یا دختر میخواستیم...چون بچه نمیتونه بفهمه که موضوع اون نبوده ...به همین جهت همیشه به پدر مادرها گفته میشه روزی که فهمیدین صاحب فرزندی شدین نه تنها نباید به زبونتون بیارید که ما بچه میخواستیم یا نمیخواستیم و یا پسر میخواستیم یا دختر میخواستیم حتی باید کمک بگیرید که این موضوع دیگه به ذهنتونم نیاد، برای اینکه اون مساله یک بارشم فاجعه بوجود میاره.
ما اگر به صد تا مورد از افرادی که دچار اختلالات شدید شخصیتی هستند میبینید در اکثرشون موضوع مال 4تا7 سالگی است و به رابطه جنسی برمیگرده که بچه حس کرده یا دیده و یا شاهدش بوده و یا بهش تجاوز شده و به یکباره تمام مسیر زندگی اونو عوض کرده یعنی تعجب اور هست که کسی تصور کنه رابطه جنسی مثل خوردن آب و غذا هست و مثل رفتن به رستوران هست که غذایی تهیه میکنید





اهمیت بزرگ شدن در ذهن کودکان

کودک 3 ساله علاوه بر اینکه نه تنها نسبت به بدن از نظر جسمانی توجه میکنه بلکه بزرگ و کوچک بودن و ضعیف و قوی بودن آدمها براش اهمیت داره و چون خودشو کوچک و ضعیف میبینه احساس بدی در مورد خودش پیدا میکنه و به همین جهت است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشه دلش میخواد بزرگ شده باشه و اگر مثلا 4 ساله است و شما بهش بگید 3 ساله این حرف شما میتونه اونو کاملا به هم بریزه .



حسادت بسیار شدید کودک نسبت به پدر و مادر
کودک بعد از سه سالگی برخلاف دوران دو تا سه سالگی که تصور میکرد مرکز و محور خانواده و خلقت بوده متوجه جدایی خودش میشه و به نوعی از حضور و وجود دیگران با خبر میشه و میفهمه به غیر از او موجود دیگری هم در جهان هست لذا وقتی میبینه پدر و مادر به هم توجهی میکنند یا همدیگرو میبوسند ویا نسبت به خواهر و برادر و یا اگر نوزاد جدیدی به خونه اومده توجه میشه به شدت به هم میریزه و حالش بد میشه زیرا احساس حسادت شدیدی میکنه و احساس مالکیت شدیدی روی پدر و مادر داره و دوست داره تنها مالک پدر و مادر خودشون باشه و به همین خاطر شما میبینید وقتی پدر و مادر نزدیک هم میشینند او میاد وسط اونها میشینه و به نوعی میخواد اونها رو از هم جدا کنه و این حسادت در نهایت تبدیل به مسابقه و رقابتی میکنه که بتونه پدر و مادر رو جداگونه و هر دو رو در انحصار خودش داشته باشه و به همین خاطر وقتی خلاف این انتظارش بهش نشون داده بشه سخت به هم میریزه لذا کودکان در این سنین وقتی پدر و مادر رو با هم خوب میبینند به نوعی میخواهند رابطه اونها رو به هم بزنند و وقتی اوضاع رابطه پدر و مادر بد میشه چون خودشونو گناهکار میدونند کوشش میکنند که اونها رو به هم نزدیک کنند و این حالات دوگانگی و تضاد رو بین 3 تا 4 سال تجربه میکنند .

****به همین جهت است که در خانواده های تک سرپرست که این فرزند با پدر و مادر تنها زندگی میکنه این احساس مالکیت و انحصار طلبی بسیار بسیار شدیدتر میشه و ارتباط پدر یا مادرش حتی با فامیل خودش برای او بد و آزاردهنده است و اگه کار به دوست دختر یا دوست پسر پدر یا مادر او بکشه حتی اگر این افراد با مهربانی و خوبی باهاشون رفتار کنند چون مالکیت و انحصار اونها رو به خطر میندازند اونها رو موجوداتی متجاوز میبینند و حتی میتونند به سمت خیالپردازی یا حالات بد و اضطرابهای شدید کشیده بشوند.به همین جهت است که توصیه اکید شده است که پدر و مادر اون زمانی که میخواهند ازدواج دومی داشته باشند باید زمانی فرد رو وارد زندگیشون کنند که دیگه صد در صد مطمئن هستند میخواهند با اون آدم بمونند چون این رفت و آمدها سخت بچه ها حتی تا سن 12 یا 13 سالگی رو از پا در میاره.

*** این احساس مالکیت و انحصار طلبی زمینه ای رو به جهت کشش جنسی به پدر و مادر از جنس مخالف برای بچه ها فراهم میکنه که نحوه برخورد با این نیاز جنسی کودک و نکات مربوط به آن در قسمت بعدی توضیح داده خواهد شد.




**** 1- قسمت اول : چگونگی احساس جنسی کودک 4تا 6 سال نسبت به پدر و مادر

مطالعات نشون میده بیشتر کودکان حدود 4 تا 6 سالگی گرایش و تمایل جنسی به پدر یا مادر از جنس مخالف خود دارند یعنی اگر پسر بچه هست کوشش میکنه به گونه ای بدن مادر رو ببینه مثلا در وقت حمام مادر، خودشو به اون اطراف میرسونه و درها رو یک جوری باز میزاره که بتونه بصورت حتی پنهانی به خواسته خودش برسه و به بهانه های مختلف سعی میکنه به مادرش نزدیک بشه و اونو بغل کنه و یا احتمالا در وقت خواب مادر لباس اونو به گونه ای کنار میزنه که بتونه بدن اونو ببینه و این کار رو ممکنه نسبت به افراد بزرگسال دیگه هم داشته باشه ولی با مادر خودش شدیدتر هستش و در وقتیکه مادر اونو میبوسه دستشو به بدن مادر میرسونه و به گونه ای اونو حس و احساس میکنه و از مادرش انتظار داره با او به حمام بره و مادرش اونو خشک کنه و یا اگر دختر بچه هست این حالت بصورت ذهنی و رمانتیکی نسبت به پدر خودشو نشون میده به بوی بدن پدر یا موی سینه پدر علاقه داره و یا دوست داره بر گردن او سوار بشه و یا روی پای او بشینه و همچنان در هنگام تعویض لباس پدر در اون اطراف قرار میگیره و از پدرش میخواد در حمام یا شستشوی اون دخالت کنه تا به نوعی خودشو به پدرش نزدیک کنه.

معلوم است که هیچوقت هیچ اتفاقی نمیفته ولی در دنیای ذهنی کودک این ارتباطات برای او کفایت میکنه تا خودشو مالک پدر یا مادرش ببینه و مخصوصا برای تثبیت این حالت کوشش میکنه اونها رو از هم جدا کنه.در حالیکه برخی اوقات واقعا خوابش نمیبره در میانه شب خودشو به رختخواب پدر و مادر میرسونه و گرچه کوشش میکنه خودشو کاملا بی تفاوت و بی اعتنا نشون بده اما آهسته آهسته خودشو به سمت پدر یا مادر از جنس مخالف خودش نزدیک میکنه و ممکنه که در اون میانه بخوابه اما حداقل بسیار خوشحال و راضی است که تونسته رقیب خودش یعنی اگر دختر است مادر و اگر پسر است پدر رو از صحنه خارج کنه.متاسفانه بسیاری از اوقات آمدن بچه ها در این سنین به اتاق خواب پدر و مادر به جهت کنجکاوی از روابط پدر و مادر با هم و خارج کردن رقیبشون از صحنه است و به هیچ وجه عامل ترس یا تنهایی که معمولا خودشون بیان میکنند نیست.

اما متاسفانه کودک در این سنین بخاطر حس و احساسی که داره نگران میشه که اگه پدر یا مادر از این حال من با خبر بشوند چه خواهند کرد مثلا پسر با خودش میگه اگه پدر من متوجه بشه که من به مادرم نظری دارم چه خواهد کرد و احتمال داره که منو سخت تنبیه کنه و آنچه که علامت مردی من است را از بین ببره(اضطراب اختگی) لذا به نوعی از پدر میگریزه و نگران تنبیه او میشه لذا در مواردی حتی در ذهن خودش آرزوی مرگ پدر و مادر یا جدا شدن اونها رو از هم میکنه در تمام این موارد در ذهن کودک اتفاقاتی میفته که میتونه اونو سخت رنج بده برای کودک بسیار مهمه که در حالیکه همه چیز رو میفهمه ، کسی ندونه که در ذهن او چه میگذره به همین جهت در درونش نوعی حس کنجکاوی و میل به جاسوسی داره لذا کودک در مورد خودش احساس خوبی نداره و فکر میکنه موجود کثیفی هست که چنین احساسی رو داره

****2-قسمت دوم : نحوه برخورد پدر و مادر با احساس جنسی کودک بین 4 تا 6 سال

در این دوران پدر و مادر باید مراقب رفتار خودشون باشند بدینصورت که مادر در سن 4تا 7 سالگی پسرش در خونه لباس پوشیده و مناسبی داشته باشه و در وقت حمام یا تعویض لباس مراقب باشه و همه رو از اتاق بیرون کنه تا به نوعی به کودک بفهمونه که این کار خصوصی است و از بسته بودن دربها اطمینان داشته باشه و هر وقت پسرشو میبوسه زمان در آغوش گرفتن اونو کوتاه کنه. ارتباطشو در حد نوازش و در آغوش گرفتن کوتاه مدت محدود کنه. در این دوران اگر بچه ها در رختخواب پدر و مادر از جنس مخالف بخوابند با وجودیکه اتفاقی هم نمیفته میتونند سخت آسیب ببینند و بار احساس گناه و شرم و خجالت اونا رو از پا دربیاره و پدر و مادر نه به بهانه دلم تنگ شده براش یا او مریض است در حالیکه همیشه کنارش هستند ارتباط بدنیشونو با فرزندشون از جنس مخالف به حداقل برسونند در عین حال مادر باید از پسرش بخواد اصولی را رعایت کنه و در تربیت او کمی سخت گیرتر از پدر نسبت به پسرش عمل کنه و به او این پیامو بده که بهتره کمی از من فاصله بگیری و درست برعکس در این سنین پدر باید بسیار زیاد خودشو به پسرش نزدیک کنه و با هم قرار رفتن به بیرون بزارند و با هم کشتی بگیرند و با هم به خونه دوستان بروند پسرشو مرتب لمس کنه و مرتب احساس و علاقشو نسبت به پسرش بیان کنه و از احساسات خودش در گذشته با پسرش گفتگو کنه تا اینکه پسر از عشق ظاهری مادر دل بکنه و به سمت عشق به پدر بره خودشو با پدر همانند کنه و پدر رو به عنوان الگو و مدل خودش انتخاب کنه.

برای دختر بچه درست برعکس عمل میشه یعنی پدر در این سنین لباس پوشیده میپوشه و سعی کنه دخترشو کنار خودش بنشونه تا اینکه اونو در بغل بگیره بصورت کوتاه مدت دخترشو در آغوش بگیره و ببوسه و کار تربیت دخترشو جدی بگیره و با او درگیر بشه و مادر با دخترش خیلی مهربان باشه و از کار تربیت خودشو به نوعی جدا کنه و سعی کنه دختر رو با عشق و محبت به سمت خودش بکشونه .باهاش خرید بره و به دخترش اجازه بده که مادرشو بغل کنه و مرتب اونو نوازش کنه تا به دختر فرصتی بده عشق پدر رو رها کنه و به سمت مادرش حرکت کنه و کار همانند سازی رو با مادر انجام بده و الگو و قهرمانش مادرش باشه

****کودکان با این دوران و بحران وخاطرات و تجربه های جنسی 4تا6 سال به مرحله ای میرسه که معمولا دو اتفاق بزرگ در زندگیشون میفته :

الف : یکی اینکه تقریبا تمام خاطرات گذشته را خاک میکنند و به همین جهت است که 90درصد مردم دنیا مقارن این ایام و قبل از اون رو بخاطر نمی اورند و به نوعی بین این خاطرات و آینده خودشون فیلتری میگذارند تا اونها رو از خودشون جدا و رها کنند زیرا بخاطر آوردن این خاطره ها و احساسات میتونه برای اونا دردناک باشه

ب :دیگر اینکه این ضربه شدید و این حال عجیب و غریب و بحرانی باعث میشه بچه ها بین 6یا7 تا 12یا13 سالگی به یکباره میل جنسی خودشونو از دست بدهند و به هیچ وجه فکر و ذهن اونها متوجه مسائل جنسی نباشه که به این دوران 6تا12 سال دوران کمون یا خاموشی گفته میشود که به فرزند ما این امکانو میده بتونه با خاطری آسوده در زمینه های دیگه حرکت کنه مثل میل فوق العاده او به دانش یا دانستن و دوباره مثل دو یا سه سالگی خودش شروع به کشف جهان کنه و اگر کتابخون شده باشه به سمت کتاب خوندن یا هنر مثل موسیقی و نقاشی و کاردستی یا ورزش بره و نیروی جنسی خودشو در مسیری درست هدایت کنه و حالا مایل هست که دوستانی خصوصا از جنس خودش داشته باشه و ایام 6تا 12 سالگی رو با آرامش و امنیتی سپری کنه.


***3-قسمت سوم : آسیب های بسیار سخت و سنگین و وحشتناک برای کودک انسانی بین 4 تا 6 سال در زمینه های جنسی

اگر پسر و دختر بتونند عشق پدر و مادر از جنس مخالف خودشونو رها کنند و به سمت عشق پدر و مادر از جنس موافقشون بروند به پیروزی بزرگی در زندگی میرسند و این طوفان بزرگ رو در زندگیشون خاموش میکنند. اما اگر پدر و مادر نکات گفته شده را رعایت نکنند مثلا مادر خودشو در معرض تماس یا دید پسرش قرار بده باعث میشه خاموشی میل جنسی اتفاق نیفته و این احساسات جنسی کودک به پدر و مادر از جنس مخالف حتی تا 12 یا 13 سالگی یا حتی 20 سالگی نیز باقی بمونه و احتمال خطرات بسیار جدی زیر رو برای فرزندشون موجب بشوند :

1-کسانی که در این دوران آسیب میبینند به دلیل حسادت و رقابتی که برای بدست اوردن پدریا مادرشان میکنند میتونند تمام عمرشون نوعی جدال و درگیری با جنس موافق داشته باشند و احتمالا دوستان خودشونو از جنس مخالف انتخاب کنند و یا برعکس بخاطر اینکه جنس مخالف اونها رو گرفتار کرده اصولا تا آخر عمر از جنس مخالف بیزار شده و به نوعی به فکر گرفتن انتقام یا رفتار نامناسب با اونها باشند

2-کودک در این دوران با وجودیکه با پدر و مادر خودش میجنگیده میتونه خشم و حسادتی رو نسبت به برادر یا خواهر خودش و یا در محیط آموزشی با دوستان خودش در خودش رشد بده و زمینه و مقدمه ای رو به جهت دردهای روان تنی نظیر میگرن ها و سردردها و یا مشکلات تنفسی و یا مشکلات مربوط به عمل هضم و جذب و دفع غذا در خودش بوجود بیاره

3-پسر یا دختری که این دورانو که به عنوان عقده ادیپ در پسر و عقده الکترا در دختر میشناسیم به درستی پشت سر نگذارند میتوانند در بزرگسالی جزو دسته ای از ادمها باشند که یا از سکس و رابطه جنسی بیزار هستند و اون رو حتی در ازدواج یک کار تحمیلی و کثافت و نجاست و حیوانی میدونند و فقط در 4چوب تولید مثل براشون قابل فهم باشه و یا درست برعکس کسانی بشوند که تنها رابطه و راه حل میان دختر و پسر رو در رابطه جنسی ببینند و در بزرگسالی رابطه براشون هیچ معنایی نداشته باشه مگر اینکه به رابطه جنسی ختم بشه و همیشه به دنبال جنس مخالف باشند و تنها وقتی احساس وجود میکنند که درگیر رابطه جنسی با فرد تازه ای بشوند که حتی رابطه با او مشکل یا غیر ممکن بوده و اصولا زندگی رو فقط در رابطه جنسی میبینند و انچنان درگیر رابطه جنسی میشوند که میتونند از پا دربیان و حتی میتونند تنوع پرستی جنسی رو بصورت بیمارگونه ای ادامه بدهند و از نظر اونها دیگرانی که اینگونه عمل نمیکنند فریبکار یا دروغگو هستند به هر حال کسانی که آسیب دیده اند برخوردی درست و واقع بینانه و اخلاقی با موضوع های جنسی در زندگیشون ندارند و همراه با این انحرافاتی هم پیدا میکنند و خودشونو در این راه به خطرهایی می اندازند و براشون هیچ چیز به جز داشتن رابطه جنسی در یک رابطه معنایی ندارد و انقدر این روابط براشون سطحی و گذرا میشه که حتی یک روز بعد میتونند از اون رابطه هیچ خاطره ای نداشته و به دنبال فرد جدیدی بروند.

4-ممکن است فرد گرفتاریها و بیماریهای جنسی مانند اعتیاد جنسی پیدا کنه و مساله اصلی و اساسی براشون حسادت و رقابت میشه یعنی فردی رو میخواهند که یا دیگری داشته یا دیگران نتونستند اونو بدست بیاورند تا بتونند در ذهن خودشون برنده باشند و در این راه دست به لاف زنی های عجیب و غریب و دروغ های اغراق آمیزی میزنند و همچنین ممکن است به فیلمها و عکسهای سکسی گرایش داشته باشند که حالتهای حتی عجیبی میتونه داشته باشه و حتی رابطه با حیوانات هم براشون جالب و جاذب باشه.

5-این افراد ممکن است در بزرگسالی به کسانی علاقمند بشوند که ازاونها بسیار بزرگترند مثلا پسر یا دختر 20 ساله عاشق مرد یا زن 50 ساله بشوند و علت این انتخاب اینست که همانند سازی رو با جنس مخالف پدر و مادرشون انجام دادند.

6-کسانی که در این دوران آسیب دیدند ممکن است در بزرگسالی گرایشهای همجنس گرایی پیدا کنند گرچه نزدیک به نیمی از همجنس گرایان بصورت طبیعی به این دنیا می آیند اما درصدی بخاطر آسیب در این دوران و همانند سازی اشتباه با جنس مخالف پدر یا مادرشون این گرایشها را پیدا کنند و به همین دلیل است که در جوامعی که میزان طلاق و جدایی بالاست و پسران کنار مادران و زنان بزرگ میشوند و از پدر یا مرد در زندگیشون خبری نیست افزایش در جهت همجنس گرایی را در این جوامع میتوان مشاده کرد. البته این موضوع همجنس گرایی با موضوع داشتن رابطه جنسی با جنس موافق متفاوت است و نباید این دو را با هم یکی گرفت.

7-خطر بعدی احتمال ابتلا به اختلالهای شخصیتی بسیار خطرناک و ویرانگر است که از جمله انها میتوان به شخصیت شکاک یا شخصیت ناپایدار و یا شخصیت هیجانی نمایشی یا خودشیفته اشاره کرد.مثلا دختری که در این سنین آسیب میبینه و عشق به پدر رو تا 9 یا 10 سالگی در خودش نگه میداره از یکطرف تمایلی به مردان بزرگسال پیدا میکنه و از طرف دیگه همیشه مایل هست مرکز و محور توجه باشه و به نوعی در خلق و خو موج میزنه و خشم ویرانگری رو در خودش موجب میشه و احساس شرم و خجالت و گناه و تقصیر رو با خودش میکشه و شما کسی رو میبینید که تمایلاتش به مردها غیر عادی و غیر قابل قبول است و به نوعی درگیر روابط پنهانی میشه و مثلا این افراد جون خبر از رابطه پدر و مادر داشتند بر این باورند کسی که اونها رو دوست داره به اونها خیانت میکنه و ازشون دور میشه و نگران بر هم خوردن رابطه هستند.بخاطر ترسشون احساس میکنند زودتر میمیرند و همسرشون با خیانت ازونها جدا میشه و عجب آنکه برخی اوقات خودشون خیانت میکنند تا از رابطه بیرون بیایند و قبل از اینکه بهشون خیانت بشه بتونند به نوعی از خودشون مواظبت و مراقبت کنند و به نوعی از آسیب پیشگیری کنند.
به هر حال آسیبهای این دوران اگر اتفاق بیفته بسیار جدی و خطرناک هستند و میتونه جبران ناپذیر باشه.


برچسب‌ها: پدری و مادری, آموزش توالت رفتن, ادرار و مدفوع کودک, گاز گرفتن نونهالان
ساعت ارسال 17:3 نویسنده:
91/08/01
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

مذهب برای بچه ها

1-بچه باید هویت مذهبی داشته باشه در جامعه ای که پرسش و گفتگوی مذهبی مطرح است
2-این اسم و هویت مذهبی رو اگر شما با اسم مذهب خودتون مشکلی ندارید و دوستش دارید میتونید همون نام مذهب خودتونو بهش بدین
3-این ظرف  و ذهن فرزندتون  رو نمیشه خالی به این امید که به سن بلوغ برسه که بتونه خودش انتخاب کنه زیرا شما اگر حاضر نباشید اطلاعاتی رو که درست میدونید بهش بدید او از جاهای دیگه میگیره و ظرف ذهنیشو پر میکنه


کودک تا ۴ سالگی خوب و بد رو نمیفهمه
شما میدونید اگر یک بچه 2یا2.5 ساله اسباب بازی خودشو از دست بچه دیگری بگیره و بعدا اون بچه رو در حال گریه ببینه احتمالا هیچ ارتباطی بین کار خودش و گریه اون بچه نمیبینه و فقط تعجب میکنه که چرا اون داره گریه میکنه و اگه شما بهش بگید گریه اون بچه بخاطر اینه که تو اسباب بازی رو از دستش گرفتی متوجه ارتباط این موضوع ها با هم نمیشه لذا به بچه های تا 4 سال شاید بتواند درست و غلط را تا حدودی آموخت  اما مساله خوب و بد بودن در زندگی اونها معنایی نداره و قابل آموختن نیست لذا وظیفه پدر و مادر مواظبت و مراقبت از فرزندشون  تا 4 سالگی  در جهت تجاوز به حریم و حقوق دیگران  است زیرا اگر کودک را به حال خود بگذارید و یا اگر رفتار بدی رو آموخته باشه به راحتی میتونه به دیگران آسیب بزنه.


 کودک از عمل برگشت بی خبر است

کودک انسانی بین 2تا4 سالگی از عمل برگشت بی خبره یعنی اگر مثلا دو لیوان آب هم اندازه را یکی در لوله و دیگری در یک تشت جلوی چشم خودش بریزید فکر میکنه آب درون لوله بیشتر هستش .لذا برخی اوقات بهانه گیری های کودکان در جهت اینکه مثلا من این بستنی رو میخوام و یا اگر شما بیسکوئیتشو بشکونید میگه نمیخوام به همین دلیله چون فکر میکنه از میزان بیسکوئیت کم شده.



خود شیفتگی در کودک انسانی

موضوع اصلی و اساسی بین دو تا 4 سالگی موضوع خود مداری و خود محوری و خود شیفتگی کودک است.کودک در این سنین تصور میکند که تنها موجود مهم جهان است و جهان به نوعی در خدمت و اختیار اوست .از نظر یک کودک سه ساله خورشید به این دلیل از مشرق به مغرب میرود که بتواند او را تماشا کند.از نظر او آنچه در جهان اتفاق می افته نتیجه خواسته من است یعنی با خودش میگه چون من خواستم بازی کنم همه بازی میکنند یا چون من خواستم در خانه بمانم بقیه هم در خانه میمانند.به همین دلیل اتفاقات اطراف خودش را به خودش مرتبط میکند مثلا اگر پدر بزرگ او فوت کند او فکر میکنه چون من کار بدی کردم و من اونها رو دوست نداشتم اونها منو ترک کردند و یا اگر پدر و مادر سر مساله کودک دعواشون بشه اون فکر میکنه مقصر و مسبب اصلی منم و حتی اگر پدر و مادر طلاق بگیرند اون خودشو مسوول اصلی میدونه.یعنی بچه ها در این سن و سال خودشونو مسوول و مقصر همه چیز میدونند حتی اگر تلویزیون یا ماشین خراب بشه فکر میکنند تقصیر اونها بوده .با این نوع خودخواهی و خودمحوری به اینجا میرسند که درسته اونها جزئی از کل این جهانند ولی مهمترین قسمت این کل و یا مرکز این کل و یا مالک کل جهان هستند لذا نگاه کودک در این سنین مگر اون زمانیکه برایش فایده داشته باشه  بدینصورت است که برای هیچ کس  ارزش و اعتباری قائل نیست .خودش رو اساس خلقت میدونه و به همین دلیل تحمل خواهر برادر کوچکشو نداره و انتظار داره همه مطابق میل و خواسته او حرکت کنند و به همین دلیل است که مرتب از کلمه "چرا " استفاده میکنه و این کلمه چرا در بیشتر موارد بدین جهت است که چرا جهان به میل و خواسته من نیست.



نکته بسیار بسیار بسیار مهم :

یک  پدر و مادر اون زمانی میتونند کار تربیتی رو به درستی انجام بدهند که اقلا روزی یکبار به کودکشون این پیامو بدهند که من نمیدونم نمیفهمم یا اشتباه کردم و هفته ای یکبار از او  بخاطر اشتباهی که کردند معذرت بخواهند  تا اینکه کودک به این نتیجه برسه که پدر و مادر هم مثل من انسانند و اشتباهکار نه اینکه تنها گناهکار و نادان و اشتباهکار جهان منم پس من پسر یا دختر بدی هستم.



واقعیت با تخیل برای کودک یکی است
کودکان بعد از دو سالگی تفاوتی بین واقعیت و خیال خودشون نمیبینند زیرا قسمت تخیل که مخصوصا از آن به عنوان مکانیسمی برای کاهش درد استفاده میکنند بیش از هر قسمت دیگه در وجودشون فعال هست و از 2 سالگی این تخیل و تصور آنچنان قوی میشه که حتی در وقت ارتباط با شما تخیلات خودشو با واقعیت مخلوط میکنه و مثلا میگه آقا شیر اومد تو اتاقمو رفت و شما فکر میکنید که داره دروغ میگه در حالیکه حرفی که میزنه برای خودش واقعیته چون در وقت اتفاق تخیل رو با احساس خودش مخلوط کرده و همه رو با هم ضبط میکنه و اصلا تفاوتی بین واقعیت و تخیل خودش نمیبینه.لذا در این سنین ممکن است فکر و خیالات بدی به ذهنش بیاد که مثلا ای کاش برادر خواهر من بمیرند و یا برخلاف میلش اظهار میکنه که از مادرش متنفر هستش متاسفانه به همین دلیل بعدا احساس بدی راجع به خودش بخاطر این فکر و تخیل بدی که تو ذهنش اومده پیدا میکنه


افکار بد در کودکی

گرفتاری دیگر کودک بعد از حدود دو سالگی این است که نمیتونه از فکر و خیال بد خودشو دور کنه و با هجوم افکار و تخیلاتی روبروست که هیچ کنترلی روشون نداره یعنی کودکی که به تازگی کنترل بدن خودشو به دست گرفته حالا میبینه که هیچ کنترلی روی افکارش نداره و به همین دلیل هست که حتی ممکنه یک ساعت بعد از اینکه کسی کار بدی کرده او همچان گریه کنه و به همین دلیل برخی از بچه ها گرفتار نوعی وسواس میشوند و به نوعی گیر میدهند یعنی اگر شما قبلا یک داستانی رو براشون تعریف کردین و میخواهین اونو دوباره براشون تعریف کنید و مایل هستند که احتمالا داستان هیچ تغییری نکنه و اگر تغییر پیدا کرد کوشش میکنند به نوعی اونو تصحیح کنند لذا شما میبینید که دستور و فرمانهایی میدهند که مثلا توبیا ، اینجا بشین، تونخند،  زیرا فکر میکنند از این طریق کنترل ضمیر و ذهنشونو پیدا میکنند و به اطمینان و آرامشی که مایل هستند میرسند.سطح کنجکاوی خود را به نوعی با تکرار کارها ارضا میکنند و لذا پر پرواز خودشونو میبندند و دست از کنجکاوی فعالانه و سازنده برمیدارند و بجای تجربه زندگی به اجبار کارهایی رو میکنند که فکر میکنند دیگران با اونها کاری ندارند.در نهایت کودک به دلیل نادانی نیازمندی ناتوانی و اشتباهکاری و فکرهای بدی که صدها بار در روز به ذهنش میاد تجربه بد بودن رو به ذهنش میاره و به احساس بدی در مورد خودش میرسه.




هویت جنسی و نقش جنسی در کوکان

****1-به نظر میرسه کودک حدود 18یا20 ماهگی متوجه جنسیت خودش میشه و تا 6 یا 7  سالگی به اون شکل و فرمی میده که ما آن را به عنوان هویت جنسی میشناسیم یعنی فرد میدونه پسر هست یا دختر؛ و وقتی از نظر درونی و ذهنی متوجه شد که او پسر هست یا دختر اگر با جنبه بیرونی یعنی بدن خودش در تضاد باشه یعنی در حالیکه از نظر روانی خودشو مثلا دختر میدونه  دارای بدن پسر باشه تضادی در این زمینه بوجود میاد که میتونه اینو به گونه های مختلف نشون بده.در مقابل این هویت جنسی موضوع دیگر نقش جنسی است به این معنا که ما چگونه رفتاری را مناسب و متناسب هر جنس میدانیم که در این زمینه صرفنظر از باور و نظر هر فرد مهمترین عامل خانواده و سپس محیط اجتماعی است.خوشبختانه کودک انسانی حدود 6 سالگی به این نتیجه میرسه که در جهت هویت جنسی و نقش جنسی یا رفتار جنسی باید به ثبات و قراری که رسیده بسنده کنه  و در نتیجه در اونجا متوقف میشه.حال اگر انچه که در ضمیر و ذهنش میگذرد با واقعیت بدنش و تعلیم و تربیت و محیط اجتماعی به نوعی هماهنگی و سازگاری داشته باشه میتونه از امنیت و قراری برخوردار بشه ولی اگر از درون و بیرون خودشو در تضاد و تناقض ببینه و یا احتمالا اگر آنچه که درباره خود و همجنسانش می اندیشه با محیط اجتماعی در تضاد ببینه میتونه گرفتاریهای فردی و اجتماعی رو برای خودش و دیگران موجب بشه و در این زمینه آسیب ببینه.


****2-کودکان ما از حدود 3 سالگی به بعد به جهت تجربه جنس مخالف دست به کارهایی میزنند مثلا اگر پسر هستند دوست دارند بازیهای دخترانه را انجام بدهند و یا لباس دخترانه بپوشند یا اسباب بازیهای دخترانه را خریداری کنند و اگر دختر هستند درست برعکس ، که بین 3 تا 4.5 سالگی چنین حالاتی عادی و طبیعی است و جای هیچ سخن یا نگرانی نیست و نه نشانه گیجی است و نه نشانه گرایش و تمایلات جنسی.لذا در این موارد نباید به کودک گفت که در مقام مقایسه با بدن جنس دیگر چه چیزی نداره بلکه باید به آنچه که او هست و داره که جنسیت اونو مشخص میکنه اشاره کرد تا اینکه انچه را که شما با او هویت او را میخوانید با آنچه که بدن او به او گزارش میده یکی باشه و این یکسانی و شباهت برای او بسیار اهمیت پیدا خواهد کرد.


****3-اما اگر فرزند ما از حدود 2یا 3 یا 4 سالگی به بعد بیان کرد که آنچه را که او هست دوست نداره یعنی میگه من دوست ندارم پسر باشم یا دوست ندارم دختر باشم و مهمتر اینکه در این کار اصرار میکنه و کوشش میکنه دوستانی از جنس مخالف رو برای خودش انتخاب کنه و و به اونها نزدیک بشه و بازیهای اونها رو انجام بده و اسباب بازیهای اونها رو داشته باشه مخصوصا لباس و آرایشی رو انتخاب کنه که از آن جنس مخالفه و مخصوصا پسر یا دختر بودن خودشو پنهان میکنه و یا به گونه ای دیگر نشون میده و مثلا این نارضایتی از جنسیت خودشو به صورتهای مختلف اعلام میکنه و گاهی دیده شده با اسیب زدن به بدن خودش این موضوعو نشون میده به نظر میرسه در این زمینه گرفتاریهایی بوجود اومده است.مثلا اگر دختری که مایل هست بگه من دختر نیستم و پسر هستم موهای خودشو بسیار کوتاه میکنه هرگز دامن نمیپوشه لباسهای پسرانه را انتخاب میکنه و یا پسری که باورش این است که دختر هست اصرار عجیبی به داشتن موی بلند داره و اجازه دست زدن به موی سرش رو نمیده و به آرایشگاه نمیره و کوشش میکنه در این زمینه خودشو قاطع نشون بده.واقعیت مساله اینست که بچه ها در این مسیر و بحران بسیار مضطرب و نگران خواهند بود و معلوم هست که در این زمینه احتیاج به کمک روان درمانی دارند تا پدر و مادر و فرزندشون بتونند جایگاهی را که او داره و پایگاهی که بر او تحمیل شده و نقشی را که فرزندشون ایفا میکنه بشناسند و به درستی با این موضوع برخورد کنند و از اسیبهای بیشتر جلوگیری کنند.


****4-به هر حال پسر و دختر بچه حدود 6یا7 سالگی یا کمی بعد از اون اگر حدود 80 درصد بازیها و نگاهی که به جهان و جهانیان میکنند مانند همجنسان خودشون هست احتمالا ذهن با بدنشون مطابقت داره ولی اگر در این زمینه ایراد و اشکالات و گرفتاریهایی وجود داره باید با حسن نیت و مهربانی و رعایت اصول اخلاقی و انسانی با موضوع برخورد کنند تا اینکه بخواهند با این موضوعات بجنگند و به خود و عزیزانشون اسیب بیشتری بزنند.


مشاهده عکس یا ویدیوی کودکان توسط خودشان

بین 1 تا 3  یا 4 سالگی بچه  ها  وقتی عکس های کودکی خودشونو میبینند و یا شاهد ویدیوهایی از خودشون میشوند احساس بدی میکنند تصوری که به ذهن کودک می آید این است که اگر من هستم پس بر سر اون موجودی که در اون عکس یا تلویزیون است چه آمده ؟ لذا تصویر و تصور اینکه ممکنه او نابود شده باشه یا تصور اینکه من از اون موجود در اون فیلم یا عکس متفاوت و کاملا جدا هستم و این تصور که شاید او پیداش بشه و ما دو تا خواهیم بود همه و همه باعث میشه که دیده شده کودک بعد از دیدن عکس یا ویدیو غمگین میشه و یا گریه میکنه و اگر چنین اتفاقی افتاد بهتر است که حتما به مدت یک سال اون عکس یا فیلمها هرگز به بچه ها نشون داده نشه تا اینکه کودک این مرحله را پشت سر بگذارد.



موضوع گریه کودک

در یکماه اول بچه ها تقریبا به گریه دست میزنند و بلافاصله و بلاواسطه باید گریه او را مورد توجه قرار داد.
در سه ماهگی کودک 5نوع گریه خواهد داشت 1-گرسنگی 2- خستگی 3- خواب 4- درد 5- گرما و سرما
در شش ماهگی احتمال داره 2تا گریه متفاوت دیگر نیز در او ببینید 1- حوصله سر رفتن 2- خشم
این گریه ها با هم متفاوتند و بسیاری از پدر مادرها میتونند اینها رو از هم تفکیک کنند مطمئنا بعد از گریه باید او را مورد محبت و توجه قرار داد و در اغوش گرفت.
بسیاری از پدران و مادران در هنگام گریه بچه به فرزند خود شیشه شیر یا سینه مادر را میدهند که اگر برای گرسنگی بوده اشکالی نیست ولی اگر کودک ما به دلیل خستگی یا هر عامل دیگه گریه میکنه و در اون زمان شما به کودک شیر میدین آهسته آهسته این عمل کاملا فیزیکی و مکانیکی جنبه روانی پیدا میکنه و بیخود نیست که به دلیل همین عمل پدر و مادر ، درصد بسیاری از مردم دنیا اون زمانیکه با مسائلی روبرو میشوند مثلا خشمگین میشوند سراغ خوراک و خوراکی میروند و از اون طریق کوشش میکنند آرامشی رو برای خودشون بوجود بیاورند.
مور دیگر گذاشتن پستونک در دهان کودک است. پستونک نیز دقیقا همون کارو میکنه فقط با این تفاوت که مساله میک زدن به اون آرامشی میده ولی کار تغذیه او را هم به نوعی دچار اشکال میکنه.اما حرکت دادن و جنباندن و بازی کردن و صحبت کردن با او سبب خواهد شد که گریه خود را کناربگذارد و با شما راحت باشد.
متاسفانه بچه هایی هستند که تا 3یا 4 ماهگی حالت شدید گریه را بصورت جیغ که برخی از اوقات موجب از حال رفتنشون میشه دارند .ما دلائل چنین گریه ای را نمیدانیم اما این بچه ها با صورتی گرفته و اخمو در حالیکه پاهاشونو به شکمشون فشار میدهند و عضلاتشون بسیار سفت و محکم است ای بسا 15تا 20 دقیقه پشت سر هم گریه میکنند و با وجودیکه ممکن است مدتی گریه را قطع کنند دوباره شروع میکنند و در نتیجه کار و زندگی رو برای پدر و مادر سخت میکنند.خوشبختانه این وضعیت حدود 3یا4 ماهگی متوقف میشه و میتونه آرامشو به خونه برگردونه .مهم اینه که پدر و مادر با دیدن این مدل گریه ها احساس درماندگی و بیچارگی یا غم و ناراحتی نکنند و بدونند این مدل گریه ها علامت هیچ بیماری نیست و فقط نشان دهنده احتمال حساسیت و واکنشی بودن کودک نسبت به محیط اطرافش است زیرا اگر پدر و مادر حال بدی بگیرند و کودک متوجه حال بد پدر و مادرش بشه ، آسیب و مشکلات بیشتری رو بوجود می آره.
وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش ش ما آرام می شود به این دلیل است که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد



برخورد با کودک سانحه دیده
وقتی بچه ها آسیبی میبینند و اتفاق بدی براشون می افته مثلا زخمی میشن یا جایی از بدنشون میشکنه یا سوخته میشه  پدر و مادر حتما در اون لحظه باید آرامش خودشونو حفظ کنند و اگر نمیتونند از دیگران کمک بگیرند . برای اینکه بچه هایی بودند که از دردشون اونقدرها نترسیدند ولی وقتی وحشت یا واکنش شدید پدر و مادر رو دیدند بهشون آسیب بیشتری وارد شده و از واکنشهای پدر و مادر بیشتر وحشت کردند.


اهمیت شیر دادن کودک توسط مادر

امار نشون میده بیشتر مادرانی که مایل به شیر دادن فرزندشون نیستند اولا از زندگی زناشوییشون راضی نیستند ثانیا یا اصلا و یا فعلا بچه نمیخواسته اند  و معمولا خودشون کودکانی هستند که شیر نخوردند لذا به دنبال فرصت و بهانه ای هستند که که فرزندشونو از این نعمت محروم کنند و این کار رو زحمت میدونند و نه رحمت و مشقت میدونند نه شفقت و حتی اگر به این کار دست بزنند این کار رو از روی ترس و نگرانی به جهت سلامتی فرزند و از روی وظیفه انجام میدهند و نه مسوولیت و این کار را بصورتی انجام میدهند که هرچه زودتر تمام بشه و به آخر برسه و معلوم نیست نتیجه چنین کاری چه خواهد بود لذا مادر گرفتار اضطراب یا افسردگی شده که با خودش خشم و عصبانیت رو به همراه می آورد و ترکیب شیر خودش رو بهم میزنه و معمولا با تمام کردن هرچه زودتر شیر خودش سبب خواهد شد فرزندش گرسنه بمونه و اونو به گریه وامیداره لذا جهاز هاضمه کودک بهم خورده زیرا مواد لازم رو نداره و زمینه ای فراهم میشه که بار بعدی تمایل کمتری به استفاده از شیر داشته باشه در نتیجه اهسته اهسته چشمه شیر کمتر و کمتر و در نهایت خشک میشه  تا اونجا که مادر میگه شیر منو نمیخواد و سینه منو نمیگیره یا سیر نمیشه و زمینه ای رو فراهم میکنه که کودکی که گرسنه مونده به سمت شیر خشک که برخی هاشون از شیر مادر خوشمزه تر هستند گرایش پیدا کنه لذا وقتی مادر حوصله صبر کردن و بازی با کودک رو نداره و فرصت لازم به جهت تخلیه هوای معده کودک رو نمیده در نهایت از دادن شیر سرباز میزنه.البته دلائل دیگه ای هم داره مانند اینکه برخی این کار رو در محیطهای عمومی درست نمیدونند و همین زمینه دیگری رو برای اینکار فراهم میکنه.اما مطالعات دو چیز رو نشون داده :
1-نزدیک به 90 درصد مادرانی که فرزند خودشونو شیر نمیدهند قبل از تولد فرزندشون چنین تصمیمی رو گرفتند بنابراین موضوع های مربوط به کودک غالب اوقات بجای دلیل ، بهانه است.
2-اگر پدر با شیر دادن همسرش مخالف باشه تقریبا مادران آماده به یکباره کنار میروند تا اونجا که گفته شده اگر پدر مخالف باشه کمتر از 5 درصد مادران شیر میدهند.

شیر اول بسیار مهم است و توصیه شده حتی اگر مادری مایل به شیر دادن نیست دو هفته یا شش هفته اول رو حتما به فرزندش شیر بدهد زیرا شیر اول یا آغوز حاوی همه نیازهای کودک از نظر یافتن مصونیت در مقابل بیماری است  و وقتی کودک این شیر رو میخوره مثل بدن مادرش در مقابل همه بیماریهایی که بدن مادر در مقابل آنها مقاوم است مقاومت پیدا میکنه و چون میدانیم کودک در 6 ماه اول توانایی مقاومت در مقابل بیماریها رو نداره با خوردن این شیر چنین توانایی رو پیدا میکنه. 
****برخی اوقات وقتی بچه ها شیر مادر رو دوست ندارند علتش میتونه این باشه که بوی شیر مادر اونها رو اذیت میکنه حالا ممکنه این بو بخاطر غذاهای ادویه دار زیادی باشه که مادر میخوره و یا سیر یا هر چیز دیگه که مادر باید رژیم غذاییشو عوض کنه


*****امروز میدونیم مادری که به فرزندش شیر میده سبب میشه که هورمون اصلی و اساسی لذت و رضایت و هز و کیف یعنی آکسی توسین به مقدار زیادی ترشح پیدا میکنه،این ماده ایست که وقتی 2 نفر همدیگه رو عمیقا دوست دارند درشون بوجود میاد این ماده ایست که در وقتی فرد وارد مرحله بالای لذت و رضایت میشه براش فراهم میشه ماده ایست که در تمام موارد خوشحالی و شادی انسان بیش از هر عامل دیگری منشاء چنین احساس بسیار با ارزش ولی در عین حال لذتبخش و رضایت آفرینی در انسان هست نه تنها ترشح این ماده باعث میشه که مادر به لذت و رضایت و حال خوبی برسه برتر و بالاتر اون به اون کمک میکنه که قسمتهای مربوط به تولید مثل و حتی رحم اون جمع بشه و بتونه حالت عادی و طبیعی خودش رو زودتر پیدا کنه،این رابطه رابطه ی 2 بدن با هم،2احساس و عاطفه با هم،2 روان با هم هست.با خودش باعث میشه که امواج مغزی به مرحله ای از آرامش برسه به مرحله ای پایین بیادکه احساس لذتی رو موجب بشه و از طرف دیگه تغییرات شیمیائی و ترشح غدد و هورمون هائی رو موجب بشه که همه و همه در مسیر سلامت روانی کودک و حتی سلامت روانی و فیزیکی مادر خواهد بود.



 

ارتباط مادر و کودک در شرایط عادی اون زمان که مادر از سلامت روانی برخورداره ازعمیق ترین وسیعترین و همه جانبه ترین روابطی است که انسان میتونه اونو داشته باشه بطوریکه جنبه فیزیکی، حسی، لمسی و روانی و جنسی اون امروزه کاملا شناخته شده است به این معنی که منبع اصلی و اساسی محبت ،لذت ،رضایت و امنیت در ارتباط بین مادر و فرزند در ماه اول و چند ماه بعد از اون هست.تا اونجائی که اگر چنین آغوش گرم و مهربانی وجود داشته باشه و اگر فرصتی جهت ارتباط دائمی همیشگی به این معنی که مادر تنها مواظب و مراقب فرزند هست فراهم بشه کودک انسانی اولین قدم و اساسی ترین قدم رو برای روابط سالم انسانی بوجود آورده


برچسب‌ها: پدری و مادری, کودکان, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 21:43 نویسنده:
91/07/06
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

کودک درون

مغز  یک سیستم خبری است

اون چیزی که انسان رو از سایر موجودات جدا میکنه  صد میلیارد سلول مغزی است که در وقت تولد مردمان عادی و معمولی با  سه تریلیون کانکشن مغزی به این دنیا می آیند و به نظر میرسد که این قسمت اساس وجود انسانی است و برخی اوقات مردمانی به اشتباه صحبت از قلب میکنند در صورتیکه میدانیم اگر قلب منو شما رو بردارند و یک قلب مکانیکی جای آن کار بگذارند تغییری در حالات ما بوجود نمی آید پس در قلب یا دل هیچ خبری نیست و همه چیز مربوط به مغز است.

به مجموعه فعالیتها و کار کردهای مغز ضمیر و ذهن mind  میگویند و به همین جهت به یک اعتبار چیزی به اسم ضمیر و ذهن وجود نداره.سلولهای مغز خبری هستند لذا موضوع مغز موضوع اطلاعات است.لذت یا درد و غم یک خبر است و چون در اتاق عمل خبر مخابره نمیشود دردی هم حس نمیشود.

آگاه و ناآگاه

از زمان فروید این بحث مطرح شد که برخی از این خبرها کاملا قابل دسترس هست مثلا من میدونم کجا هستم چی پوشیدم و امروز چه کردم و یک مقدارش پنهان است و اگه بگردم پیداش میکنم ولی  یک مقدارش اصلا ازش خبری ندارم.

لذا گفتگو در این است که برای یک ادم بزرگسال چه مقدار از این خبر آگاه هست و چه مقدار نا آگاه؟؟؟؟؟؟؟
12درصد وجود منو شما آگاه هست 88 درصد وجود ما نا آگاه است. ذهن را به مانند یک تخته سیاه مدرسه یا بوم نقاشی تصور کنید که به مرور یک چیزهایی روش نوشته میشه و بعد از یک مدتی به مقدار زیاد این لوح یا تخته پر میشود و حالا چیزهای دیگه که میان اگه غریبه یا متفاوت باشن ممکنه جایی پیدا نکنند و به همین دلیل بسیاری از ما اطلاعات مربوط به انچه که نیستیم را پس میزنیم و یا این اطلاعاتو با تغییراتی روی اطلاعات قبلی میگذاریم.البته ناگفته نماند که منو شما وقتی به این دنیا می آییم به دلائل ارثی روی این لوح یا تخته وجودمون یک چیزهایی کشیده شده است.

شکل و فرم گرفتن وجود ما در 8 سال اول کودکی

در 8سال اول کودکی از 12 درصد اگاه 4 درصد و از 88 درصد نا آگاه 80 درصد آن پر میشود لذا در 8 سال اول 84 درصد وجود منو شما پر میشه و به همین خاطر است که ما در 8 سال اول تقریبا شکل و فرم میگیریم.8درصد آگاه و 8 درصد نا آگاه باقیمانده در 8 سال دوم زندگی پر میشود نتیجتا ذهنی حدود 16تا18 سالگی تکلیفش روشن است.لذا من در سن 30یا60 سالگی بیشتر تحت تاثیر اتفاقات کودکی هستم.بنا براین ما بیش از آنکه فکر میکنیم بزرگسالیم در واقعیت کودکیم یعنی حالات احساسات و باورهای دوران کودکی شدیدا در زندگی بزرگسالی ما اثر داره و نمونه برجسته اش را در 50تا ورزش بزرگسالی میتونید ببینید که با توپ در ارتباطند زیرا توپ در کودکی یکی از جالبترین موضوعات برای کودک است و بیخود نیست که گفته اند ما کودکان ریشداریم و در واقع همچنان کودکیم زیرا حوادث 8 سال اول در وجود ما جا افتاده است.تصور نکنید ما به راحتی میتونیم از شر اونها خلاص بشیم.درست است که بوسیله دانایی و اگاهی و علم به مقدار زیادی میشه اونها رو تغییر داد اما اینکه من آنچه را که در وجودم نشسته پاک کنم و کنار بگذارم ممکن نیست آیا شما میتونید از الان به بعد تصمیم بگیرید که دیگه نمیخواهید فارسی بفهمید یا از این به بعد نمیخواهید رانندگی کردن بلد باشید؟؟؟؟؟ درست است که شما میتونید فارسی حرف نزنید اما نمیتونید فارسی بلد نباشید.

اشکال کار حوادث کودکی اینه که وقتی در وجود ما جا افتاد اونجا میمونه و تا زمانیکه کار خاصی روش صورت نگیره با ما میمونه.به همین جهت است که مطالعات نشون میده بیش از 90درصد مردم دنیا ابدا به این فکر  نمی افتند که بخواهند دینشونو عوض کنند یا چک کنند ببینند درست است یا غلط و علتش این است که این باورها عمیق و سنگین در 8 سال اول حتی از پدر مادری که اونقدر ها هم مذهبی نبودند در وجود ما نشسته است  و جا افتاده است و یا نظری که شما راجع به پدر بزرگ و مادربزرگ یا پدر و مادرتون دارید غالب اوقات در 40 سالگی هم همون نظر و باور را دارید.



اینکه دوران کودکی بهشت است ،تقریبا برای همه ما بزرگسالان توهمی بیش نیست


فقط چند تا از رایجترین آسیبها رو خدمتتون عرض میکنم ولی آسیبهای خیلی بیشتر و خطرناکتری نیز در دوران کودکی وجود دارند که در اینجا از ذکر اونها صرفنظر میکنیم.

1- میان رشد انسان و حیوان تفاوت چشمگیری وجود دارد و آن هم دوران طولانی عجز و ناتوانی و وابستگی نوزاد است.فرض کنید شما آسیب قطع نخاع دیده باشین و به همه جور مواظبت و مراقبت و حمایت اطرافیان برای زندگی نیاز داشته باشین ، این موضوع دقیقا به مانند کودکی سه ماهه است که سراسر ناتوانی و درماندگی و بیچارگی و ضعف است و برای زنده بودن خودش دائما به دیگران احتیاج داره.... حالا این وابستگی و درماندگی و ضعف چیز حسادت اور یا خوبیه یا بهشته؟؟؟؟

2- وقتی مثلا مادر فرزد دوم خودشو به دنیا میاره کودک درد بزرگ بی اعتنایی و کم توجهی رو تحمل میکنه.او باید به ناچار درد "در مقام دوم قرار گرفتن " ،رو تحمل کنه ؛ دردی که او تحمل میکنه ،مثل این میمونه که همسر شما با وجود شما همسر دوم بگیره

3- وقتی فرزند بین 3تا 7 سالگی از عشق والد جنس مخالف خودش سرخورده میشه ، در واقع درد یک خیانت و شکست عشقی رو تحمل کنه و این درد دقیقا از دردی که یک فرد بزرگسال خیانت دیده ، تحمل میکنه ، به مراتب شدیدتر و اذیت کننده تر است.

4- کودک قادر به بیان احساسات و خشمش نیست در حالیکه یک فرد بزرگسال میتونه احساسات و افکار خودشو به زبون بیاره و در جهت براورده کردن احتیاج و نیازش اقدام کنه ، لذا ابراز تمایلات برای او بسیار مشکل است و برای اینکه بتونید این درد رو حس کنید فقط کافیه تصور کنید که زبان رو از شما بگیرند ، تا نتونید احساس و خواستتونو به دیگران بیان کنید.به هر حال وقتی کودک نتونه خشمشو ابراز کنه ، اونو بصورت تخیلات جنایتکارانه ای در ذهن خودش پرورش میده.

5- اما تازه وقتی کودک نیاز و احتیاج و احساسشو به زبون میاره ، برخی اوقات از طرف والدینش جدی گرفته نمیشه و یا مورد درک واقع نمیشه

6- فرد بزرگسال اگر در بزرگسالی با دردی مواجه بشه به دلیل عقل و منطق و توانایی که داره میتونه به نوعی درد رو تسکین بده و با اون برخورد مناسبتری داشته باشه ، ولی کودک انسانی به دلیل نداشتن عقل و دانایی و ضعیف بودن حتما در برابر آسیبها صدمه و لطمه بیشتری میبینه.



لذا برخلاف تبلیغات کودکی دوران خوبی نبوده

مطالعات نشون میده متاسفانه ای بسا بیش از 75 درصد حوادث کودکی به کودک اینجا و اونجا آسیب میزنه و علتش هم تنها محیط اجتماعی و پدر و مادر نیست بلکه مشخصه کودک نادان و ناتوان و نیازمند و اشتباهکاری است که فکرهای بد و غلط هم فراوان به سرش میزنه و در واقع اینها زمینه ای رو فراهم میکنه که ما کودکی بدی داشته باشیم و برخلاف تصور همگانی مردم دنیا کودکی بدی داشتند.واقعیت مساله این است که برخلاف تبلیغات و گفته کودکان و بزرگسالان کودکی دوران خوبی نبوده و هنوز اگاهیهای علمی اونقدر به ما کمک نکرده که وقتی کودک سه ساله یا 6 ساله یا 12 ساله در طول روز با دو هزار موضوع روبرو میشه کاری کنه که بیش از هزارتای اونها برایش خوشایند و لذتبخش باشه .
لذا متاسفانه قسمت نا آگاه بیشترش با غم و خشم و شرم و ترس و غیره همراه است

با این کودکی بد چه میشه کرد؟؟

اول اینکه میتوانیم میزان ضمیر اگاه خودمونو افزایش بدهیم یعنی برخلاف 12 درصد میتوانیم اقلا 50 درصد ضمیرمونو به ضمیر اگاه برسونیم یعنی 50 درصد اطلاعات ذهنی ما اگاه باشه و نه تنها با چه و چگونه و بلکه با چرایی آن آشنا بشیم و ای بسا انگیزه بسیاری برای خواندن رشته های روانشناسی یا رشته های دیگر علوم انسانی به علت شناخت بیشتر خودشون است

دوم اینکه میشه سم و زهر مربوط به قسمتهای ضمیرنا آگاه که به اونها چسبیده است رو بیرون آورد ما امروز از نظر علمی توان اینو داریم که سم و زهر و انرژی رو از حوادث و اتفاقات بد گذشته بگیریم و تاثیرشو در زندگی بزرگسالی به حداقل برسونیم یعنی بطور مثال اگه توی 4  سالگی بخاطر یک سری حوادث  حسادت در وجود من نشسته حالا من در سن 40  سالکی بخاطر اینکه در یک مهمانی یک نفر از کسی تعریف میکنه من احساس بدی پیدا نکنم  و یا مثلا اگر من بخاطر جدایی از مادرم در کودکی از جدایی وحشت دارم حالا در بزرگسالی توی یک رابطه بد و غلط به اجبار نمونم فقط بخاطر اینکه مثل دوران کودکی از جدایی و تنهایی وحشت دارم بلکه واقع بینانه بتونم به مساله نگاه کنم و یا مثلا اگر من در کودکی احساس شرم و خجالتی بخاطر لباس یا صدا یا حرف یا درخواستم داشتم حالا در بزرگسالی این احساس شرم و خجالت رو با خودم نداشته باشم که مثلا از بیان خواسته و درخواست و احتیاجم  احساس بدی بکنم .پس میشه آسیبهای کودکی رو از میان برد و میشه آسیبهای حواث کودکی رو مثل یک فیلم سینمایی بدون اینکه در زندگی من نقش و سهمی داشته باشند درآورد.هیپنوتراپی یا روانکاوی از جمله کارهایی است که میتونه در این راه به ما کمک کنه.



 
آسیبهای دوران مختلف کودکی

ما میتونیم پرسشهایی رو مطرح کنیم که ببینیم که در دورانهای مختلف کودکی آسیب خوردیم یا  نه .

الف : اگر ما در 14ماه اول آسیب دیدیم معمولا 7تا مشکل اصلی و اساسی پیدا میکنیم مثل نداشتن اطمینان و شکاک بودن یا نا امید بودن یا نگرانی و اضطراب عمیق و سنگین یا اعتماد به نفس منفی یا پشتکار نداشتن یا منفی بودن و  بدبین بودن یا بیقرار بودن

 ب : اگر در 14تا36 ماهگی چیزی نزدیک به 12تا آسیب مشخص رو ما دیدیم که شک و شرم و خجالت اساسش است و کله شقی و یکدندگی و خسیس بودن و وسواسی بودن و آدم افسرده ای بودن و خشم ویرانگر داشتن و کینه توز بودن و بدجنس بودن چند نمونه از آن آسیبهاست



ج : 15 اشکال اصلی و اساسی در زندگی بزرگسالی افراد در نتیجه آسیب 3تا7 سال

1- زندگی کردن با احساس گناه و تقصیر یکی از آسیبهای این دوران است که باعث میشود احساس گناهی در جهت همه خطاها و اشتباه های خودش به گونه ای پیدا کنه و خودشو نه تنها گناهکار بلکه مستق مجازات در این جهان و جهان دیگه ببینه.

2- کسانیکه در این دوران آسیب میبینند مشکلی در جهت هدف و جهت و معنی در زندگی پیدا میکنند یعنی ابتدا در تعیین هدفها دچار اشکال هستند مگر هدفهایی که به نوعی برای اونها قطعی و مسلم است و با نمایشنامه زندگیشون سازگاره ولی در غیر اینصورت دائما دارند از این شاخه به اون شاخه میپرند و هدفهای مختلفی دارند و این رو در رشته تحصیلی و شغلشون هم دارند و بعد از مدتی از هر کار یا رشته تحصیلی خسته شده و با سرعتی باور نکردنی و اشتیاقی فراوان به افراد نزدیک میشوند اما بعد از مدت کوتاهی اونها رو ترک میکنند و دشمنان بزرگ خودشون میپندارند.در کار ازدواج به سرعت عاشق شده و بعد از مدتی که از ازدواجشون گذشت فکر میکنند که عجب اشتباه بزرگی کردند و تمام علائم ازدواج بد در همون آغاز خودشو نشون میده اما متاسفانه برای اونها دیر شده است.اما تازه اگر هدفی انتخاب کنند در مسیر یا راه های رسیدن به اون هدف دچار اشکال هستند .اما معنی زندگی هم برای این افراد زیر سوال میره و با وجودیکه با ادعاهای عجیب و روحانی خودشون مطالبی رو مطرح میکنند ولی کاملا از نظر اینکه این اصول برای اونها در زندگی معنا یا نقشی داره کاملا گم و گیج و گرفتار هستند با وجودیکه مایل هستند خوب باشند با حسادت و خشم و کینه و دشمنی نه تنها به عنوان انسان خوب بلکه به عنوان انسان معمولی هم نمیتوانند خودشونو کنترل کنند و در اختیار داشته باشند.لذا ظاهری متفاوت از باطنشون دارند در حالیکه ظاهرا آرامند در درونشون طوفانی برپاست و در حالیکه در ظاهر با شما مهربانند خشم و کینه و دشمنی وجود اونها رو به اتش کشیده و در حالیکه وانمود میکنند خوش بین و امیدوار هستند با بدبینی و شک و تردید به همه چیز نگاه میکنند .


3-پذیرفتن یک نقش یا دو نقش در زندگی خود مثل نقش نجات دهنده بودن یا نقش بیش از حد مسوول و کنترل کننده بودن یا نقش قهرمان بودن یا نقش قربانی بودن و یا رل مهرطلب یا احمق را داشتن ....در حقیقت من کسی هستم که این رل و نقش رو در به عنوان هویت و شخصیت خودم انتخاب میکنم مثلا اون زمانیکه که شما نقش نجات دهنده رو انتخاب میکنید بخاطر این است که از نجات خودتون گذشتید و به این نتیجه رسیدید که غم خوردن و کوشیدن من بیهوده است و من نمیتونم کاری برای خودم و عزیزانم بکنم پس بهتر است به نجات دیگران بپردازم و درست مانند مامور اتش نشانی منتظر میشه تا برای نجات خانه یا ساختمانی که اتش گرفته حرکت کنه. مثلا وقتی ازش میپرسید که چرا با این آدم ازدواج کردی یا دوسش داری متوجه میشید که چون اون آدم رو بدبخت و بیمار و بیکار و گرفتار دیده به کمک او شتافته و تصور میکنه که جنبه اخلاقی و انسانی به او حکم میکنه که این کارو کنه...در حالیکه ما میدونیم درست است که به عنوان یک انسان هر کسی رو باید کمک کنیم اما دلیلی نداره که همسر او بشیم و قرار نیست به نوعی رابطه ویژه با او برقرار کنیم اما کسانی که در این سن و سال آسیب دیدند اگر نقشی رو انتخاب میکنند حتی تا آخر عمر در اون نقش میمانند و ممکن است یک یا دونقش رو انتخاب کنند که در همه جا میشه این نقشها رو در گفتار و رفتارشون دید.

میدانیم ما بین 3 تا 7 سالگی نمایشنامه یا پیش نویس زندگی خودمونو مینویسیم یعنی مشخص میکنیم که میخواهیم چگونه زندگی کنیم و حتی بسیاری از اوقات افراد برای رشته تحصیلی یا ازدواج یا نوع شغل یارابطه با همسر و فرزندان نمایشنامه ای تهیه میکنند که بعدا در همان نمایشنامه خودشان بازی میکنند.این پیش نویس توسط کسانی که بین سه تا 7 سالگی آسیب میبینند کاملا قطعی و نهایی است که معمولا در بزرگسالی بین 18تا22 تجدید نظری در اون نمیکنند و لذا تصمیمات سه تا 7 سالگی برای اونها قطعی و نهایی میشه .نمونه برجسته اون رو در باورهای مذهبی و سیاسی میتونید ببینید که بچه ها در این سن و سال به نتیجه گیری هایی میرسند و اون رو برای تمام عمرخودشون دارند و بیش از 90 درصد مردم اگر به اونها گفته بشه که شما احتمالا باید در جهت باورها و اعتقادات خودتون تجدید نظری کنید حیرت میکنند که اصلا این موضوع چگونه میتونه مطرح بشه چه برسه به فکر اینکه بخواهند اونو دگرگون کنند.لذا اسیب سبب میشه که ما نوعی از زندگی رو انتخاب کنیم و ابتدا در نمایشنامه های دیگران شرکت کنیم ولی وقتی به بزرگسالی میرسیم تئاتر خودمونو راه میندازیم و دیگرانی که آماده هستند رو برای بازی در ان انتخاب مبکنیم و از اینجاست که دوستان و همسر و یا نوعی از روابط در محیط کار مبتنی بر این نقش و نمایشنامه ای است که داریم..گفته شده که در 3 تا 7 سالگی حتی ما در پیشنویس زندگیمون مشخص میکنیم که کسی هستیم که تنها در بستر مرگ میمیریم یا در سالخوردگی عزیزان و دوستان و اطرافیانی داریم.کسی که آسیب ندیده دو یا سه باری فرصت پیدا میکنه که در این نمایشنامه تجدید نظری کنه و اونو متناسب با آگاهی های تازه و رشد تازه تطبیق بده در حالیکه کسانی که بین 3 تا 7 سالگی آسیب دیدند در اونجا منجمد میشوند و ان تصمیمی را که در اون دوران میگیرند بعدها در بزرگسالی انجام خواهند داد و معلوم است که فاجعه ای میتونه رخ بده زمانیکه برنامه زندگی منو شما رو یک پسر بچه 3 ساله یا 5 ساله یا 7 ساله تنظیم کنه و لذا به نوعی سرنوشت ما به دست خودمون در این دوران در سرمون نوشته میشه.



4-داشتن زندگی مبتنی بر تفکرات معجزه گرایانه یعنی به نیروهای پنهان یا موجودات پنهان یا انرژیهای پنهان و آشکار باور داشتن و تصور اینکه راه های دیگری به جهت کشف و درک حقیقت وجود دارد و انسان ازبیراهه های فردی و شخصی و تجربیات خودش میتونه به واقعیات و حقایق دسترسی پیدا کنه از اسیبهای جدی این دوران است در حالیکه در طول تاریخ هیچ کس نه از این راه دارویی کشف کرده و نه بیماری را شفا داده است مگر در همان دنیای خیال و توهم و دروغ و فریب .این فرد تصور داره که موجودات یا نیروهایی در جهان در کارند و به نوعی اوضاع جهان را روبراه میکنند در حالیکه کمی نگاه واقع بینانه خواهد دید کسانیکه این اعتقادات را نمیپذیرند همچنان نه تنها مانند اونها بلکه حتی خوشبخت تر و راحت تر زندگی میکنند ولی برای چنین فردی تصور و تخیل اصل و اساس زندگیش است زیرا از طریق این نیروها و موجودات هست که به نوعی میتونه جهان رو در اختیار خودش بگیره و به آرامشی برسه .او به دنبال راه حل های ساده به جهت حل مسائل و مشکلات خودش است و به همین خاطر نوعی تفکر معجزه گرایانه پیدا میکنه و باورش این است میتونه اوضاع زمین و زمان رو بخاطر کمی انتظار و توقع کسی به هم بریزه در حالیکه میدانیم جهانی که اینچنین مرتب و منظم بر اساس قاعده و قانون حرکت میکنه اگر با دقت بهش نگاه کنیم به اندازه سر سوزنی تخلف از این قوانین نمیتونیم بکنیم مثلا اگر آب در 100 درجه به جوش میاد شما با هیچ نیرو و موجوداتی نمیتونید اونو د ر50درجه به جوش بیارید ....در نتیجه این افراد آمادگی اینو پیدا میکنند که هر نوع احتمال غیر ممکنی را قطعی و یقین بدونند و منتظر برای تحقق اون و در نتیجه از کار و فعالیتی که باید انجام بدهند و آگاهی که باید به جهت درک اینکه چه باید کرد کسب کنند دور میمونند لذا بخاطر آسیب سه تا هفت سال به راحتی میتونند مورد استفاده و سوء استفاده بازیگران و حقه بازانی قرار بگیرند که با این اعتقادات به اونها وعده های را بدهند که هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد و بصورت کودکانه حاضر هستند هر باوری رو بپذیرند چون فکر میکنند نظر گاه اونها میتونه همه چیزو در بر بگیره.


5-داشتن بحران هویت و فردیت مثلا بعضی روزها خودشو باهوش و روز دیگر بی هوش میبینه و یک روز فکر میکنه از عهده هه کارها برمیاد یک روز دیگر احساس درماندگی میکنه.میدانیم دادن پیام یکدست و یکنواخت در کودکی به فرزندانمان از این آسیب جلوگیری میکنه


6-از حال و احساس خودش خبر نداره یعنی نمیدونه غمگینه یا خشمگینه و یا مضطربه و توانایی تفکیک احساسهای خوب و بد رو نداره

7-از دنیای اطراف خودش خبری واقع بینانه نداره انچنان درگیر دنیای بیرونی خودش و درگیر مطالب بی اهمیت و کم اهمیت میشه که اصلا به موضوعات و مطالب اصلی و با اهمیت توجهی نمیکنه اینکه مثلا دیگران چه اندازه او را زیبا یا زشت میبینند یا لباس او را تائید میکنند یا نه ذهن او را درگیر میکند و در نتیجه مطالب مهم رو نمیگیره.

8-همیشه درگیر حدس و گمان هستند و مطالبو باید به نوعی حدس بزنند لذا به خود اجازه میدهند که ذهن شما رو بخونند و از اینکه دیگران در مهمانی پشت سر آنها چه چیزهایی گفتند حدسهای خود را مطرح میکنند.این افراد ترجیح میدهند آدرس رو نپرسند و بروند اون را پیدا کنند

9-میل اونها به درک واقعیت و کشف حقیقت بسیار کمه اما در دنیای ذهنی خود هر تصور و تخیلی رو مطلبی درست و سازنده میدونند.این افراد در حالیکه ممکنه با غریبه ها خوب باشند ولی با نزدیکان خود اشکال دارند

10 کوشش میکنند دیگران رو کنترل کنند در حالیکه کنترل ذهن خودشون از دستشون در رفته است دوست دارند اونها راننده باشند و در یک پیک نیک وسائل لازم رو اونها بیارند تا کنترل رو داشته باشند و در واقع این کنترل دیگران برای این است که بتونه آرامش و امنیتی رو برای خودش بوجود بیاره.

11-تعصب و تنگ نظری در بزرگسالی از نتایج دیگری از آسیب این دوران است.

12-به نوعی در زندگی خود جلوه گری و نمایش دارند و مایل هستند به نوعی جالب و جاذب باشند لذا توجه و نظرشون به ظاهر و لباس و ارایششون مشغولیت اصلی و اساسی زندگیشون است و این موضوع ریشه در این مساله داره که بین 3 تا 7 سالگی از توجه و محبت لازم بهره نبردند لذا کوشش میکنند که بتونند اونو در غریبه ها و تازه ها پیدا کنند.

13-آسیب بعدی تصور غلط و ویرانگر "خواستن توانستن است" میباشد.یعنی مثلا من هر زمان که بخوام میتونم این ماده مخدر رو ترک کنم و این تصور غلط باعث میشه که این فرد الان سی سال هست که معتاده....در حالیکه میدونیم برای آنکه خواستنی توانستن بشود باید انچه را که فرد میخواهد با واقعیات بیرون هماهنگی داشته باشد بعد آن را بصورت هدفی درآورده و مراحل مختلف رسیدن به این هدف را بشناسد و آگاهی و دانایی و توانایی و امکانات و فرصتهای لازم به جهت هدف رو داشته باشد...از طرف دیگه این فکر" خواستن توانستن است" باعث میشه که فرد کار امروز رو به فردا موکول کنه ..لذا در تحلیل نهایی خواستن توانستن است نه نشانه خوش بینی بلکه نشانه خوش خیالی و غیر واقع بینی و تخیلات کودکانه است. شاید باید در حالت صحیح این جمله را به این صورت بیان کرد که خواستن آفریدن است آن زمانی که ما توانایی و امکان این آفرینش را داشته باشیم.

14-گناه مسموم (toxic guilt) : آسیب دیگری است بدین معنی که من احساس قدرت و توانایی میکنم در حالیکه قدرتی ندارم و توانایی ندارم....من بین سه تا 7 سالگی تصور میکنم اگر برای خرید کفش به پدر و مادرم فشار نیاورم اختلافات اونها رو کم میکنم و اونها با هم دوست خواهند بود و یا اگر من خوب و مهربان باشم توان اینو خواهم داشت که زندگی خانواده بهتر کنم.اگر من این را نخواهم یا انجام ندهم دگرگونی میتوانم بوجود بیاورم....گناه مسموم به یکباره انسان را با این توهم آشنا میکنه که من یکه و تنها میتونم به جنگ همه دنیا برم و تنهایی توان اینو دارم که مسائل جهان را از بین ببرم لذا به راحتی درگیر گروه های افراطی و تندرو میشم که وعده های بسیار جالب و جاذب را در مدتی کوتاه اونهم برخی اوقات نه با فعالیت که با عدم فعالیت به ما میدهند..لذا کسانیکه بین 3 تا 7 سالگی آسیب دیده اند این تصور را دارند که از عهده همه کارها بر می آیند باورشون این است که یک تنه میتونند مسائل و مشکلات رو حل کنند و انتظار دارند یکدفعه یک نفر ظاهر بشه و همه مسائلو برای اونها حل کنه در نتیجه خاطر اونها رو آسوده کنه.کسی که این آسیب را دیده همه چیز را ممکن و در قدرت خود میبیند تا اونجا که فکر میکنه اگه کتابی بنویسه یا مطلبی رو در رادیو و تلویزیون بگه به یکباره تاثیر عمیق و سنگینی روی دنیا خواهد داشت و بعد حیرت میکنه که با وجود این همه کوشش چرا هیچ تغییر ملموسی اتفاق نیفتاده است.

15-کسی که بین 3 تا 7 سالگی آسیب دیده این احتمال در ذهنش بوجود میاد که همیشه میتونه از طریق تغییر احساسات و حالات خودش احساسات و حالات دیگرانو عوض کنه یعنی این تصور و توهم برای او بوجود میاد که اگر او خوشحال باشه دیگران خوشحال میشوند یا اگر او خوابش اومد دیگران هم خوابشون میاد.اگر او کسی رو دوست داشته باشه به زودی اون فرد هم او را دوست خواهد داشت تا اونجا که برخی اوقات میگه : اینقدر به تو محبت میکنم که دل سنگ تو را نرم کنم در حالیکه مطالعات علمی اصلا چنین چیزی رو نشون نمیده مگر اینکه فرد به دلائلی به شما علاقمند بشه یا پیام مهربانانه شما اونو به دادن پاسخی مهربانانه بکشونه که در هر رابطه ای میتونه وجود داشته باشه. اما این بسیار متفاوت از این است که من تصور کنم حالات و احساسات من دیر یا زود به دیگران سرایت میکنه و تا جایی که عامل دگرگونی در فرد دیگه ای بشه ...لذا این تصور که من با مهربانی موجب مهربانی یا با رفتار خوب موجب رفتار خوب میشوم اتفاق نخواهد افتاد البته میدانیم حال و احساس ما در دیگری تاثیر میزاره ولی بخاطر قاعده طبیعت اون زمانیکه بد و منفی است تاثیر بیشتری داره تا زمانیکه خوب و درست است که تازه تاثیر اون هم از چند درصد تجاوز نمیکنه.


د : کسی که بین 6تا12 سالگی آسیب دیده معمولا درباره تواناییهای خود و احساس حقارت خودش گرفتار است و در جهت ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران مساله و مشکل دارد به نوعی رابطه فرد از دیگران جدا میشه و زمینه برای تنهایی فرد فراهم می آید

ه : اگر کسی بین 12تا18 سالگی آسیب دیده موجودی گم و گیج است و توانایی تصمیم گیری درباره مسائل رو نداره و مخصوصا وقتی به مساله ارتباطات انسانی میرسه به یکباره تبدیل به موجود بسیار شکننده و حساس و برخی اوقات واقعا از پا افتاده ای میشه.


قدرت در خانواده 

بزرگترین مساله ی کودک انسانی نابرابری و تبعیض است....

متاسفانه به مجردیکه قدرت یا power وارد سیستم شد شرایطی رو جهت نابرابری و تبعیض چه در واقعیت و چه در خیال کودک به وجود میاره....

بنابراین هرگز تصور نکیند که توي خونه بالاخره یکی باید رئیس باشه. این پرت و پلاها هیچ ارتباطی به یه زندگی سالمی که مساله خوشبختی اساس کارشه نداره....

هیچ کس قرار نیست قدرتی داشته باشه

....

آنچه که وجود داره و اهمیت داره این هست که محبت است و حرمت است و مشورت است که اساس روابط انسانی است ...

به همین جهت است که قدرت رو بايد بگذارید کنار.....

یادتون باشه ما در دنیایی هستیم که فرمانبرداری و اطاعت جایی نداره ....اساس باید بر  همکاری باشه ..... بنابراین جای فرمانبرداری همکاری نشسته . در نتیجه این موضوع قدرت رو رها کنید ....

شما قرار نیست به کسی دستور بدید. بچه ها قرار نیست از کسی فرمان ببرند ....


موضوع ختنه

1-سابقه مذهبی : این موضوع یک بار مذهبی و اعتقادی داره و خیلی ها هستند که این کا رو درست میدونند و یا دوست دارند که ما در اینباره هیچ نظری نداریم.پس اگه کسی این کار رو درست میدونه که دیگه جایی برای گفتگو نیست و بهتر است این کار رو در همون دو یا سه روز اول تولد انجام بدین چون در سنین بیشتر حتما و حتما آسیبهای روانی برای فرزندتون داره.

 2-سابقه تاریخی : چرایی مساله ختنه برمیگرده به نظام چند زنی که در جوامع چند زنی گذشته ها بوده...بدین ترتیب که میدونیم که پسر بچه ها بین 4تا6 سالگی گرایش جنسی به سمت مادر پیدا میکنند و این در جوامع چند زنی نسبت به زنهای دیگر پدرشون نیز بوده است لذا برای مجازات و ترساندن اونها در گذشته ها در حدود 7 سالگی این کار رو میکردند.

 3-بررسی علمی : در مطالعات اولیه که غالبا ریشه در همین باورها و البته کمتر در اروپا و بویژه در آمریکا داشت فکر کردند که این کار محسناتی داره که مطالعات اخیر اصلا چنین چیزی رو نشون نمیده و گفته شده که 20 تا 30 درصد سلولهای جنسی رو از کار می اندازه و فایده ای ندارد.استدلالی که هنوز برای این کار باقی مونده این است که اگر شما این پوست اضافی رو بردارید (که به یک اعتبار اصلا پوست اضافی نیست) سبب میشه که احتمالا یک مقدار عفونتی که در شرایطی که افراد اونو تمیز نمیکنند پیدا نکنند و یا اگر این عمل انجام نشه در موارد بسیار بسیار نادر مثلا از هر چند ده هزار نفر یک نفر دچار مشکلی در این زمینه بشه در صورتیکه اگر بخواهیم به موضوع اینطوری نگاه کنیم بهتر است چشمامونم دربیاریم که دیگه چشم درد هم نداشته باشیم و یا پامونو ببریم که دیگه پا درد نداشته باشیم لذا این گفتگوها همون اثبات باورها و اعتقادات است. لذا این موضوع ختنه در دنیای امروز اصلا جایی ندارد و فایده ای نیز نخواهد داشت.


عوامل تعیین کننده در تغییر مدارس بچه ها

1-بدون تردید مهمترین عامل در این تصمیم گیری میل و خواست خود فرزندتون است که دوست داره مدرسشو عوض کنه یا نه  صرفنظر از اینکه تغییر مدرسه اون کار درستی است یا نه.

2-عامل دوم  برمیگرده به عیب و ایرادی که مدرسه حاضر برای فرزندتون داره و اینکه این مدرسه چه اشکالات و گرفتاریهایی داره و نه حسن هایی که مدرسه آینده برای او خواهد داشت

3-عامل سوم مسئله هزینه است

4-عامل چهارم مسئله فاصله خانه تا مدرسه است زیرا که فاصله های طولانی بچه ها رو اذیت میکنه.

در این موارد بدون رضایت بچه ها نباید کاری کرد و توصیه به پدر مادرها این بوده که بچه هاشونو در کلاس اول جایی بگذارند که مطمئنند در شرایط عادی تا اتمام دبیرستان همونجا میمونند یعنی قرار است حتی اگر منزل عوض شود مدرسه فرزندتون عوض نشه مگه اون زمانیکه اشکالاتی وجود داره و یا خود فرزندتون علاقه داره مدرسشو عوض کنه که البته در این موارد هم باید فرزندتون بصورت آزمایشی دو یا سه روزی به مدرسه جدید بره چون برخی اوقات بچه ها فکر میکنند اگر مدرسه جدید بروند ناراحتیشون برطرف میشه در صورتیکه وقتی مدرسه جدید میروند ای بسا به ناراحتیشون اضافه هم میشه.
 


***برای کودک انسانی شاهد جنایت مساوی است با قربانی جنایت بودن***

 برای مثال بسیاری از اوقات بچه هایی که خودشان هیچوقت تنبیه نشدند ولی تنبیه کردن برادر یا خواهر یا مادر خودشان را دیده اند دقیقا به همان اندازه ، که اگر خودشان تنبیه میشدند ، آسیب دیدند.



زایمان طبیعی یا سزارین

 در حالت عادی و معمولی زایمان طبیعی بهتر از سزارین است ولی به محض اینکه موضوع غیر عادی  شد و یا مشکل و یا تردید و دودلی در زایمان طبیعی پیدا شد میبایست از سزارین استفاده کرد و مورد به مورد فرق میکند.


احساس بد کودک انسانی درباره خودش

اشکال کار کودک انسانی اینه که جز در موارد استثنایی حتی وقتی پدر و مادر باهاش بد رفتاری میکنند و بهش بد میکنند باز هم اون کودک به این نتیجه میرسه که من بدم و من موجود خوب و دوست داشتنی نیستم که پدر و مادرم با من این کارو میکنند و به همین دلیل هستش که ته وجود اکثر مردم دنیا نوشته شده من خوب نیستم و تمام فریاد و هدف زندگیشون اینه که مردم اونها رو خوب و دوست داشتنی بدونند.


 پدر و مادر  حتما در مقابل بچه هاشون باید حرف و عملشون یکی باشه و الا به بچه ها آسیب میزنه.


یادگرفتن زبان فارسی و غیر فارسی در کشور خارجی

اگر پدر و مادر هر دو ایرانی هستن و در کشوری خارج از ایران مثلا انگلیس زندگی میکنند صرفنظر از همه زمینه های دیگه ، وقتی در خانه شما فارسی سخن گفته میشه و مهمانهای فارسی زبان می آیند و رادیو تلویزیون فارسی هست ،حتما فرزندان شما باید فارسی را بیاموزند زیرا در غیر اینصورت خودشو در خونه با غریبه ها میبینه  و جدایی و نادانی و نفهمی رو برای او بوجود می اورد.
توصیه اینست که در دو سال اول زبان اصلی و اساسی فارسی باشه یعنی با شیرخواره خود فارسی حرف میزنیم ولی اشکالی نداره زبانهای دیگه هم در خانه شنیده بشه مثلا پدر و مادر به زبان دیگه ای با هم حرف بزنند. یعنی زبان رسمی خانه فارسی است ولی هرگز اونها رو از سخن گفتن به زبان دیگه منع نمیکنیم و دستور و فرمان نمیدهیم چون اگه کمی فشار بیاریم و رفتار نامناسب داشته باشیم ممکنه اونها از زبون فارسی کلا مردم ایرانی و فرهنگ ایرانی بدشون بیاد.... لذا فقط با مهربانی و تاکید و استمرار ما به هدفمون میرسیم....البته دو تا سه ماه قبل از اینکه فرزندمون به مهد کودک بره باید لغاتی انگلیسی رو که فرزندمون ممکنه در اونجا بهش نیاز داشته باشه بهش بیاموزیم.
حدود 2 تا 3 سالگی بهتر است فرزند منو شما روزی 3 تا 5 ساعت رو در محیط انگلیسی زبان بگذرونه و بتونه بصورت انگلیسی ارتباط برقرار کنه ولی زبان خانه همچنان فارسی است.اما بین 3تا 4 سالگی  بایدحجم این ارتباط رو به حداقل 8 ساعت در روز رسوند. ما باید 30 درصد کوشش اضافه تر از یک پدر و مادر انگلیسی زبان در جهت اموختن زبان انگلیسی به فرزندمون داشته باشیم تا خاطرمون آسوده باشه فرزند ما در حدود تولد 4 سالگیش 1600 کلمه انگلیسی میفهمه و مثل یک پسر و دختر انگلیسی 4 ساله به زبان انگلیسی تسلط داره.اما بین 4تا5 سالگی همچنان روزی 8 ساعت آشنایی با زبان انگلیسی و آشنایی با فارسی در خانه ادامه پیدا میکنه از5 تا 7 سالگی وقت سواد اموزی است و بهتر است هر دو زبان با هم و اگر ممکن باشه توسط یک معلم به فرزند ما اموخته بشه.... یعنی فرزند ما باید در این سنین دارای سواد بشه و بین 7 تا 8 سالگی این وضعیت تشدید میشه و بعد از 8 ساگی محیط اموزشی تعیین کننده نوع زبان خواهد بود اما شاید صلاح پدر و مادر و بچه این باشه که خواندن و نوشتن و سخن گفتن به زبان فارسی همچنان ادمه پیدا کنه تا اینکه فرزندشون با این زبان همچنان پیشرفت خودشو ادامه بده. معلوم است که در حدود 15تا 18 سالگی زبانی که فرزند ما صحبت میکنه انگلیسی خواهد بود  و حجم لغات فرا گرفته شده بیش از5تا 6 برابر زبان مادری است.


برچسب‌ها: پدری و مادری, کودک درون, ضمیر آگاه و نا آگاه
ساعت ارسال 9:44 نویسنده:
91/06/04
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری
مناسبترین مکان برای رشد کودک انسانی خانواده تک هسته ای است

پارسونز و بطور کلی مطالعات علمی میگویند مناسبترین مکان برای رشد کودک انسانی خانواده تک هسته ای nuclear family هست یعنی خانواده ای که فقط شامل پدر و مادر و بچه هاست و بقیه غریبه و خارجی هستند و به هیچ عنوان دایی و خاله و عمو وعمه و مادربزرگ و پدربزرگ و دوستان حق دخالت در کار پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان ما را ندارند.از نظر سلامت روانی ، بچه هایی که 18 ماه اول فقط و فقط یک نفر (مادر یا مراقبت کننده اولیه) از آنها مواظبت و مراقبت میکرده و بعد از آن هم به غیر از پدر و مادر فرد دیگری حتی برادر و خواهر حق دخالت در کار پرورش و تعلیم و تربیت آنها را نداشته است در وضعیت بسیار بسیار بسیار بهتری نسبت به بقیه قرار داشتند.لذا هیچ برادر و خواهری حق پدری و مادری یا داشتن مسوولیت در قبال برادر یا خواهر کوچکتر خود را ندارد زیرا هم خودشون آسیب شدید میبینند و هم برادر و خواهرشون.

اما اگر به هر دلیلی  خانواده تک هسته ای نبود و مثلا مادربزرگ یا خاله یا هر کس دیگه با خانواده ما زندگی میکرد بسیار مهم است که اگر این افراد قصد ترک خانواده را دارند بین ۶تا۱۸ ماهگی کودک که دوران اضطراب جدایی کودک است این کار رو نکنند و این ترک ومهاجرت رو به قبل یا بعد از آن موکول کنند و حتما دو یا سه ماه قبل از ترک خانواده روابط و محبت و توجه خودشونو به کودک به آهستگی به مقدار بسیار بسیار کم کاهش دهند.


مادر عزیز اگر فرزند سالم میخواهید کنار فرزندتون تا 30یا36ماهگی بمونید

وقتی شما به تازگی صاحب فرزندی شدید چون میدونیم به دلیل اضطراب جدایی مراقبت کننده اولیه یعنی مادر باید بین 6تا18ماهگی در کنار فرزندش بمونه لذا در این دوران داشتن کار یا درس به همراه بزرگ کردن فرزند سالم توهمی بیش نیست و امکان پذیر نخواهد بود

میدانیم مخصوصا بسیاری از کسانیکه جنگ میان زن و مرد را با وابستگی میان خانواده و داشتن فرزند در تناقض میدیدند و بویژه گروهی که با عنوان آزادی و برابری برای زنان ، ولی در واقعیت به دلیل خشم و کینه و دشمنی با مردان ، دست به اقداماتی زدند و قوانینی وضع شد و مفهوم خشم رو با عدل یکی گرفتند و گفتگوهایی ارائه دادند که اگر فرزندتون رو به دست غریبه ها بگذارید و کودک 1 ماهه یا 6 ماهه یا 1 ساله رو به محیطهای اموزشی واگذارید و مخصوصا برای مدتهای طولانی 8الی 10 ساعت اونها رو نبینید که از جنبه هایی از رابطه محروم بمانند باعث خواهد شد که از نظر اجتماعی رشد و نمو دیگری داشته باشند .....واقعیت اینست که این افراد جدایی و تنهایی و بی علاقگی و بی حسی و بی احساسی را با استقلال و آزادی که ظاهرا شبیه هم هستند اشتباه گرفتند و تصور کردند که از این طریق هم میتوانند برای بچه ها ارمغان خوبی داشته باشند و به نوعی رفتار و گفتار خود را توجیه کردند.

به هر حال مطالعات 10 سال اخیر اون زمانیکه ما رو با حجم بسیار جرم و جرائم و گرایشهای مربوط به جدایی و تنهایی و مسئله مواد مخدر و کوتاه بودن ارتباطها و وحشت بسیاری از مردم از عشق و نزدیکی و صمیمیمت و گرفتاریهای طلاق و عدم رغبت به داشتن فرزند و خانواده روبرو کرد ، همه و همه نشان داد که آنگونه مطالعات زمینه و مایه دقیق علمی نداشتند و احتمالا سخن بیشتر جنبه تئوریک و نظری داشت تا واقعیتهای منطبق بر مطالعات دقیق علمی.

تا سال 1970 در امریکا بیشتر مادران تا دو یا سه سالگی کنار فرزندشون میماندند و بعد از آن به مدت 25 سال این روند دگرگون شد. لذا از 1995 بسیاری از مطالعات و مخصوصا خود کارفرمایان متوجه شدند که این زنان به قولی اجاره ای در حالیکه در محیط کار هستند فکر و احساسشون جای دیگری است. مخصوصا اون زمانیکه وضعیت اقتصادی برای این مردم بهتر شد ، این روند متوقف شد و در جهت عکس خودش قرار گرفت.

لذا اگر شما مادری مهربان و توانا هستید و امکان اینو دارید که از بزرگترین لذت و بالاترین ارتباط و بزرگترین خدمت به خود و فرزندتون بهره ای بگیرید کنار عزیزانتون تا 30 یا 36 ماهگی بمونید.

اما در دنیای امروز که گفته شده از 2 سالگی به بعد بچه ها باید روزی 2 تا 3 ساعتی به محیطهای آموزشی بروند و حتی این توصیه برای دختر بچه از ۲۲ماهگی به بعد است و امروز دقیقا میدانیم پدر و مادری که فرزندانشونو بیشتر از دو سال مثلا تا 5 سالگی تنها با خودشون نگه میدارند از نظر رشد اجتماعی و روابط دیگه برای فرزندشون گرفتاریهایی سنگین بوجود می آورند.

چند نکته راجع رفتن بچه ها به مهد کودک

***۱- اول اینکه فرزند ما زبون اون محیط اموزشی رو به اندازه همسالان خودش فرا گرفته باشه و بتونه جدایی از پدر و مادر رو به راحتی تحمل کنه .

***۲-میدانیم بین6تا18ماهگی مرحله اضطراب جدایی برای کودک انسانی است و تو این مدت مادر تقریبا از فرزندش نمیتونه دور باشه و باید در شرایط خاصش گذاشت تا بچه که حدود 18 ماهگی به مرحله object permanent میرسه ثباتی در ذهنش بوجود میاره که تصویر مادر یا پدر رو میزاره تو ذهنش و هر زمان که اونها نبودند چون اون تصویر رو داره فکر میکنه کنارشند.این اتفاق فوق العاده مهم حدود 18 ماهگی میوفته.بعد از اون پدر مادر برای اینکه تجربه جدایی و دوری از پدر و مادر برای بچه سخت و تلخ نباشه مواظب باشند که بچه از این دوریها اسیب نبینه و یک بازی که مهمترین بازی جهان است بنام بازی قائم موشک رو هزاران بار با فرزندشون انجام بدهند تا به اون وضعیت ثبات ذهنی فرزندشون کمک کنه و بچه به این نتیجه برسه که پدر مادرمو نمیبینم ولی اونها هستند .


***۳-برای بچه ها خیلی اهمیت داره که اگر یکی از دوستان یا خویشاوندان نزدیکشو در اون محیط داشته باشه و غالب اوقات بخاطر این دوست بچه ها اشتیاقی باورنکردنی به محیطهای آموزشی پیدا میکنند.لذا اگر دوست یا فامیل و آشنایی دارید چه بهتر که شرایطی رو فراهم کنید که فرزندان هر دوی شما بتونند با هم اونجا بروند و حتی ساعاتی هم خارج از ساعت اون محیط در کنار هم باشند.

***۴-میدانیم بچه ها تا 4 سالگی با مفهوم شریک و سهیم شدن آشنا نیستند پس این محیط اگر 10 فرزند دارد برای همه اونها باید 10 اسباب بازی یکنواخت داشته باشد

***۵-برای یک بچه 2.5 ساله همینکه تعداد بچه ها از 10یا15نفر بیشتر بشه برای او جمعیتی غیرقابل قبول و تحمل است و اگرچه ممکن است محلهای بازی از هم فاصله داشته باشند بچه ها در محیط های شلوغ مخصوصا اون زمانیکه پدر و مادر کنارشون نیستند احساس راحتی نمیکنند.

***۶-در این محیطها میدانیم بعد از 1 سالگی فاصله بیش از 1 سال برای بچه ها مفید نیست و اگر فرزند 2 ساله ما کنار بچه 4 ساله باشد گرچه برای 4 ساله میتونه مفید باشه اما برای فرزند دو ساله جای خوبی نیست.

***۷-فلسفه و دانش و بینش و معلمان و مربیان و نظافت ان محل اهمیت زیادی دارد و سیاست کلی انها چگونه است یعنی آیا بخاطر وضعیت ساعت و درامد خود فرزند ما را با هر مشکلی در اونجا نگه میدارند یا اینکه سریعا ما را از مشکل یا بیماری فرزندمان آگاه میکنند

***۸-در این محیط فرزند ما باید به نوعی احساس مالکیت و تعلق داشته باشد و داشتن کمدی کوچک و جائی مشخص که بتونه وسائل شخصیشو در اونجا بزاره به او احساسی از ارتباط با محیط رو میده

***۹-اما اگر فرزند شما امادگی کامل برای رفتن به این محیطها رو ندارد بهتر است محیطی رو انتخاب کنید که به شما اجازه میدهند تا زمانیکه ضرورت داره کنار فرزندتون بایستید و این سخن که او را رها کن و برو بعد از مدتی که گریه کرد حالش خوب میشه مخصوصا در روزهای اول خوب نیست .برخی اوقات فرزندان ما میتونند در این محیطها بسیار سخت آسیب ببینند و از پا دربیایند لذا دقت کافی در انتخاب این محل باید به عمل اورده شود و حتی گذاشتن یک روز کامل برای دیدن انچه که در این محل میگذرد بسیار ضروری است

***10-هرچه بچه های ما بیشتر به مهد کودک رفتن علاقه نشان بدهند نشان از سلامتی روانی آنها و سالم بودن محیط مهد کودک دارد.

 

 

برخی از ریشه های اصلی و اساسی مشکلات بچه ها در ارتباط با نرفتن به مهد کودک

سه دلیل اصلی و اساسی وجود داره که فرزندمون ممکنه با رفتن به محیط آموزشی بعد از دو سال مشکل داشته باشه :

1-ممکنه او اضطراب جدایی داشته باشه که اگر فرزند ما این اسیبو دیده رها کردن و تنها گذاشتن او در محیط آموزشی بسیار ویرانگر است و باید کمکش کنیم تا این آسیب درمان شود و بعد او را به محیط اموزشی ببریم

2-ممکنه بچه مشکل هراس از مدرسه school phobia داشته باشه برای اینکه اون محیط رو بد میدونه... همانطور که منو شما میتونیم بریم جایی که اون محیط دوست نداشته باشیم و وقتی بریم اونجا بترسیم پس باید دلائل اون رو پیدا کرد و مشکل بچه رو حل کرد

3-اگر دو مورد بالا نیست باید ریشه اضطراب و نگرانی و وسواس رو در خانواده چک کرد و ممکنه فرزند ما مشکل اضطراب و بیماری روانی داره.

۴-اگر هیچکدام از موارد بالا نیست ممکن است فرزند ما یک بد آموزی پیدا کرده و داره با پدر و مادر بازی میکنه.


پرورش و تعلیم و تربیت

کار پدری و مادری پرورش و تعلیم و تربیت کودکان است....اجازه بدین ببینیم که این کلمات از نظر علمی چه تعاریفی دارند:

1-پرورش : یعنی مواظبت و مراقبت از زندگی در حال رشد ،پرورش در بسیاری موارد هیچ کاری نکردن است... یک باغبان وقتی گلی میکاره صبح تا غروب نمیره با ریشه گل تو خاک ور بره... فقط آب و هوا و خاک و نور رو فراهم میکنه.....،بیش از 80 درصد کار پدری و مادری فقط مواظبت و مراقبت است و به نوعی پدر مادرها باید یاد بگیرند که فقط ناظر باشند....مثلا کودک انسانی بجز شرایط استثنایی و بیماری هیچ نیازی به دخالت اطرافیان برای غذا خوردنش ندارد....قربونتون شما همه مواد غذایی رو که برای بدن لازمه فراهم کنید و لطفا برای بچه هاتون شما تصمیم نگیرید چی بخوره و چقدر بخوره و کی بخوره...آخه به شما چه ربطی داره؟جهاز هاضمه انسان شبیه حیوانه و برای غذا خوردن هیچ نیازی به اموزش نداره.

2-تعلیم : یعنی انتقال و آموزش دانش یعنی علم،هنر،فلسفه،فن ،مهارت و ورزش به کودک انسانی..که امروزه این امور بیشتر به موسسات خارج از خانواده مربوط شده است.

3-تربیت : انتقال 5 اصل اخلاقی و انسانی به کودک انسانی است و عامل اصلی و اساسی در تربیت موضوع آزادی است و همراه این اصول اخلاقی میل به خدمت به انسان اساس تربیت است که این 5 اصل به قرار زیرند :

A: عدالت و انصاف : یعنی اون زمانی شما فرزندتونو تربیت کردین که او عادل و منصف باشه یعنی حتی اگر به ضرر خودش و عزیزانش تموم میشه وقتی در جایگاه قضاوت قرار گرفت به عدالت و انصاف حکم کنه.در جنگی شرکت نمیکنه و به دنبال رفتن جزو هیچ لشکر و گروهی نیست

B: درک واقعیت و کشف حقیقت : به دنبال درک واقعیت و کشف حقیقت میره و به هر هزینه ای راست میگه و به هر قیمت و به هر علتی به دنبال حقیقته و دروغ مصلحت آمیز در ذهنش هیچ هیچ جایگاهی نداره و توطئه و تهمت و غیبت و حسادت هیچ جایگهی در زندگی او نداره

C :آزادی و رهایی : انسانی آزاد و آزاده است یعنی دنیا رو درست و غلط و خوب و بد و زشت و زیبا نمیبینه بلکه 90 درصد دنیا رو فقط تفاوتها میدونه و باور داره شاید 5درصد دنیا خوب و 5درصد دنیا بد باشه و مابقی دنیا تفاوته و از طرف دیگه آزادی رو در انتخاب قانون درست و مفید و خوب میپذیره و از گیروگرفتاری و قید و بندهای سنت و گذشته و فرهنگ و تاریخ و جامعه و ارث تا جائیکه میتونه خودشو رها میکنه

D: محبت و عشق : علت و هدف خلقت رو محبت و عشق میدونه و این مهربانی رو نه تنها با انسان که با حیوان و طبیعت هم داره و فردی است مهربان و آماده عشق ورزی و عشق پذیری و با همه و همه جا به خوبی و مهربانی رفتار میکنه

E:حرمت و حیثیت : اصل برابری تمام انسانها از هر رنگ و نژاد و ملیت و قومیت و مذهب و جنسیت رو میپذیره و به تقدس انسانی باور داره و هیچگاه در پیشگاه هیچ بتی و به هیچ بهانه ای حاضر به مجازات یا شکنجه یا تحقیر یا تنبیه هیچ انسانی نیست و حد و حریم روانی خودش و دیگرانو میشناسه و هیچگاه به حریم و حقوق دیگران تجاوز نمیکنه.


از شیر گرفتن کودک و بیرون کردن او از اتاق خواب

میدانیم کودک باید بین 2 تا سه ساعت میک زدن رو در شبانه روز داشته باشه تا بتونه نیاز روانی و حتی جنسی خودشو ارضا کنه.از شیر گرفتن کودک بین 8 تا 14ماهگی باید انجام شود و این کار هرگز کمتر از 2 هفته یا بیشتر از 6 هفته نباید طول بکشد و این کارباید به آهستگی صورت بگیرد یعنی ابتدا شیر مادر را با غذاهای دیگر مخلوط کنیم و شیر خشک رو آهسته به غذاهای او اضافه کنیم یعنی مادر آهسته اهسته یک یا دو وعده از غذای شیر فرزندشو کم کنه و به اون شیر خشک یا غذاهای دیگه بده و یا زمانیکه شیر او به نصفه رسید کودکشو از شیر خوردن بازبداره و بهش غذای دیگه یا شیر خشک بده و اضافه شیر خودشو بدوشه تا اینکه برای بعد اماده بشه..پس کودک باید بتونه بدون هیچ خشم و قهری آهسته آهسته شیر را کم کنه.البته اگر اگر کودکش شیر خشک مصرف میکرده بهتر است که زمان از شیر گرفتن احتمالا 10تا14 ماهگی باشه. میتوان آهسته آهسته مقداری آب به شیر اضافه کرد بطوریکه ظرف 20 روز و یا اگر کودکی مقاومت میکند ظرف 40 روز میزان شیر رو به حداقل برسونه و ضمنا آهسته آهسته سوراخ شیشه شیر را گشادتر میکنه و در نهایت کودک نوعی شیر رو میخوره که دیگه نیازی به میک زدن نداره و ظرف 1 تا 2 دقیقه شیر داخل شیشه تموم میشه.ضمنا بچه ها از 10 ماهگی آمادگی اینو دارند که از لیوان آب شیر بخورند و باید لیوانی که کودک میخواد ازش استفاده کنه شکل جالبی داشته باشه و از قبل در اختیارش گذاشت و دیگران هم از اون استفاده کنند تا کودک به اهستگی بهش علاقمند بشه.البته توصیه اینست که تا 18ماهگی میشه برخی اوقات به بچه ها در شب شیر داد ولی بعد از 18 ماهگی به دلیل نگرانی برای تثبیت دهانی باید اونو کنار بگذاریم ولی همچنان باید تمام تلاشها رو کرد که کودک بعد از 14ماهگی دیگر از سینه مادر یا شیشه شیر ، شیر نخوره و یا احتمالا اگر از شیشه شیر هم شیر میخوره زمانش بیشتر از 1 دقیقه طول نکشد و در نتیجه موضوع میک زدن منتفی میشه.

البته اگر بچه هایی هستند که در هنگام آغاز خواب به پستونک نیاز دارند میشه اینکار رو کرد و در وسط شب اونو از دهانش بیرون اورد ولی باید گذاشت خوابشون عمیق بشه چون اگر سریع پستونک رو بیرون بیاریم موجب بیدار شدنشون میشه.

از حدود 3 ماهگی باید همه فعالیتهای کودک سر ساعت معینی انجام بشه یعنی حمام و تغذیه و خواب او در یک زمان مشخص آهسته اهسته انجام بشه و در شب چراغها خاموش بشه و رادیو تلویزیون خاموش شده و صدایی به کودک نرسد تا اهسته آهسته او متوجه شود که شب هنگام خواب است.

قاعده چنین است وقتی کودک به 16 پوند یعنی 7 تا 8 کیلوگرم رسید که حدود 4 تا 5 ماهگی است باید یکی از وعده های غذایی کودک حذف بشه که مطمئنا در شب خواهد بود و به او کمک کنند که 4 یا 5 ساعتی بخوابه و به مرور یک وعده دیگر را حذف کنند که او بتونه 6 یا 7 ساعت بخوابه چون هم مادر و هم بقیه به این خواب احتیاج دارند.تنها زمانیکه پدر و مادر باید گریه کودک را احتمالا تا 3 شب به میزان حداکثر 15 دقیقه تحمل کنند همین زمان است یعنی حدود 4 تا 5 ماهگی زمانیکه یک وعده غذای کودک در شب حذف میشه و از جانب دیگه خواب او به 5 تا 7 ساعت افزایش پیدا کنه و اگر از حدود 3 ماهگی کمی آب به شیر اضافه کنیم فرصتی فراهم میشه که بتونه این تصمیم رو بپذیره.

بسیار نیز مهم است که در حدود همین زمانها یعنی بعد از یکی دو هفته که توانستید یکی از وعده های غذایی اونو در شب حذف کنید که او تا 5 تا 7 ساعت خوابید بهتر از از اتاق خواب شما بیرون بره و فرزند منو شما دیگه به رختخواب پدر و مادر راه پیدا نکنه البته تو این دوران در آغوش شما میتونه به خواب بره ولی بعد از اینکه خوابش نسبتا عمیق شد بهتر است اونو به جای خودش منتقل کنیم.

بچه ها اگر بعد از 6 ماهگی در رختخواب پدر و مادر باشند تقریبا بیرون کردن آنها غیر ممکن خواهد بود و میدانیم بعد از 8 و حتما 9 ماهگی تا 12 ماهگی همه بچه ها به دلیل دگرگونیهای روانی و مخصوصا غریبه ها با مسائل تازه ای در جهت خواب روبرو میشوند لذا در این دوران باید پدر و مادر در هنگام مشکل فرزند سریعا خودشونو به اتاق خواب کودک برسونند اما نه در رختخواب او بخوابند و نه هیچ قسمت از دست یا مویشان یا گوششون رو به بچه بدهند و میتونیم آهسته او را نوازش کنیم اونم نه مداوم بلکه بصورت آهسته زدن به پشتش تا فرزند بخوابه و به هیچ عنوان چراغ رو روشن نکنیم و با کسی حرف نزنیم تا او به نتیجه ای برسه که باید بخوابه.بسیاری از اوقات این مشکل میتونه سالها ادامه پیدا کنه و خواب کودک رو دچار اشکال کنه .این احتمال وجود داره با توجه به اینکه کودک بعد از 12یا 14ماهگی توانایی راه رفتن داره خودشو به اتاق خواب شما برسونه و بخواد پیش شما بخوابه باید با وجود خستگی بلند شید و کمکش کنید و اونو به اتاقش برگردونید و لازم بود کنارش بمونید تا بخوابه و با مهربانی و مصمم و استوار روی تصمیمتون بایستید و به اون این پیامو بدین که الان وقته خوابه و وقت بیداری یا بازی نیست اگر در این زمینه به او کمک کنید عادت به خواب رو پیدا میکنه و یکسره میخوابه و به شما هم فرصت میده که راحت بخوابید.

***کودکان از نظر خواب سه دسته اند :

۱-کودکان راحت و ساده : پدر و مادر با خواب کودک مساله و مشکلی پیدا نمیکنند.

۲-کودکان نیمه سخت :  کودکانی که اگر پدر و مادر قوانین مربوط به پرورش و  تربیت را در موردشان رعایت کنند و نظم رو در خانه برقرار کنند و به کودک در این زمینه آسیبی نزنند کودک توان اینو پیدا میکنه که شب بتونه بخوابه
۳-کودکان سخت یا مشکل : متاسفانه بین 10 تا 20 درصد بچه ها بد خوابند و تقریبا همه کوششهای ما بی نتیجه است و در این زمان برخی پزشکان توصیه برخی آرامبخشها رو میکنند تا کودک به نوعی این دوران بحرانی رو پشت سر بگذاره و به آرامشی برسه و متاسفانه این بچه ها در نوجوانی و جوانی هم میتوانند در این زمینه مسائل و مشکلاتی پیدا کنند.



انتظار و توقع پدران و مادران
هر پدر و مادری که بگویند ما زحمت یا درد سر زیادی برای بزرگ کردن بچه هامون کشیدیم نشون میدهند که دانایی یا امکانات یا مهربانی لازم رو نداشتند و اتفاقا به میزانی که زحمت زیادتری کشیدند به بچه هاشون بیشتر آسیب زدند...بدونید پدر و مادر هیچ حق و انتظار و توقعی از فرزندانشون نمیتونند داشته باشند چون بزرگ کردن کودک انسانی برای پدر و مادر آگاه و مهربان یکی از شیرین ترین و لذت آور ترین و خوشحال کننده ترین و خوشبخت کننده ترین کارهای دنیاست و برای همین هست که فقط پدر و مادر در قبال بچه ها مسوولند و بچه ها هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند....اینکه اگر بچه من به راهی که من دوست دارم بره و مهربان و کمک کننده و یاریگر باشه منو خوشحالم میکنه و اگه نره خیلی خیلی نارحت میشم درسته ولی این تمایل من حقی و یا انتظاری از فرزندم رو برای من ایجاد نمیکنه...من به عنوان پدر یا مادر کارمو میکنم و کوششمو در بزرگ کردن بچه هام میکنم و نتیجه هرچه شد را میپذیرم.


ما سه نوع کودک داریم :


 

1-کودک ساده : موجودی که مخصوصا با موضوع های تازه و یا افراد جدید به راحتی برخورد میکنه و دستورات یا توصیه ها یا اموزشها رو به راحتی میپذیره و به گونه ای سریع خودشو با محیط سازگار میکنه

 

2-کودک سخت یا مشکل : موجودی که برخورد یا پاسخ اولیه او " نه " و منفی است و سر سازگاری و کنار اومدن نداره و با هر موضوع تازه ای مخالفه و انچه رو که به عنوان قاعده و طریقه رفتار است رو به راحتی نمیپذیره و حتی با کارهای روتین و تکراری حتی بعد از بارها و بارها مخالفت میکنه در نتیجه کار را برای پدر و مادر در جهت تغذیه و خواب و نظافت بسیار مشکل میکنه و حتی در جهت بازی کردن غالب اوقات کار به قهر و اختلاف و ناراحتی کشیده میشه

 

3-کودک نیمه سخت : کودکی که در ابتدا مخالفت میکنه اما بعد به سازگاری تن در میده و شرایط و وضعیت جدید رو گرچه همچنان نق و ناله ای داره میپذیره نگاه او اصولا به موضوع های زندگی کمی بد و منفی است اما بعد از اینکه خاطرش آسوده میشه اونوقت میتونه خودشو با محیط سازگار کنه .

به هر حال وقتی کودکی در هر یک از این سه دسته قرار دارد حتی 20 سال بعد وقتی با یک بحران و مشکل سختی در زندگیش روبرو میشه مشخص میکنه که مربوط به کدوم دسته از کودکهای زیر بوده است و یا وقتی به موضوع های احساسی عاطفی و خانوادگی میرسه نیز خودشو نشون میده


زمان برای کودک انسانی

مطالعات نشون داده كه براي بچه هاي 7 ساله، زمان در حد يك سوم هست. و يكي از مشكلات آموزش و پرورش اين بوده كه افراد دانشگاهي و دانشجو رو يك ساعت سر كلاس مينشونيم و يك بچه كلاس اول يا چهارمي رو هم يكساعت و توجه نميكنيم كه اگه يك دانشجو با توجه به علاقه و انتخابي كه كرده (البته اگه اينطور باشه) ميتونه يكساعت سر كلاس بشينه؛ يك بچه با توجه به محدوديتهاش فقط 10 يا 15 دقيقه ميتونه سركلاس بشينه.

برچسب‌ها: پدری و مادری, شیر گرفتن, خواب کودک, مهدکودک, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 18:27 نویسنده:
91/04/29
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

وقتی بچه ها  درباره موضوعهای جنسی از ما  پدر و مادرها سوال میکنند  :

*-بلافاصله اشتیاق و علاقمونو به این بحث نشون میدیم

*-سعی میکنیم بحث خصوصی و در یک جای خصوصی باشد

*-بیشتر از اونیکه حرف بزنیم باید بشنویم به گفته متخصصان در سنین 2تا5یا6 سالگی هرچی کمتر صحبت کنید در این موضوعات خیلی بهتر هستش..البته یادتون باشه قرار نیست حرفهای عجیب و غریب و اطلاعات غلط به فرزندتون بدین.

*-هر سوالی که او میکنه شما ازش بپرسید تو خودت چی فکر میکنی و بعد از اینکه کاملا ذهنشو خالی کرد که چی فکر میکنه  قسمتهای درستشو تائید کنید  قسمتهای غلطشو بگید اینچنین نیست و رد کنید و کمی کمی کمی اطلاعات بیشتر در حد قدرت فهم سنش هم بهش بدید که او خاطرش آسوده باشه که شما دارید کمکش میکنید که بهتر بفهمه.به سن و سالش هم کاری نداشته باشید و حالا اگه یک سوالی میکنه که مربوط به 18 سالگی هستش و اون داره تو 6 سالگی میپرسه باید جوابش داده بشه

*-اگر به شما اطمینان بتونه بکنه و در کنارتون آرامش داشته باشه باعث خوشحالیه و اینو بدونید روزی که فرزندتون چیزیو میدونه دیگه نمیشه اونو انکار کرد البته نیازی نیست از اول همه چیز رو براش توضیح بدیم و حالا لازم نیست سریع سراغ بد بودن رابطه جنسی و ضررات و خطرات و مسائل جانبی اون باهاشون صحبت کنیم فقط اجازه بدیم اضافاتی که تو وجود بچمون هست تخلیه بشه.بچه ها این سوالاتو معمولا از سن 5تا 6 سالگی شروع میکنند

*-در انتها بهش بگید بازم اگه مطلبی به ذهنت رسید بیا با هم در موردش حرف بزنیم من خوشحال هم میشم


یعنی به نظرتون تو ذهن این طفل نوزاد چی میگذره وقتی میبینه یک مرد با بی رحمی تمام سوزنیو به عنوان واکسن وارد بدنش میکنه...یادتون باشه اون نوزاد نه میدونه سلامتی چیه نه واکسن چیه نه دکتر چیه نه فایده چیه....اون فقط درد و لذت رو متوجه میشه....خودتونو جای اون بزارید بعد فکر کنید الان تو ذهنش چی میگذره؟؟؟؟و بدتر از اون هم اینکه میگه مادرمم کنارم بود ولی نتونست منو نجات بده و کمکم کنه و اگه مادرش کنارش نباشه که فکرهای بدتری هم میکنه....باورم کنید همین واکسن آسیب زیادی به اطمینان و امنیت اون بچه نسبت به دنیا و آدمهای اطرافش وارد میکنه.....بخاطر همین موضوعات هست که ما میگیم هیچ کودکیو نمیشه بدون هیچ آسیبی تا 8 سالگی رسوند فقط پدر و مادر خوب کسی هستند که تا میتونند شدت این آسیبو کم کنند.

 


 بوس کردن کودکان

بوس کردن منطقه لب و دهان کودک در سنین نوزادی کار درستی نیست چون منطقه لب و دهان در این سنین جزء مناطق جنسی نوزاد به حساب میاد و لی به غیر از منطقه لب و دهان نوزاد میشه تمام بدنشو غرق بوسه کرد

وقتی کودک خود را به زور می بوسید یا بغل می کنید، در واقع به او می آموزید که تسلیم تمایلات دیگران باشد.

مهم نیست کودکتان چند سال داشته باشد، حریم او را محترم شمارید و بدون اجازه او حتی ذره ای به حریم او نزدیک تر نشوید.

حتی اگر فرزند خردسال شما هنوز قادر به صحبت کردن نیست، قبل از بغل کردن او منتظر دیدن رضایت او با زبان بدنش باشید.

احترام گذاشتن به خواسته های کودکتان آنچنان روال همیشگی شما باشد که کودک باور کند که هیچ کس حق ندارد بدون اجازه ی او به او نزدیک شود یا با او تماس داشته باشد.


گواهینامه پدری و مادری

اشکال کار ما انسانها اینه که برای کوچکترین کارها مثل رانندگی شما حتما باید گواهینامه بگیرید ولی برای کار پدری و مادری که مثل خلبانی احتیاج به  دانایی و توانایی و مهارت و امکاناتی هست شما به هیچ مجوزی احتیاج ندارید و طبیعت به راحتی این امکانو به شما میده که صاحب فزند بشید و کسی هم نمیتونه اونو ازتون بگیره....دوستان عزیز اگر به منی که مهارت رانندگی پایه یک ندارم یک اتوبوس بدهند که بخواهم باهاش رانندگی کنم مطمئنم که این کار غیر ممکنه یا خیلی سخت میشه برام... ولی اگه مهارت و گواهینامشو داشته باشم به راحتی این کار رو با یک گاز و ترمز و دنده انجام میدم و هیچ ترسی هم ندارم...باورم کنید اگه ما پدر مادرها مهارت و دانایی و امکانات کار پدری و مادری رو داشته باشیم بزرگ کردن یک نوزاد نه تنها ساده بلکه یکی از شیرین ترین و لذبخشترین و حتی بزرگترین دانشگاه برای یادگرفتن و اموختن به ما تبدیل میشه...متاسفانه درصد بسیاری از پدر مادرها اصلا کالای پدری و مادری نیستند و مثل کسی میمونند که بجای اینکه یک ماشینو با گاز و فرمون هدایت کنند دارند هلش میدن....بعد هم حتی اگه شما دانایی این کار رو داشته باشید ولی خودتون حالتون بد باشه مثلا غمگین و افسرده باشید یا خشمگین باشید یا مضطرب و نگران باشید یا بیماری های روانی  یا اختلالات شخصیتی یا استرس زیاد  داشته باشید  باز هم این کار برای شما سخت و یا حتی غیر ممکنه و به زبون خودمونی به درد کار پدری و مادری نمیخورید و بهتره اگه هنوز کاری نکردین بیخیالش بشید چون داشتن فرزند دوای هیچ دردی نیست.


ایده آل یا حداقل


ایده آل یا حداقل

 

 

ببینید عزیزان ممکنه الان یک خودروی پیکان مدل47 برای یک خانواده بسیار فقیر که در یک ده خیلی دور افتاده زندگی میکنه یک ماشین ایده آل باشه ولی همون ماشین برای خیلی از اروپائیهاو ایرانیها اصلا ماشین استانداردی نیست و خیلی ها سوارش نمیشن و شاید جزو حداقلهاشونم نباشه....حالا ملاحظه کنید :

خیلی وقتها من وقتی قوانین پرورش و تعلیم و تربیت یا برخی از موضوعات روانشناسی رو برای دوستان عزیز عنوان میکنم اونها ادعا میکنند که "رعایت کردن این مسائلی که شما میگین خیلی ایده آ...لی هست" ، در حالیکه باورم کنید این موضوعات تو دنیای پیشرفته امروز ، شاید حتی کمتر از حداقلها هم باشه چه برسه به ایده آل بودن.....پس باید گفت حس و احساس و ملاکهای من و شما ممکنه با واقعیت دنیای امروز همخوانی نداشته باشه.... پس بهتره دنبال علم و واقعیت باشیم نه حس و احساس و نظر شخصیمون....چون حس و احساس ما ، ملاک واقعیت خارج نیست.

شما باید به همراه زمان پیشرفت کنید ، لطفا لطفا لطفا از زیر بار مسوولیتتون شونه خالی نکنید...پس همونطور که گوشی موبایل و وسائل خونتونو بعد از یک مدتی آپدیت میکنید ، علم و اگاهی و توانایی پدر و مادری و سلامت روانیتون هم آپدیت و به روز کنید و هنوز مثل گذشتگان و پدران و مادران ما به موضوع پرورش کودکان و کلا انسان نگاه نکنید..

 


قاعده به تاخیر انداختن لذت و پاداش

بسیاری از متخصصین این آموختن این قاعده رو بین 3 تا 6 سالگی بسیار بسیار بسیار بسیار حیاتی برای موفقیت فرزندتون در بزرگسالی میدونند.یکی از علل موفق نشدن ما در بزرگسالی اینه که حاضر نیستیم درد رو امروز تحمل کنیم و لذت رو برای فردا به تاخیر بندازیم مثلا امروز چون دوست داریم لذت بازی کردن رو داشته باشیم حاضر نیستیم درد و زحمت درس خوندن رو امروز تحمل کنیم تا فردا بعد از امتحان راحت به لذت بازیمون بپردازیم... برای اموزش این قاعده بدین صورت عمل میکنیم :

تا دو سال اول که نیاز کودک بلافاصله و بدون هیچ تاخیری باید براورده بشه اما بعد از 2 سالگی قاعده اینست که هر وقت فرزندتون ازتون چیزی خواست مثلا گفت مامان اون اسباب بازیمو از بالای کمد بهم میدی شما در جواب بهش میگید باشه عزیزم فقط بزار من این کار رو بکنم بعد میام اسباب بازیتو میدم یعنی یک یا دو یا چند دقیقه ای بزاریم اون صبر کنه تا ما نیازشو برطرف کنیم و در اوائل کار چون زمان برای کودک انسانی بسیار بسیار اهسته میگذره از زمانهای کم شروع کنید و در موارد غیر ضروری مثلا برای یک کودک 6 ساله میشه حتی یک ساعت یا یک روز موضوعو به تاخیر بیندازید ولی بسیار مهم هست که زمانی رو که بهش قول میدین حتما بهش عمل کنید ولی باید بدونیم این قاعده به تاخیر انداختن رو با اصلا نخواستن همراه نکنیم مثلا اگه ما به فرزندمون 7 دلار برای یک هفته میدیم قاعده درست اینه که روزی 1 دلارشو مصرف کنه نه اینکه یا 7 دلارشو روز اول مصرف کنه یا از شدت ترس و نگرانی همه 7 دلار رو برای روز هفتم پس انداز کنه چون در هر دوی موارد میشه اسیب رو دید.



نکته بسیار مهم : در دوران کودکی به فرزندتون بیاموزید کاری رو که شروع کرده باید تموم کنه بدین صورت که مثلا شما در یک ساعت مشخص باید برای وقت دکتری که دارید اونو به مطب دکتر ببرید و اون الان داره بازی میکنه...(مثال دکتر رو زدم چون میخواستم درجه اهمیت موضوعو نشون بدم)...حتما یک یا نیم ساعت قبل از بیرون رفتن بهش بگید که ما میخوایم فلان ساعت برای دیدار دکتر با هم بریم حتما تا اون موقع بازیتو تموم کن و حتی اگه زمانیکه میخواستین راه بیفتین باز هم از شما مقداری وقت خواست تا بازیشو تموم کنه حتما این وقتو بهش بدین و با توجه به شناختی که از فرزندتون دارید باید پیش بینی های این لحظات رو هم بکنید.به این وسیله بهش یاد میدین که ما حتما باید هر کاری رو که شروع میکنیم تموم کنیم...اگه این آموزشو فرا بگیره دیگه تو بزرگسالی کسی میشه که اگه هنری رو شروع میکنه یا ورزشیو شروع میکنه یا دوره آموزشی رو میره اونو تا اخر ادامه میده


 تفاوت ذهنیت با واقعیت

دوستان عزیز حس و احساس و درک و برداشت و سلیقه شما ملاک واقعیت خارج نیست. مثلا شما با عینک زردتون دارید به اطراف نگاه میکنید حالا اگه یک جسم آبی بزارند جلوتون شما اونو سبز میبینید و فکر میکنید واقعیت هستش چون شما با تمام وجودتون حس و احساس و درک میکنید که سبزه در حالی که اون جسم بیه و عینک زرد ذهن شما اونو به رنگ سبز تو وجودتون درمیاره

 روزی که یک روانشناس بخواهد باورهای خود یا نوع ارتباطی که با پدر مادر یا دوستان و یا به عنوان زن با زنان یا مردان داشته مبنای کار خود قرار بدهد یک فاجعه در روان درمانی بوجود امده است و به همین علت است که برخی اوقات یک روانشناس در اروپا خودش 6 سال در مسیر روان درمانی قرار میگیرد تا در نهایت به او بگویند تو یادت باشد که به دلیل حساسیتی که راجع به مادرت داری به مجردی که بیمار راجع به مادرش صحبت کرد ای بسا به همین دلیل کار تراپی را متوقف کنی زیرا تو توانایی اینو نداری واقع بینانه و عینی گرایانه به موضوع نگاه کنی تو باورها و اعتقادات و احساست خودتو وارد سیستم میکنی و حتی حرفهای او را به گونه ای دریافت میکنی که او اصلا این حرفها را نزده و پاسخی که به او میدهی اصلا ارتباطی به او ندارد لذا شمای روانشناس دارید به یک آدم خیانت میکنید لذا وقتی بیماری به شمای روانشناس مراجعه میکند و میخواهد راجع به مرگ پدر یا مادرش صحبت کند و شمایی که خود همچنین تجربه ای دارید میگویید که من نمیتوانم به تو کمک کنم تو باید به نزد متخصص دیگری بروی زیرا در اینجا شما احساسات و باورهای خودتونو درگیر میکنید.لذا روزی که شما بحث علمی میکنید باید دقیقا مواظب این مسائل باشید که واقعیت را با ذهنیت خود اشتباه نگیرید.پس شما نمیتونید ذهنیت خودتونو وارد کار پرورش وتعلیمو تربیت بچه هاتون بکنید چون ممکنه که ذهنیت شما در واقعیت اشتباه باشه


 

 مقایسه تجربه و علم

 تجربه نتیجه گیری ذهنی یک شخص از یک آزمایش در یک شرایط استثنایی وکاملا مشخص است و علم نتیجه هزاران مشاهده و آزمایش در شرایط استاندارد برای هزارن مورد متفاوت است.از یک تجربه نمیشه قانون علمی ساخت... تجربه دشمن ماست.ما باید دانش و آگاهی رو به توانایی تبدیل کنیم و این توانایی که احتیاج به تمرین داره( و نه تجربه) تبدیل به مهارت کنیم.یکی از خطرناکترین چیزها برای انسان و جوامع بشری همیشه تجربه بوده یعنی ما بخواهیم از یک حادثه یک قانون یا قاعده بسازیم لذا جراحی که 20 ساله جراحه نمیتونیم بگیم خیلی تجربه داره بلکه اون خیلی تمرین داره لذا مفهوم تجربه غالبا خالی بودن از علم و بی جهت و هدف بودن و بصورت تصادفی کاری انجام دادنه و بعدا بر اساس یک حادثه نتیجه گیری کردن و قانون درآوردنه .به همین خاطر قربونتون در کار پرورش و تعلیمو تربیت بچه هاتون گوش به حرف خاله و مادربزرگ و همسایه ندین و موضوع اینه که نظر علم در این زمینه ها چیه.. چون انسان سالم علم رو به عنوان یک اصل اساسی مسلم میپذیره و بر مبنای اون تو زندگیش عمل میکنه.بخاطر همین موضوع هست که شما نمیتونید تجربه های شخصیتونو در کار پرورش کودکان استفاده کنید مگر اینکه مطمئن باشید عملتون از نظر علمی درست و قابل تائید هستش.


ما پدر مادرها برای 2 بار حق داریم یک حرفو به فرزندمون تکراری بزنیم ولی برای بار سوم حق نداریم چون باید بدونیم یک چیزیو در ارتباط با اونها نمیدونیم.

 


تلویزیون نگاه کردن نوزاد زیر 20 ماهگی اشتباه است

انسان با صدمیلیارد سلول مغزی به این دنیا می آید و این سلولها در هفت هفته گی دوران جنینی تولید می شوند. وقتی سلولها در مغز و در جای خودشان قرار می گیرند با 15هزار سلول دیگر ارتباط مستقیم برقرار می کنند صرف نظر از اینکه بعدأ از طریق بار بیوشیمیایی مغز این سلولها از طریق دیگر هم به هم مرتبط هستند ولی خط مستقیم دارند. به همین جهت است که کودک وقتی به این دنیا می آید در حقیقت سه تریلیون کانکشن مغزی دارد؛ درواقع، صد میلیارد سلول مغزی است و سه تریلیون کانکشن مغزی.

اشکال کار در این است که در بیست ماه اول وقتی که بچه ها بیش از 5 دقیقه تلویزیون تماشا کنند این خط ها و نقطه هایی که در پرده تلویزیون هست مغز را غبارآلود و مه آلود می کند و سیستم کانکشن مغز را به هم می ریزد. بنابراین حتی 5 دقیقه تماشای تلویزیون برای بچه ها تا 20 ماهگی اشتباه است. مخصوصأ اینکه بچه ها به محتوا کاری ندارند و در اینجا بحث بر سر زیانهای نقطه و خط تصویر تلویزیونی است. این ماجرای نقطه و خط تصویر تلویزیون حتی تا 7 سالگی هم تأثیرش را بر روی کانکشن های مغزی کودکان خواهد داشت.

کودک حدود 5 ماهگی به بعد از انچه که میبینه میتونه خشمگین بشه یا خنده کنه یا حوصله اش سر بره.....آنچه که در اطراف او هست اگر با آهستگی حرکت کنه معمولا توجه اونو بیشتر جلب میکنه بنا براین اگر پرده ای جلوی پنکه حرکت کنه یا درخت در اثر باد حرکت کنه کودک علاقه فوق العاده ای به اونها نشون میده ولی از حرکت تند و مخصوصا فراوان پرهیز میکنه و مخصوصا به جهت توجه و تمرکز او هم مفید نیست بنا بر این نشاندن کودک در مقابل تلویزیون حتما تا 20 ماهگی اشتباه بزرگی است.امروز متخصصان پیشنهاد میکنند هیچ کودکی تا 20 ماهگی برای تماشای هیچ برنا مه ای 5 دقیقه هم جلوی تلویزیون نباید بنشینه.تلویزیون یک خدمتکار یا مواظب و مراقب از فرزند ما نیست بچه ها ممکنه در مقابل تلویزیون به نوعی مات بشن و به گونه ای ظاهرا آرام بگیرند اما ذهن و مغزی کاملا مه آلود و مبهم و تاریک پیدا میکنند و این هم بگم محتوای برنامه اصلا اهمیتی ندارد چه برنامه نونهالان یا بزرگسالان .هیچ هیچ هیچ برنامه ای تا 20 ماهگی در تلویزیون برای کودک مناسب نیست.لذا راه بردن آهسته او در خیابان یا پارک به شرطی که ما توجه اونو به بیش از چیزی که خودش توجه میکنه جلب نمیکنیم میتونه مفید باشه.به هر حال تو این سن و سال خبرهایی که از جهان اطراف به مغز کودک میرسه بینهایت زیاده و ما نباید سعی کنیم حجم این خبر ها و اطلاعات رو بالا ببریم و مهم اینه که بزاریم بچه هامون با قدمهای کوچیک خودشون رشد کنند.

باید بدانیم که بچه های ما قرار است که درگیر فعالیت فیزیکی و بدنی بشوند. کودک از طریق بدنش است که با جهان آشنا می شود. به همین جهت است که در آغاز آن همه کوشش برای راه افتادن و حرکت کردن دارد و می رود تا سر از همه چیز دربیاورد. نشاندن بچه پای تلویزیون بدون تردید اشتباه بسیار بزرگی است و مخصوصأ زمینه را برای اعتیاد از سن کودکی به وجود می آورد. از نظر تماشای تلویزیون و بازیهای کامپیوتری بیشتر ما معتاد و بیمار شده ایم.

زندگی برای بچه ها باید به قدری با فعالیت های فیزیکی پر بشود که تماشای تلویزیون بعدها (بعد از 2 سالگی) تبدیل به دو نیم ساعت در طول روز باشد. چرا که غیر از این باشد بچه ها تبدیل به موجود بی حرکت منفعل passive خواهد شد.

بچه ها را باید درگیر فعالیت های بدنی و فیزیکی کرد یا بازیهایی که در آن مجبور بشوند فکر کنند و قوه خلاقیت شان بالا برود.

بچه ها بین 3 تا 6 سالگی اگر فرصت پیدا کنند و با اسباب بازی بازی کنند و همبازی داشته باشند می توانند مسیر ذهن و فکر خودشان را رشد بدهند. چرا که فرصتی به آنها دست می دهد که از تخیل و تصورشان imagination and visualization خودشان استفاده کنند و پرواز دیگری در دنیای ذهن داشته باشند. از نظر علمی می دانیم وقتی که بدن فعال نیست در هر ثانیه بین 20 تا 30 کانکشن مغزی از کار می افتد و به همین جهت است که نیمی از ظرفیت مغزمان را تا 19 سالگی از دست می دهیم و یکی از بدترین حالتها منفعل و passive بودن بچه ها در جلو تلویزیون است.

بچه را مانند پرنده ای باید تصور کرد که بال و پر نزند به زمین خواهد خورد.


تثبیت دهانی و خوردن انگشت و ناخن در کودکان

دلیل اصلی و اساسی جویدن ناخن و خوردن شصت و انگشت از سه سالگی به بعد اضطراب و نگرانی کودک یا نوجوان یا بزرگسال است و ریشه مساله در چند چیز است :

الف-تثبیت دهانی : بچه به چند دلیل دچار تثبیت دهانی میشه*** 1- بین تولد تا 14 ماهگی خوردن شیر و میک زدن در روز کمتر از 1 ساعت از سینه مادر یا شیشه شیر یا بیشتر از 4 ساعت ***2-پدر مادری که بعد از 14 ماهگی هنوز به بچشون بوسیله میک زدن شیر میدادند مثلا چون سوراخ شیشه شیر تنگ بوده کودک همچنان مجبور به میک زدن بوده و این شیر دادن بوسیله میک زدنو تا 18 ماهگی  یا حتی دو سالگی ادامه میدادند این احتمال وجود داره که فرزندشون با خطر تثبیت دهانی روبرو بشه به این معنا که مقداری انرژی روانی و یا حتی انرژی جنسی و لذت و آرامش در منطقه دهان تثبیت بشه و فرد در بزرگسالی اصولا از طریق خرد کردن چیزی با دهان و یا آدامس یا سیگار یا چای و قهوه کمی داغ و یا مشروب تلخ و به نوعی تحریک منطقه دهان گرفتارش بشه که هر فردی دچار مشکل تثبیت دهانی در کودکی بشه با خودش 4 ویژگی روانی خطرناک در بزرگسالی به همراه داره :

1-وابستگی بیش از اندازه فرد در بزرگسالی

2-توقع و درخواست و انتظار بیش از اندازه فرد از دیگران

3-ساده دل بودن و زود گول خوردن

4-زخم زبون زدن

ب-برخی کودکان وقتی در کودکی به دلیل اینکه غذا کم خوردندو گرسنه هستند دستشونو به داخل دهانشون میبرند و به اون عادت میکنند

ج-برخی اوقات پستونکی که بچه ها بیش از حد ازش استفاده میکردند زمینه را برای اینکار فراهم میکنه

د-برخی اوقات هم بعدها اینکار رو بدون هیچ دلیلی انجام میدهند و وقتی میبینند کسی باهاشون کاری نداره براشون به عادت تبدیل میشه و معناش این است که من وارد مرحله چهارم اگاهی وتوانایی میشم یعنی وارد مرحله ناآگاه میشم و سیستم هر زمان که ضروری بدونه اون عمل رو تکرار میکنه و اجازه نمیگیره و بچه ممکنه بعد از 15 ثانیه متوجه میشه دستش تو دهانشه.

**چهار مرحله اگاهی و توانایی بدین قرار است

1-ناآگاه و ناتوان : بعضی چیزها رو من نه میدونم و نه میتونم مثلا در 4 سالگی من اصلا نمیدونم رانندگی یا اسکی روی آب چیه و نمیتونم

2-آگاه و ناتوان : بعضی چیزها رو من میدونم ولی نمیتونم مثلا میتونم قوانین رانندگیو از کتابا بخونم ویادبگیرم ولی همچنان نمیتونم اسکی یا راننگی کنم

3-آگاه و توانا :در مرحله سوم حالا من کمی میدونم و کمی میتونم یعنی میتونم اگه هوشیاری کامل خودمو حفظ کنم با صرف انرژی روانی زیادی اینکار رو انجام بدم و رانندگی کنم در حالیکه تمام حواس و ذهنم به راننگی مشغوله

4-ناخوداگاه و توانا : در مرحله چهارم من کار را میتونم انجام بدهم طوریکه از انجام اون ناآگاهم مثلا بعد از اینکه شما رانندگی رو بصورت کامل و ماهرانه  فرا گرفتید دیگر بصورت نااگاه رانندگی میکنید و در حین رانندگی به هزاران موضوع دیگه هم فکر میکنید و یا کارهای دیگه هم انجام میدین  عادت رسیدن به اینجاست یعنی ما کاریو میکنیم بدون اینکه توجه به اون داشته باشیم یا انرژی روانی خودمونو صرفش کنیم.

برای ترک این عادت بسیار مراقب باشید بعد از سه سالگی باید با موافقت فرزندتون و بدون اینکه اونو مسوول یا مقصر بدونیم و یا بهش احساس گناه بدیم باید کمکش کنیم که اینو کنار بگذاره و ممکنه 2تا 6 ماه بسته به شدتش ترک کردن این موضوع طول بکشه و البته ممکنه بعد از گذشت حتی 2 سال بعد از ترک در یک موقعیت خاص بصورت ناخوداگاه این کار رو انجام بدهد که البته این موضوع خاصی نیست و نشانه برگشت مشکل نمیباشد ولی  بعد از موافقت خودش میتونید از مواد بد طعم که داروخانه میده برای زدن به دستش استفاده کنید تا وقتی فرزندتون دستشو به دهنش میبره بخاطر تلخیش بیرون بیاره و یا دستکش نازکی دستش کنه  تا وقتیکه به صحنه اگاه ذهنش میاد کمکش کنه که از این کار جلوگیری کنه و یا در مهمونیها باهاش یک قراردادی بزارید که مثلا وقتی من این اشاره رو کردم یا این کلمه رو گفتم و یا لبخند زدم و خلاصه هر قراری بفهمه که دستش تو دهنته و باید بیرون بیاریش کمکش کنید آرام آرام این عملو ترک کنه البته برای بچه های که ناخن میخورند توصیه میشوند که هر روز یا یک روز در میون ناخنشو با سائیدن یا گرفتن کوتاه کنید که اصلا فرزندتون چیزی برای خوردن مثل ناخن نداشته باشد که البته میتونه بره سراغ گوشه های دستش که با موافقت خودش اون مواد تلخ  و یا دستکش یا پیچیدن پارچه دور دستش کمک کنه .اما بسیار بسیار بسیار بسیار مهم است که  باید بدونید  فرزندتون نگران و مضطرب است و باید  اضطراب و نگرانی رو ازبین ببرید و ریشه موضوعو رو خشک کنید.

 


برای کودک انسانی شاهد جنایت قربانی جنایت است.

بخاطر همینم برخی اوقات بچه ای که کتک خوردن برادر یا خواهر یا مادرشو دیده دقیقا به اندازه کتک خوردن خودش آسیب دیده است. 


جیغ زدن کودکان 

موضوع کمی پیچیده هست …

 اگر پدر و مادر  بین یک تا سه سالگی ندونن با فرزندشون چه باید بکنن و برخوردهایی داشته باشن و ازادی بچه رو محدود کنن و بهش بکن و نکن و باید و نبایدهای زیاد بگن ، …

بچه رو می برن در مسیری که جنگ قدرته ، یعنی بچه حالا به این نتیجه می رسه که جهان ، جهان فرمانبرداری و فرماندهیه و جهان قلدری و زوره …یکی باید زور بگه ، یکی باید فرمان بده ، یکی دیگه باید اطاعت کنه …

لذا  بچه می بینه در بسیاری از موراد ناتوانه ، از بیان اون چیزی که میخواد ، یا وقتی پدر و مادر میگن نه باید بری بخابی …نمی دونه چی باید جواب بده … به حربه ی دیگری که از کودکی با او بوده و طبیعیست ، متوسل می شه که ماجرای گریه یا فریاده …یعنی اونجاست که بچه میره وارد مسیر جیغ کشیدن ، … چون ادما وقتی جیغ می کشن که فکر میکنن گوشی نیست …فرصتی برای حرف زدن نیست ، نمی دونن چیکار باید بکنن … و توی بچه بسیار عادیست …

نتیجتا برخورد نامناسب شماها بوده که به او نه احساس توجه و محبت و امنیت رو داده و نه کوشش کردید با اون کنار بیاید …و به او نشون دادید هر کی زورش برسه می تونه برنده باشه …

 

و اون هم  فکر میکنه تنها زوری که داره این جیغ زدنه …این جیغ زدن توجه شما رو می گیره ، جلوی یه جمعی باشه باعث شرمندگی شما می شه … یه مقدار به هر حال باهاش کنار میاید …و بعد هم بتدریج از خودش بدش می یاد … اخرش اینه که با خودش میگه من با این جیغ کشیدن کتک می خورم ، خب بخورم .. چون گرفتاری با خودش پیدا می کنه … یعنی  خودش رو موجود بدی می دونه …

یک کمی کوشش کنید موضوع رو متوجه بشید چون اینجوری به جایی نمی رسیم …

من و شما وقتی  بخایم از مردم یه چیزی بخایم ، به چه زبونی صحبت می کنیم ؟ فارسی ، برای اینکه فارسی بلدیم ، اگر ژاپنی بلد بودیم ژاپنی حرف می زدیم با کسی که ژاپنیه …

فررزند شما غیر از جیغ زدن برای دادن پیامش راهی نداره ، شما براش راهی نذاشتین ، هیچ ارتباطی هم به ماجرای لوس کردنش نداره ،البته وقتی بچه جلوی یه جمعی و یا یه جایی جیغ زد ما بهش یه چیزی می دیم … ما با این کارمون  چه کردیم ؟جیغ زدنش رو تقویت کردیم و تشویق کردیم ..

به همین جهت من همیشه عرضم به پدر و مادرا اینه که تا انجایی که ممکنه به بچه ها نه نگید ، صلاح بچه ها بویژه بین یک تا ۶ سالگیست ،هر چیزی که کمی بده ، کمی اشتباهه ، کمی دوست ندارید ، بگذارید بچه ازادانه بکنه ،

 ازاد بگذارید بچه رو که انتخاب رو اون بکنه ، تا اونجایی که ممکنه به بچه نه نگید ، …

اما روزی که گفتید نه ، باید بدونید که وقتی می تونید بگید "نه" که پای اونه نه تون محکم بایستید ، تا اخر …

 یعنی اگر من بدونم وقتی به بچم میگم نه ، اون شروع میکنه به جیغ زدن و چون مهمون دارم و یا وسط خیابونه ، من تسلیم می شم ،… همون اول بهتره کار بد رو براش بکنم و خودمو خلاص کنم تا اینکه بذارم اون جیغشو بزنه بعد تسلیمش بشم .

چون در اینگونه موارد اون چیزی که تشویق میشه ، تقویت میشه ، تو بدنش جا می افته ، … اینه که هر وقت با مساله و مشکلی روبرو شدی ، یا در ارتباط با پدر و مادر ، چون برخی اوقات بچه ها این کارو فقط با پدر و مادر می کنند …

جیغ بزن … داد بزن … یعنی من حربه ای که در اختیارم قرار می گیره اینه  .. یعنی بداموزی  از اینجاست …

پدر و مادر متاسفانه به دلیل کم دانی اخلاق و رفتار بد رو در بچه می کارند ….اونا رو تو وجودشون می گذارن …

قاعده مشخصه … من تا اونجایی که ممکنه به بچم نه نمی گم . من هزاران هزار موردی رو که دوست نداشتم ، درست نمیدونستم رو ، گذاشتم  بچه هام انجام بدن …

پس اولا من نه نمی گم تا اونجایی که می تونم …

 اونجایی که باید نه بگم مثلا در موارد کار غیر اخلاقی یا جایی که بچم میخواد به حریم و حقوق دیگران تجاوز کنه البته با ملاکهای علمی و اخلاقی  نه فرهنگی یا مذهبی یا شخصی و سلیقه ای، بچه خون هم گریه کنه من پاش می ایستم ،

 بنابراین ماجرای لوس کردن مطرح نیست …

 من پاش می ایستم ، ولی باید پیش بینی من درست باشه … اگر تو یه مهمونیه جیغ زدنه اون توجه بقیه رو جلب میکنه ، من ناچار باید باهاش کنار بیام و نزارم موضوع به جیغ کشیدن برسه …من قرار نیست اونجا بخام باهاش مخالف کنم ، من هر چی گفت میگم باشه ،من خودم داوطلبانه بهش میدم برای اینکه جنگی راه نیفته برای اینکه بازنده من و اون نباشیم …

روزی که شما به من  می گید این بچه جیغ می زنه بعلاوه برخی از بچه ها هستند دیر زبون باز می کنن ، مشکل برای بیان خودشون دارند ، ما هی براشون حرف می زنیم ، بچه به این نتیجه می رسه که زبون رو بلد نیست بنابراین از حربه ای استفاده میکنه که جیغه ..

همونطوری که بسیاری از ادما وقتی بحث می کنن کم میارن … فحش میدن … کتک می زنن …

 فرقش چیه ؟

در این حقیقت من می بینم از این راه به هدفم نمی رسم ، میرم سراغ حربه ی دیگری که در اختیارمه …

 یا بعضی ادما وقتی بحث می کنی  که به جایی می رسه که ناجوره ، گریه می کنن ، می زنن زیر گریه ، ..پس بنابراین مشکلی که اونا پیدا می کنن مساله برخورد با شماست و حالا رفتن سراغ راهی که براشون مونده …

بنابراین عادیه …

چه جوری می شه جیغ بچه رو برخورد کرد ؟

می شه باهاش صحبت کرد که عزیزم اگه چیزی میخای به ما بگو …

و از این به بعد بهت می گیم … اگر جیغ زدی هیچ اعتنایی بهت نمی کنیم …

یکی از بهترین کارها بی اعتنایی هست …

ولی باید مطمئن باشید بیخودی هی نه نه نمی گید ……

شما اگر یکماه بی اعتنا نسبت به جیغش باشید ، بی اعتنا یعنی اینکه اصلا نمی فهمم ، نه اینکه بهش بگید جیغ برای چی می زنی ؟ بزن … یعنی اصلا براتون مهم نیست .. جیغ بزنه یعنی انگار نزده …

روزی که  بی اعتنا باشید همه ی مطالعات نشون میده در مواردی که انجام یه کار ضرر و خطر خاصی رو موجب نمی شه .. بی اعتنایی کامل ..کامل … نه اینکه ده دفعه بی اعتنا باشید یه دفعه اعتنا کنید .. بی اعتنایی کامل …مثه اینکه اصلا چیزی نمی شنویم …همیشه موجب خاموشی و فراموشیه …

یعنی این تنها کاریه که میشه اخلاق و رفتار بد کودک رو در این گونه موارد ازش گرفت …بی اعتنایی کامل … یعنی هر چی جیغ میزنه مثه اینکه اصلا نمی زنه .. اصلا می تونید بهش نگاه کنید که اصلا من نمی فهمم ، یعنی من کرم  … کر کر … تو هم اصلا چیغ نمی زنی .. به هیج وجه ..هیچ باهاش بحث نمی کنید …حرف نمی زنید …حتی بدنتون نشون نمیده که شما مثلن این جیغ داره زده می شه …هیچ …هیچ …

هر وقت به اینجا رسیدید می تونید از سرش بندازید ..

و بعدم وقتی می بینید با دیگران وقتی بازی می کنه … مساله افرینه در ایامی که میخاید درستش بکنید ، پهلوی این و اون نبردیش … نگذارید یه جایی بره  که با جیغ زدنش پاداششو از دیگران بگیره و فکر کنه خب این تنها راهیه که من بعضی از اوقات می تونم به هدفم برسم …

 هر ادمی که فکر کنه از یه راهی ، …. گریه هست ، جیغه ، فحشه ، تهدیده ، تنبیهه ، قهره … میتونه به هدفاش برسه خب معلومه از این استفاده می کنه ..

کیه که در دنیا نکنه …شما از انسان ها بگیرید تا کشورها رو .. از این سیستم استفاده می کنند تا به هدفهاشون برسند ….



با فرزندان خود وارد بازی جنگ قدرت نشوید


دیوید شکتر در بحث تکامل کودک میگوید وقتی مبارزه قدرت بین والدین و فرزندان در میگیرد فرزند از طریق نپذیرفتن اصول نظافت و یا خوردن و یا نخوردن زیاد و یا تجاوز کاری و سادیسم ،، سرکشی و تمرد خود را نشان میدهند و همچنین قطع علاقه فرزند به جهان از طریق تنبلی و بی ارادگی و تباه کردن تدریجی خود ، مثلا از طریق استعمال مواد مخدر ، از اثرات این جنگ قدرت بین والدین و فرزندان است .



دزدی در کودکان

در سنین اولیه کودکی اصولا ماجرا دزدی نیست بچه ها همینکه ببینند یک چیزی اونجاست فکر میکنن میتونه مال اونها باشه و همینقدر که یک چیزی رو دلشون بخواد فکر میکنن چرا من نباید داشته باشمش پس برش میدارن و همینقدر که میبینند پدر و مادر بهشون پول و غذا میدن فکر میکنن میتونن پول اونها رو هم بردارند لذا تو این سنین ماجرا دزدی نیست و چیز عجیب و غریبی نیست و اصلا اهمیتی  ilنداره ......فقط وقتی بچه ها توی محیطهای عمومی میرن و چیزی رو برمیدارند باید بهشون دو تا چیز گفت 1- این مال تو نیست ولی همینو یا بهتر از اینو من برات میخرم 2-این رو هم برو پس بده و بگو من اینو دیروز برداشتم

در روابط اجتماعی به دو دلیل باید این کار رو کرد یکی اینکه بچه متوجه بشه  این ماجرایی که توی خانه همه چیز مال منه ، توی مدرسه چنین نیست ...دوم قانون حاکم بر روابط اجتماعی به ما چنین حکم میکنه که نمیتونیم چنین کاری بکنیم


 بچه لوس

خیلی ها به اشتباه تصور میکنند بچه لوس بچه ای است که زیادی بهش محبت شده و زیادی به انتظارات و توقعاتش پاسخ داده شده است در حالیکه میدانیم اتفاقا از نظر واقعی و علمی درست برعکس است یعنی بچه لوس فرزندی است که بهش محبت همیشگی و دائم داده نمیشه و در واقع او تشنه و گرسنه محبت است لذا اگر اون محبت و توجه کافی بهش داده بشه اون بچه دیگه لوس نمیشه.




چسبیدن فرزند به پدر یا مادر

وقتی بچه ای به پدر یا مادر خودش میچسبه دو حالت داره یا این کارش از روی محبت و عشق هستش و یا از روی ترس و وحشت

...پس اگه دیدین فرزندی به پدر یا مادر عصبانی و خشمگین و تنبیه کننده و ظالم خودش میچسبه و بهشون ابراز علاقه میکنه بدونید که این چسبیدن بخاطر ترس و وحشت اون فرزند است نه بخاطر عشق و علاقه واقعی.


کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکان در طول تاریخ کودک آزاری بوده

لوید دموز ثابت کرده است که در تاریخ دو هزار ساله جهان غرب ، شواهدی دایر بر خشونت به فرزندان از کتک و شکنجه و بی توجهی گرفته تا تسلط محض و یا سادیسم بصورتی انچنان وحشتناک وجود داشته که محبت والدین امری استثنایی بوده است و به هیچ عنوان قانون یا غریزه طبیعی برای محبت در میان نبوده ....لذا این تصور و تخیل که پدران و مادران گذشته ما در کار پرورش و تعلیم و تربیت موفقتر بوده اند ، به هیچ عنوان با واقعیتهای علمی دنیای امروز همخوانی ندارد و فقط یک ادعای پوچ و توخالی است...معمولا همه ما کودکی بدی داشتیم ولی با درجات مختلف ....اگه در ظاهر ادعا میکنید که کودکی خوبی داشتین به احتمال زیاد سخت در اشتباهید و این فقط یک مکانیسم دفاعی است که شما آسیبها ی کودکی رو فراموش کرده تا بتوانید هنوز پدر و مادر خودتون رو دوست داشته باشین و از این طریق قدردانی و قدرشناسی و در نتیجه" فرزند خوب بودن " خودتون رو ثابت کنید.




وقتی برای سرگرم کردن کودک و قطع کردن گریه اش بچه را بالا و پائین می اندازید بدیهی است که گریه کودک قطع میشود چون به سختی میتواند نفس بکشد.پس قربونتون این بالا پائین انداختن بچه کار درستی نیست.



 

هشت قاعده بسیار بسیار مهم در 18 ماه اول زندگی کودک

1-اطمینان 2-امنیت 3-آرامش 4-اعتماد به نفس مثبت 5-امیدواری6-خوش بین بودن7-مثبت بودن 8-سازنده بودن و پشتکار داشتن

اگر میخواهید 8 صفت و ویژگی شخصیتی بالا رو ، فرزندانتون در بزرگسالی داشته باشند 8 قاعده تربیتی زیر رو در 18 ماه اول کودکی او رعایت کنید :

***1-تولد راحت و ساده و خوب : چون میدونیم کودک بزرگترین اسیب رو از فاجعه تولد میتونه ببینه و اگر اکسیژن در هنگام تولد به مغزش نرسه باعث از بین رفتن میلیونها سلول مغزی در مغزش خواهد شد

***2-کودک در 18 ماه اول نباید با درد و رنج و زندگی کنه لذا هر کوشش و تلاشی بکنید تا فرزندتون این دوران رو در لذت و آرامش زندگی کنه لذا مساله های گوش درد و دل درد و گرما و سرما و آسیبهای دیگه به شدت به بچه ها در این دوران آسیب میزنه

***3-موضوع نوازش و محبت بصورت دائمی: نوازش برای کودک انسانی موضوع لذت نیست بلکه موضوع مرگ و زندگی است کودک بدون نوازش حتی میتونه بمیره و مثل اکسیژن به نوازش و محبت شما نیاز داره

***4-موضوع یکدستی و یکنواختی یعنی فقط و فقط یک نفر و اون هم مادر از کودک مواظبت و مراقبت کنه نه اینکه مثلا مادر بره سرکار و کودک دست چند نفر بیفته یا دست پرستار بیفته لذا این یکدستی و یکنواختی تا اونجاست که حتی اگر پدر قرار هست کاری کنه باید عین عین همون کار مادر رو تکرار کنه و همه چیز باید برای کودک ثابت و یکنواخت باشه مثل اداب تغذیه و خواب و نظافت و بازی و ...در این دوران کودک احتیاجی به تنوع نداره افرادی که در زندگی کودک هستند نباید در این دوران از زندگی او خارج بشوند و بصورت کلی همه چیز باید ثابت و یکنواخت باشه

***5-مساله تحریک و برانگیختگی : نمیشه کودک رو به بهانه اینکه ساکته یک گوشه رها کرد... باید مرتب با کج و راست کردن و بازی کردن و صدا رو کم و زیاد کردن و شکلک دراوردن و غیره همیشه همیشه همیشه زمانی که کودک بیدار است او را تحریک و برانگیخته کرد تا بتونه میلیونها کانکشن و ارتباط بین سلولهای مغزیشو بوجود بیاره.

***6-نیازهای کودکتونو در این دوران بلافاصله بلافاصله بلافاصله براورده کنید ، به مجردی که شیر خواست بهش شیر بدین ، به مجردی که اغوش شما رو نیاز داشت بغلش کنید و به محض اینکه خواست از اغوشتون بره بیرون ، طبق میل او عمل کنید .. بطور کلی هیچ چیزی قرار نیست به کودک در این دوران تحمیل بشه و دنیای کودک از ان اوست و اون هست که باید تصمیم بگیره چطور دلش میخواد زندگی کنه.

***7-عشق و محبت و دوستی در خانه وجود داشته باشه یعنی در ان خانه هیچ کس قدرت نداره و کسی دستور نمیده و فرماندهی نمیکنه و پدر و مادر با هیچ کس هیچ دشمنی ندارند و عصبانی نمیشوند

***8-مساله آغوش مادر و شیر دادن تا حداقل 8 ماهگی به کودک

اگر این 8 قاعده رو رعایت کنید کودک شما در بزرگسالی خودش 8 آسیب زیر رو نمیبینه 1-شکاک بودن 2-مضطرب بودن3-بی قرار بودن 4-ناامیدی 5-بدبین بودن6-منفی بودن7-داشتن حالت ویرانگری و نداشتن پشتکار 8-اعتماد به نفس منفی


دکتر فرهنگ هلاکویی


برچسب‌ها: جیغ زدن, تثبیت دهانی, خوردن انگشت یا ناخن, ذهنیت, پدری و مادری
ساعت ارسال 22:41 نویسنده:
91/03/25
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

کار پد ری و مادری در طول تاریخ کودک آزاری بوده

تمام کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکان و فرزندان در طول تاریخ فقط و فقط کودک آزاری بوده ....فقط و فقط کودک آزاری بوده ...و تو این سیستم حتی حداقل یک آدم حداقل نیمه سالم بیرون نیومده...بیرون نیومده...این سیستم قدیمی قدرت مداری پدران و مادران ما در کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکان (مخصوصا ما ایرانیها) هیچوقت کار نکرده و نخواهد کرد و فقط توش ظلم و تجاوز و تنبیه و نامهربونی و نادونی پیدا میشه
.


اینکه کسی به واسطه برقراری رابطه جنسی صاحب فرزندی بشه یکدفعه دارای مقام و درجاتی نمیشه....پدر و مادر برای ما به این دلیل با ارزش و دوست داشتنی هستند چون یار ما بودند یاور ما بودند مهربون بودند اگاه بودند دانا بودند مشوق ما بودند تو مراحل رشد کمکمون کردند بهمون شادی و لذت دادند....من به چه مناسبت یا دلیلی باید پدر و مادری که تنبیه کننده یا کنترل کننده یا نامهربون یا ظالم یا متجاوزیا ناآگاه و نادان یا ناتوان رو دوست داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این مفاهیم پدر و مادر و احترام به بزرگترها و احترام به پدر و مادر ساخته و پرداخته نظام پدرسالاری و فرهنگ مهرطلبی ما ایرانیها ما بوده که همیشه قدرت در دست پدران بوده و چون قدرت و مالکیت رو با محبت اشتباه میگرفتن و برای اینکه قدرت رو در نظام خانواده نهادینه کنند از دو ستون بسیار محکم احترام و اطاعت استفاده میکردند....برای من واژه پدر و مادر به تنهایی هیچ ارزشی ندارند ...برای من پدری واقعا پدر است و مادری واقعا مادر هست که مهربون و اگاه دانا و توانا وسالم باشه..

یادتون باشه هر پدر و مادری که از قدرنشناسی و بیشعوری و نادانی و ضعیفی و نامهربانی فرزندش شکایت میکنه به احتمال بسیار بسیار بسیار بسیار زیاد خودشون همه این صفاتو داشتند...و اگه بدترین فرزند دنیا رو داشته باشند فقط باید اینو بدونند که فرزندشون هرچی هست قسمت اعظم و فونداسیون شخصیتش بوسیله همون پدر و مادر و خانواده اش شکل و فرم گرفته و این شکایتها و ناراحتی ها کاملا بی معنی و بی جهتند.....


پدران و مادران عزیز بزارید خیالتونو راحت کنم.....و مطمئن باشید این حرفو الکی نمیزنم:

بچه ها هیچ هیچ هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند.....فقط و فقط پدر و مادر در قبال بچه ها مسوولند...

هر پدر و مادری که به اندازه سر سوزنی از فرزندش انتظار و توقع برگشت یا جبران زحماتشو داره به هیچ عنوان نمیتونه ادعا کنه که کار پدری و مادری کرده بلکه میتونه بگه من یک معامله گر و یک تاجرم ...من برای فرزندم هزینه کردم اونم باید جواب زحمات منو بده....

در کار پدر و مادری عشق بدون قید و شرط به بچه هاتون بدین...این عشق بدون قید و شرطه که وجود اونها رو میسازه یا نداشتنش ویران میکنه...هر کدوم از ماها که در بزرگسالی تشنه و گرسنه محبتیم بخاطر اینه که حتی اگر هم عشقی از پدر و مادر گرفتیم این عشق شرطی بوده یعنی به ما گفتن اگه تو پسر یا دختر خوبی باشی ما تو رو دوست داریم..

یادمه دکتر هلاکویی در یکی از سمینارهاش میگفت من به پسرم پرهام گفتم:

پرهام جان تو اگه پسر بدی بشی یا اگه قاتل بشی یا اگه جانی بشی یا اگه فاسد بشی من بازهم باز هم باز هم با تمام وجودم دوستت دارم و حتی اگه از تشنگی در حال مرگ باشم از تو انتظار اینو ندارم که یک لیوان آب که دستت هست رو که اضافیه و میخوای بریزیش بیرون بدیش به من تا منو از مرگ نجات بدی.....این یعنی عشق بدون قید و شرط...عشقی که پایه و مایه اش ایثارگریه و هیچ توقع و انتظاری توش نیست....

بسیار واضحه که اگه شما کار پدری و مادریتونو درست انجام بدین اونها بچه های مهربونی میشن و همه کار براتون میکنن ولی این ربطی به انتظار شما نداره.....


کار پدر مادری یک کار تمام وقته و مثل رانندگی میمونه و مرخصی نداره یعنی شما نمیتونید بگید من اگه یک ساعت رانندگی میکنم همیشه حواسم جمع هستش ولی فقط میخوام یک دقیقه تو حین رانندگی چشمامو ببندم.... خوب موضوع اینه که با همون یک دقیقه که چشاتونو ببندین تصادف میکنید و همه رو به کشتن میدین....برخی از پدر مادرها میگن ما همیشه و اکثر اوقات با بچه هامون خوب و مهربون هستیم فقط خیلی خیلی کم ممکنه یکدفعه عصبانی بشیم و تنبیهشون کنیم یا بطور کلی یک کار غلطی رو انجام بدیم ...خوب اگه اینطوره قربونتون شما کالای پدری و مادری نیستین و به درد این کار نمیخورید چون میزنید بچه هاتونو دربداغون میکنید...کار پدری و مادری یک کار تمام وقته.


خشمگین شدن پدر و مادر

خشم غیر ارادیه و همه ما خشمگین میشیم..با این موضوع بحثی ندارم...همه پدر مادرها از دست فرزندشون ممکنه خشمگین بشن..حالا با این خشم چکار میخواین بکنید؟...شما 4 راه دارید : (1-فروخوردن یا کنترل خشم 2-ابراز خشم3-مدیریت خشم4-رفتار عصبانیت)من نمیدونم که با خشمتون چه میکنید ...عصبانیت یک رفتار هست که ما در برابر خشم انتخاب میکنیم مثل داد زدن یا کتک زدن...عصبانیت کاملا انتخابیه و قابل کنترل...هیچ پدر مادری نمیتونه بگه من غیر ارادی بچمو دعوا میکنم چون ثابت شده که اگر مثلا فرزندشون همون کار غلط رو تو مهمونی یا بیمارستان یا سینما یادر یک شرایط خاص انجام بده اونا انتخاب میکنن که در اون مکان سرش داد نزنن ... پس خشم غیر ارادی و عصبانیت انتخابی و کاملا ارادی هست ...لذا هیچ پدر مادری به هیچ عنوان و به هیچ شکل و فرمی حق عصبانیت که یک رفتار است را در مقابل فرزندشون ندارند ولی همچنان میتونن خشمگین بشن.


عصبانی شدن پدر و مادر
کاملا معلومه که هیچ کس همیشه عصبانی نمیشه ...موضوع اینه که همون یکدفعه ای که در یک مدت بوجود میاد باید زیر سوال بره...من میتونم راننده باشم و 200 کیلومتر تو اتوبان به درستی و خوبی رانندگی کنم فقط اگه 1 دقیقه چشمامو ببندم میتونم همه رو به کشتن بدم...یا مثلا تمام بدن من میتونه سالم باشه فقط یک رگ قلبم بگیره و منو به کشتن بده....شما اگه 20 روز به کودکتون محبت نوازش و مهربونی رو هدیه کنید با یکبار عصبانیت و ایجاد وحشت در دل کودک چنان آسیبی به او میزنید که کار 20روزه شما رو نابود میکنه و مثل ظرف شیریه که روی گل زمین ریخته میشه و اگه بخوام راجع به آسیبهایی که کودک در اثر عصبانیت شما میبینه صحبت کنم نیاز به گفتن یک کتاب مفصل هست...


برای اینکه محبت و عشق در خانه وجود داشته باشد دو شرط اصلی و اساسی لازم است :  

الف: در این خانه قدرت هیچ هیچ جایگاهی ندارد : لذا پدر و مادر یا هر کسی فرمان و دستور نمیدهد و کسی فرمانبرداری نمیکند و کارها قرار است که با مشورت و همکاری باشد و نهایتا مدیریت جوابگوی مسائل خواهد بود....بسیاری از پدر مادرها شکایتشان اینست که فرزند ما حرف گوش نمیدهد ...این را بدانید که پدر و مادری که فرزند مطیع فرمانبردار و برده و بره تربیت کنند مشکل در اینجاست که او بعدا در جامعه و زندگی زناشویی خود نیز مطیع و فرمانبردار دیگری خواهد شد.

ب: در این خانه دشمنی وجود ندارد : لذا کودک دشمنی پدر یا مادر را با هیچ کس از جمله همسایه خاله عمه دایی و عموی خود نمیبیند.میدانیم که پدر بزرگ مادربزرگ یا خاله یا عمه ای که فرزند شما به آنها علاقه مند است به منزله دست و پای روانی او هستند و جنگ و دشمنی با آنها به کودک شما آسیب خواهد زد.


کار پدر و مادر آموزش کار خوب است نه بازداشتن از کار بد

دوستان عزیز و پدران و مادران گرامی

در دانشکده پزشکی ما برای اینکه از دانشجوها دکتر پرورش دهیم نه نیازی است دانشجو تنبیه بشه و نه نیاز هست با دانشجو با عصبانیت برخورد شود.

کار پدری و مادری در 99 درصد موارد میبایست آموزش و یاد دادن کار خوب به فرزندان باشد که برای این آموزش نه نیاز به عصبانیت نه بازداری نه خشم نه کنترل نه تنبیه نه مقایسه و نه تحقیر و...است و شاید حداکثر در 1درصد موارد کار پدری و مادری موضوع بازداشتن فرزند از کار بد و غلط است .حال در این بازداری چند نکته بسیار بسیار اهمیت دارد:

1-بسیاری از کارهایی که ما پدران و مادران بد میدانیم اشتباهات جزئی هستند که اصلا نیازی به بازداری کودک از انجام آنها نیست و در برخی موارد اشتباه لازمه آموختن است و ما باید اجازه انجام اشتباهات کوچک را به فرزندمان بدهیم.

2-کار بد کاری است که خلاف اصول اخلاقی بوده مثلا در تجاوز به حریم و حقوق دیگران که پدر و مادر کاملا باید جلوی کودک خود در این امر بایستند. ولی باز هم توجه به این نکته بسیار بسیار مهم است که شما نمیتوانید به بهانه رعایت اصول اخلاقی خود اصل اخلاقی را زیر پا بگذارید نمیتونید به بهانه انضباط یا نظم دوباره آنچه را که میل و خواسته شخصیتون هستش رو با ظلم و زور به بچه هاتون تحمیل کنید.بارها من مشاهده کردم که مثلا پدر و مادر برادر بزرگتر را بخاطر اینکه برادر کوچکتر را زده است تنبیه بدنی میکنند ..و اینجا خود والدین اصل اخلاقی را زیر پا میگذارند همانطور که بارها در طول تاریخ به بهانه آزادی زندانها به پا کردند و به بهانه عدالت جنگها و ظلمها را تحمیل کردند.به هیمن خاطر پدر و مادر حق انجام کار غیر اخلاقی مثل تنبیه مثبت یا بدنی یا عصبانیت را به خاطر هیچ بهانه ای ندارند.

3-تمام مطالعات علمی به اینجا رسیده که ما میتونیم کودک انسانی را در مسیر رشدی هدایت کنیم که این رشد با شادی لذت رضایت حظ وکیف وخشنودی و خرسندی همراه باشد پس شما به بهانه رشد فرزندتان نمیتوانید او را خشمگین ناراضی غمگین افسرده و مضطرب کنید.اگر در مسیر کار پرورش کودک،کودکان شاد و خوشحال و راضی است شما کارتان را درست انجام داده اید و در غیر اینصورت میبایست حتما تجدید نظر کنید.



بزرگترین خیانت پدر و مادر در حق بچه ها اینه که اونا رو از کار بیندازند حتی توصیه شده کودک انسانی میتونه از 8 ماهگی سعی کنه جورابشو خودش از پاش دربیاره پس شما اینکارو براش نکنید و کمکش کنید که خودش بتونه این کار شخصی خودشو انجام بده.پدر و مادر یکی از بزرگترین مسوولیتهایی که دارند اینه که متناسب با سن رشد فرزندشون بهش کمک کنند آهسته آهسته مستقل بشه تا در 18 سالگی بتونه به مرحله هفتم رشد روانی خودش یعنی استقلال برسه


آسیبهای تولد تا 14 ماهگی

کدامیک از 9 ویژگی شخصیتی زیر را در بزرگسالی دارید؟****1-شکاک بودن و نداشتن اطمینان******2-نداشتن امنیت و ترسو و مضطرب بودن و در نتیجه امکان رفتن سراغ مواد مخدر یا باورهای تند افراطی مذهبی****3-بی قراری یا نداشتن آرامش****4-اعتماد به نفس منفی*****5-نا امید بودن*****6-بدبینی****7-منفی بودن*****8-حالت ویرانگری داشتن و تخریب*****9-نداشتن پشتکار

 

هر کدام از این 9 ویژگی را که دارید بدانید که احتمالا از تولد تا 14 ماهگی آسیب دیده اید.

 

*****پدر و مادر عزیز این دوران یکی از حساسترین دوران زندگی فرزندتان است زیرا شما در این دوران است که یا به او اطمینان و اعتماد به نفس مثبت و مثبت اندیشی و خوش بینی و پشتکار و امنیت رادر بزرگسالی میدهید یا در این دوران است که احتمالا همه این موارد را از او سلب میکنید و او را در بزرگسالی با هزاران مشکل و گرفتاری مواجه میکنید.پس حتما نکات اصلی و اساسی مربوط به دروان تولد تا 14 ماهگی را بیاموزید و بکار ببرید تا فرزندتان را از پا در نیاورید




پاسخ به سوالهای کودک

پدر و مادر نه تنها باید کلیه سوالهای کودک را با صبر و حوصله با زبانی که او قادر به فهمیدنش هست پاسخ دهند بلکه باید طوری به او جواب بدهند که سوالهای بیشتری را در ذهن او ایجاد کنند .یکی از بزرگترین مسوولیتهای کار پدری و مادری برخورد درست با کنجکاویهای کودکان است .پدر و مادری که به سوالهای کودک خود با بی حوصلگی و یا خشم جواب میدهند اهسته اهسته یکی پس از دیگری پرهای این کودک پرنده که میخواهد پرواز کند را میکنند و او را تبدیل به مرغ خانگی میکنند .چنین برخورد نامناسبی با کنجکاوی کودکان باعث میشود در بزرگسالی علاقه و توجهی به دانایی و کنجکاوی نداشته باشند و و هیجانی برای دانستن و یاد گرفتن از خود نشان ندهند و هیچ لذتی از رشد و درک دانایی را تجربه نکنند.


کودک باید کودکی کنند

پدر و مادری که اجازه کودک بودن به فرزند خود نمیدهند و میخواهند او را هرچه زودتر بزرگ کنند و میبینیم که مثلا تن پسر بچه سه ساله لباس کت و شلوار میکنند متوجه نیستند که چه آسیبی به فرزندشان میزنند و میدانیم قاعده این است که فردی که در کودکی بچه گانه رفتار نکرده حتما در بزرگسالی کودکانه عمل خواهد کرد پس بیایید اجازه دهیم کودکمان کودکی کند.


آسیب حرمت نفس

آیا در بزرگسالی فردی خجالتی و کمرو هستید؟آیا اعتیاد دارید؟آیا وسواسی هستید؟آیا خسیس یا لجباز و یک دنده هستید؟آیا ... ؟هر کدام از این صفات را که دارید بدانید احتمالا بین 14 تا 36 ماهگی آسیب دیده اید.

کودک انسانی بین 14 تا 36 ماهگی با 5حقیقت تلخ در مورد خودش آشنا میشود که او 1-نادانتر 2-ناتوانتر3-نیازمندتر4-اشتباهکارتر از بقیه هست و5-گاهی اوقات فکرهای بدی درباره عزیزانش به ذهنش خطور میکند و به همین دلائل به یک نتیجه اصلی و اساسی و محکم در سه سالگی میرسد و ان اینست که " من پسر یا دختر بدی هستم"  تقریبا 95 درصد انسانها با وجود داشتن حتی بهترین پدر و مادر به این نتیجه خواهند رسید که " من بدم و دیگران خوبند " و آن درصدی که به علت تنبیهات بسیار شدید پدر و مادر در سه سال اول به این نتیجه میرسند که " من خوبم و این دیگران هستند که بد هستند " همان افرادی هستند که در بزرگسالی یا راهی زندان و یا تیمارستان خواهند شد.

لذا همانطور که آدلر فهمید ریشه اصلی و اساسی حرکت انسان و آسیب اصلی و اساسی او از همین احساس حقارتی است که در کودکی متوجه او میشود.ما پدر مادرها تنها کاری که از دستمان بر می آید این است که تلاش کنیم تا حد امکان این آسیب را به حداقل ممکن خود برسانیم.در اینباره به سه موضوع اصلی و اساسی و حیاتی درباره فرزند خود باید توجه کرد :

*1-بین 14 تا 36 ماهگی موضوع اصلی و اساسی آزادی و خودمختاری کودک است و بچه میخواد روی همه چیزکنترل داشته باشه و موضوعات به میل اون باشه لذا وقتی چیزها برخلاف میلشه به هم میریزه لذا میخواد جهان در اختیارش باشه.یعنی پدر و مادر در این دوران به کودک خود "نکن و نه" نمیگویند و به بیان دیگر خانه پرورش و تعلیم و تربیت متعلق به کودک 14 تا 36 ماهه است و خانه به قدری برای او باید امن باشد که او هر کاری که دلش خواست و تکرار میکنم هر کاری که میخواست ومی توانست را به راحتی انجام بدهد بدون اینکه برایش خطری داشته باشد لذا بدین وسیله پدر و مادر تا حد امکان از" بکن نکن" به شدت پرهیز کنند.میدانیم کودک در این سنین کنجکاو است و میخواهد دنیا را کشف کند لذا اگر لباسهای کمد را بیرون ریخت کاری با او نداشته باشید اگر غذایش را با دست خورد کاری به او نداشته باشید بگذارید اشتباهات کوچکی که برایش خطر ندارد را انجام دهد بگذارید دنیا را تجربه و کشف کند خواهشا در این دوران نمیخواهد او را تبدیل به یک آدم بزرگسال کنید. لطفا وقتی در مهمانی نمیتوانید او را آزاد بگذارید به ان مهمانی نروید شما در این دوران در خدمت او هستید و قرار است جایی باشید که او راحت و آزاد باشد و درست است که کار مشکلی است ولی بدانید با هر ساعت هزینه در این دوران خود را برای هزاران ساعت در بزرگسالی او بیمه کرده اید.

*2-موضوع اصلی و اساسی دیگر مساله نیاز و احتیاج کودک در این دوران است که باید کاملا او را درک کرد و هیچگاه و تکرار میکنم هیچگاه او را بخاطر نیاز و احتیاجش شرمنده نکنیم مثلا اگر کودکتان در ماشین گفت من دستشویی دارم یا آب میخوام به او نمیگویید: آخه عزیزم الان چه وقت اب خواستن است یا مگر به تو نگفتیم قبل از بیرون آمدن دستشویی برو.

*3-با موضوع ادرار و مدفوع کودک بینهایت بینهایت عادی و معمولی رفتار شود و مساله اموزش رفتن به توالت در این سن بسیار اهمیت دارد و باید به نوعی او را در این زمینه کمک کنیم که هیچگونه هیچگونه احساس بدی راجع به  مساله ادرار یا مدفوع خود پیدا نکند و بتواند در این زمینه بدون هیچگونه تنبیه یا ترسی آموزش رفتن به توالت را فرا بگیرد و بدانید شاید در حدود 70درصد وسواسیها بخاطر آسیب در این مساله وسواسی شده اند.

*****بعد از سه سالگی تا 18 سالگی پدر و مادر فرصت دارند که این احساس بد فرزندشان را به احساس خوب درباره خودشان تبدیل کنند بدین منظور میبایست :

*1-روزی حداقل 50 بار درست و به موقع و مناسب  به فرزندشان بگویند تو پسر یا دختر خوبی هستی و حتی وقتی کار اشتباهی میکند میگوییم تو پسر یا دختر خوبی هستی ولی کارت اشتباه بود .

*2-عشق بدون قید و شرط را که کودک به مانند اکسیژن به آن نیاز دارد به او بدهید و به او بگویید که او رابا تمام وجود دوست دارید حتی اگر او درس نخواند حتی اگر قاتل شود حتی اگر فاسد شود حتی اگر تنبل و بیعرضه باشد باز هم او را با تمام وجود دوست دارید  و این پیام را باید به کودک داد تا بفهمد شما او را فقط و فقط بخاطر این که هست دوست دارید نه بخاظر اینکه کار خوب میکند .اگر چنین کردید در بزرگسالی او گرفتار عشقهای بیمارگونه و وابستگیهای عجیب و غریب نمیشود و بخاطر احتیاج و نیازش با کسی ارتباط برقرار نمی کند و توانایی عشق ورزیدن سالم را پیدا خواهد کرد.

لجبازی

جشن بچه رو باید اون روزی گرفت که به پدر یا مادرش گفت: " نه".چون نشون میده اون بچه داره به سمت استقلال روانی که یکی از  اهداف اصلی و اساسی پرورش و تعلیم و تربیت هست ، حرکتشو شروع میکنه.


لجبازی یک بازی دو طرفه است...لجبازی وقتی شروع میشه که شما به فرزندتون میگید نه...یا نکن یا بکن ...من تمام فریاد ناشنیده ام اینست که این بکن نکن ها بچه رو تو این سنین از پا در میاره ...و موضوع در بقیه سنین هم از این قراره اینه که شما قراره کار خوب و درست رو به فرزندتون آموزش بدین..کار پدری و مادری کار اموزش با مهربونیه ...متاسفانه ماها فکر میکنیم کار پدر مادری کار پلیسه که مواظب باشیم سر موقع به بچه بگیم نکن یا بکن یا نصیحت کنیم....وقتی شما قواعد کار رو تا 3 سالگی درست رعایت کنید معمولا بچه بقول شما لجباز نمیشه یعنی وقتی چیزیو که دوست نداره یا داره بخاطر خشم و یا بازی یا اذیت شما برعکسشو نمیخواد... که حتی اگه این موارد هم به دلیل آسیب پیش اومد پدر و مادر باید تو این موارد هم سیاست داشته باشند و وارد این بازی با کودک نشن...مثلا اگه شما از قبل میدونید تو یک مهمونی بچه 5 ساله شما هنگام برگشت به خونه لج میکنه که من نمیام پس بهتره بهش بگید پسر گلم تو نیا مواظب خودت باش ما میریم حالا اون میاد برعکس عمل کنه و میگه نه منم میخوام بیام اونوقت شما به هدفتون رسیدین...پس با بچه ها وارد بازی لجبازی که دو طرفه هست نشید و اگه چیز بدی نمیخوان بهتره یا با سیاست به هدفتون برسید یا کوتاه بیاین و بزارید اونم از زندگیش لذت ببره.


..وقتی بچه چیز بد و غلط و خطرناکی نمیخواد چرا باید به میل ما عمل کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه ملک شخصی ماست؟؟؟؟؟؟اون انسانه مهمترین چیز تو دنیا براش آزادی و اختیارشه...ملک شخصی ما نیست که هرچی ما خواستیم اونم همونو بخواد...اون آزاد به این دنیا اومده و باید با روح برابری و آزادی باهاش رفتار بشه..قرار نیست ما از دریچه قدرت وارد عمل بشیم و چیزی که خودمون دوست داریم بهش تحمیل کنیم

پدر و مادر باید تا حد امکان به فرزندشون نه نگن و حتی بزارن اشتباهات کوچیکو انجام بده .....ولی ولی ولی ولی وقتی فرزندشون خواست کار بد غلط و خطرناک (( البته طبق معیارهای علمی و اخلاقی و نه فرهنگی یا مذهبی یا شخصی)) انجام بده اونوقت پدر و مادر باید محکم جلوی بچه بایستند و حتی اگه خون هم گریه کرد بهش اجازه انجام اون کار بد رو ندهند...یکی از بدترین کار ها اینه که پدر و مادر اول میگن نه ولی وقتی بچه زیاد گریه میکنه آخرش راضی میشن میگن حالا که زیاد بد نیست بزار کوتاه بیایم، اونوقته که بهش یاد میدن هر چیزی که میخوای اگه زیاد گریه کنی مارو مجبور میکنی بهت بدیم...پس پدر و مادر باید کلمه" نه" رو تا حد امکان نگن ولی وقتی واجب و لازم به جهت جلوگیری از یک کار غیر اخلاقی غیر دست و آسیب زننده بود دیگه نباید کوتاه بیان.

کار غیر اخلاقی کاری که برخلاف 5 اصل اخلاقی باشه(1-عدالت و انصاف2-آزادی و رهایی 3-واقعیت و حقیقت 4-محبت و عشق5-حرمت و حیثیت)


اضطراب جدایی

کودک انسانی بین 6تا 18 ماهگی اگر به مدت حداکثر 24 ساعت از مادرش (مراقبت کننده اولیه که گاهی ممکن است مادر نباشد)دور شود یکی از بزرگترین آسیبها را در زندگیش خواهد دید.زیرا در این دوران کودک نبودن مادر را با نیستی و مرگ او یکی میداند و وقتی که مادر بعد از 24 ساعت باز گردد کودک به او چسبیده و دیگر او را از ترس رها نمیکند و مادر حتی برای یک خرید کوتاه مدت از خانه بدون سروصدای کودک نمیتواند خارج شود.

 

به همین دلیل بسیار مهم است که در این دوران 6تا 18

 

الف : primary care یا مادر نسبتا دائما کنار فرزند باشد  بطوریکه فرزند هرگاه که مادر را خواست به او دسترسی داشته باشد

ب: پدر و مادر هزاران بار بازی قائم موشک را با کودک خود بازی کنند این یگی از مهمترین و اساسی ترین کارهای پدر و مادر است و بازی از نوع ساده ان آغاز شود بطوریکه در مراحل اولیه حتی قسمتهایی از بدن مادر هنگام قائم شدن پیدا باشد تا کودک دچار اضطراب نشود و به آهستگی با این بازی به کودک بفهمانند که نبود مادر به معنی مرگ او نیست

ج: بهتر است در این دوران افرادی که کنار کودک هستند تا آخر این دوران بمانند و مثلا اگر مادربزرگی با خانواده شما زندگی میکند و میخواهد جدا شود بهتر است این جدایی قبل از 6 ماهگی یا بعد از 18  ماهگی صورت بگیرد.

د: یادتان باشد اگر کودکتان آسیب اضطراب جدایی را دید باید بسیار بسیار مراقب باشید تا بتوانید شاید این اضطراب را از فرزندتان بگیرید لذا مثلا اگر کودکی دچار اضطراب جدایی است رها کردن او در مهدکودک در حالیکه برای جدایی از مادرش بسیار بی قراری میکند به مانند قطع عضوی از بدن او میباشد.

 


تجاوز جنسی غیر فیزیکی یا روانی  none physical sexual abuse

 

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و  فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از انکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ  پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند بدین معنی که :

 

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه 15 علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر ما را داشته باشند .


موضوع نوازش   Storke

مدتهای قبل در شیر خوارگاه ها مسئله ای پیش آمدو قضیه بدین قرار بود که بسیاری از کودکان با اینکه هیچ مشکل فیزیکی یا جسمی نداشتند و پرستارها غذای انها در شیشه شیر مرتب و به موقع به آنها میداند و آنها را نظافت میکردند ولی مثلا یک روز صبح که پرستارها برای تغذیه یا نظافت بچه به بالای سر او می آمدند با کمال تعجب مشاهده میکردند که کودک شیر خواره در گهواره مرده است.بعدها متوجه شدند که علت مرگ همه این کودکان با وجود رسیدن غذا و نیازهای فیزیکی نبودن نوازش بوده است یعنی کسی این کودکان را بغل نمیکرد و آنها را نوازش نمیداد.

کودک انسانی در وقت تولد دارای پوست بسیار حساسی است و حتما باید مورد نوازش قرار بگیرد و حتی توصیه اینست که مادر هنگام شیر دادن به او یک لباس بسیار نازک به تن داشته باشد که کودک بتواند گرمای بدن مادر را احساس کند و این نوازش همراه با نگاهی مهربان و صدای شمرده و شفاف و حتی آهنگین صورت بگیرد.نوازش برای کودک انسانی مخصوصا تا ۱۴ماهگی مثل تشنگی یک نیاز اصلی و اساسی است و خصوصا اگر بین ۶تا ۱۲ماهگی فرزند ما نوازش نبینه امکان مرگش میتونه وجود داشته باشه

کودکی که مورد نوازش لازم و مناسب قرار نگیرد ، در بزرگسالی گرفتار یکی از این دو حالت متضاد میشود :

الف : در هر رابطه ای به دنبال نزدیکی بیش از حد هستند تا اونجایی که طرف مقابلشونو میتوانند خسته کنند و انتظار اونها فراسوی توان هر کسی است

ب: از هرگونه تماس فیزیکی و بدنی   متنفر هستندو مایل نیستند هیچ کس بدن اونها رو لمس کنه.مثلا کسایی که در 14ماه اول سینه مادر رو گاز میگرفتند و یا رفتارهایی عجیب داشتند که مادر دعواشون میکرده و یا چون واقعا مادر دردش میومده جیغ میزده و واکنش نامناسبی نشون میداده و یا میزدشون این افراد در بزرگسالی کسانی میشوند که از هرگونه تماس و نزدیکی و نوازشی نه تنها بدشون میاد بلکه متنفر هستند و این نوازش و لمسها در بزرگسالی براشون لوس بازیه و اصلا دوست ندارند به کسی نزدیک بشوند

حتما میدانید در یک مطالعه علمی نشان داده شد سالمترین بچه های دنیا در 2سالگی کودکان یوگاندا بوده اند و علت این امر این بوده که مادران این کشور تا دو سالگی کودک را به پشت خود میبستند و هرجا که میرفتند کودک به بدن مادر چسبیده بود و به همین خاطر این نوازش و تماس بدنی امنیت و آرامشی را به کودک میدهد که اگر شما این نوازش را به کودک ندهید با هزاران هزار دارو نمیتوانید در بزرگسالی او این آرامش را به او بازگردانید.

پدر و مادر عزیز

کودک انسانی در گرمای سوزان خشم شاید امید بسیار کمی به زنده ماندنش باشد ولی در انجماد بی تفاوتی حتما میمیرد.

نوازش و تقویت رفتار

به عنوان یک نوزاد، ما هر نوع رفتاری را تجربه می‌کنیم برای اینکه دریابیم کدامیک از آنها نوازش مورد نیاز ما را تأمین می‌کند. زمانی که رفتار خاصی باعث کسب نوازش برای ما بشود، به احتمال زیاد ما آن رفتار را تکرار خواهیم کرد، و هر موقع که نوازش‌های بیشتری از آن رفتار به دست می‌آوریم، آمادگی بیشتری پیدا می‌کنیم تا آن رفتار را در آینده تکرار کنیم.

در این صورت، نوازش، رفتاری را که منجر به نوازش شده است تقویت می‌کند. افراد بزرگسال نیز به اندازه‌ی نوزادان نیاز به نوازش دارند و به همان اندازه آمادگی دارند که رفتارشان را به صورتی مؤثر شکل دهند تا بتوانند به وسیله‌ی آن نوازش بگیرند.

به خاطر داشته باشید که ما کار خود را بر این اصل قرار داده‌ایم که "هر نوع نوازشی بهتر از نبود آن است." اگر وضعیت طوری باشد که به اندازه‌ی کافی نوازش‌های مثبت برای ارضای نیاز‌های نوازشی ما وجود نداشته باشد، بی درنگ به طرف نوازش‌های منفی می‌رویم. فرض کنید من به عنوان یک کودک تصمیم گرفتم که بهتر است نوازش‌های منفی بگیرم تا این که از نوازش محروم باشم. سپس وقتی که من به عنوان یک بزرگسال نوازش منفی می‌گیرم آن نوازش به عنوان تقویت کننده‌ی رفتار من عمل خواهد کرد و دقیقاً مانند نوازش مثبت اثر دارد. این مسئله به ما در درک بیشتر این که چرا مردم ممکن است با سرسختی الگوهای رفتاری را که جنبه‌ی خود تنبیهی دارد تکرار کنند، کمک می‌کند.

 مثال

 کودکی قصد بازی با پدرش را دارد. به سمت پدر می‌رود و سعی در جلب توجه او دارد. پدر مشغول خواندن روزنامه است. با حرکت دست و بدون آنکه نگاهی به کودک بیندازد او را از خود دور می‌کند. او می‌خواهد به مطالعه ادامه دهد. کودک سعی خود را بیشتر می‌کند. پدر با دست کودک را از خود دور نگه داشته و بدون گفتن هیچ کلامی به خواندن صفحه‌ی روزنامه ادامه می‌دهد. کودک که نتوانسته نوازش مثبت مورد نیازش را دریافت کند به گریه می‌افتد. این گریه در ابتدا شاید ناشی از ناراحتی از طرد شدگی باشد. کودک روزنامه‌ی پدر را از دست او می‌کشد. روزنامه پاره می‌شود. پدر عصبانی شده و با نگاهی خشم آلود در چشمان کودک بر سر او فریاد می‌زند. در این حال کودک دست از سماجت بر می‌دارد. به اتاق خود باز گشته و مشغول به بازی می‌شود. او نوازش منفی را دریافت کرده است.حال ممکن است تصیمیم بگیرد دفعات بعد، با فرض اینکه نمی‌تواند نوازش مثبتی از پدر خود دریافت کند، برای بیان خواسته‌ی خود از ابتدا اصطلاحاً شر کرده و با گریه و حرکاتی ناشی از ناراحتی تقاضای خود را مطرح می‌کند. او می‌داند که حداقل نوازشی منفی را دریافت خواهد کرد.



تعداد و فاصله سنی مناسب بین فرزندان

****داشتن فرزند تک احتمال آسیبهای شدیدی برای فرزندمان دارد. بهتر است بدانید تعداد مناسب فرزندان حداقل 2تا و حداکثر 3تا میباشد و برای اینکه فرزندهایتان از آسیبهای فرزند تک تا حدودی مصون باشند رعایت این نکته بسیار بسیار اساسی است که فاصله سنی فرزندان حداقل 20 ماه و حداکثر35ماه میباشد.

****فرزندان تک در برخی زمینه ها بسیار خوب رشد میکنند و در برخی زمینه ها رشد بسیار بسیار کمی دارند و میدانیم ویژگی اصلی انسان سالم در دنیای امروز انسانی است که هم تکاملی است و هم تعادلی. یعنی تمام جنبه های وجودی او که امروزه حداقل 7 زمینه رشد را میشناسیم متناسب سن او میبایست رشد کند.

***فرزندان تک رابطه برابر را یاد نمیگیرند زیرا همیشه با بزرگتر از خودشان ارتباط دارند و اگر دقت کنید در بازیها یا به دنبال بزرگتر از خود میروند یا به دنبال کوچکتر از خود هستند و به همین خاطر بعدها در روابط دوستانه در مدارس که با هم سن و سالانشان هستند دچار اشکال شده و آسیبهای شاید جبران ناپذیری ببینند ولی اگر برادر یا خواهر با فاصله سنی بین 20 تا 35 ماه داشته باشند در صورت رعایت درست قوانین پرورش و تعلیم و تربیت  توسط پدر و مادر کمک خواهد کرد که کودکانمان رابطه برابر را فرا بگیرند و بتوانند با همسالان خود ارتباط سالم و دوستانه برقرار کنند.

***سیستم خانواده تک فرزندی خطر فرماندهی وفرمانبرداری است و اصولا رابطه های نابرابر رو ترویج میکند و به همین دلیل جامعه کمونیستی مثل چین سیستم تک فرزندی را ترویج میدهد.باور چینی ها به بخت و شانس و اقبال بسیار عجیب است ، مثلا عدد 8 جایگاهی خاصی براشون داره و میل زیادی به قمار دارند و میدونید قمار جزیره ماکائو در چین از لاس وگاس بیشتر است و اونجا چینیها تمام پولها رو در اختیار کازینو ها میگذارند و میدونیم یک دلیل این کارها تخیلی بودنشان است و ویژگی بچه تنها همین تخیلی بودنشان است چون باید توی اتاق چشم به سقف بندازه و خیال بکنه

***پدر و مادر عزیز بدانید که مطالعات علمی نشان داده هزینه وقت و انرژی که شما برای یک بچه صرف میکنید از هزینه 2 بچه با فاصله سنی 20 تا 35 ماه بیشتر است.

***اگر به هر دلیلی امکان داشتن فرزند دوم را ندارید مهمترین نکته اینست که تا جایی که میتوانید فرزند تک خود را در ارتباط با دوستان هم سن و سالش قرار دهید و به او کمک کنید تا بتواند بیشتر روز خود را در هر سن و سالی که هست با دوست خود بگذراند.

***به نقل قول از دکتر هلاکویی شاید بزرگترین نکته تربیتی ایشان برای والدین این باشد که دوست خوب برای فرزندانتان بخرید. پدر و مادر عزیز فرزند شما در کنار دوستان خود است که امکان رشد را پیدا میکند.

***کودک انسانی وقتی به این دنیا میاد بدن روانیش به دو چیز احتیاج داره :1-توجه 2-محبت ..و این باید بصورت دائمی مثل هوا بهش داده بشه تا اونجایی که نوزاد در تمام مدت بیداریش ، باید با مادر در ارتباط باشه و به همین دلیل زندگی مادر رو تمام وقت پر میکنه ..لذا این نوزاد در تمام مدت بیداریش احتیاج به توجه داره و نمیشه کودک رو به بهونه اینکه آرومه یک جا رها کرد و باهاش کاری نداشت.وقتی تعداد این بچه ها زیاد است این توجه و محبت وجود نخواهد داشت و وجود بچه ها  از اکسیژن زندگی سالم هست خالی میشه

کودک قرار است مورد نوازش قرار بگیره طوریکه اگر کودک بین 6تا12 ماهگی 2 تا سه روز نوازش نبینه میتونه بمیره زیرا بار مغناطیسی و الکتریکی و بیوشیمیایی مغز از طریق این نوازش هست که برقرار میشه ، لذا ماجرا ماجرای یک توجه کامل است و به همین دلیل است که تا وقتی بچه از 18 و 20 ماهگی نگذشته اگر مادر بچه دیگه ای بیاره چون توجه مادر رو میگیره و بچه هنوز در مرحله اضطراب جدایی هست و نمیتونه جدایی از مادر رو تحمل کنه بچه اول رو از پا درمیاره.

به همین خاطر اریک فروم در هنر عشق ورزیدن میگه : اگر نوزاد میدونست قرار است یک روزی از مادر جدا بشه از وحشت اون حادثه ، در دم جان میسپرد.

قصه موضوع یک ارتباط تنگاتنگه تمام مدت هست و وقتی تعداد بچه ها از 4 بچه میگذره هیچ مادری امکان ایجاد این ارتباط رو نداره و به همین دلیل تعداد بچه ها بیشتر از2یا 3 اصلا توصیه نمیشه. وقتی تعداد بچه ها از 4 تا گذشت اونها فقط زنده ماندن رو یاد میگیرند که چطور سرشونو از آب بیرون نگه دارند تا خفه نشوند ولی حتما وجودشون خالی میمونه و باعشق و محبت پر نمیشه.

***در نکته آخر باید بگویم که اولا داشتن فرزند در زندگی زناشویی دوای هیچ دردی نیست و بیخود گوش به حرف فامیل و دوستان و خانواده محترمتان ندهید و اگر از زندگی زناشویی خود راضی نیستید به هیچ عنوان تصور این را نکنید که با بچه دار شدن اوضاع را بهتر میکنید پس باز هم تکرار میکنیم بچه دوای هیچ دردی نیست . ثانیا اگر به دلیل هر اشتباهی شما دارای فرزندی شدید  در حالیکه در زندگی زناشویی خود مشکلات جدی و اساسی دارید به هیچ عنوان به بهانه نکات بالا نباید فرزند دوم را به این دنیا بیاورید در حالیکه میدانید شرایط لازم به جهت پرورش و تعلیم و تربیت او را ندارید.




بچه ها مسوولیت پدری و مادری ندارند

هیچوقت هیچوقت هیچوقت قرار نیست برادر یا خواهر بزرگتر، مسوولیت برادر یا خواهر کوچکتر خودشو در هیچ سنی بر عهده بگیره و همیشه باید مسوولیت فرزندان فقط و فقط بر عهده پدر و مادر باشه....یعنی هیچ بچه ای قرار نیست برای برادر یا خواهر کوچکتر خودش ، پدری یا مادری کنه چون میدونیم ، اگر این کارو بکنه هر دوشون آسیب شدیدی میبینند

.

خیلی از اوقات وقتی میبینید یک خانم ، علاقه ای به داشتن فرزند نداره ، بدونید حتما در کودکی آسیب دیده وعلتش میتونه یکی از دو حالت زیر (یا علل عوامل دیگه ای ) باشه :

:

یا بچه اول بوده و مسوولیت چندین برادر و خواهر خودشو در کودکی داشته و چون در واقع مادریشو کرده دیگه علاقه ای به داشتن فرزند نداره و یا اینکه بچه آخر خانواده بوده و چند تا برادر و خواهر بزرگتر از خودش داشته و به نوعی داشتن چندین پدر و مادر رو تجربه کرده و چون از ضعف و زبونی بیزاره نمیتونه مسوولیت یک موجود ضعیف دیگه رو به عهده بگیره و حتی اگر هم یک بچه راضی بشه بیاره ، فقط برای رفع مسوولیت این کارو میکنه

.


بچه ها را تا سن 16 سالگی به مراسم تشییع جنازه دیگران نبرید زیرا برخی اوقات بردن فرزندان به این مراسم باعث از هم پاشیده شدن آنها میشود ولی اگر مراسم بصورت یادبودی باشد که کارهای عجیب و غریبی در آن نمیکنند و بازماندگان رفتاری نسبتا آرام دارند ایرادی ندارد.


کودک بغلی میشه که کم بغل شده

باوری به غلط در بین پدر مادر ها برای نوزادان شیر خواره رایج هست که میگویند نوزاد را زیاد بغل نکنید چون بغلی میشه.

پدر و مادر عزیز این را بدانید که از نظر علمی میدانیم بچه ای بغلی میشود که با توجه به نیاز روانیش کم بغل شده و به مقدار کم مورد نوازش قرار گرفته است.میدانیم در 14 ماه اول مهمترین موضوع نوزاد امنیت و آرامش اوست پس هر وقت به آغوش شما نیاز داشت او را در آغوش بگیرید و حتی تا آنجا پیش بروید که اگر نیاز شد تمام مدت روز با یک وسیله مخصوص نوزاد او را به بدن خود آویزان کنید تا این نوزاد به آرامش و امنیتی که نیاز دارد برسد و تا وقتی که خودش مایل نبود او را از خود دور نکنید.

لذا از زمان تولد تا حدود ۱۴ماهگی میبایست نیاز کودک بلافاصله بلافاصله بلافاصله برطرف شود و به هیچ عنوان موضوع لجبازی یا چیز دیگری مانع از این نخواهد شد که شما به میل کودک عمل کنید...بدونید هرچه کودک شما در این سنین گریه کمتری بکند سالمتر خواهد بود و به میزانی که گریه میکند و ناراحت است و مشکل دارد آسیب شدیدتری بر او وارد میشود.بدونید اصولا تا ۳۶ماهگی پادشاه و فرمانده کودک است و پدر و مادر نوکر و خدمتگذار او هستند و هر زمان و هرچیزی باید مطابق میل او عمل شود طوریکه او در پایان این سنین به این نتیجه برسه که دنیا جای خوبیه و من به راحتی میتونم نیازهامو براورده کنم.


رختخواب جداگانه برای هر کودک

کودک انسانی بعد از 5 ماهگی قرار است که از اتاق خواب پدر و مادر بیرون برود و بعد از این سن دیگر هیچ فرزندی حق خوابیدن در رختخواب پدر یا مادر یا برادر یا خواهر یا دوست یا دایی یا خاله یا ...خود را ندارد و به هیچ عنوان این بدنها در هنگام خواب نباید با یکدیگر تماس داشته باشند و به غیر از زن و شوهر کلیه اعضای خانواده هنگام خواب در رختخواب جداگانه خود به خواب بروند .مخصوصا که میدانیم بین سن 3تا7 سالگی فرزندان ما کاملا زمینه و مایه های جنسی ارتباط با پدر و مادر از جنس مخالف خود را دارند و بطور مثال خوابیدن مادر در کنار پسر 4 ساله اش یا پدر در کنار دختر 4 ساله اش با وجودیکه هیچگاه ارتباط فیزیکی یا روانی خاصی در هنگام خواب صورت نمیگیرد ولی همچنان با توجه به ذهن کودک آسیب بسیار شدیدی برای او به همراه دارد.



اسباب بازی برای کودکان

در هر زمان فقط یک اسباب بازی در اختیار کودک قرار دهیم و به او بگوییم هر وقت خسته شدی این اسباب بازی را کنار بگذاریم تا یک اسباب بازی دیگر را برای بازی بیاوریم.اینکه اطراف کودک را با چند اسباب بازی متنوع پر کنیم کار درستی به نظر نمی آید.


یکدستی و یکنواختی در کودکی
مهمترین عامل در سلامت روانی کودک در 2 سال اول یکدستی و یکنواختی است.کودک در این دو ران به هیچ عنوان به تنوع احتیاج ندارد حتی اگر 2دست رختخواب دارد باید هر دوی تشک و متکاها یک شکل و یک دست باشند و بسیار بسیار بسیار تکرار میکنم بسیار بسیار بسیار مهم است که فقط و فقط یک نفر (مادر)از کودک مواظبت و مراقبت کند و پدر فقط وظیفه مراقبت از مادر را بر عهده دارد و حتی اگر پدر قرار است کاری برای فرزندش انجام دهد باید دقیقا دقیقا همان کار مادر را به همان شکل و فرم مادر تکرار کند و مادر همیشه یک آداب و رسوم یکسان و یک شکلی را برای تغذیه و نظافت و خواب کودک خود فراهم نماید.این یکدستی و یکنواختی باعث میشود که کودک بتواند تا حد امکان این همه تنوع جهان را تا حدودی بصورت منظم در جای خود در مغزش قرار دهد و به این نتیجه برسد که جهان قاعده و قانون دارد و کانکشن های ارتباطی در مغز او شکل بگیرد لذا بسیار بسیار مهم است که در دو سال اول تا حد امکان از مسافرت رفتن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن به شدت پرهیز کنید تا ساعات خواب و غذا خوردن کودکان در این سنین بهم نخورد


محترم شمردن مالکیت کودک

پدر و مادر عزیز در حدود 2 تا 4یا 5 سالگی محترم شمردن مالکیت کودک از اهمیت بسیار بسیار زیادی برخوردار است و کوتاهی در این زمینه آسیب شدیدی به او خواهد زد .بطور مثال اگراز او بخواهید که اسباب بازی خودش را در اختیار کودک مهمان قرار دهد آسیبی که به او وارد میکنید به مانند این است که فردی از شما بخواهد که همسرتان را با فرد دیگری شریک شوید و در اختیار او قرار دهید.لذا در این موارد باید حتما از راهکارهای مناسب استفاده کنید.



اضطراب غریبه بین ۷ تا ۱۰ ماهگی

بین 7تا 10 ماهگی بچه ها اضطراب غریبه دارند و به هیچ عنوان تکرار میکنم به هیچ عنوان نباید اونا رو بغل غریبه ها داد که احساس ناراحتی کنند...چون اگه یکبار با گریه بغل یک غریبه برن تا اخر عمرشون هر وقت یک غریبه ببینند احساس بدی میکنند.....صد در صد در این زمینه مطابق میل او عمل کنید و به هیچ عنوان بغل کسی که دوست نداره نزارید بره



ترس در کودک

کودک با سه تا ترس طبیعی به این دنیا میاد 1-ترس از صدای بلند و ناگهانی 2-ترس از زیرپاخالی شدن3-ترس از هر چیز تازه

یکی از بزرگترین مسوولیتهای پدر و مادر دادن امنیت و اطمینان به فرزندشون هست و ترس یکی از بدترین احساسهای انسانی است لذا همیشه و همه جا ما مواظب فرزندمون هستیم که احساس ترس رو تجربه نکنه و اونو از هر چیزی که میترسونه دور میکنیم ....هیچ چیزی ارزش این رو نداره که ما امنیت و آرامش رو از فرزندمون سلب کنیم...و تا جایی که در توانمونه به فرزندمون امنیت و امنیت و امنیت و آرامش رو میدهیم


برچسب‌ها: پدری و مادری, نوازش, قدرت, عشق, اضطراب جدایی
ساعت ارسال 15:9 نویسنده:
90/04/27
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

 

****آیا میدانید در ذهن کودکان چه میگذرد؟

****آیا میدانید کار پدر و مادری چیست؟

****پدر و مادر عزیز تابحال چند جلد کتاب راجع به پرورش کودکان مطالعه کرده اید؟

****آیا میدانید خوشبختی فرزندان شما در ۸سال اول کودکی رقم میخورد؟

****آیا همچنان از سیستم قدیمی تنبیه و دستور و فرماندهی و کنترل برای تربیت کودکانتان استفاده میکنید ؟آیا میدانید ما در دنیایی هستیم که کودکان ما میتوانند رشدی به همراه لذت رضایت هزوکیف و خشنودی و خرسندی داشته باشند.آیا میدانید کودک شاد امروز انسان خوشبخت فرداست و کودک غمگین امروز فردا افسرده خواهد بود؟

****آیا میدانید 80 درصد کار پدری و مادری در 8سال اول و 19 درصد آن در 8 سالگی تا 18 سالگی بوده و پدر و مادر بعد از 18سالگی نقشی در رشد فرزندان خود ندارند؟

****آیا همچنان همانند سیستم قدیمی انتظار احترام و اطاعت از کودکان خو د دارید؟

****آیا میدانید در طول تاریخ پدران و مادران ما جز کودک آزاری  کاری نکردند و در طول تاریخ با این سیستم قدیمی پرورش و تربیت کودکان یک انسان سالم بوجود نیامده است؟

****آیا میدانید کار پدری و مادری آموختن کار خوب به فرزندان است و نه باز داشتن آنها از کار بد و میدانیم سیستم آموزشی با فرماندهی و  دستور و نصیحت راه به جایی نمیبرد؟

****آیا میدانید پدری و مادری داشتن 2 گوش شنواست و پدر و مادری که حرف میزنند و نصیحت میکنند فرزندشان را از پا در می آورند؟

****آیا میدانید کودکان ما به عشق بدون قید و شرط همانند اکسیژن برای بدنشان نیاز دارند؟بدین معنی که پدر و مادر میبایست به فرزند خود این پیام را بدهند که ما با تمام وجود تو را دوست داریم حتی اگر هیچ کار خوبی نکنی و حتی اگر بدترین کارها و بدترین اشتباهات را بکنی ما باز هم با تمام وجود تو را دوست داریم و یار و یاور تو برای همیشه هستیم؟

****اگر به اندازه سر سوزنی از فرزندان خود انتظار یا توقعی داشته باشید هیچگاه در حریم دوست داشتن  وعشق عمل نکرده اید که صد البته اگر شما اصول علمی پرورش و تعلیم و تربیت را رعایت کنید آنها هر محبت و کمکی را در حد توان خود از شما دریغ نخواهند کرد ولی بسیار متفاوت از آن خواهد بود که شما آنرا انتظار و توقع و حق خود بدانید. 

****آیا میدانید برادر و خواهر های بزرگتر به هیچ عنوان نباید برای برادر و خواهر های کوچکترشان کار پدری و مادری را انجام دهند یا مسوولیت آنها را به عهده بگیرند به این دلیل که آسیب بسیار بزرگی هم به خود و هم به برادر و خواهر خود میزنند؟

****آیا میدانید تعداد مناسب فرزندان و فاصله سنی مناسب بین آنها در چه حالتی صحیح است؟و آیا ویژگی فرزندان را با توجه به ترتیب تولد انها میدانید؟

****کودکان شما ملک شخصیتان نیستند که هر کاری دلتان خواست بکنید لذا شما موظفید کار درست و خوب و مناسب را بر مبنای اصول علمی و عقلی و اخلاقی انجام دهید و نه بر مبنای نظام باورها و اعتقاداتتان و یا ارزشهای شخصی و فرهنگی و سنتی وفامیلی و خانوادگی و  ... و در مواردی که نمیدانید بهتر است هیچ کاری نکنید.

****هر پدر و مادری که بخواهند بهترین فرزند را تربیت کنند کودکان خود را از پا در می آورند.پدر و مادر خوب و دانا به دنبال فرزند معمولی و متوسط  هستند.


ما 5 تولد از نظر علمی داریم

1-تولد سلولی : وقتی که نطفه در بدن مادر بسته میشه و در واقع همینجا کار ارث تموم میشه و انچه که در رحم مادر اتفاق میفته رو ما تاثیر محیط میدانیم

اگر پدر و مادر 6 ماه قبل از بوجود اومدن نطفه اصولی رو از نظر فیزیکی و روانی رعایت کنند که اخرین مراحل اسپرم و تخمک بصورتی بوجود بیاد که بهترین خودش باشه میتونه تاثیربسیار با ارزشی در زمینه های فیزیکی و روانی فرزندشون داشته باشه

2-تولد زیستی : زمانیکه کودک از رحم مادر بیرون میاد

3-تولد روانی : حدود یک سالگی است به عنوان یک فرد خودشو از دیگران تفکیک میکنه

4-تولد اجتماعی : که حدود5تا6 سالگی است که فرد متوجه میشه تنها در جهان زندگی نمیکنه و دیگران از نظر فکر و احساس و اندیشه با او متفاوت هستند

5-تولد انسانی : حدود16یا 18 سالگی است زیرا تمام مراحل رشد در حد ممکن و لازمش اتفاق افتاده و کودک انسانی در 18 سالگی به عنوان انسان شناخته میشه.البته امروز گفته میشه در حدود 21تا22 سالگی است که تغییرات بنیادی و اساسی در فرد صورت میگیرد



از نظر علمی میدونیم اگر پدر و مادر 15 ماه قبل از تولد فرزندشون ، یعنی 6 ماه قبل از اینکه اقدام به بچه دار شدن بکنند اسید فولیک مصرف کنند بهره هوشی فرزندشونو 10 تا 15 درصد افزایش میدهند

از 23 جفت کروموزوم 22تای انها غیر جنسی و شبیه هم هستند و فقط جفت بیست و سوم حاوی کروموزم جنسی است که در زنانXX و در مردان XY است...همه سلولهای جنسی که در زنان تشکیل میشود کروموزوم X را منتقل میکنند و سلولهای جنسی در مردان کروموزوم X و Y را در بصورت سلولهای اسپرم جداگانه حمل میکنند.بنابراین جنسیت جنین به این صورت تعیین میشود که اسپرم ناقل X تخمک رابارور میسازد یا اسپرم ناقل Y .



رفتار درمانی

 

مثلت رفتار درمانی به شیوه های مختلف رفتار با مخاطب می پردازد و انتخاب شیوه موثر را به شما واگذار میکند

...

۱-روش تنبیه و بی تفاوتی

در این روش شخص به دلیل رفتار بد خود مورد تنبیه قرار میگیرد اما برای رفتار خوب خود مورد بی تفاوتی واقع میشود

مثال: راهنمایی رانندگی ایران

در برابر هر خطای رانندگی شما جریمه میشوید و لی اگر ده سال هم بهترین راننده باشید تشویقی شامل شما نمیشود.این

روش به مخاطب خود از بالاو باقدرت نگاه میکند وانجام رفتار خوب را وظیفه مخاطب خود میداند

دراین روش مخاطب نحقیر شده و نسبت به انجام وظیفه سرکش میشود و تمایل به خطا در او افرایش می یابد

۲-روش تنبیه و تشویق

در این روش شخص به دلیل رفتارخوب مورد تشویق و به دلیل رفتار بد مورد تنبیه قرار میگیرد

مثال:اموزش و پرورش ایران

دربرابر رفتار بد دانش اموز جریمه میشود و در برابر رفتار خوب جایزه میگیرد این روش به مخاطب خوداز بالا نگاه میکند و تنبیه شدن به مرور زمان به عادت مخاطب تحقیر شده تبدیل میشود و جایزه چون در برابر تنبیه قرار میگیرد ارزش تاثیری خود را در تربیت ازدست میدهد و در رفتار مخاطب تغییری به صورت عادت رفتار خوب ایجادنمیکند.

3-روش تشویق و بی تفاوتی

در این روش شخص به دلیل رفتار خوب مورد تشویق و به دلیل رفتار بد مورد بی تفاوتی قرار میگیرد

این روش که مطرح ترین روش در علوم تربیتی مدرن دنیا است برای مخاطب خود به دلیل رفتار های خوب تشویق و جایزه در نظرمیگیرد و در مقابل رفتارهای بد اعتراضی نمیکند اما رفتارش نسبت به مخاطب بی تفاوت میشود و مخاطب با دقت در برخورد شمامتوجه میشود که چه رفتاری منجر به تشویق است و در تکرار ان رفتار میکوشد و به تدریج رفتار خوب در او نهادینه میشود که تاثیر گذاری زمانی بیشتر و عمیق تری دارد دراین روش تربیت غیر مستقیم انجام میشود و تربیت کننده نگاهی دوستانه و در کنار را به مخاطب دارد.


انواع تشویق(تقویت) و تنبیه در پرورش و تعلیم و تربیت کودکان

تقویت مثبت : یک چیز خوب به سیستم اضافه میکنیم مثلابه بچه جایزه میدهیم

تقویت منفی : یک چیز خوب از سیستن حذف میکنیم به بچه میگی حالا که کارتو خوب انجام دادی مثلا امروز میتونی اتاقتو تمیز نکنی و من بجات من تمیز میکنم

تنبیه مثبت : یک چیز بد به سیستم اضافه میکنیم مثلا بچه رو دعوا میکنیم یا کتک میزنیم
تنبیه منفی:یک چیز خوب رو از سیستم حذف میکنیم مثلا به فرزندمان میگوییم حالا که کار بدی کردی نمیزارم امروز بری پیش دوستت

****نکته بسیار مهم این است که بطور مثال ۹۰درصد کار پدری و مادری میبایست تشویق مثبت و ۸درصد آن تنبیه منفی و یک تا دو درصد آن تشویق منفی باشد.



برچسب‌ها: پرورش و تعلیم و تربیت کودکان, پدری و مادری
ساعت ارسال 19:36 نویسنده:

درباره ما