LOGO
تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حرمت و حيثيت و حقوق با هم برابرند

روان شناسی نگرش

93/08/02
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

 
 نکاتی از کتاب "کلیدهای پرورش هوش عاطفی کودکان (جان گاتمن)"

 طی دو دهه گذشته طبیعت کودکان به شدت دگرگون شده است

 

 پدر و مادر به دلیل تامین نیازهای اقتصادی نسبت به گذشتگان فرصت کمتری برای رسیدگی به فرزندانشان دارند و در بیشتر محله ها والدین کودکان خردسال میترسند به فرزندانشان اجازه دهند خارج از خانه بازی کنند چه رسد به اینکه به خانه همسایه بروند لذا کودکان ساعتهای بیشتری را به تماشای تلویزیون و بازیهای کامپیوتری میپردازند و کمتر در فضای ازاد باهمسالان خود ارتباط دارند

 

**** کلید تربیت موفق در فرضیه های پیچیده ،قوانین مفصل خانواده یا فرمولهای بغرنج رفتاری نیست ،بلکه در عمیق ترین احساس عشق و محبت شما به فرزنداتان نهفته است و بسادگی از طریق درک و همدلی شما نشان داده میشود

 

اصل پدر و مادری در اینه که وقتی فرزند ما درگیر طغیان احساسی و عاطفی مثل غم یا خشم یا ترس یا آشفتگی شد ما بتونیم راهنمایی و برخورد درست و مناسبی با او داشته باشیم

 

 پدر و مادری خوب فقط با عقل ممکن نیست بلکه پدری و مادری خوب با عاطفه سرو کار دارد

 

 هوشیاری عاطفی شامل کنترل کردن امیال ،به تاخیر انداختن کامجویی ،تشخیص حالات اشخاص دیگر و از عهده بالا و پایین های زندگی برآمدن است.

 

 خوب یک چیز دیگه رو میدونیم من اگر فیزیک بلد باشم میتونم فیزیک یاد بدم ،حالا اگر قرار باشه من به فرزندانم کنترل و شناخت حالات و احساساتشونو یاد بدم، باید اول بتونم خودمو بشناسم و خودمو کنترل کنم

پدر و مادر عصبی نمیتونن به فرزندشون ارامش یاد بدن ،پدر و مادر عصبانی نمیتونن مدیریت خشم رو به فرزندشون یاد بدن ،پدر و مادر مضطرب نمیتونن به فرزندانشون امنیت بدن

 

 پدر و مادر باید دقیقا حالات و احساسات و ریشه های رفتار فرزندانشون رو بشناسند و بتونند اونها رو تسکین بدن یا راهنمایی درست بکنن.انها به احساسات منفی فرزندانشان مثل غم یا خشم یا ترس اعتراضی نمیکنند ؛ اما انها را نادیده نیز نمیگیرند و از لحظات احساسی به عنوان فرصتهایی برای آموزش درسهای مهم زندگی به فرزندان و ایجاد روابط صمیمانه تر با آنها استفاده میکنند.

 


 

 میتوان چهار دسته از والدین را د برخورد با احساس ها منفی کودکان تشخیص داد: (مثل فرزندی که با احساس ناراحتی از رفتن به کودکستان خودداری میکند)

 

 ۱-والدهای بی اعتنا : احساس منفی فرزندشونو نادیده میگیرند

 

 ۲-والدهای ناراضی : از احساس فرزندشان ناراضی هستند و اونها رو سرزنش میکنند

 

 ۳-والدهای بی عنان : احساس فرزندشونو میپذیرند و با او همدلی میکنند ولی فرزندشونو راهنمایی نمیکنند

 

 ۴-والدهای راهنمای هوش عاطفی :اول متوجه احساس کودک میشوند ،دوم این موقعیت را فرصتی برای اموزش میبینند، سوم با کودکشون همدلی میکنند و به او میفهمانند که متوجه احساس بد فرزندشون هستند ،چهارم به کودک کمک میکنند تا کلماتی را پیدا کنه که بتونه روی احساسش اسم بزاره، پنجم راه های گوناگون برای حل مساله را بررسی کرده و حد و مرز را تعیین میکنند

 

 والدین در مقابل فرزندشون حق عصبانیت ندارن ولی میتونن دوستانه و بالحنی ملایم و ارام خشم خودشونو ابراز کنند

 


 

 عصب واگ مسوول بسیاری از کارهای شاخه پاراسمپاتیک سلسله اعصاب خودکار میباشد مثلا وقتی بدن تحت استرس قرار گرفته و ضربان قلب و تنفس شدت میابد ، این اعصاب در جهت خلاف اعصاب سمپاتیک عمل کرده و مسوول تنظیم مجدد ضربان قلب و تنفس و بهبود شرایط میباشد ، کودکانی که راهنمای هوش عاطفی دیده اند توان واکنش بهتری به استرس دارند و راحت تر به شرایط عادی بدن باز میگردند

 

 اگر چه همه پیامهای کودکان به این سادگی رمز گشایی نمیشوند،اما معمول است که کودکان ترسهایشان را از طریق بازیهایی با موضوعات جدی،مانند رها کردن فرزند ،بیماری،اسیب دیدگی یا مرگ ظاهر میکنند .والدین هوشمند میتوانند از ترسهایی که فرزندانشان در بازی هایشان ابراز میکنند ،سرنخ ها را بگیرند و سپس درباره این ترسها صحبت کنند وبه فرزندانشان اطمینان خاطر بدهند.

 


 

 *****فرصت در بحران برای پدر و مادر

 

 میگویند در زبان چینی نماد "فرصت" در احاطه نماد "بحران" است.وقتی فرزند ما درگیر یک بحران عاطفی یا روانی میشه و این بحران چه ترکیدن یک بادکنک باشه و چه نمره بد ریاضی یا خیانت یک دوست ،مهم این است که شما در موقع بحران چه واکنشی به فرزندتان نشان میدهید؛ هم میتونید بهش اسیب بزنید؛ هم اینکه از این بحران به عنوان یک فرصت طلایی برای ایجاد همدلی و صمیمیت و اموزش روشهای اداره احساسات برای اونها استفاده کنید.

 فقط یک نکته رو حواستون باشه که پدر و مادر باید درارتباط با فرزندشون کار درست رو بکنند؛ پس اگر در یک موقعیت برخورد با فرزندتون، نمیدونید کار درست و علمی و مناسب چیه، بهتره هیچ کاری نکنید.فقط گوش شنوا داشته باشید.

 

 پس وقتی کودک غمیگن است نشانه «یک چیز خراب دیگر که امروز باید درست کنم»نیست بلکه این یک فرصت برای صمیمیت و اموزش اداره احساسات است و همینطور فرصتی برای این پیش امده که به ما بیش از قبل احساس خوب پدر و مادر بودن را بدهد.

 

 راه حل ارایه دادن بدون ابراز همدلی با فرزند ،مانند ساختمان ساختن پیش از شالوده ریختن است ،پس اگر مثلا فرزندتان از موضوعی غمگین یا عصبانی است سریعا به او نگویید که اگر شما بودین چطور مساله را حل میکردین ،او ابتدا نیاز دارد که احساس کند درک شده و کسی احساس او را متوجه شده است و او نیاز به همدلی دارد.


 

 ****مسیر طبیعی رشد بشر نیرویی به شدت مثبت است یعنی مغز انسان بطور طبیعی طوری طراحی شده است که در جستجوی امنیت و عشق و دانش و درک باشد.

 

 ****در برخی جاها باید راهنمای عاطفه را به تاخیر انداخت مثلا

 هنگامی که وقتتان کم است

هنگامی که شخص دیگری حضور دارد

 هنگامی که برای راهنمایی خسته هستید و یا وقت کافی ندارید

 هنگامی که لازم هست به بدرفتاری مهمی رسیدگی کنید

 هنگامی که فرزنداتان احساسی را وانمود کرده تا سواستفاده کند

 


 

 ****واقعا مهم نیست زوج متاهل یا جدا شده باشند بلکه خصومت میان پدر و مادر چه در زندگی زناشویی و چه بعداز طلاق هست که اسیب میزند لذا الزاما طلاق اسیب زننده نیست و برخی زندگی های زناشویی اسیبش از طلاق های ارام به مراتب بیشتر است.

 ***اینکه فرزندان به هیچ عنوان اختلافات پدر و مادر را نبینند و این اختلافات مخفی بماند کار درستی نخواهد بود بلکه اگر پدر و مادر محترمانه اختلافهایشان را طرح کنند و به طریق سازنده ای درجهت رفع اختلافها تلاش کنند مشاهده این عوامل برای ساختن هوش عاطفی فرزندان میتواند مفید هم باشد


 

 ****دکتر جان گاتمن یک چیز جالب در کتابش بنام" پرورش هوش عاطفی کودکان" میگه :

 

 بین دو عامل ۱-همسر خوب بودن۲-پدر یا مادر خوب بودن

 

عامل دوم نیروی اصلی است

 

 و منظورش اینه : کسی که همسر خوبیه لزوما پدر یا مادر خوبی برای بچه هاش میتونه نباشه ولی اگر کسی پدر یا مادر خوبی باشه به احتمال زیادتری همسر خوبی هم هست ؛به بیان دیگه کسی که کالای پدری و مادری هست به احتمال زیادتری کالای ازدواج هم خواهد بود، ولی احتمال درستی عکس این قضیه کمتره.

 

 پس توی ملاکهای ازدواج باید چک کرد که ایا این ادم پدر و یا مادر خوبی هم برای بچه هاش هست یا نه؟علم و مهربونیشو داره یا نداره

 


 

 *****شکایت متوجه یک رفتار است ولی عیبجویی به شخصیت فرد حمله میکند

 

 ***عیبجویی اغلب ابراز ناراحتی سرکوب شده و خشم حل نشده است و معمولا با کلی گویی همراه است مثلا تو هیچ وقت در کارهای خانه به من کمک نمیکنی

 ***مشکلات و اختلافها را همان زمان که پیش می اید، مطرح کنید؛ صبر نکنید تا انقدر عصبانی شوید ، که تحملتان به پایان برسد.

 ***خشم و ناراحتی تان را معطوف به رفتارهای همسرتان کنید نه شخصیت وی.

**بر حال متمرکز شوید نه گذشته

 ***وقتی میخواهید شکایت کنید از این عبارات استفاده نکنید :تو باید ؛تو همیشه؛ تو هیچوقت

 ***زنها بیشتر از شوهر ها انتقاد میکنند و عیبجویی زن اغلب ناشی از بی اعتنایی شوهر در برابر خشم و ازردگی اوست

 

 ***تحقیر شدید تر از عیبجویی است و در واقع در این عمل فرد قصد دارد از نظر روانی طرف مقابل را زخمی سازد.هنگامی که احساس بیزاری دارید ذهنتان پر از افکار تحقیر امیز است.

*** وقتی فردی مورد تحقیر و توهین قرار گرفته است کاملا مشخص است که به حالت تدافعی فرومیرود و اگر این مسایل ادامه دار باشد بالاخره یک همسر که معمولا مرد است خودش را کنار میکشد و این کار به رغم نیت مثبت معمولا مشکل افرین است

*** در اختلاف زناشویی از فرزندانتان به عنوان سلاح استفاده نکنید و بچه ها در اختلافات زناشویی نباید نقش پیام رسان را داشته باشد و یا نقش میانجیگری دعوای پدر و مادر را داشته باشند

 


 

 پژوهشها نشان میدهد پسرهایی که پدرشان در زندگیشان حضور ندارد ،در یافتن تعادل بین قاطعیت مردانه و خویشتن داری دچار مشکل هستند در نتیجه برای انها دشوار تر است که خودداری و به تعویق انداختن کامجویی را یاد بگیرند .

 

 پژوهشها نشان میدهد زنانی که شوهرانشان هنگام زایمان کنارشان بودند ،درد کمتری را گزارش کردند و درباره تجربه تولد احساس بهتری داشتند.همچنین پژوهشها نشان داد پدرانی که اندکی بعد از تولد نوزاد در بیمارستان شروع به تعویض پوشک ،حمام کردن و تکان دادن نوزاد میکنند به احتمال بیشتری در ماه های اینده نیز به چنین کارهایی ادامه میدهند

 من از طرفداران جدی مرخصی تولد فرزند برای پدران هستم .اگر شغل پدر چنین امکانی را به اونمیدهد توصیه این است که حداقل طی هفته های اول تولد نوزاد ،که دوره ای بسیار مهم و بی نظیر است ،تا انجا که میتواند مرخصی بگیرد




 نویسندگان کتاب " خواهر ها و برادرهای بدون رقابت "ادل فیبر و الین مازلیش به والدها توصیه میکنند که حسادت فرزند خردسالشان را به خواهر وبرادر نوزادشان درک کنند : تجسم کنید که همسرتان معشوقه خود را به خانه بیاورد و اعلام کند که اکنون همگی با هم به خوبی و خوشی زیر یک سقف زندگی کنید

 





 
نکاتی از کتاب "شادمانی درونی (مارتین سلیگمن)


فرزند پروری

 

***مورد نخست از سه اصل فرزند پروری در رابطه با هیجان مثبت این است که این هیجان موجب ایجاد و بسط منابع فکری ،اجتماعی و جسمی میشود که در حکم حسابهای بانکی است که کودک در ادامه زندگی خود میتواند به آنها اتکا کند.به همین دلیل تکامل، از هیجان مثبت یک عنصر اساسی در رشد کودک ساخته است

 تکامل چنان مقدر کرده که ارگانیسم های داخلی کودک ،زمانی که احساس ایمنی دارند ،هیجان مثبت را تجربه کنند و با وارد شدن به دنیای بیرون ،با استفاده از تجربه کاوش و بازی منابع خود را بسط دهند

 کودک در زمان تجربه هیجان منفی یک پناهگاه مستحکم ایمن و رسوخ ناپذیر می سازد و بسوی آن عقب نشینی میکند و از بسط منابع خود باز می ماند.

 

 ***افسردگی یک مارپیچ نزولی سریع است ،زیرا روحیه غمگین باعث میشود که خاطرات منفی به آسانی به ذهن هجوم بیاورند ،این افکار منفی هم به نوبه خود بر افسردگی می افزایند که آن هم باعث افکار منفی بیشتر میشود و ان چرخه تکرار میشود.قطع این مارپیچ نزولی یک مهارت اساسی است که بیماران افسرده باید آن را بیاموزند

 

لذا دومین اصل فرزند پروری تقویت هیجانات مثبت در کودکان به منظور شروع یک مارپیچ صعودی است

 

 ***سومین اصل فرزند پروری جدی گرفتن هیجانات مثبت کودک به اندازه هیجانات منفی و همچنین جدی گرفتن قابلیتهای او به اندازه نقاط ضعف اش میباشد.لذا خصایص مثبت کودک درست به اندازه خصایص منفی او واقعی و اصیل هستند

 لذتبخش ترین کار ما به عنوان والد ایجاد هیجانات و خصایص مثبت در کودکانمان، بجای تمرکز صرف بر روی رفع هیجانات منفی و خاموش سازی خصایص منفی است.

 

 دلايل زيادي براي خواباندن نوزاد در رختخواب پدر و مادر وجود دارد. هنگامي كه كودك پس از بيدار شدن خود را در كنار والدينش مي يابد ، ترس او از رها شدن از بين رفته و احساس امنيتش تقويت ميشود و در مورد والدين پرمشغله هم اين كار موجب افزايش زمان ارزشمند تماس انها با كودك ميشود و هنگامي كه كودك نيمه شب از خواب بيدار شده ، نيازي به گريه هاي طولاني براي رفع نيازش وجود ندارد . ما درمتون پزشكي اطفال شاهدي نيافتيم كه بر غلطيدن والدين در حين خواب و له كردن نوزادشان دلالت داشته و منافي مزاياي اين كار باشد . توجيه اصلي براي خوابيدن با كودك ايجاد دلبستگي ايمن از طريق توجه سريع و مداوم است.

 بازيهاي مقارن :

در ازمايشات درماندگي اموخته شده دريافتيم ، حيواناتي كه شوك گريز ناپذير دريافت ميكردند به اين نتيجه ميرسيدند كه عمل انها تفاوتي در وضعيت انها ايجاد نميكند ، لذا منفعل و افسرده ميشدند ولي حيوانات و افرادي كه بر روي شوك كنترل داشتن نتايج عكس گروه قبلي را نشان دادند يعني بهبود سلامت.

 بازيهاي مقارن فرصتي براي كودك به جهت يادگيري تسلط و احساس كنترل داشتن بر روي محيط میدهد. مثلا هنگام ناهار وقتي كه كارلي سير شده و اشتها ندارد ما منتظر ميمانيم تا او با قاشق خود به ميز بزند و وقتي كه او اين كار را كرد همه ما هم به ميز ميزنيم او سرش را بلند كرده و به ما نگاه ميكند و اينبار سه دفعه به ميز ميزند همه ما هم سه بار به ميز ميزنيم و...

 و با اين تكرار ما به او احساسي از تسلط و كنترل بر روي محبط و در نتيجه اعتماد به نفس مثبت ميدهيم.

 جغجغه به اين دليل براي كودك جالب است كه خود او باعث ايجاد صدا ميشود.

 بلوكهاي چيدني كه شما انها را ميچينيد و كودك با ضربه ايي انها را ميريزد و يا پاره كردن كتابهاي باطله براي او مفيد است .

 بازي هميشه موجب تسلط و ايجاد تجربه جاري بودن براي كودك در هر سني ميشود. اينكه وقتي كودكان در هر سني جذب بازي ميشوند اينكه با شتاب به سمت انها رفته و بگوييد وقت تمام است بايد برويم اشتباه است اگر زمان محدود هست از قبل به او اطلاع داده و بگویید كه مثلا ده دقيقه ديگر وقت داري.

 من تصور ميكنم جنبش عزت نفس و ايجاد كننده هاي احساس خوب در واقعيت با تضعيف عزت نفس در مقياس وسيع پيامد نامطلوب داشته اند.

 

 واژه نه

 اين واژه بر محدوديت و خطرات دلالت دارد كه در حال حاضر به شكلي حساب نشده و زيانبار براي كودك بكار ميرود .والدين به آساني ، انچه را كه براي خودشان پر زحمت هست با چيزي كه براي كودك خطرناك است اشتباه ميگيرند. مثلا زمانيكه من والدي كم تجريه تر بودم وقتي كه لارا به چاي كاملا سرد شده من نزديك ميشد من داد ميزدم "نه"... اين صرفا يك تعامل زحمت ساز بود نه يك خطر ، و من فقط بايد چاي را از دسترس او دور ميساختم و الان که اگاه تر شده ام وقتي كارلي موهاي سينه ام را ميكشد با وجودیکه خيلي هم درد ناك هست من به جاي گفتن "نه" ميگويم ارامتر ،یواستر تا او آرام شود.

 

 خرید موقعیتی است که در آن کودک بهانه گیری ها زیادی میکند و من به درخواست داریل برای خریدن یک بازی ویدیویی بدون اینکه به او نه بگویم اینگونه پاسخ میدهم : داریل دو ماه دیگر جشن تولدت است ، وقتی که به خانه رسیدیم ،این بازی ویدیویی را به لیست ارزوهایت اضافه کن، لذا این تقاضای تکانشی به شکل آینده نگری در می آید

 

 تحسین و تنبیه

 

 اساس لوس شدن کودک ایجاد درماندگی آموخته شده در مورد رویدادهای خوب است

 

 من فقط نیمی از توجه نامشروط را قبول دارم.متاسفانه درماندگی آموخته شده فقط زمانی اتفاق نمی افتد که رویدادهای بد ،غیر قابل کنترل هستند ،بلکه در صورت غیر قابل کنترل بودن رویدادهای خوب هم ایجاد میشود.

 

 زمانی که کودک همیشه صرفنظر از آنچه انجام میدهد با پاداش مواجه میشود دو خطر پیش می آید:

 

۱-او با آگاهی یافتن از اینکه صرفنظر از کاری که انجام میدهد ،تحسین خواهد شد ،منفعل شود

۲-هنگامی که شما او را صادقانه تحسین میکنید ،ممکن است در درک اینکه واقعا به موفقیتی دست پیدا کرده ،مشکل داشته باشد

 

 یک رژیم بی وقفه از توجه مثبت غیر شرطی خیرخواهانه ،باعث میشود که او فرصت درس گرفتن از شکستها و موفقیتهایش را نداشته باشد

 

 عشق و محبت و صمیمیت و هیجان همگی باید بصورت نامشروط وهمیشگی برای کودک فراهم باشند .اما تحسین موضوعی متفاوت است .تحسین را مشروط به یک موفقیت و متناسب با آن به منظور ایجاد احساس بهتر در کودک به او ارائه دهید.

 

 نتیجتا کودک بخاطر توجه و محبت و تشویق زیادی لوس نمیشه و اتفاقا هرچه این موارد بیشتر باشن ،برای رشد سالم کودک مفیدتر هم هستند ولی زمانی کودک شما لوس میشه که :

 

 یا ۱-عشق و محبت و توجه شما رو در زمانهایی که لازم داشته دریافت نکرده و به همین دلیل به نوعی به احساس درمانده شدن میرسه که باعث میشه دیگه برای بدست آوردنش تلاشی نکنه

 

یا۲-تحسین هایی که دریافت کرده نامشروط و بدون دلیل و یا نامتناسب با کارش بوده و نتونسته باعث درس گرفتن براش بشه

 

 ****در آزمایشات هر وقت قبل از شوک الکتریکی موش صدایی را دریافت میکرد ،صدا بطور معتبری به علامت خطر تبدیل میشد و چون شوک هیچگاه بدون صدا به موش وارد نمی آمد ، نتیجه این بود که فقدان صدا مترادف با نبود خطر و امنیت است و موش فقط در آن یک دقیقه ای که صدا را دریافت میکند در هراس است و در مابقی اوقات در ارامش است.لذا وقتی کودک خود را مثلا تنبیه منفی میکنید ، او باید دقیقا علت تنبیه منفی شدن خود را بداند و هیچگاه نباید تنبیه را متوجه شخصیت یا برعلیه خود کودک در نظر گرفت بلکه باید تنبیه متوجه رفتار او باشد.

زمان قبل از خواب

دقایق قبل از به خواب رفتن کودک میتوانند ارزشمندترین لحظات شبانه روز باشد و این فرصت را نباید هدر داد.آخرین افکار یک کودک در لحظات قبل از خواب سرشار از هیجان و تصاویر بصری هستند و تبدیل به تارهایی میشوند که رویاها بر حول آن تنیده میشوند

 

حال و هوای رویا با افسردگی ارتباط دارد

من این کار را با درخواست از هر کدام از بچه ها برای ایجاد یک تصویر ذهنی واقعا شاد شروع میکنم .آنها بویژه پس از انجام بازی "بهترین لحظات" به آسانی این کار را انجام میدهند .سپس هرکدام تصویر ذهنی خود را توصیف میکنند و من از انها میخواهم که بر روی آن متمرکز شوند و آن را نامگذاری کنند.من دریافته ام که این کار باعث افزایش این احتمال میشود که بچه های ما رویای شیرین مرتبطی را داشته باشند.

 


 

 

نگاهی دیگر به فرزند پروری

 

 یک روز وقتی با دختر پنج ساله ام در باغچه مشغول چیدن علفهای هرز بودم،من چون هدفمدار هستم و زمان برایم مهم است وقتی دخترم در ان لحظه اواز میخواند و میرقصید ، حواس من را پرت کرد و من بر سر او داد زدم ،او از من دور شد و برگشت و گفت: بابا میخوام باهات حرف بزنم و من گفتم «باشه نیکی بگو»

 

 گفت :بابا یادته وقتی من از سه سالگی تا پنج سالگی همش غر میزدم ، اما روز تولد پنج ساگیم تصمیم گرفتم دیگه غر نزنم .این سخت ترین کاری بود که تا حالا انجام دادم و اگر من توانستم از غر زدن دست بردارم پس تو هم میتوانی اینقدر بداخلاق نباشی

 

 این اتفاق برای من نقطه تجلی بود ،نیکی درست به هدف زده بود.من پنجاه سال از عمرم خشک و بی روح گذشته بود و در این لحظه من متحول شدم

 

مهمتر از همه این بود که من دریافتم بزرگ کردن نیکی اصلاح نقایص او نیست ، چون خودش هم از عهده این کار بر می امد ،بلکه هدف من در بزرگ کردن او باید پرورش این قابلیت شگفت انگیزی که او از خود نشان داده بود که در اصلاح مرسوم به ان هوش اجتماعی میگویند و کمک به او برای استوار ساختن زندگیش بر حول آن باشد

 چنین قابلیتی اگر بطور کامل رشد پیدا کند، محافظی در برابر ضعفهای او در مقابل طوفان هایی خواهد بود که بطور اجتناب ناپذیری در زندگی خود با آنها مواجه خواهد شد.من اکنون میدانستم که بزرگ کردن بچه ها ،بسیار بیش از رفع و اصلاح نقایص آنهاست و اینکه شناسایی و تقویت قابلیتها و فضیلتها و کمک به آنها برای یافتن جایگاهی که میتوانند خصايص مثبت خود را به کاملترین شکل ممکن در زندگی خود بکار بگیرند از مهمترین وظایف مادر فرزند پروری است

 


برچسب‌ها: هوش عاطفی, پدری و مادری
ساعت ارسال 21:36 نویسنده:
93/01/10
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

 
دستم به دامنتون اگر دانايي نداريد اول دانا بشيد بعد بچه دار .باور كنيد پرورش گوسفند امروزه علم مي خواهد چه برسد به پرورش كودك. اين طرز فكر قديمي كه بچه ها رو ول كنيد خودشون بزرگ مي شوند را كنار بگذاريد ، گياه كه نيستند همين طوري بزرگ شوند؛ دوم مهرباني نداريد و در واقع مهر طلب و در پي جبران بچه ها در آينده يا همان عصاي دست شدن هستيد بچه دار نشيد و سوم بچه ها را عقده اي نكنيد ، پول نداري ني ني نيار ، ني ني عقده اي كه در جواني كارش فقط مي شود عدم حرمت نفس و حسادت به داشته هاي ديگران به چه كار مي آيد؟ باور كنيد اگر بچه نياريد هيچ اتفاق عجيبي نمي افتد ؛ جهان الان بيشتر از 6 و نيم ميليارد آدم ناسالم دارد ، هر وقت كم شد بهتون خبر مي ديم....


 




در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند.

زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می رود پسر من است.

مرد در جواب گفت :

چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می کرد اشاره کرد.

مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد :

سامی وقت رفتن است. سامی که دلش نمی آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط ۵دقیقه. باشه ؟ مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.

دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : سامی دیر می شود برویم ولی سامی باز خواهش کرد : ۵دقیقه این دفعه قول می دهم. مرد لبخند زد و باز قبول کرد.

زن رو به مرد کرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی کنید پسرتان با این کارها لوس بشود ؟ مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواری زیر گرفت و کشت.

من هیچگاه برای تام وقت کافی نگذاشته بودم و همیشه به خاطر این موضوع غصه می خورم ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد سامی تکرار نکنم.

سامی فکر می کند که ۵دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من ۵دقیقه بیشتر وقت می دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم ،

۵دقیقه ای که دیگر هرگز نمی توانم بودن در کنار تام از دست رفته ام را تجربه کنم

 



اهمیت موضوع ترس کودک از مرگ

 

 

 

***در برخی مطالعات نشان داده شده مرگ میتواند برای یک کودک خردسال هم سرچشمه نگرانی و اندوه باشد.

 

***راچلین معتقد است ترس از مردن در سه سالگی به صراحت به زبان می آید ولی در مورد اینکه چنین اطلاعاتی چند وقت قبل از 3 سالگی کسب میشوند گمانه زنی های ضعیفی وجود دارد..فرمن در مطالعات خود دریافت کودکان طی دومین سال زندگی خود به درک بنیادینی از مرگ دست میابند.

 

***"رفت" یا "نیست" یکی از نخستین واژگان مورد استفاده کودک و یکی از بن مایه های رایج ترس های اوست .کودک به ناپدید شدن جوجه بر سر میزناهار دقت میکند و متوجه رفتن یا ناپدید شدن آب وان یا مدفوع ، وقتی درپوش راه آب برداشته میشود هست و بعید است که کودک از فرو رفتن آب به داخل فاضلاب نترسد.کارن هورنای معتقد است پرخاشگری و ویرانگری کودک ،تناسب مستقیم دارد با اینکه تا چه حد بقای خویش را در معرض خطر ببیند.

 

***یکی بودن خواب و مرگ از دید کودکان ، برایمان بسیار آشناست .بسیاری از درمانگران بالینی ترس از مرگ را عامل مهم بی خوابی در کودکان و بزرگسالان دانسته اند.

 

***مرگ کودکان برای خردسالان بسیار ترسناکتر از مرگ پیرترهاست. زیرا خردسال تصور میکند که انسان فقط وقتی میمیرد که پیر شده باشد

 

***"رزن تسوایک" تفسیر روانکاوانه ای دارد که میگوید احساس گناه در هم کوبنده ای که حاصل از خصومت میان خواهر برادرها و احساسات مرتبط با زنا با محارم است ،عامل مهمی در ایجاد رفتارهای اسکیزوفرنیک است.بیش از 60 درصد بیماران اسکیزوفرنیک یک فقدان زودرس یعنی مرگ زودرس یک عزیز را تجربه کرده اند.

 

***مرگ یکی از والدین برای کودک فاجعه است.واکنش او و شدت آسیب وارده بر او بستگی به عوامل متعددی دارد مانند : چگونگی مرگ والد ،رابطه کودک با والد از دست رفته ، برخورد والد در طول بیماری اخر عمر و برخورد اطرافیان با کودک ،

 

***ژوزفین هیلگارد و مارتا نیومن در مطالعات خود دریافتند : همبستگی معنی داری میان سن بیمار روانپزشکی در هنگام بستری شدن با سن والد از دست رفته وجود دارد.مثلا اگر بیماری ، مادر خود را در سن 6 سالگی از دست داده باشد وقتی دختر بزرگش 6 ساله میشود او در معرض خطر بستری شدن قرار میگیرد.

 

***شدت ضربه روانی به در هنگام مرگ یکی از والدین تا حدود زیادی به شدت اضطراب مرگ در خانواده وابسته است.یعنی برخورد و واکنش بازمانده ها با مرگ عزیز ، تاثیر مهمی بر آسیب وارد بر کودک دارد.

 

 

***پیاژه جاندار پنداری را در کودکان به چهار مرحله تقسیم کرد :

 

1-تا قبل از هفت سالگی خردسال اشیای بی جان را زنده و دارای میل و اراده تصور میکند

 

2-با آغاز سال هفتم زندگی ، صفت زنده تنها به چیزهایی اطلاق میشود که حرکت میکنند لذا اتش و دود را هم زنده میپندارند

 

3-بین 8تا 12 سالگی کودک فقط چیزهایی را زنده تصور میکند که خودبخود حرکت میکنند

 

4-در مرحله اخر دیدگاه کودک به دیدگاه بالغین نزدیک میشود.

 


 

 

آموزش موضوع مرگ به کودکان

 

 

 

 

***حسن تعبیرهایی ( "خوابیده " ،"به بهشت رفته " ، " پیش فرشته هاست" ) که در پاسخ سوالات کودکان درباره مرگ بکار میبریم ،در برابر ترس از مرگ در کودکان ، سنگرهایی به سستی کاغذند که فقط کودک را سردرگم میکنند ؛کودکان موضوع را نادیده نمیگیرند و همانطور که در مورد سوالات مربوط به مسائل جنسی هم صدق میکند ، به منابع اطلاعاتی دیگری روی می اورند که اغلب غیر قابل اطمینان و حتی وحشتناکتر از واقعیت است.

 

***بطور خلاصه شواهد قانع کننده ای وجود دارد که ثابت میکند کودکان مرگ را در سنین پائین کشف میکنند ،درمیابند زندگی در نهایت رو به نابودی است و این یافته را به خود نسبت میدهند و به اضطرابی شدید دچار میشوند.یکی از وظایف اساسی مراحل رشد در کودک کنار امدن با این اضطراب است که کودک از دو راه اساسی به ان میپردازد :

 

الف-واقعیت مرگ و تجربه ذهنی و درونی خویش و همچنین درماندگی و ناتوانی خودش را در برابر مرگ انکار میکند لذا به دلیل خودشیفتگی و خودمداریش تصور استثنایی از خود پیدا کرده که آسیب پذیر نخواهد بود و هیچگاه نمیمیرد.

 

ب-به آفرینش اسطوره های جاوید دست میزند یا با کمال خرسندی افسانه هایی را که بزرگسالان به او پیشکش میکنند میپذیرد و باور میکند که نیرو یا موجود خارجی وجود دارد ، که او را از سرنوشتی که در انتظار دیگران است ، نجات میدهد.

 

****در فرهنگ مذهبی با افسانه هایی راجع به بهشت یا بازگشت مردگان ، تخم انکار ، در همان کودکی در کودک کاشته میشود ، تا بعدها که کودک امادگی درک ان را پیدا کرد ، به تریج میزان واقعیت را افزایش دهند.البته حتی والدینی که مخالف خودفریبی بوده اند ، ان هنگام که با کودکی وحشت زده و مضطرب روبرو شدند ، نتوانستند از تسلا دادن به کودک حتی بصورت خلاف واقع سر باز زنند و کسی مثل " الیزابت کوبلر راس" که به شدت با شیوه های سنتی مذهبی در تعلیم افسانه هایی درباره بهشتت ، خدا و فرشتگان به کودکان مخالف بود ، وقتی کارش را به کودکانی که دلواپس مرگ خود یا والدینشان بودند شرح میدهد ، او نیز تسلایی مبنی بر انکار به کودک پیش کش میکند و به انها میگوید در هنگام مرگ انسان ها مانند پروانه ای تغییر شکل میدهند و به آینده ای سرشار از آسایش پا میگذارند، که در این حالت هم مشااهده میشود که آموزه های او تفاوت معنی داری با اموزه های مبتنی بر ایمان مذهبی سنتی ندارد.

 

***به هر حال میان رده های اموزگاران متخصص ، اختلاف شدیدی در موضوع اموزش مرگ به کودکان وجود دارد.انتونی توصیه میکند والدین درباره موضوع مرگ نزد کودکان منکر واقعیت شوند و در انکار موضوع مرگ همدست کودک شوند.این کار وظیفه والدین را سبکتر میکند و البته بعدها ممکن است والدین در معرض اتهام دروغگویی و غیر قابل اطمینان بودن قرار بگیرند و آشکارا سرزنش شوند ولی چاره ای نیست جز این پاسخ که : ان موقع قادر به درکش نبودی.

 

***راچلین میگوید : نکته جالب این نیست که کودکان به دیدگاه بزرگسالان درباره پایان زندگی میرسند ،بلکه نکته جالب این است که چگونه بزرگسالان ،اعتقادات کودکی را برای همه عمر حفظ میکنند و چطور به راحتی به انها باز میگردند.

 


دو تا نکته در مساله خدمتکار گرفتن در خونه برای بچه ها هست :

1-خدمتکار به هیچ عنوان نمیتونه نقش پدر و مادر رو بازی کنه.

2-بچه ها با یک واقعیتی روبرو میشوند که انسانها دو گونه اند : انسانهای برتر و انسانهای کهتر ؛ و متاسفانه در حرمت نفس بچه ها بسیار تاثیر میگذاره...یعنی خانواده هایی که خدمتکار داشتند ، بچه هاشون از حرمت نفس خیلی خیلی کمتری برخوردار بودند و غالب اوقات بچه ها خودشونو با خدمتکار یا موجود ضعیف و درجه دوم همانند میکنند....لذا اگر بچه ها به محیطی بروند که جنبه عمومی داره که ازشون مواظبت و مراقبت بکنند اون جنبه منفی رو نداره ، اما داشتن یک آدمی در خانه که تمام حق و حقوق شما رو نداره یک پیام آزاردهنده به بچه ها میده.




بزرگترین اشتباه پدر و مادر این است که ملاک "فهم و درک" رو واکنش یا پاسخ میدونند.امروز میدونیم بچه ها حتی تا 20 سالگی وقتی ما حرفی میزنیم یا کاری میکنیم ممکنه واکنشی نشون ندهند ، در حالیکه میدونیم بچه 4 ساله یا حتی بچه 1 ساله هم درک و فهم و برداشت داره هرچند که برداشتشون ممکنه نادرست و غیر واقع بینانه باشد.



نحوه زایمان

 

وقتی کودک از رحم مادر خارج میشود،این بزرگترین ضربه روانی در زندگی اوست. حتی شدت ضربه مرگ هم به این بزرگی نیست.مرگ زمانی سر میرسدکه شخص بیهوش است.اما کودک وقتی از رحم مادر میآید او بهوش است.و خواب طولانی و آرامش بخش نه ماهه اش بهم میخورد.و بعد بندنافی راکه اورا به مادر متصل می سازد،قطع میشود.

لحظه ای که رشته اتصالش را با مادر قطع میکنی آشفتگی را به او هدیه می دهی.

باید کودک را با آهستگی و نرمش بیشتری از مادرجداکرد.لزومی نداردچنین ضربه روحی سنگینی بر نوزاد وارد کرد.

در اتاق زایمان نبایدروشنایی خیره کننده ای وجود داشته باشدزیرا کودک نه ماه در تاریکی محض زندگی کرده است.و چشمان بسیار آسیب پذیزیری داردکه هر گز نور به حود ندیده است. و در تمام بیمارستان ها نورهای خیره کننده و چراغ های مهتابی وجود داردو نوزاد ناگهان با نور شدید تماس می یابد.

به خاطر همین هم هست که اکثر مردم از ضعف بینایی رنج می برند.و بعد ها مجبورند عینک بزنند.هیج حیوانی احتیاج به عینک ندارد. آیا حیوانی راعینک به چشم در حال مطالعه روزنامه دیده اید؟چشم های حیوانات در سراسر عمرشان -تالحظه مرگ- کاملا سالم اند.این گرفتاری فقط مخصوص انسان هاست... و شروع ضعف بینایی چشم از همان ابتدااست. نه ،کودک باید در تاریکی و یا در نوری بسیار ملایم- آن هم نور شمع -به دنیا بیاید.تاریکی از همه چیز بهتر است.

خوب پزشکان چه کار میکنند؟آنها حتی کوچک ترین فرصتی به نوزاد نمی دهند تا خود را با واقعیت جدید وفق دهد. طرز خوش آمدگویی آنان به کودک بسیار زننده است . آنهانوزاد رااز پا آویزان نگه داشته و چند کشیده جانانه نثار پشتش می کنند و بهانه احمقانه شان این است که به نوزادکمک کنند تا نفس بکشد.زیرا او در رحم مادر نفس نمی کشیده و همه کارها رامادر بجای او انجام میداده است .

اینکه آدم هنگام آمدن به دنیای احمق ها با اویزان شدن ازپاها و در یافت ضربه ای کشیده به ماتحتش مورد استقبال قرار گیرد آغاز چندان خوشایندی نیست.اما پزشک عجله دارد!

وگرنه نوزادخودش تنفس را شروع خواهد کرد،باید اورا روی شکم مادر - بر بالای شکم -قرار داد.پیش از قطع بند ناف، باید او را بر روی شکم مادر به حال خود گذاشت. او قبلا همان زیر، داخل شکم بوده است .اکنون بیرون آمده است.این تغییر فاحشی نیست . مادر آنجاست، نوزادمیتواند اورا لمس کند، میتواند اورا احساس کند، او ارتعاشات را می شناسد کاملا میداند این خانه اوست. بله از آنجا بیرون آمده ، ولی این خانه اوست باید به او اجازه دهند مدت بیشتری را با مادر تنها بماند تا بیرون از رحم با مادر آشنا شود.او از درون مادرش را می شناسد ، اما از بیرون نه.

وتا وقتی خودش شروع به نفس کشیدن نکرده است ، نباید بند ناف راقطع کنند. این همه شتاب برای چیست؟سه دقبقه چهار دقیقه سیگارت را دیر تر بکش!نوزاد به بیشتر از ان احتیاجی ندارد وقتی خودش شروع به نفس کشیدن کرد،مطمئن میشود که میتواند با اتکابر خودش زندگی کند.

سپس مهمترین چیز ان است که نباید او را در پتو پیچاند او برای نه ماه لخت بدون پتو و بالش و ملحفه و تخت بوده است.او به وان کوچکی پراز محلولی گرم -محلولی مشابه درون رحم مادرش - نیاز داردچیزی دقیقا مشابه آب اقیانوس: با همان مقدار نمک، با همان مقدار مواد شیمیایی، دقیقا به همان اندازه.

این هم مهر تایید دیگری است بر اینکه برای نخستین بار زندگی می بایست در اقیانوس پدید آمده باشد و هنوز هم در آ ب اقیانوس مانندی پدید می آید.

بهمین دلیل هم وقتی زن باردار است ، شروع میکند به خوردن مواد نمکدار.چون رحم آن نمک را جذب میکند. بنابریان محلول تقریبا مشابهی را باید تهیه کرد و در وان کوچکی ریخت و نوزاذ را باید گذاشت در آن بیارامد.اینطوری خود را کاملا خوش آمد گفته احساس میکند.

در ژاپن یک راهب بودایی به همین ترتیب به کودکان سه ماهه کمک میکند تاشنا یاد بگیرند.

بنابراین به کودک شانسی مشابه رخم مادر باید داد. و او اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهدکرد و وقتی توانست بر خود متکی باشد، دیگر کسی به این آسانی ها نمی تواند مشتی سخنان ناسنجیده و خرافات در بیخ گوشش بخواند و او رااستثمارکند.


 علت سیستمهای متفاوت تربیتی برای بچه ها


شما باید ببینید فلسفه و هدفهای پرورش و تعلیم و تربیتتون چیه بعد راجع به راه و روش تربیت بحث کنیم:

شما بچه مذهبی میخواین  که با خدا باشه
شما بچه ای با سلامت روانی و خوشبختی میخواین
شما بچه برنده میخواین که فقط دکتر بشه حتی به هزینه بدبخت شدن
شما بچه ای میخواین که کمترین هزینه و دردسر رو برای شما داشته باشه

به هر حال چون هدفهای پرورش و تعلیم و تربیت متفاوته به همین دلیل ممکنه روشهای تربیتی متفاوتی هم از سوی افراد مختلف ارائه بشه..پس شما اول باید فلسفه رو مشخص کنید بعد به دنبال علم مربوط به اون فلسفه و هدف برین.


بازی و اسباب بازی


رشد كودك در سه سال اول كاملن مرتبط به نوع بازي و امكانات بازي اوست و به هيچ طريق ديگري ( حتي 10 درصد) آموزش لازم رو پيدا نميكنه جز از طريق بازي. و معلوم هست كه اسباب بازي در اينجا مطرح هست.

 

كودك در حدود 3-4 ماهگي با دستهاي خودش بازي ميكنه. بعدن با پاي خودش و با بدن خودش به گونه اي درگير ميشه و از حدود 4 ماهگي آمادگي اينو پيدا ميكنه كه با برخي از اسباب بازي هاي ساده در ارتباط باشه.

اين اسباب بازي ها معمولن از نظر رنگ و از نظر صدا و برخي از اوقات اگر حركت آهسته اي دارند مورد توجه قرار بگيرند . زيرا در آغاز بچه به رنگ و صدا بيش از هرچيز ديگري اهميت ميده. اما اسباب بازي بايد به نوعي باشه كه كودك را تمامن درگير كنه و به او فرصت يادگيري بده.

 

در هر زمان يك اسباب بازي بيشتر نبايد در اختيار شيرخواره و يا نونهال قرار بگيره. زيرا تعداد زياد اسباب بازي او را با نوعي سردرگمي همراه خواهد كرد و اين احساس غالب اوقات او را با نوعي شتاب و يا رفتار كمي خشم آلود همراه خواهد ساخت. و زماني كه حوصله اش از يك اسباب بازي سر رفت ميشه اونو كنار گذاشت و اسباب بازي ديگري رو داد.

 

معلوم هست كه كودك انساني از حدود يك سال و نيم وقتي كه راه ميوفته اسباب بازي رو مورد استفاده قرار ميده اما مهمترين مسئله براي او گشتن، كشف و كنجكاوي جهان هست و در اين زمان به آنچه كه در خانه هست علاقه ي ويژه اي پيدا ميكنه و بايد او را كاملن در جهت داشتن اونها به عنوان اسباب بازي راحت و آسوده گذاشت. فقط با اين شرط كه اين اسباب بازي يا وسيله ي خانه براي او ضرر و خطري نداشته باشه.

 

كودك از حدود يك سالگي به بعد نوعي اسباب بازي عمومي و جمعي رو دوست داره. از رفتن به وان حمام و رفتن به پارك و يا خيابان رو دوست داره. به محيط هاي خريد و به خانه ي دوستان ميتونه با اشتياق فراوان بره. و به خانه دوستان مايله كه سر بزنه. اين نوع فعاليتها نوعي از بازي و آموزش او هست كه ميتونه به فرزند من و شما كمك كنه.

 

از حدود 20 ماهگي به بعد وقتي بچه ها به هم ميرسند كمي وقت صرف هم ميكنند كه معمولن از دقيقه نميگذره ولي معمولن به كار خودشون و به بازي خودشون ميرن. تتنها توجهي كه ممكنه به ديگري بكنند به اسباب بازي اوست كه مايلن اونو داشته باشن. اگر شبيه و مانندش در اختيارشون باشه احتمالن به بازي خودشون مشغول ميشن.

 به همين جهت بچه هاي 20 ماهه تا 26 ماهه اين موضوع ديده ميشه كه خيلي از اوقات كنار هم، درحاليكه ممكنه با يكديگر حرف بزنن با دو اسباب بازي مختلف مشغول دوگونه بازي هستند اما با هم بازي نميكنند. بچه ها تا دو سالگي آمادگي بازي كردن با ديگران را به مقدار كمي دارند. مگر اينكه از قبل آموزش لازم بهاونها داده شده باشه و در اين زمينه دخالت بزرگسالان به نوعي بازي رو براشون جالب و جاذب كرده باشه. اما قبل از 18 يا 20 ماهگي انتظار اينكه دو بچه با هم بازي گنند بدون ترديد انتظاريست كه به واقعيت نخواهد پيوست.

 

مطلب ديگر اينست كه فرزندان را بايد در استفاده از اسباب بازي و نوع بازي كاملن آزاد بذاريم. مگر زمانيكه خطري يا رفتار نامناسبي دارد.

اينكه به او بگوييم : "چند دقيقه ايست با اين وسيله بازي ميكني و حالا رهاش كن يا اينكه بگيم از اين ماشين اينگونه استفاده نكن و از چرخش استفاده كن براي كار ديگه. يا اينكه اسباب بازي رو از دستش بگيريم و بازي ديگه اي باهاش بكنيم به كلي اشتباه هست.

 ****آزادي كامل مطلق رو در جهت استفاده از اسباب بازي بايد به بچه ها داد و به هيچ وجه با وقت و زمان اون نبايد كار داشت. ****

 بسياري از اوقات بچه ها بازي با اسباب بازيشونو به عنوان مهمترين و لازمترين كار خودشون ميگيرين و زمانيكه من و شما در اون دخل و تصرف ميكنيم بعد از مدتي ميتونيم كاملن اونها رو از هم بپاشيم.

 و اگر مايل هستيد از خانه خارج شويد از قبل به او هشدار بدهيد و كمكش كنيد كه بازي رو به آخر برسونه و اسباب بازي رو سرجاي خودش بذاره و سپس به بيرون برويد، تا اينكه يكباره فرماني رو صادر كنيد و دست او را بگيريد و بگيد كه وقت رفتن هست. گرچه ممكنه به رفتن اونجا اشتياق داشته باشه، اما شكستن بازي او درست نيست.

 

**** بسياري از بچه ها به دليل اين دخالتهاست كه آهسته آهسته در زندگي ياد ميگيرن كه نه تداومي بايد در كارشون باشه و نه پاياني. و اين رو به عنوان الگو و مدل زندگي خودشون ميتونن انتخاب كنن.****

 

برخي بچه ها بازي رو قهرآلود و خشم آلود ميكنن كه نبايد كاري به كارشون داشت. گرچه نشان دهنده حال دروني آنهاست اما بسياري از اوقات بچه ها از طريق اين كارهاست كه تا حدود زيادي خودشون رو آزاد و تخليه ميكنن.

 اما هرگز نبايد براي بچه ها وسايل جنگ و جدال را خريد. يكبار چنين اشتباهي ميتونه در ذهن اونها جنگ رو موجه نشون بده. مطالعات در اين زمينه نشون ميده حتي اسباب بازيهاي كوچك غالبا تاثير بزرگي در روحيات كودك داره. و اميد اين هست كه هيچ اسباب بازي اي كه بوي تجاوز و يا جنگ و كشتن ديگري رو ميده در هيچ كدام از سنين كودك نباشه. درسته كه عامل تخليه برخي از اوقات توجيه اين اسباب بازيها رو ميكنه. اما نقش اونها بسيار كم و ناچيز و تاثيرات اونها بسيار بد و فراوان هست. به هرحال بچه ها برخي اوقات اهميتي رو كه به بازي ميدن از هركاري و هر رفتاري مهمتر و باارزشتر ميدونن.

 

بچه هايي هستند كه بسيار در جهت نوع بازي و اسباب بازي سخت گير هستن. بچه هايي هستن كه براي خودشون آداب و مراسم و ترتيبي رو در جهت استفاده از وسايلشون دارن كه بايد اونها رو آسوده گذاشت.

 بچه هايي هستن كه سخت درگير بازي ميشن و محيط اطراف رو فراموش ميكنن. بچه هايي هستند كه تكرار رو دوست دارند. و كودكان ديگري مايل به تغيير و تنوع هستند و همه اينها بايد محترم شمره بشه. بچه ها در برخي از اوقات بازي تا مرحله وسواس ميرسه و كوچكترين دخالت يا تغييري اونها رو سخت برآشفته ميكنه. درسته كه اين حال ممكنه خوب نباشه و احتمالن علامت و نشانه گرفتاري يا بيماري باشه. اما هرنوع برهم ريختن اون ميتونه مشكلاتي به وجود بياره. كودكاني هستند كه با نظم و ترتيب و رعايت اصول نظافت كار ميكنن و كودكاني هستند كه متاسفانه به هم ميريزند و كثيف ميكنند. اينها رو بايد راهنمايي كرد و يا توصيه هايي كرد ولي اگر اعتنايي نميكنند بايد از اون گذشت. در پايان كار نظم و ترتيب و نظافت رو براي اونها و به كمك اونها انجام داد.

متاسفانه بچه هايي هستند كه نسبت به اسباب بازي بيخيال و بي اعتنا هستند. غالب اوقات آسيب دروني علت اصلي مساله است كه بايد بهش توجه كرد.

 

تا چهار سالگي مالكيت براي بچه بسيار با ارزش هست و رعايت اين اصل اهميت فوق العاده داره. بنابراين هرگز نميشه اسباب بازي فرزند تا 4 ساله رو با موافقت يا بدون موافقت او به كس ديگري بدهيد. گرچه برخي از اوقات بچه ها خوشحال و راضي از اين كار هستن ولي بسياري از اوقات بچه ها در خلوت و تنهايي خود در شب احساس از دست دادن چيزي رو ميكنن و رنج اين از دست دادن برخي از اوقات براي انها بسيار جانگداز هست. اين است كه رعايت و احترام به مالكيت بچه ها تا چهار سالگي بسيار جدي است. اگر چند فرزند داريد، با وجود آنكه احتمالن اسباب بازي يكي به در ديگري نميخوره، حتمن براي او هم بخريد يا به او اجازه و امكان انتخاب رو بديد و اگر تمايلي در او ديديد در اينباره از او نپرسيد. حتمن بايد آنچه رو متعلق به فرزندمون هست به ديگران نديم حتي اگر خواهر و برادر هستن. زيرا بچه در اين زمان بيش از آنگه پدر و مادر خودش رو با خواهر و برادرش شريك و سهيم شده، توانايي شريك و سهيم شدن هيچ وسيله و اسباب بازي خودش رو نخواهد داشت.

 

اسباب بازي هاييكه در اون ساختن و به وجود آوردن و ايجاد چيزي تازه و جديد هست كه احتمالن مصرفي داره و يا برهم زدنش كه دو مرتبه ميتونه كارو از سر شروع كنه بسيار با اهميت هست. ولي بسياري از بچه ها بعد از اينكه اسباب بازي رو ساختن مايل به برهم زدنش نيستن. زيرا ترس و وحشت اون رو دارن كه دوباره نتونن اونو مانند گذشته بسازن.

 *** در اين زمينه با اعتماد و اطميناني كه به شما بايد داشته باشن و پيدا كنن، بايد حتمن كمكشون كرد كه خودشون به دست خودشون اسباب بازي رو از هم بپاشن و جدا كنن و بعدن همون زمان (و نه حتمن زمان ديگر) از اونها بخايم كه اونو سر هم كنن و براي يك شب نگه دارن تا به اين نتيحه برسن كه آنچه را تازه از دست داده اند و يا ساخته اند و ويران كرده اند امكان ساختن و به وجود آوردن مجددش رو دارند.****

 

بچه ها خوشحال خواهند شد كه در وقت بازي اونها رو تماشا كنيد و از ابتكاراتي كه ميكنند و يا نوع بازيشون تعريف و تمجيد كنيد. خيلي از اوقات بچه ها خوشحال خواهند شد كه باهاشون همكاري داشته باشيد اما بايد به ميل و خواسته اونها بازي كنيد. از خودتون ابتكاري و يا نظريه تازه اي ارائه نديد. برخي اوقات بچه هاي بعد از 2 سال و نيم پيشنهاداتي ميشه داد. اما پيشنهاداتي كه از آغاز تا پايان اين كلام رو با خودش داره كه "اگر دوست داري و دلت ميخاد ميتونيم با اين اسباب بازي چنين كنيم" .

 

به هر حال سه اصل اساسي رو در گرفتن اسباب بازي بايد رعايت كرد: 1. هرچه اسباب بازي واقعي تر، براي بچه بهتر. زماني كه تلفن خانه يا تلفن كوچكي رو براي او ميگيريم بيش از هر اسباب بازي ديگه به او فرصت و امكان اينو ميده كه با اون بازي كنه بيموزه و خودشو چزئي از اين كل و طبيعتي بدونه كه در اطراف او وجود داره. 2. وسايلي كه او ميتونه تقليد شمارو در بياره و يا احتمالن نقشهاي مختلف رو ايفا كنه. وقتي كه كفش يا پيرهن شما رو ميپوشه. از آنچه كه جنبه نمايشي و يا تقليد بزرگسال رو داره بسيار لذت ميبرن. 3. مواد خامي كه ميتونن ازش استفاده كنن و بعد اونها رو از بين ببرن. جاي ظرف تخم مرغ، خمير يا جعبه و قوطي هاي مختلف غالب اوقات براي بچه ها بسيار جالب و جاذب هست. حتي كاغذ و رنگ اونها ميتونه توجهشونو جلب كنه. و در وقت بازي ازش استفاده كنند


 

 

جایی که ترس ، قدرت یا کنترل هست ؛ عشق و محبت سالم وجود نداره

ما میدونیم که هیچ انسان یا پدر و مادری کامل نیست ؛ ولی همه چیز بحث درصدهاست ، یک ادم میتونه یک عیب کوچکی داشته باشه ، ولی همچنان بشه باهاش ازدواج کرد ؛ ولی همون فرد اگر یک دونه ایراد اساسی مثل شکاک بودن یا عصبانیتهای شدید یا برخی موارد دیگه رو داشته باشه ، دیگه کالای ازدواج نیست ؛ چون این هرکدوم از اشکالات جدی و خطرناکند.

ما میدونیم ریشه و علت  اصلی و اساسی عصبیت در فرد یک چیزه : ریختن دو جنبه مهر و کین ( 1-مهر و محبت 2- کینه و تنفر و خشم و دشمنی ) توسط پدر و مادر و شرایط در وجود فرد در دوران رشد

حالا اگر یک پدر و مادر در کار پرورش و تربیتشون به اندازه 1 درصد تنفر و خشم و کینه در وجود فرزندشون بریزند ، قابل پذیرش و کنار اومدن است. ولی اگر این خشم و کینه ای که در کار تربیتی در وجود فرزندشون ریختند  ،20 درصد یا 30 درصد بود ، دیگه نباید ادعای پدری و مادری کنند.در ضمن  کار پدر مادری یک کار تمام وقته و مثل رانندگی میمونه و مرخصی نداره ، یعنی شما نمیتونید بگید من اگه یک ساعت رانندگی میکنم همیشه حواسم جمع هستش ، ولی فقط میخوام یک دقیقه تو حین رانندگی چشمامو ببندم.پس پدر و مادرها اجازه برخی اشتباهات رو اصلا حتی برای یکبا ر هم ندارند.پس بطور مثال وقتی پدر و مادری کنترل کننده یا تنبیه کننده یا قدرت مدار بودند و یا ما در دوران کودکی ازشون میترسیدیم ، حتی اگر اینجا و اونجا و گهگداری محبتهایی هم کردند به هیج عنوان اونها دیگه نمیتونن ادعا کنند که نسبت به ما محبتی داشتند ، چون میدونیم اگر در یک ظرف شیر یک قطره سم بریزید اون شیر دیگه قابل خوردن نیست و معلومه که وجود ما رو با همین تشکیل  عصبیت در شخصیت ما نابود کردند.


*****پس با این مقدمه سه نکته رو حواسمون باشه :

 

1-اینکه کسی به واسطه برقراری رابطه جنسی صاحب فرزندی بشه ، یکدفعه دارای مقام و درجاتی نمیشه....پدر و مادر برای ما به این دلیل با ارزش و دوست داشتنی هستند چون یار ما بودند ، یاور ما بودند ، مهربون بودند ، اگاه بودند ،دانا بودند ، مشوق ما بودند،تو مراحل رشد کمکمون کردند و بهمون شادی و لذت دادند و  وجود ما رو در 99 درصد عشق و مهر و محبت غرق آب کردند....ولی اگر اینطور نبوده من به چه مناسبت یا دلیلی باید پدر و مادری که تنبیه کننده یا کنترل کننده یا نامهربون یا ظالم یا متجاوزیا ناآگاه و نادان یا ناتوان رو دوست داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



2-این مفاهیم احترام به بزرگترها و احترام به پدر و مادر ساخته و پرداخته نظام پدرسالاری و فرهنگ مهرطلبی ما ایرانیها ما بوده که همیشه قدرت در دست پدران بوده و چون قدرت و مالکیت رو با محبت اشتباه میگرفتن و به حساب اشتباه خودشون ، بخاطر خیر و صلاح ما آسیبهای وحشتناک و جبران ناپذیری به سیستم روانی ما وارد کردند و برای اینکه قدرت رو در نظام خانواده نهادینه کنند ، از دو ستون بسیار محکم احترام و اطاعت استفاده میکردند....برای من واژه پدر و مادر به تنهایی هیچ ارزشی ندارند ...برای من پدری واقعا پدر است و مادری واقعا مادر هست که مهربون و اگاه و دانا و توانا وسالم باشه.

3-بچه ها هیچ هیچ هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند.....فقط و فقط پدر و مادر در قبال بچه ها مسوولند...هر پدر و مادری که به اندازه سر سوزنی از فرزندش انتظار و توقع برگشت یا جبران زحماتشو داره به هیچ عنوان نمیتونه ادعا کنه که کار پدری و مادری کرده بلکه میتونه بگه من یک معامله گر و یک تاجرم ...من برای فرزندم هزینه کردم اونم باید جواب زحمات منو بده....البته اینکه اگر پدر و مادر من اگاه و مهربون بودند و کارشونو به درستی انجام دادند ،من ممکنه جونمم براشون فدا بکنم ،،، ولی  نباید این موضوعو با حق اونها مخلوط کرد ، چون وقتی اینو حق اونها دونستیم ، بعدا حتی وقتی پدر و مادرمون ظالم یا نادان هم بودند ، اونوقت والد درونی خودمون با دادن احساس گناه و عذاب وجدان بخاطر پدر و مادر بیرونی روان ما رو نابود میکنه.

در کار پدر و مادری قراره عشق بدون قید و شرط به بچه ها داده بشه...این عشق بدون قید و شرطه که وجود اونها رو میسازه یا نداشتنش ویران میکنه...هر کدوم از ماها که در بزرگسالی تشنه و گرسنه محبتیم ، بخاطر اینه که حتی اگر هم عشقی از پدر و مادر گرفتیم این عشق شرطی بوده ، یعنی به ما گفتن اگه تو پسر یا دختر خوبی باشی ما تو رو دوست داریم.

---------------------------------------------------------------------------------

***اینها رو به این دلیل عرض میکنم که ما بتونیم این جنبه های مهر و کین رو در وجود خودمون بشناسیم و در واقع بتونیم با والد درونی خودمون کنار بیایم ؛ چون برخی اوقات این پدر و مادر بیرونی توی ذهن ما بصورت شدید و سنگین درونی و داخلی میشن و حتی اگر ما از شر پدر و مادر بیرونی آسیب زننده رها بشیم  ، همچنان اون پدر و مادر درونی خودمون (یا به اصلاح والد درونی)میتونه دمار از روزگارمون دربیاره.


 

 پدر و مادر یا خادم هستند یا خائن؛اشكال و گرفتاری کار اینجاست که وقتی خاىن هستند، بیش از همیشه تصور میکنند که خادم بودند و زحمت زیادی برای بچه هاشون کشیدند و خیلی خیلی بچه هاشونو دوست داشتند.

دکتر فرهنگ هلاکویی


 

 همانطور كه داشتن يك پيانو شما را به يك پيانيست تبديل نميكند، داشتن فرزند نيز از شما پدر و مادر نمي سازد.

 جان گري


 


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت, مرگ, اضطراب مرگ, اضطراب هستی
ساعت ارسال 21:52 نویسنده:
91/10/28
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی


پدری و مادری یعنی مسئولیت، وظیفه و تکلیف؛ پدری و مادری نه حق است و نه امتیاز. دوران این حرفها به سر آمده است. از نظر تولید، پدر و مادر بودن کار مشکلی نیست.

در کنار فرزندان، پدر و مادر هم می توانند رشد می کنند. از خودتان داستان نسازید که من پدر یا مادر خوبی بودم ولی هر 4 فرزندم بد بار آمدند. اگر شما اینقدر خوب بوده اید چرا بچه ها بد بار آمده اند؟ پس یا بچه ها اشکال دارند یا شما آنها را بد بار آورده اید.


مصادیق کودک آزاری:

 

قرار دادن کودک در مکانهای ترسناک

 محروم کردن کودکان از بازی و تفریح

 تنها گذاشتن کودک در منزل

 اخراج از منزل و طرد کودک

 اجازه گریه نداشتن و کنترل احساسات کودک

 عدم ارتباط چشمی و گوش ندادن به کودک

 مسخره کردن و ایجاد حس حقارت در کودک

 طرد و آزار کودک با جنسیت غیر دلخواه

 سرزنش و ملامت کودک در حضور دیگران

 به توجهی به بهداشت ، تغذیه و پوشاک کودک

 بهره کشی و توقعات نا معقول از کودک

 استفاده از کودک برای تحریک جنسی بزرگسالان

 محروم نمودن کودک از محبت و آغوش گرم

 استفاده نادرست از داروهای خواب آور برای کودک

 مشاجرات خانوادگی در حضور کودک

 استفاده از الکل و مواد مخدر در حضور کودک

 کتک زدن و تنبیه جسمی کودک

 

 

مفاد پیمان‌نامه حقوق کودکان ( بیشتر از ۱۸۰ کشور جهان آن را امضا کرده اند):

 

براساس این توافق‌نامه که دارای ۵۴ ماده است، تمام افراد زیر ۱۸ سال کودک به شمار می‌روند. مفاد این پیمان‌نامه برای نخستین بار مقوله‌ی حقوق سیاسی شهروندی را در پیمانی الزام‌آور برای کشورهای جهان، از زاویه‌ی قوانین بین‌المللی، با حقوق فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کودکان پیوند می‌دهد.

 بر این اساس، مراقبت و کمک به کودکان دیگر فقط بر پایه‌ی همدردی یا اخلاق‌گرایی استوار نیستند؛ بلکه مبنایی حقوقی نیز دارند. تمام کشورهای امضاء‌کننده‌ی این توافق‌نامه موظف‌اند، اقدام‌های لازم را برای ایجاد شرایط زندگی‌ای که در شأن انسانی کودکان است، انجام دهند.

 

پیمان‌نامه‌شی حقوق کودکان بر ۴ اصل کلی استوار است:

 

حق رفتار عادلانه: در حق هیچ کودکی نباید به دلیل جنسیت، اصلیت، تابعیت، زبان، دین یا رنگ پوست او تبعیض قائل شد.

 

اولویت رفاه کودک: در هر تصمیم دولتی، اداری یا خانوادگی که به کودکان مربوط می‌شود، باید نخست رفاه و آسایش آنها در نظر گرفته شود.

 

حق زندگی و پیشرفت: تمام کشورها موظف‌اند، رشد و پیشرفت کودکان را تأمین کنند. آنها باید برای نمونه کمک‌های پزشکی، آموزش و محافظت کودکان در برابر بهره‌کشی و سوءاستفاده را تضمین کنند.

 

احترام به نظر خردسالان: همه کودکان باید هنگام اظهار نظر توجه لازم را دریافت و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داده شوند.

 

تاکنون دو الحاقیه نیز به این پیمان‌نامه افزوده شده که شرکت کودکان در درگیری‌های مسلحانه، تجارت کودکان، استفاده‌ی جنسی از کودکان و تصویربرداری جنسی ((pornography از آنها را ممنوع اعلام می‌کند. این الحاقیه‌ها از ماه‌های آغازین سال ۲۰۰۲ ضمانت اجرایی پیدا کرده است


پدران و مادران عزیز


بهتره بدونید به صرف اینکه شما فرزندتونو دوست دارید یا بهترین امکانات مثل مدرسه و لباس رو برای او فراهم کردین یا خیلی نگران سلامت و بهداشتش هستین یا خیلی برای بزرگ کردنش رنج کشیدین تضمینی نمیکنه که شما کار پدری و مادریتونو درست انجام داده باشید و یا تضمین نمیکنه که شما پدر و مادر خوبی بودین بلکه باید بدونید شما با وجود داشتن همه صفات گفته شده هنوز ممکنه به فرزندتون آسیبهای شدیدی زده باشید و به هیچ عنوان محبت خالص و صادقانه رو به اونها ندادین...اتفاقا باید بدونید هر پدر و مادری که میگن ما برای بزرگ کردن بچمون رنج زیادی کشیدیم به همون میزان به فرزندشون بیشتر آسیب زدند....پدری و مادری سه تا چیز لازم داره : 1-آگاهی 2- امکانات 3- مهربونی
یادتون باشه فقط پدر و مادر سالم و اگاه و شاد و خوشبخت و خوشحال میتونند فرزند سالم و شاد و خوشبخت و خوشحال تربیت کنند ومعمولا پدر و مادر بدبخت و غمگین فرزندان غمگین و بدبخت درست میکنند.



دو نکته بسیار بسیار مهم درباره مخالفت و پرخاشگری در کودک :


 
1-اولا به قول دکتر هلاکویی من جشن بچمو روزی میگیرم که بهم بگه : " نه " ،،،چون به من نشون میده که داره مسیر رشد به سمت استقلال روانی رو به درستی طی میکنه و میدونیم از یکطرف یکی از بزرگترین مسوولیتهای پدری و مادری کمک به رشد روانی فرندانشون است تا اونها رو به مرحله استقلال روانی برسونند و از طرف دیگه ، روزی که بچه من ، بخاطر ترس یا هر دلیل دیگه به من "نه" نمیگه و بچه "حرف گوش کنی" هست ، یک فاجعه رخ داده و خوب من فقط یک بچه برده و بنده و مطیع و فرمانبردار و بره درست کردم که هم سلامت روانی و خوشبختی اونو از بین بردم و هم در واقع کمک میکنم تا او بعدها در محیط اجتماعی  و حتی ازدواج ، گرفتار برده دار و گرگ و دیکتاتور بشه و یا برعکس خودش هم مثل برده دار و گرگ یا دیکتاتور عمل کنه....پس بچه حرف گوش کن و مطیع و فرمانبردار یک فاجعه است نه یک افتخار...بچه ما نباید اهل اطاعت و فرمانبرداری باشه ، بلکه باید اهل همکاری و یاری باشه؛؛؛؛ نباید طرفدار قدرت باشه ، بلکه باید طرفدار مدیریت و مسوولیت باشه

2-درست است که پرخاشگری و اعتراض و دهن کجی کودک نسبت به یک رفتار، برای رشد سالم کودک مضر است ، ولی بدبختی بزرگ و مضرتر آن زمانی است که کودک به دلیل خشونت بیش از حد پدر و مادر و ترس از انها ، نتواند خشم خود را بروز دهد و مجبور به سرکوب نمودن آن گردد و در نتیجه بخاطر سرکوب خشم ، کودک انسانی 2 اشکال و آسیب اصلی و اساسی و بسیار خطرناک میبیند :
 

اولا : از آن به بعد  در مورد هر مسئله دیگری چشم بسته خود را مقصر تصور میکند و احساس تقصیر و گناه شدید و میل به سرزنش خود ، جزء همیشگی وجود او خواهد شد .
 

دوما : کودک با خود داری از ابراز خشم و نفرت ، باعث شده که این کیفیات روانی نامطلوب در او باقی بماند و تشکیل بزرگترین منبع اضطراب خصوصا اضطراب عصبی را در بزرگسالی در او بدهد.


پس اگه فرزندتون مشکل پرخاشگری و خشم و عصبانیت داره سعی کنید ، ریشه مشکلو حل کنید ؛ نه اینکه با ترس و تنبیه مانع پرخاشگری او بشوین.





علل و عوامل سرکوب کردن خشم کودک


1-کودک خشم و نفرتشو نسبت به پدر و مادر ابراز نمیکنه چون میبینه به اونها نیاز داره چه روانی و چه جسمی و بخاطر همینه که ما میگیم پدر و مادر تمام تلاش خودشونو باید بکنند تا بچه هاشونو هرچه زودتر البته متناسب با سنشون به مرحله استقلال فکری و احساسی و عملی و خودکفایی برسونند. هر پدر و مادری که بخوان فرزندشونو محتاج و وابسته به خودشون بار بیاوردند بزرگترین خیانت رو در حق فرزندشون کردند.

2-کودک خشم و نفرتشو نسبت به پدر و مادر ابراز نمیکنه چون میبینه از اونها میترسه.وقتی پدر و مادر بچه رو با غول و بچه دزد و گرگ و خدا و چیزهای دیگه میترسونند یا بچه شاهد دعوای پدر و مادر با هم یا با خواهر و برادرش میشه دچار ترس و وحشتی میشه که نتونه خشمشو ابراز کنه .

3-وقتی کودک بخاطر ترس از دست دادن محبت پدر و مادر خشمشو ابراز نمیکنه یعنی وقتی پدر و مادر به کودک محبت میکنند ولی محبتی که به او میکنند شرطی است یعنی بهش مستقیم و غیر مستقیم این پیامو میدهند که اگه تو دختر یا پسر خوبی باشی ما تو رو دوست داریمو و اگه مطیع نباشی و حرف گوش نکنی ما تو رو دوست نداریم اونوقته که چون محبت برای کودک یک نیاز مبرم و حیاتیه بخاطر از دست دادن این محبت دچار ترسی میشه و خشم و نفرتشو نسبت به پدر و مادر ابراز نمیکنه و همینجاست که ما این نوع محبت را خالص و سازنده و مفید نمیدونیم و بارها بر محبت و عشق بی قید و شرط پدر و مادر تاکید کردیم.


4-برخی اوقات کودک بخاطر ترس از احساس گناه خشمشو سرکوب میکنه.وقتی اطرافیان و پدر و مادر مرتب کودک را در معرض این فشار روانی میگذارند که خشونت با پدر و مادر کار بدیه و هربچه ای که این کار رو کنه گناهکار یا پسر و دختر بدی هستش  کودک مجبور میشه خشم خودشو بخوره.

حالا اگه کودک علی رغم خشم و تنفر نسبت به  والدین با یک مادر بزرگ مهربان یا یک معلم دانا و مهربان یا دوستان مهربان دیگه در ارتباط باشه امکانش هست که خشم و تنفرش تنها نسبت به همون افرادی که باهاش بد کردند باقی بمونه ولی در غیر اینصورت این خشم و تنفر توسعه پیدا کرده و بعد از مدتی در رابطه با همه کس و همه چیز احساس تنفر از اون افراد رو پیدا میکنه.

 


 

مکانیسمهای دفاعی در کودکان


شما نمیتونید درب قلب یا احساستونو فقط به روی احساسات منفی ببندین یعنی اگه درب احساس باز باشه هم احساس خوب و هم بد واردش میشه و اگه بسته باشه نه احساس خوب و نه احساس بد واردش نمیشن.کودک انسانی بین سه تا هفت سالگی وقتی از نظر روانی آسیب میبینه ممکنه در گیر برخی از احتمالات زیر بشه :

1-درب وجودی  احساسات خودشو میبنده و سیستم احساسی و عاطفی خودشو از کار میندازه و با رد و انکار واقعیت به دنیای تخیلی خودش پناه میبره و خودشو مشغول میکنه و مثلا این افراد همون افرادی میشن که در بزرگسالی با 15 ساعت کار کردن یا رفتن در محیط علمی یا ازمایشگاهی یا کتابخونه  به دنبال کشف واقعیت و حقیقت میروند اما خودشونو تمام و کمال گم کردند و میخوان با رد و انکار واقعیت با دنیای بد و منفی اطرافشون کاری نداشته باشند

2-احتمال دیگر این است که سیستم حسی و احساسی خودشونو سرکوب کنند و به جدال با خود بپردازند که ریشه بسیاری از بیماریهای روانی خواهد شد به این معنا که با خواسته و احتیاج و نیاز خودش در جنگ و ستیز قرار میگیرد.

3-احتمال دیگر این است که حالات و احساسات خودشونو به بیرون منتقل کنند  و انچه که در درون و برای اوست رو از آن دیگری بدونند.(فرافکنی) مثلا احتمالا اگه کسی رو  دوست نداره بگه اون فرد منو دوست نداره یعنی حال و احساس خودشو واقعیت خارج میدونه.

4-خطر دیگر جانشینی یا جایگزینی است یعنی وقتی در زمینه ای مشکل پیدا میکنند به دنبال راه  حل در زمینه دیگر بروند این افراد در بزرگسالی وقتی مشکل یا مساله ای دارند میتونند سراغ غذا خوردن یا رابطه جنسی برن و یا خودشونو درگیر مهمانیها و رفت و آمدهایی بکنند تا احتمالا فرصتی به جهت شناخت خودشون پیدا نکنند.

5-احتمال دیگر این است که یه دنبال کنترل دیگران بروند چون از کنترل خودشون کاملا دور افتادند و چون دنیای بیرون و درون انها از کنترل انها خارج است سعی میکنند دیگران را کنترل کنند و تمام زندگیشونو مصروف فرزند یا کار دیگران کنند و کوشش کنند از طریق پذیرفتن مسوولیتهای فراوان به نوعی دیگرانو در اختیار و کنترل بگیرند

6-این افراد میتونند دست به گله و شکایتهای فراوان بزنند و خشمگین و طلبکار و ناراضی از هر کس و هر چیزی باشند .و این حالت اگه شدید بشه به نوعی حسادت  و کینه توزی و دشمنی تبدیل میشه و برخی اوقات در همین سنین کم هست که فکر کشتن خودش یا دیگرانو میکنه و بخاطر داشتن همین احساسات بد و منفی بچه ها میتونن به حریم و حقوق دیگران تجاوز کنند و از مسخره کردن و خندیدن به دیگران لذت ببرند زیرا دنیای درونی خودشون انچنان آزاردهنده است که شاید سعی کنند با چنین شادی سطحی کودکانه ای به نوعی مشکلات خودشونو پنهان کنند و از توهین و تحقیر و برچسب زدن به دیگران و درگیری با انها پروایی نداشته باشند حال آنکه واقعیت مساله نوعی فرار و گریز از خود است که به این صورتها خودشو نشون میده.

 


کودکان از سه طریق درد رو تسکین میدهند یا به نوعی خودشونو کنترل میکنند :

 

1-پناه بردن به تخیلات و تصورات عجیب  و غریب و زیاد از حد

2-از طریق کنترل عضلات یا ماهیچه ها مثلا در وقت خشم و عصبانیت عضلاتی منقبض و بسته دارند و یا در وقت حالات مختلف لرزشی در بدن اونها تفاق میفته.

3-از طریق تنفس کوشش میکنند با کم و زیاد کردن مقدار اکسیژن لذا مشکلاتی در زمینه تنفس پیدا میکنند و یا احتمالا در وقت سخن گفتن فراموش میکنند که باید نفس بکشند 

 


 

ملاکهای کودک با ما یکی نیست



کودک انسانی دنیای بسیار کوچکی داره اگر در یک اتاق 3*3 باشه مادام که از توجه و محبت لازم برخوردار باشه و مالکیت او بر وسائلی که داره محترم شمرده بشه و به او آزادی عمل و خودمختاری لازم داده بشه و به اندازه ای که او را مشغول کنه اسباب بازی در اختیارش باشه و یا از سن 3 سالگی به بعد  یک یا دو سه دوست هم سن و سالش داشته باشه که بتونه باهاشون ارتباط خوبی برقرار کنه کاملا از انچه هست خرم و دلشاد میشه و به گرونی و ارزونی چیزی توجه نداره و بر اساس ملاکهای ما بزرگسالان به زیبایی و زشتی چیزی اعتنا نمیکنه لذا خیلی از پدرام و مادران حسرت چیزهایی رو میخورند که ندارند مثلا اتاق بیشتر یا جای وسیعتر ... در حالیکه میدانیم برای کودک انسانی یک درصد این موارد هم نه جالب است و نه جاذب.


انحصار طلبی کودک

 

کودکان ما موجودات انحصار طلبی هستند یعنی مثلا میخواهند پدر و مادر و همه چیز فقط و فقط مال اونها باشه و در کودکی میشه این نیاز اونها رو فهمید و پذیرفت.

برخی اوقات بچه ها از اینکه لباسهای بزرگسالان رو بپوشند لذت میبرند ولی از اینکه بخواهند لباسهای خواهر و برادر خودشونو بپوشند هیچکدام از فرزندان ما احساس خوبی نخواهند داشت  لذا از اینکه بهش بگیم خوب این لباس حیفه و تو چرا لباس برادر یا خواهرتو نمیپوشی خودداری کنیم ...و حتی میدونیم بچه ها مالکیتهای ویزه ای با مثلا لباس یا اسباب بازیشون دارند و وقتی ازشون بخوایم که لباس یا اسباب بازیشونو به دیگری بدهند مثل این میمونه که ازشون بخوایم چشم یا دستشو به دیگری بده.لذا تا 5 سالگی محترم شمردن این مالکیتها بسیار مهم است  و بعد از اون هم حتما مساله خصوصی بودن و شخصی بودن خیلی از چیزها رعایت بشه.

 



جنگ و رقابت و حسادت و احساس تبعیض قائل شدن بین برادر خواهر ها در کودکی

 

میدونیم ترتیب تولد اهمیت ویژه ای داره و اگر فاصله سنی میان بچه ها کم باشه یا چند قلو باشند موضوع رقابت و مسابقه و بردن و اول شدن مساله بسیار جدی میشه و وقتی فاصله سنی از سه یا چهار سال میگذره و یا در سنهای کم حتی اختلاف دو سال هم باعث ایجاد یک رابطه نابرابر بین بچه ها میشه و موضوع فرماندهی و فرمانبرداری شکل میگیره و نوع حسادت و رقابتها عوض میشه.

 

نکته مهم این است که پدر و مادر تا اونجا که ممکنه نه تنها اصل برابری که حتی اصل یکسانی رو یعنی عین هم بودن و مانند هم بودن رو در ارتباط با فرزندانشان رعایت کنند و اونجا که مساله عین هم بودن ممکن نیست بدون تردید موضوع برابری و عدالت و انصاف رو رعایت کنند و جز در موارد خاص که مساله امتیاز یا تفاوتی اجتناب ناپذیر است که مثلا بخاطر بیماری یا سن و یا جنس باید اونو رعایت کرد هر جا که ممکن است باید این پیامو به فرزندانشون بدهند که شما کاملا در ظاهر و باطن در مسائل مادی و غیر مادی مانند هم هستین و برای ما هیچ تفاوتی نخواهید داشت و به صرف اینکه شما اونو واقعا میدانید یا عمل میکنید مهم نیست بلکه حتما باید به زبان اورده شود و بچه ها اونو در رفتار و گفتار ما ببینند.ناگفته نمونه که بزرگترین اسیب برای کودک انسانی میتونه از تفاوت و تبعیض بوجود بیاد.لذا پدر و مادر نباید گفتگویی درباره شباهت فرزندانشون به خودشون یا فامیلشون داشته باشند  و درباره تفاوت بچه ها از نظر هوشی و عقلی و ظاهری و خوبی  ومهربانی حرفی نزنند.البته پدر و مادر هرچقدر هم که این اصل رو رعایت کنند چون ذهن بچه رو نمیشه کنترل کرد فرزندان ما حتما اسیب به انواع مختلفی میبینند فقط باید تا اونجا که ممکنه از این آسیب کاسته شود.

میدونیم وقتی یک اتفاق در خانه ما میفته کودک سه ساله و 5 ساله و هفت ساله هر کدوم سه برداشت متفاوت از اون واقعه دارند.

 


 

اختلاف برادر خواهر ها در کودکی


بچه های بزرگتر غالبا شکایتشون این است که بچه های کوچیکتر مزاحم اونها میشن یا به وسائلشون دست میزنند و یا خراب میکنند یا تکالیف اونها رو خط خطی میکنند و یا بچه های کوچیکتر شکایتشون اینه که او به من زور میگه و گولم میزنه و بهم دروغ میگه.

 

بیشترین شکایت وقتی است که دوستان بچه ها به منزل شما می آیند.بچه های بزرگتر وقتی دوستانشونو به خونه میارن چون بچه های کوچیکتر توجه دوستان بچه های بزرگتر رو به خودشون جلب و جذب میکنند  بزرگترین شکایت بچه های بزرگتر اینه که  بچه های کوچیکتر دوستان منو از من میگیرند که این موضوع کاملا میتونه به احساس امنیت یا روابط فرزند بزرگتر ما لطمه بزنه و یا وقتی دوستان بچه های کوچیکتر میان بچه های بزرگتر به حریم و حقوق کوچکترها تجاوز میکنه و برای اونها مزاحمت ایجاد میکنند لذا اگر پدر و مادر میدونند چنین مشکلاتی ممکنه بوجود بیاد بهتر است فرزندی که دوستانش انجا نیست رو به اتاق جداگانه ای ببرند و به نوعی او را به بازی دیگری تشویق کنند و یا اونو به خرید ببرند یا کارهای دیگه مشغول کنند و به نوعی اینها رو از هم در اون شرایط دور نگه دارند. در مواقعی که بچه ها اختلاف دارند باید ازشون بخوایم خودشون در تنهایی مسائلشونو حل کنند و اگر حل نشد در حضور ما به عنوان ناظر و شاهد مسئلشونو حل کنند ولی اگر همچنان به  علت اینکه مسئله شدید بود حل نشد باید دادگاهی تشکیل شود و به همه بچه ها فرصت دفاع و ابراز خودشونو بدیم و وقتی توان رای صادر کردن و حکم صادر کردن رو ندارید همین حرف رو میزنید که توانشو ندارید ولی سعی کنید همیشه جنبه جبران کننده برای کسی که آسیب دیده است داشته باشید و کسی را که آسیب  زده با برخورد دیگری اشتباهش رو به او بفهمانید.لذا در موارد شدید پدر و مادر حتما باید دخالت کنند .توجه کنید پدر و مادر به هیچ عنوان و هرگز و هرگز و هرگز اجازه برخورد فیزیکی و دعوای بدنی رو به بچه هاشون تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیل و بهانه ای نباید بدهند و باید بگن هر زمان که مسئله بین شما شدید شد بیاین تا ما دادگاهی تشکیل بدیم.وقتی بچه ها سعی میکنند بازی و سیاه و بازی و حقه بازی دربیارن نه تشویق کنید و نه تنبیه کنید بلکه کمکشون کنید تا  اونها با واقعیت مسائل رو طرح کرده و به حق و سهم خودشون راضی باشند.

بچه های بزرگتر معمولا شکایت دیگری دارند که بچه های کوچیکتر ادای منو در می اورند یا چیزی که من درست کردمو میخوان در این موارد باید به اونها کمک کرد که این نشانه خوبی توست و اینکه اون تو رو دوست داره که از تو تقلید میکنه و حتی بهشون پاداش داد که میتونن برای کوچیکترها مدل و الگو باشند.

آمار امریکا نشون میده در یکسال فقط 50 بچه در محیط اموزشی کشته میشه ولی در خانه ها 50 هزار کودک کشته میشه.

خشونت در خانه دو برابر خشونت در خارج از خانه است حتی امار نشون میده 75 درصد کسانی که کشته میشن بوسیله عزیزان و اطرافیان درجه 1 شون کشته میشن.میدونیم با بالارفتن سن بچه ها اختلافات اونها کمتر میشه.البته این تصور که فرض کنیم چون بچه کوچکتر توانایی بدنیش کمتر است مسبب برخورد فیزیکی نخواهد شد اشتباه است و میدونیم در بسیار ی موارد این بچه های کوچکتر هستند که شرایطی رو به جهت اختلاف و حتی برخورد فیزیکی فراهم میکنند هرچند فرزند بزرگتر ما هم مسوولیت خودشو داره.

 


خواب کودکان

 

کودک 3 تا  5 ساله حدود دوازده ساعت میخوابه  و برخی بچه ها حتی تا 3.5 سالگی ممکنه در روز یک خواب کوتاه نیم ساعته تا یک ساعته هم داشته باشند ولی بعد از 3.5 سالگی بچه ها تمایلی به خواب روز نخواهند داشت بچه های 5 تا 7  ساله حدود 11 ساعت خواب احتیاج دارند ...بچه ها بین 3 تا 7 سال ممکن است از خواب بترسند به دلیل اینکه اولا در خواب رویا میبینند و ثانیا فکر میکنند ممکنه در خواب اتفاقاتی بیفته که اونها ازش بی خبر باشند.حدود 1 ساعت قبل از خواب باید مراسم رفتن به خواب شروع شود مثل مسواک و کتاب خوندن و لباس عوض کردن و ...نباید یکدفعه بچه ها رو وادار به خوابیدن کرد و اصولا محیط خانه باید ارام بگیره تا کودک فکر نکنه در حالیکه اون خوابه زندگی و بیداری ادامه داره و همه مشغول بازی و سرگرمی هستند و فقط او هست که باید بخوابه.

کابوسها به دو صورت خودشو نشون میده

1 -  کابوس یا nightmare :  وقتی بچه بیدار میشه و دقیقا خاطرش هست که توی خواب چی دیده و میتونه اونو با شما بازگو کنه این حالتو به عنوان کابوس میشناسیم.

2-هراس شبانه یا Night Terrors  : ولی وقتی کودک از خواب بیدار میشه و وحشت زده است و به هیچ وجه از خواب خودش خبر نداره این موضوع رو به عنوان وحشت خواب شناخته که زمینه بیولوژیکی داره و اصلا روانی نیست و دلائل بدنی داره که یکی از اونها مساله ایست تنفسی است یعنی وقتی به دلیلی اکسیژن به مغز نمیرسه فعالیت مغز غیر عادی میشه زیرا به چنین اکسیزنی احتیاج داره... لذا وقتی فرزند شما دچار یکی از این دو حالت شد یکی از پدر و مادر به سراغش میره و بهش ارامش میده و میفهمونه بهش که این فقط یک رویا بوده و واقعیت نداره و تا وقتی فرزندشون بخوابه و خوابش سنگین بشه کنارش میمونن و کمکش میکنند بخوابه 


 هراس شبانه عبارت است از هراس شدید و ناتوانی موقت در به دست آوردن هوشیاری. در این اختلال فرد به صورت ناگهانی از مرحله خواب امواج آهسته، بیدار می‌شود، این بیدار شدن معمولا همراه نفس نفس زدن، ناله و فریاد زدن است. معمولا وقتی فردی دچار این حالت می‌شود، بیدار کردنش غیرممکن است و غالیا شخص بدون اینکه بیدار شود، مجددا به خواب می‌رود. به علاوه «هراس‌های شبانه» به ندرت توسط شخص به یاد آورده می‌شوند. 

یکی دیگر از تفاوتهای هراس شب با کابوس این است که شخص دچار هراس شبانه کاملا بیدار نمی‌شود و تلاش برای بیدار کردنش هم به جایی نمی‌رسد. به علاوه هراس شبانه می‌تواند برای بیمار، خطرناک هم باشد، چرا که ممکن در طی آن به خود یا اطرافیانش صدمه بزند.

موضوع راه افتادن در خواب : وقتی فرزند شما در خواب راه میفته بدون اینکه سعی کنید بیدارش کنید مواظبش هستین و اونو به رختخواب برمیگردونید و معمولا فردا صبح بچه ها خبری از این اتفاقات نخواهند داشت .این حالت معمولا در سه ساعت اول خواب بچه ها اتفاق میفته که اگر در خواب فقط کمی ناله و گریه میکنند کاری به کارشون نداشته باشین ولی اگر وحشت زده شدند و فریاد میزنند احتمالا بیدار کردن اونها کمک میکنه.البته غذای هضم نشده در معده اونها یا گرسنگی میتونه دلیل این بیداری و گرفتاری باشه ولی معمولا تغذیه در این سن و سال نقشی نداره .



اهمیت ایجاد رابطه دوستی سالم و درست برای فرزندان

 

1-اول اینکه 80 درصد دوستای بچه ها بهتر است از همجنساشون باشه

2-بچه ها در سنین کودکی تا 5 سالگی احتیاج به مواظبت و مراقبت دارند تا با هم اشکال و اختلاف پیدا نکنند و هم رابطه سالم و دوستانه رو یاد بگیرند و از حدود 5 یا 6 سالگی به بعد چون گرایشهای جنسی اشکار و پنهان دارند که میتونه مساله آفرین باشه یک مواظبت و مراقبت از راه دور لازم و ضروریه تا خیالمون راحت باشه اتفاق بدی بین بچه ها حتی اگه همه پسر یا همه دختر هستند نمیفته و بعد هم اینکه مطمئن باشیم در زمینه جنسی اتفاقی براشون نمیفته.

3-بچه ها تا 12 سالگی باید کمکشون کنیم رابطه خوب رو که مبتنی رو یاری و همکاری و دوستی و صمیمیت و پذیرفتن سهم و نقش و قسمت خودشون از هر موضوعی است رو یاد بگیرند و این موضوع کاملا لازم و ضروری است و باید به عنوان یک اموزش فوق العاده مهم بهش نگاه شود..تا جائی که میتوان گفت اموزش رابطه خوب با دوستان به بچه ها اهمیت بیشتری از اموزش جغرافی و فیزیک و شیمی به اونها داره

وقتی بچه ها بدونن شما در جریان هستین مثلا میان به شما میگن که فلان دختر یا پسر این حرف رو میزنه یا فلان کار رو میکنه و یک فرصت خوبی به شما میده که شما بتونید کمک و اگاهی لازمو بهش بدین و جنبه های مثبت و منفی یک رفتار رو به بچه ها بیاموزیم.

4-بین 6 تا 18 سالگی یک عامل بسیار مهم در ساختن یا ویران کردن بچه های ما عامل دوستی است که باید بینهایت بهش توجه کرد و کمکشون کرد دوستان خوبی پیدا کنند و رابطه خوبی باهاشون برقرار کنند.

 


چند تا لالایی متنوع هم برای سرگرمی شما اینجا میزارم شاید به کارتون بیاد :)))))

 لالایی تهرانی

 

لالالالا، گلم بودی.

 

 عزیز و مونسم بودی.

 برو لولوی صحرایی.

 ای بچه م چه می خوایی؟

 لالالالا گل نسرین

 بیرون رفتن، درو بستین

 منو بردین به هندستون

 شوهر دادین به کردستون.

 بیارین تشت و آفتابه

 بشورین روی شهرزاده.

 که شهرزاده خدا داده

 لالالالا، گل چایی

 لولو! از من چه می خوایی؟

 که این بچه پدر داره

 که خنجر بر کمر داره.

 **********

 لالایی شیرازی

 

لالالالا، گل آبشن

 کاکا رفته چشوم روشن

 لالالالا، گل خشخاش

 کاکا رفته خدا همراش

 لالالالا، گل زیره

 بچه ام آروم نمی گیره

 گل سرخ منی شاله بمونی

 ز عشقت می کنم من باغبونی

 تو که تا غنچه ایی بوئی نداری

 همین که وا شدی با دیگرونی

 لالایت می گم و خوابت نمی آد

 بزرگت می کنم یادت نمی آد

 عزیز کوچکم رفته به بازی

 به پای نازکش بنشینه خاری

 به منقاش طلا خارش درآرید

 بدستمال حریر رویش ببندید

 لالالالا گل پسته

 بابات رفته کمر بسته

 لالالالا گل خشخاش

 بابات رفته خدا همراش

 لالالالا گل نعنا

 بابات رفته شدم تنها

 **********

 لالایی های کرمان

 

لالالا گل پونه

 گدا امد در خونه

 یه نان دادم بدش اومد

 دونان دادم خوشش اومد

 خودش رفت و سگش اومد

 لالالا گل خشخاش

 بابا رفته خدا همراش

 لالالا گل فندق

 مامان رفته سر صندوق

 لالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره

 بخواب ای نازنین من مامان قربون تو میره

 

الالالا که لالاتم

 اسیر قد و بالاتم

 الالالا گل زردم

 به قربوت تو می گردم

 الالالا گل سوسن

 سرت خم کن لبت بوسم

 الالالا حبیب من

 به دردی طبیب من

**********

 لالایی بیرجندی

 

الالالا، گل آلو،

 دوخوشو سیب زرد آلو.

 الالالا، گلم باشی،

 بخوابی بلبلم باشی،

 تسلای دلم باشی.

 الالالا گلم دخو، گلم بیدار،

 گلم هیچ وقت نشه بیمار.

 الالالا لالاش می یاد،

 صدای کفش آقاش می یاد،

 آقاش رفته زن گیره،

 کنیز صد تومن گیره.

 الالالا تو را دارم، چرا از بی کسی نالم.

 الالالا زر در گوش،

 ببر بازار مرا بفروش،

 بیک من آرد و سی سیر گوش

 الالالا گل زیره

 چرا خوابت نمی گیره

 بحق سوره یاسین

 بییایه خوتو را گیره

 


برچسب‌ها: پدری و مادری, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 21:37 نویسنده:
91/09/12
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی



باید بچه ها را کتابخون بار آورد نه درسخون


این موارد سبب می شوند که مطالعه در وجود کودکانمان کاشته بشوند، البته با این شرط که بچه ها مشکل کمبود توجه و تمرکز نداشته باشند:

1- کودکان ببینند که پدر و مادر درگیر مطالعه هستند.

2- بعد از سه سالگی بردن هفته ای یک دفعه به کتابفروشی و ماهی یک دفعه به کتابخانه ضروری است. دیدن آن همه کتاب و خرید آن برای کودکان و دیدن سکوت کتابخانه تصویر فوق العاده ای را در ذهن کودکان ایجاد می کند.

3- شبها برای کودکان کتاب بخوانند یا حتی کودک در بغل و کتاب در دست آن را بخوانند و ورق بزنند طوری که خود بچه هم چشمش به کتاب بیافتد.

4- کتابها باید متناسب با سن کودک باشد. تناسب این کتابها سبب عشق به مطالعه می شود.

5- خواندن بیوگرافی بزرگان برای نوجوانان فوق العاده باارزش است برای اینکه به زندگی شان جهت و هدف می دهد.

۶- در آغاز مهم خواندن است و بعد خواندن خوب است. به همین جهت است که می گویند در کودکی باید خواندن یاد گرفت و در جوانی باید خواند تا یاد گرفت.

۷-همانطور که گفته شد خواندن اگر با تشویق پدر و مادر همراه باشد و دادن پاداش در این زمینه انگیزه مطالعه را قوی می کند. بهتر است از کودک بخواهیم در مورد کتاب یا خلاصه ای از کتاب در بین جمع حرف بزند. همین که کودک در مورد مسئله ای که خوانده در جمع بتواند حرف بزند و به سؤالات در مورد اطلاعاتی که دارد جواب بدهد انگیزه و میل کودک به کتابخوانی را باز بیشتر می کند. و همین طور بهتر است آنچه را که خوانده برای کودکان هم سن و سال خودش تعریف بکند.

۸-کتاب را باید به عنوان یک دوست خوب نه تنها برای دانایی و توانایی بلکه برای پر کردن اوقات خالی و وسعت نظر فراهم کرد.

۹-خواندن کتاب و بعد تماشای فیلمی که از آن کتاب درست شده است یا برعکس جالب خواهد بود.

 ۱۰-برای کتاب خواندن کودکان تحمیل، وادار کردن، تلویزیون را قطع کردن و ... اصلأ فایده ای ندارد.

 




تاثیر آسیب کودکی بر کار والدین در ارتباط با فرزندان

**چگونگی احساس و درک و تفسیر و معنی سازی از تجربه های دوران کودکی تاثیر عمیقی بر نحوه فرزند پروری ما خواهد داشت

 

**یافته های علمی نشون داده اگه ما تو کودکی اسیب دیدیم و این آسیبها رو مرهمی روشون نگذاریم به احتمال زیاد به کودکانمان اسیب خواهیم زد و تاریخ دوباره تکرار خواهد شد ولی اگر تجربه های کودکی بد بوده ولی توانسته ایم آن را درک کنیم باعث خواهد شد تعاملات منفی را با فرزندان خود مجددا خلق نکنیم.با عمیقتر کردن توانایی خود در درک تجربه های عاطفی مان توانایی بیشتری برای برقراری رابطه همدلانه با فرزندان خود پیدا میکنیم.

**تحقیقات نشان داده کسانی که از والدین خود تجربه های خوب و کافی نداشته اند و ضربات شدیدی را تجربه کرده اند میتوانند از آنها در زندگی خود معنی بسازند و روابط سالمی برقرار نمایند.

**گفته ای درعلم وجود دارد که شانس ذهن آماده را ترجیح میدهد.

**ارتباط تنها از طریق کلام نیست .انسان توانایی درک ذهن خود و دیگران را دارد.ارتباطات غیر کلامی از جمله رابطه چشمی ،حالتهای چهره،صدا،اشارات،وضعیت بدن،و شدت پاسخ از عناصر مهم ارتباطند.توانایی ذهن بینی به والدین امکان این را میدهد که از طریق پیامهای کلامی و غیر کلامی ذهن فرزندانشان را درک کنند.
برخی اوقات آنقدر گرفتار انجام دادن کارهای گوناگون برای فرزندانمان میشویم که اصلا فراموش میکنیم صرف بودن با آنها چقدر مهم است.

****اگر در دوران کودکی مادر شما به این علت که نمیخواسته شاهد گریه شما باشد بدون خداحافظی با شما خانه را ترک میکرده است احساس اعتماد و اطمینان شما خدشه دار شده و این امر در بزرگسالی شما به اینصورت خودش را نشان میدهد که شما هر وقت میخواهید از کسی جدا شوید احساس ناامنی و تردید و یا احساس ترک شدگی میکنید و حتی اگر بعدها صاحب فرزندی شوید خودتان نیز در هنگام ترک فرزندتان احساس بدی خواهید کرد.این چنین موقعیتی بخصوص زمانی فشار زاتر است که بزرگسالی که در زمان غیبت مادر از شما مراقبت میکرده اصرار ورزیده که شما نباید گریه کنید و با شما همدلی نکرده و احساستتان را درک نکرده و شما را آرام نکرده است.


 


فواید والد بودن

1-وقتی ما  والد میشویم فرصتی شگفت آور برای رشد خودمون پیدا میکنیم

2-فرزندان ما این فرصت را به ما میدهند که با بررسی مسائل باقیمانده از دوران کودکی خودمون رشد کنیم

3-کودکان به ما کمک میکنند که در مقابل شرایط به جای رفتار واکنشی به مسائل پاسخ دهیم و شتاب زده و آنی رفتار نکنیم بلکه انعطاف پذیر باشیم

4-فرزند داشتن به زندگی ما معنی داده و باعث ایجاد احساس لذت و شادی و خوشحالی میشود و در خیلی موارد باعث ایجاد احساس بهتری از خود در خودمان میشود.

5-وقتی والد میشویم غالبا خود را به عنوان معلمان آنها میبینیم ولی خیلی زود در میابیم آنها هم معلمان ما هستند و ما اونقدری که از آنها می آموزیم به آنها یاد نمیدهیم.

6-سهیم شدن در تجربه رشدو  با هم بودن تجربه ارزنده ای است و یادگیری سهیم شدن در چنین تجربه ای اساس رابطه والد فرزندی پاداش دهنده است

7-برقراری پیوند با فرزندانمان یکی از چالش برانگیزترین و در عین حال ارضا کننده ترین تجربه هاست.




 

 چرا تجربه های اسیب زننده در دوران گذشته بعدها به راحتی یاداوری نمیشود؟

طی تجربه ضربه آسیب زننده سازگاری برای بقا میتواند شامل انحراف توجه از جنبه های وحشتناک تجربه باشد.همچنین ممکن است فشار روانی بیش از حد و ترشحات هورمونی طی تربه های آسیب زننده بطور مستقیم عملکرد مغز را که برای نگهداری خاطرات مربوطه به زندگینامه شخصی ضرورت دارد مختل نماید

 

حافظه : شیوه ای است که مغز به تجربه پاسخ میدهدو پیوندهای جدید مغز را ایجاد میکند.

ذهن : نهادی است کارکردی بر خاسته از فعالیت مغز....یک راه تبادل بین مغز و ذهن این است که ذهن را جریانی از انرژی و اطلاعات در نظر بگیریم.

علم اعصاب : دانش شکل گرفتن ذهن از فعالیتهای مغزی

پژوهشهای دلبستگی : دانش شکل گرفتن ذهن از روابط انسانی

****برای دریافت حقایق به کار بردن تنها یک روش علمی محدود کننده و نا کافی است . درست همانند داستان قدیمی که گروهی نابینا در اطراف یک فیل جمع شده بودند و هریک تنها به شناخت بخشی از او نایل امدند و وقتی شناخت تک تک آنها در کنار هم قرار میگرفت تصویر واقعی فیل پدیدار میشد.رویکرد بین رشته ای اذعان میدارد که همکاری بین علوم مستقل راهی است برای عمیق کردن دید ما از واقعیت بزرگتری که در پی آن هستیم.

***یادتون باشه تجربه بر ساختار مغز اثر میگذارد تا آنجا که والدینی که کودکی را به فرزندی میپذیرند بایستی آنها را به عنوان والدین زیستی تلقی کرد زیرا تجربه های خانوادگی که آنها پدید می آورند ساختار زیستی فرزندخوانده شان را شکل میدهد.پس بی فایده است که بخواهیم این جریانهای وابسته به یکدیگر را به بحث های ساده انگارانه ای مثل طبیعت در مقابل تربیت یا تجربه در مقابل زیست شناسی تقلیل دهیم

یک داستان قابل درک و منسجم از تجربه های زندگی حاصل یک آمیزه قابل انعطاف از پردازش شیوه های راست و چپ مغز است.بنابراین یک داستان خوب از همکاری نیمکره چپ با راست نتیجه میشود.
نوشتن توام با تامل و تفکر  بطور ذاتی مستلزم همکاری نیمکره های راست و چپ مغز است. لذا  در کار روان درمانی برخی اوقات از این شیوه استفاده میشود.




ارتباط هیجانی والد با کودک

****پدر و مادر عزیز حس و احساس و هیجان فرزندتونو باید درک کنید  چون از این طریق کودک میفهمه نظرات و هیجانات او برای پدر و مادرش ارزش داره و احساس بهتر و مثبت تری از خودش پیدا میکنه....بزارید دو تا مثال بزنم.

مثال 1 : فرض کنید فرزند شما با یک شیشه که پر از کفش دوزک هست وارد خونه میشه و با یک شوق و هیجانی فریاد میزنه "مامان ببین چیا پیدا کردم" و شما از ترس اینکه مبادا این حشرات تو خونه رها بشوند دست او را با خشونت گرفته و شیشه را بیرون از خانه میبرید به او میگویید "حشرات باید بیرون از خانه باشند" در اینجا هیجان و احساس کودک درک نشده در حالیکه شما در یک برخورد درست میتونستین خودتونو مشتاق و علاقمند به دیدن اون حشرات نشون بدین و حتی از او بپرسید اینها رو از کجا پیدا کردی  مرسی که به منم نشون دادی اینها خیلی قشنگند


مثال 2 : سارا دختر 4.5 ساله ای بود و از نظر جسمانی و اجتماعی بسیار محتاط بود و در مورد تجربه های جدید بسیار با شک و تردید عمل میکرد تا اینکه در یک روز بهاری در حالیکه اعتماد به نفس او مثل یک گل یاس شکفته شد قدم روی تنه درخت افتاده ای گذاشت و شروع به عبور کردن از روی تنه درخت کرد.بچه های آن مدرسه از بازی روی اون تنه درخت خیلی لذت میبردند و رد شدن از روی اونو یک موفقیت حساب میکردند معلم سارا وقتی از دور دید که سارا تونست با موفقیت به انتهای درخت برسه با خوشحالی فریاد زد : آفرین بر تو !تو فوق العاده ای !تو بهترینی !سارا با خجالت و خبردار ایستاد و لبخند ضعیفی زد ولی برای چند هفته دوباره از روی رفتن به تنه درخت اجتناب میکرد .....سارا فکر میکرد خیلی فوق العاده بودن برای یک کودک محتاط کار سختی است .درست است که او مورد تشویق قرار گرفت ولی احساس او به درستی مورد درک قرار نگرفت زیرا او با خود میگفت شاید من قادر نباشم آن کار را دوباره به خوبی انجام دهم.  لذا بر اساس موفقیت اولیه اش اقدام نکرد ....شاید برای اینکه احساس کودک مورد درک واقع میشد معلم باید میگفت " سارا من به دقت به تو توجه کردم و دیدم که چطور راه رفتی تو آن کار را کردی البته کمی ترس داشت چون اولین بار تو بود ولی ادامه دادی که این خیلی خوب است  تو واقعا داری یاد میگیری که به بدنت اعتماد کنی.

***ارتباط هیجانی نوعی از پیوند را بوجود می آورد که فرایند یکپارچه زنده دلی و سلامت را در والد و هم در فرزند بهبود میبخشد البته نباید فراموش کرد این به این معنی نیست که باید همیشه با فرزندان خود چنین رابطه ای داشته باشیم چون برخی اوقات توجه شدید و دائمی والد بر فرزند نوعی دخالت مزاحم برای او محسوب میشود پس همانطور که کودک اگر نیاز به پیوند داشت نیازش را برطرف میکنیم اگر نیاز به جدایی داشت هم با او کاری نداریم لذا باید برای نوسان فرزند از پیوند به جدایی و بالعکس احترام قائل بود.
همچنین وقتی کودکان احساسات منفی و ناراحت کننده نظیر ناامیدی یا آسیب را تجربه میکنند والدین میتوانند با احساسات آنها همدلی کرده و با حضور آرام خود کودکان را آرامش بخشند.

بدون درک هیجانی ،احساس پیوند کردن بسیار دشوار است ارتباط هیجانی در را به روی ارتباط منسجم و همکاری باز میکند.

ترکیب تمایز و در عین حال پیوند بین افراد ، خانواده را قادر میسازد که چیزی بزرگتر از مجموعه افراد آن باشند .پدر و مادر عزیز یادتون باشه در خانواده برای اینکه همبستگی و پیوند بوجود بیاد اول باید فردیت هر کدوم از اعضای خانواده حفظ بشه تا با به هم پیوستن آنها با هم به عنوان "ما" حس پیوند در آنها بوجود بیاید.

 

نکته 1 : از آغاز زندگی نوزاد برای تلاش برای بقا و رشد یافتن نیاز به ارتباط متقابل دارد و وقتی لبخند زده و یا صدائی ایجاد میکند و والد با لبخند و تقلید از صدای او به او پاسخ داده در واقع یک گفتگوی دو طرفه شروع میشود که به طفل میگوید من تو را میبینم و به تو گوش میدهم و به تو بازتابی از خودت که با ارزش است میدهم تا تو خودت هم برای خودت ارزش قائل شوی و خودت را بیابی. والدین باید به علامت و پیامهای ارسال شده توسط کودک پاسخ درست و مناسب بدهند.

مثال:مادر پس از کار به خانه می آید و پسر 22ماهه او با علاقه و انرژی بسیار زیاد به استقبالش میرود. او میخواهد پس از یک روز جدائی با مادرش پیوند مجدد بر قرار کند ولی مادر برنامه متفاوتی داشته لذا خیلی سریع و لحظه ای فرزند خود را بغل میکند و بلافاصله برای عوض کردن لباس خود به اتاق خواب میرود و میگوید "یک دقیقه دیگر می آیم" این پیوند بسیار کوتاه و لحظه ای برای فرزندش ارضاء کننده نیست لذا با گریه مادر را دنبال کرده و میخواهد او را در آغوش بگیرد ولی مادر سعی دارد خواسته کودک را به تعویق بیاندازد کودک با صدای بلند گریه و شروع به لگد زدن به دیوار میکند و مادر که نمیخواهد این رفتار بد کودک را تقویت کند به او میگوید من با تو بازی نمیکنم مگر اینکه لگد زدنت را متوقف کنی و کودک به خاطر این عصبانیت مادر احساس عدم پیوند بیشتری با او میکند و خشمگین شده و به طرف او حمله میبرد .

در اینجا میبینیم پیام کودک که چقدر برایش مهم بوده که پس از یک روز جدائی از مادر با او پیوند مجدد بر قرار کند بدرستی توسط مادر دریافت نشد در صورتیکه مادر میتوانست چند دقیقه روی مبل نشسته او رادر آغوش بگیرد و با او حرف زده و حتی چند صفحه کتاب برایش بخواند قبل از اینکه اقدام به تعویض لباس کند،با دانستن اینکه پیوند مجدد پس از یک جدائی برای طفل بسیار مهم است والد میتواند انتظارات واقع بینانه تری از فرزندش داشته باشد و از این ناکامی غیر ضروری فرزندش جلوگیری کند وقتی کودک احساس میکند که درک نمیشود مسائل کوچک بسیار بزرگ میشود.

نکته 2: ما هر روز فرصت هایی را برای برای برقراری پیوند های واقعی حقیقی از دست میدهیم زیرا به جای گوش دادن و پاسخ دادن مناسب به فرزندانمان فقط از نقطه نظر خود به آنها پاسخ میدهیم .یادتون باشه پدر و مادر همیشه باید بر احساس کودک مهر تائید بزنند. میدانیم وقتی کودک به برقراری ارتباط با یک بزرگسال نیاز دارد و رفتار بزرگسال بی تفاوت بودن را نشان میدهد کودک احساس تنهایی و انزوا میکند میدانیم در لحظاتی که نیاز کودک افزایش میابد کودکان در برابر عدم توجه آسیب پذیر ترند.

مثال 1 : فرزند شما در حال سه چرخه سواری به زمین افتاده و شروع به گریه میکند و چون به نظر شما او صدمه ندیده است پاسخ میدهید "تو که چیزیت نشده تو نباید گریه کنی تو پسر بزرگی هستی".در حالیکه فرزند شما احساس میکند صدمه در بدن یا غرور او رخ داده است در اینجا نیز احساس کودک درک نشده است.

مثال 2 : فرزند شما با علاقه و شگفتی بسیار تمایل خود را برای اسباب بازی تبلیغ شده بیان کرده و شما پاسخ میدهید" نه تو واقعا آن را نمیخواهی این آشغال است" در حالیکه احساس کودک باز هم درک نشده است و بجای این پاسخ میتوانستید به او بگویید این اسباب بازی خیلی جالب است چه چیزش رو دوست داری ؟ و اگر او برای خرید اصرار ورزید میگویید" بذار اسمش رو بنویسم  تا وقتی خواستم برات هدیه بخرم بدونم تو چی دوست داری"وقتی والدین درک میکنند که فرزندانشان میتوانند علایق و تمایلات خود را بیان کنند بدون اینکه آن را تامین کنند به خود این آزادی را میدهند که بدون انکار احساسات آنها با تجربه فرزندشان پیوند برقرار کنند.

مثال 3 : در یک کودکستان که همه بچه ها بصورت انفرادی مشغول بکار بودند پسری با کار مستقل خود مشکل داشت و برای گرفتن کمک نزد مربی رفت و چون نمیخواست مخل کار مربی شود چند لحظه ایستاد به امید اینکه مربی متوجه او شود اما مربی او را نادیده گرفت چون به آنها گفته بود از سر میز خود بلند نشوند و وقتی پسر شروع به صحبت با مربی کرد مربی بدون اینکه سر خود را بطرف او بگرداند گفت "اندی تو اینجا نیستی" اندی گیج و مبهوت شد و شانه مربی را لمس کرد و سوال خود را تکرار کرد مربی مجددا مستقیم به او گفت "اندی تو اینجا نیستی" مربی بر قوانین و مقررات تمرکز کرده بود نه ارتباط با اندی. این کودک 5 ساله در اینجا دچار ناکامی شدیدی شده بود و درک واژگان شما اینجا نیستی برایش خیلی گیج کننده  هستند.

نکته 3 : درک شدن توسط دیگران چیزی بیش از کلمات را میطلبد پیام های غیر کلامی شامل رایطه چشمی چهره طنین صدا اشاره و شدت پاسخ غالبا بصورت ناهشیارانه درک میشوند و تاثیری عمیق بر چگونگی احساس ما دارند.

پیامهای کلامی توسط نیمکره چپ و پیامهای غیر کلامی توسط نیمکره راست دریافت و ارسال میگردند.درک فضایی هیجانی اجتماعی و حافظه رویدادی مربوط به نیمکره راست ماست .در ابتدای زندگی نوزاد عمدتا موجودی نیمکره راستی است و بطور کلی مدرسه تاکید بر نیمکره چپ دارد تا راست....یافتن روشهایی برای تشویق نیمکره راست  مغز فرزندتان و هماهنگی است با نیمکره چپ به سلامت روانی او کمک خواهد کرد.

مثال : مادری غمگین است و دختر بر اساس علامت ظاهری میپرسد "مامان چی شده من ناراحتت کردم " و مادر با لبخندی تصنعی میگوید نه عزیزم من غمگین نیستم همه چیز خوب است کودک بخاطر دریافت 2 پیام متضاد احساس گیجی میکند اگر بین پیام های کلامی و غیر کلامی ناهماهنگی وجود داشته باشد برای کودک گم گشتگی بسیار ایجاد خواهد شد. یک کودک نه تنها میخواهد افکار والدینش را بداند بلکه میخواهد بداند که چه احساسی دارند و ما باید این اجازه را به آنها بدهیم البته یادتان باشد ما نباید برای آنها دردو دل کنیم زیرا این تجاوز روانی به آنها است ما دوست بچه هامون هستیم ولی آنها دوست یا همسر ما نیستند .ولی همچنان هم یادمان باشد اگر آنها متوجه احساس ما شدند نمیتوانیم آن را پنهان کنیم.

نکته 4 : برخی اوقات حد و مرزها را نیز مشخص کرد یعنی سعی کنیم هم نیاز و احساس کودک را درک کنیم هم با توضیح دادن به او محدودیتهای خودمان را به او بفهمانیم.مثلا در جهت نقاشی کردن دختر روی پیشخوان آشپزخانه وقتی مادر مشغول تهیه شام برای مهمانان است گفتن صرح نه او فرزندش را ناراحت میکند ولی میتوان به او توضیح داد که من میدونم تو نقاشی رو دوست داری ولی چون الان من خیلی شدید مشغول تهیه شام هستم میترسم نقاشی کردن تو مرا بد اخلاق کند.

نکته 5 :  یک پاسخ مناسب صرفا یک پاسخ انعکاسی نیست مثلا وقتی فرزند شما میگوید خیلی عصبانی هستم که نمیتوانم به پارک بروم درست نیست که شما  واکنش آئینه ای نشان داده و بگویید "که تو خشمگینی که نمیتوانی به پارک بروی" بلکه میتوانید بگویید من میدانم که تو واقعا دوست داشتی امروز به پارک بری و من هم امیدوار بودم که بتونیم بریم ولی مجبوریم برنامه ها مونو عوض کنیم و میدونم که خلی ناراحت کننده هست این موضوع.

فکر = گفتگوی درونی

میدانیم تجربه مادری بر اینکه چطور دسته ای از ژنهای نوزاد فعال بشوند تاثیر میگذارد.

پژوهشهای اخیر بر روی کودک آزاری یا بی توجهی به کودک یا تاثیرات ویران سازی را روی مغز در حال رشد کودک نشان داده است .مغزی کوچکتر با رشد کم جسم پینه ای  و رشد ناقص فیبرهای گابا برخی از نتایج آن است که سرچشمه احتمالی تمام این مشکلات را ترشح زیاد از حد هورمونهای تنش زا میدانند.


 

 

انواع دلبستگی


الفبای دلبستگی : آشنایی     تعادل     به هم پیوستگی



دلبستگی ایمن : وقتی پاسخ اولیه والد به فرزندش آشناست و والد حضور مستمر دارد و به پیامهای کودک حساس است و کودک احساس امنیت میکنداین نوزاد توانایی رهبری دارد.در آزمایش دلبستگی این نوزادان در هنگام نبود مادر ناراحت ولی بعد از برگشت مادر سریعا آرام شده و به بازی برمیگردند.

دلبستگی ناایمن اجتنابی : والد مکرر در دسترس نیست و بی توجه است و کودک را طرد میکند و مجموعه تجربه های متفاوتی با والد خود دارد  این نوزادان از همسالان دوری میکنند.در آزمایش دلبستگی این نوزادان به بازی ادامه میدهند طوریکه انگار مادر خارج نشده بود و به بازگشت او نیز اهمیتی نمیدهند.

دلبستگی ناایمن مضطرب-دوگانه : کودک ارتباط والد را بی ثبات وگهگاه ناخوانده یا مزاحم را تجربه میکند و نمیتواند خود را به والد متکی کند این نوزادان پرتشویش و دو دل هستند.در آزمایش دلبستگی این نوزادان سریع به مادر نزدیک شده ولی به آسانی آرامش پیدا نمیکنند.

دلبستگی ناایمن آشفته : وقتی که رفتار والد وحشت زا ،کوبنده و آشوب گونه است یعنی کودک برای فرار از ناراحتی و درد به والدی رو می آورد که خودش منبع وحشت زاست.این نوزادان در سنین بالا بیشترین مشکل را برای سازش با افراد و متعادل کردن هیجانات خود دارند.این نوزادان در برگشت مادر طی آزمایش رفتاری آشفته و سرگردان دارند

کودک ممکن است به یکی از والدها بصورت ایمن و به دیگری بصورت غیر ایمن دلبسته شود و یادمان باشد اگر رابطه والد فرزند در طول زمان تغییر کند دلبستگی کودک هم میتواند تغییر کند.



 

قطع و وصل کردن رابطه با فرزندان

1-گسیختگی بی خطر

پیوند بین والد و فرزند دائما در حال تغییر است   و هر دوی انها برخی اوقات نیاز به پیوند و برخی اوقات نیاز به تنهایی دارند لذا والد باید نیاز چرخه ای کودک خود را درک کند و وقتی کودک به جدایی نیاز دارد فضای لازم را به او بدهد و اگر به پیوند نیاز داشت خود را در دسترس او قرار دهد.اما والد عزیز اگر خود شما به تنهایی نیاز دارید بهتر از فرزندتان بگویید: پسر یا دخترم من الان  نیاز دارم تنها باشم ولی تا ده دقیقه دیگر میام برات قصه میخونم" این جمله به مراتب بهتر از اینست که احساس کودک را نادیده بگیرید یا بخاطر اصرار او ناراحت شوید اگر به فرزندانتان بفهمانید اعمال شما بخاطر نیازهای خودتان است نه بخاطر رفتار فرزندتان ، اونوقت فرزند شما احساس طردشدگی نمیکند.این گسیختگی والد از فرزند را گسیختگی بی خطر یا خوش خیم میگویند ولی نکته بسیار بسیار بسیار مهم این است که فرزند شما اگر در حالت هیجانی قرار دارد چه خوشحال و چه ناراحت حتی گسیختگی بی خطر برای کودکان بسیار دردناک است یعنی وقتی کودک شما با حالت هیجانی شدیدی به سراغ شما اومد وقت اون نیست که ازش بخواهید از شما فاصله بگیرد.

2-گسیختگی ناشی از تعیین حد و مرز

وقتی کودک تمایل به انجام کاری دارد که والد اجازه آن را نمیدهد ممکن است این نوع گسیختگی رخ دهد.
اولا ما تمام فریادمون به پدر مادرها این بوده که تا جایی که ممکنه به فرزندتون "نه" نگید بزارید اشتباهات کوچیکو بکنند و این"  نه " رو تا حد امکان به موقعیتهای خطرناک و بد و غلط از نظر علمی و اخلاقی اختصاص بدین و اگر نه رو گفتین باید بدونید زمانی باید این "نه" رو بگین که شرایط و هزینه رفتار متقابل فرزندتونو میتونید تحمل کنید و پای گفتن نه بایستید.اما نکته بسیار بسیار بسیار مهم اینه که سعی کنید کودکتون بفهمه که شما احساس و هیجان و ناراحتی اونو درک میکنید. مثلا فرزند شما میخواد قبل از شام بستنی بخوره  بهش میگین : من میدونم توچقدر الان دوست داری بستنی بخوری ولی الان نزدیک شامه ولی احتمالا بعد از شام میتونی بستنیتو بخوری...این به مراتب خیلی بهتر از اینه که شما با یک جمله تاکیدی فقط بگویید "نه تو نمیتونی الان بستنی بخوری".

****ترمز روانی

میدونیم شنیدن واژه " بله"  گاز یا شتاب د دهنده روانی و واژه " نه " ترمز روانی را فعال میکند کودکانی که تجربه های مهم تعیین محدودیت و حد و مرز را نداشته اند ممکن است رشد ناکافی کلاج هیجانی را که سنگ زیربنای انعطاف پذیری است دارا باشند.عدم رشد کلاج هیجانی به کودک اجازه نمیدهد انرژی خود را در مسیرهای مفید به راه اندازد.تجربه این "نه" های اساسی فرصتی برای خود تنظیمی به کودکان میدهد

3-گسیختگی سمی

وقتی والدی کنترل هیجان خود را از دست میدهد و شروع به فحاشی یا داد زدن میکند کودکان ممکن است احساس طرد شدگی خیلی شدید و تنهایی بسیار نومید کننده ای بکنند و برای کودک بسیار آسیب زننده خواهد بود.

اولا پدر و مادر تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیل و بهانه ای حق همچین برخوردی با فرزندانشونو ندارند.این نوع گسیختگی ها ناراحت کننده ترین شکل قطع رابطه برای کودکان است.ولی اگر تحت هر شرایطی اتفاق افتاد باید برخوردتون با فرزندتون درست باشه مثلا میتونید بهش بگین : من معذرت میخوام که سرت داد کشیدم بدون اینکه حتی به حرفهات گوش کنم من نگران این بود که مبادا برات اتفاق بدی بیفته ولی نمیخواستم تو رو بترسونم و میدونم که از حد خارج شدم و کارم درست نبود....وقتی با کودکتون درباره موضوع مورد نزاع فکر میکنید هم برای خودتان و هم برای فرزند تجربه خوبی خواهد بود.

هنگامی که به سراغ ترمیم یک رابطه با فرزندتان میروید خردسالان غالبا نیاز به نزدیکی فیزیکی بیشتری با شما دارند  ولی کودکان بزرگتر ممکن است از این نزدیکی احساس مزاحمت کنند و ترجیح دهند که شما فرایند ترمیم را با قدری فاصله گیری فیزیکی از آنها آغاز کنید.زمان بندی برای شروع بسیار مهم است و اگر فرزند شما در اون لحظه شما را طرد کرد نا امید نشوید و در زمان دیگری کار ترمیم را آغاز کنید.


****در درون هر انسان کشمکشی میان گسستن و حفظ فردیت و  خودمختاری با پیوند  و پیوستن به دیگران وجود دارد.

در اصطلاح ذهنی رابطه به معنای انتقال انرژی و اطلاعات از فردی به فرد دیگر است.یک ارتباط موزون و هماهنگ نیاز به احترام به تفاوت اعضا اما یکپارچه کردن کارهای متمایز انها در تجمعشان دارد.

در خانواده گیرافتاده فردیت ممنوع شده است یعنی همه باید یک غذا را دوست داشته باشند و همه رفتار و عقاید مشابهی داشته باشند و یا در یک نمونه دیگر خانواده پر تنش درست در نقطه مقابل یکپارچگی  در خانواده وجود ندارد و افراد خانواده در فعالیتهایی مثل غذا خوردن یا فعالیتهای گوناگون هیچ مشارکتی ندارند و به نوعی هر یک انزوای خود را دارند و گفتگو ها حاکی از فقدان علاقه به یکدیگر است.
.


برچسب‌ها: پدری و مادری, کودکان, نظریه دلبستگی, ارتباط, رابطه
ساعت ارسال 20:0 نویسنده:
91/08/14
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

موضوع گاز گرفتن نونهالان

رشد انسان از سر به پا و از عضلات بزرگ به عضلات کوچک است .معلوم است که واکنش اولیه کودک در جهت خشم و عصبانیت و زدن اسیب گاز گرفتن است که نشانه بدی او نیست بلکه تنها وسیله دفاعی است که هم اکنون در اختیار اوست لذا بعد از مدتی از گاز گرفتن به مشت زدن میرسه و بعد از مدتی به لگد زدن و این تغییر عادی است.
البته باید موضوع گاز گرفتنی که بخاطر کنجکاوی است را از موضوع گاز گرفتن که نشانه خشم و عصبانیت است جدا کرد مثلا کودکی که سینه مادر را به هنگام شیر خوردن گاز میگیرد این موضوع ممکنه بخاطر کنجکاوی اوست چون میبینه سینه مادر نرم هست و دندان او سفت و دلش میخواد ببینه میتونه با دندونش تاثیری روی دنیای اطرافش از جمله سینه مادر بزاره که در این موارد اگر مادر واکنش تندی نشون بده حتما کودک اسیب میبینه.
اما در گاز گرفتنی که نشانه خشم و عصبانیت است پدر و مادر باید محکم و استوار و همیشه و بدون هیچ گذشتی در مقابل او بایستند یعنی چنین فرصتی در مورد تجاوز به حریم و حقوق دیگری مثلا با گاز گرفتن هرگز به کودک داده نشود .نکته بسیار مهم این است که باید مانع این کار شد نه اینکه اجازه بدهیم اتفاق بیفتند بعد به دنبال راه حل یا حل مساله یا تنبیه او باشیم و اگر فرزند ما در ارتباط با دیگران ممکنه چنین کنه باید بچه ها رو از هم جدا کرد و او را در هیچ محیطی بدون مواظبت و مراقبت دائمی بدون وقفه نباید قرار داد تا خاطرمون آسوده بشه این مرحله و بحران پشت سر گذاشته بشه.در این ایام یک کلمه فقط و فقط  " نه " مخصوصا تا دو سالگی به او میگیم و به مدت یک تا سه دقیقه خودمونو ناراحت و نگران نشون میدیم تا بتونه تاثیر خودشو به طریق درست روی فرزندمون بزاره .اما هرگز هرگز هرگز  در این دوران  اقدام متقابل مثلا " اینکه منم تو رو گاز میگیرم تا ببینی چه دردی داره " بدون تردید بدترین راه حل یا بدترین اسیب خواهد بود زیرا الگویی به او میدهد که هر وقت بخواهد دیگری رو به درد بیاره حتی در بزرگسالی ازش استفاده میکنه لذا هیچ نوع تنبیهی به هیچ شکل و فرمی نباید صورت بگیره.در برخی فرهنگها دهان کودک رو وقتی گاز میگیره میشویند که حتما کار اشتباهی خواهد بود.
تنها کار مفید اون زمانیکه کودک چند باری اونو تکرار میکنه این است که دستشو زیر چونه اش گذاشته و اون رو کمی به بالا و محکم یکی دوبار فشار دهیم تا سرش حرکت کنه و حرف دیگری نزنیم .برخی بچه ها ممکن است خودشونو گاز بگیرند در چنین شرایطی بی اعتنایی کامل میتونه این دوران رو به پایان برسونه.    




در دهان گذاشتن چیزهای نامناسب توسط کودک
در باره موضوع در دهان گذاشتن چیزهایی که برای بچه خوب نیست از قبیل آشغال ،گل ،رنگ،خاک ، صابون باید بدانیم که اولا محیط را تا جایی که ممکن است از چنین چیزهایی خالی کنیم ثانیا ریشه اصلی چنین اقدامی کمبود کلسیم در بدن است  و از طریق شیر دادن بیشتر و یا غذای مناسب حاوی کلسیم میشه اونو جبران کرد.به هر حال حدود 3 سالگی چنین رفتاری در بچه دیده نمیشه و اگر دیده شد باید به پزشک متخصص در اینباره مراجعه کرد.



چگونگی برخورد با کودکی که سرش را به در و دیوار یا زمین میکوبد

برخی بچه ها وقتی ناراحتند سرشونو به دیوار یا زمین میکوبند  و خوشبختانه تا حدود 18 یا حتی 24 ماهگی این ضربه ها آسیبی به مغز وارد نمیکنه  گرچه متاسفانه برخی اوقات بسیار سخت و شدید است به نظر میرسه در چنین مواردی وقتی اونها یک چیز بد و غلط و خطرناک میخوان که نباید تسلیم خواستشون بشیم باید با مهربانی با اونها برخورد کنیم و ابدا درباره زدن سر اونها به زمین یا دیوار حرفی نزنیم و نسبت به این کار باید آنچنان بی اعتنا بود که موجب تقویتش نشه.معمولا بچه ها حدود 2 سالگی این کار رو قطع میکنند و آسیب چندانی نمیبینند و هرگونه توجه و احساس دلسوزی و یا تسلیم در مقابل خواسته هایش به نوعی این فعالیت رو شدیدتر میکنه.





15 آسیب روانی اصلی و اساسی و بسیار خطرناک برای کودک انسانی در جهت ادرار و مدفوع :


می دانیم در 12 یا 14 ماه اول زندگی زمینه ها و جنبه های جسمی و جنسی کودک در منطقه لب و دهان و استفاده از آن است، لذا موضوع استفاده به اندازه یا به کار گرفتن ان سبب خواهد شد که فرزند ما انرژی روانی مرتبط با زمینه های احساسی ، عاطفی و، هیجانی و جنسی خودشو به راه درستش بیاندازد. در بیشتر کودکان بعد از 14 ماهگی میل جنسی توجه و تاکید خودش رو بر روی عمل دفع کودک می گذارد و کودک به موضوع ادرار و مدفوع خودش توجه بیش از حد می کند، تا آنجا که برخی اوقات در برخی بچه ها دل مشغولی و گرفتاری آنها با مدفوعشان مساله اساسی زندگیشان میشود و والدین را در شرایط نامناسبی قرار می دهد. مهم این است که به فرزندمان اجازه بدهیم که موضوع عمل دفع و مدفوع خودش را بسیار عادی، طبیعی و ساده و سالم ببیند. یعنی در وقت تعویض و یا شستشوی او با روی باز و خوش این کار را انجام بدهیم و به هیچ وجه درباره چگونگی مدفوع و بوی آن صحبتی نکنیم. احتمالا اگر در محل یا زمان نامناسبی است اعتراضی نکنیم. به فرزندمان اجازه بدهیم که اگر خواست بعد از 1 سالگی به دستشویی ما بیاید و به هیچ وجه در 1 تا دو و نیم سالگی کاری به کار او که در آن اطراف باشد نداشته باشیم و اگر پرسشی مطرح کرد به سادگی و مهربانی به او پاسخ دهیم، لذا برخورد ما بسیار عادی باشد تا او درباره این عمل نه جنبه منفی و بدی در ذهنش پدید بیاید و نه به خاطر تشویق و سخن گفتن ما احساس ویژه ای داشته باشد.

الف : اگر پدر و مادر برخورد درستی در این زمینه نداشته باشند مثلا  اونو به خاطر کارهایی در این زمینه سرزنش و یا تنبیه کنند و یا حرفی از پاک و نجس بودن بشود، این خطر وجود دارد که فرزند ما حالت خود دار به خودش بگیرد یعنی وقتی احساس میکند مدفوعی رو دارد اونو نگه دارد لذا بعد از چند دقیقه این مدفوع برمیگردد و 24 ساعت بعد یا زمان دیگری خواهد آمد اما این بار به دلیل از دست دادن آب خودش یبوست رو موجب میشود. اگر این وضعیت 2 یا 3 روز تکرار بشود، کودک با درد و احساس ناراحتی همراه شده و گریه می کند و حتی ممکن است وحشتی کودک رو بگیره،زیرا این کودکانی که گرفتار این مشکل میشوند نه دقیقا می دانند به آنها چه میگذرد نه اون راحتی رو با پدر و مادر دارند و لذا این همه بار ، فشار و نگرانی و اضطراب سبب خواهد شد که اوضاع بد تر و بدتر بشود و حتی کار میتواند تا آنجا برسد که نه تنها چند روز که چند هفته عمل دفع رو انجام نداده و حتی احتیاج به عمل جراحی داشته باشد.

ب-در برخی از فرهنگها نگاه ما به ادرار و مدفوع که جزعی از بدن ما بوده آنچنان بد و منفی است که بچه ها دیر یا زود آن رو به عنوان عیب و ایراد خود می گیرند و در همین مسیر است که احساس خشم و ترس و نگرانی از کثیف شدن و واکنش دیگران میکنندو کوشش می کنند تا جایی که میتوانند این کار را به تاخیر بیاندازند ، اما متاسفانه آسیبی که در این زمینه میبینند  تنها به جهاز هاضمه ختم نمیشود بلکه  زمینه روانی مساله بسیار خطرناک بوده تا آنجا که شاید باید گفت در بسیاری از افراد بزرگترین آسیبی که به آنها وارد شده و بیشترین اخلالی که از نظر روانی یا صفات بد انسانی پیدا میکنند در این دوران بوده است که برخی از آنها به این قرار است:

1-     چنین بچه هایی در بزرگسالی بسیار حساس و شکننده خواهند بود یعنی کسانی اند که با کوچکترین ارتباط یا مخالفتی احساس بدی می کنند.

2-     خسیس بودن  خود دار بودن و نگاهدارنده بودن آسیب بعدی است ، یعنی کودکانی که نگه میدارند و رها نمیکنند ، اصولا فردی خواهد شد که از آنچه که دارد نمیخواهد خودش رو دور کند. این افراد برای خرج پولشان رنج بسیار میبرند، لذا شما در برخی خانه های این افراد لباس هایی را از گذشته های دور میبینید و کفش هایی که سالهای سال و حتی روزنامه هایی که شاید برای آینده بخوانند و از هر دور ریختنی احساس بدی میکنند و نکته بسیار مهم این است  نه تنها در جهت مصرف پول و کالا بلکه درجهت ابراز محبت و عشقشان هم خساست به خرج میدهند، این افراد احتمالا فکر میکنند که اگر کسی را دوست دارند و یکبار به او گفتند کفایت میکند و آن را نوعی زبان بازی و حقه بازی میدانند، زیرا هر نوع ابراز احساس و بیانی  و از خود چیزی بیرون انداختن رو به عنوان ضرر و خطر تلقی میکنند

3-     به نظر میرسد که خشم و عصبانیت و نوعی سختگیری و پافشاری در زمینه های خاص ویژگی کسانی است که چنین آسیبی را دیدند این فراد با سخت گیری و تعصب با باورها و ایده های ثابت ، غیر قابل انعطاف معمولا با دیگران برخورد میکنند.

4-     نوعی اهل جنگ و جدال بودن و نوعی کینه ورزی و حتی بد جنس بودن از آسیبهای دیگر این دوران است. این افراد کینه  را برای سالهای سال نگه می دارند و از بدبختی و بیچارگی دیگران  خوشحال میشوند و بویژه توجه و علاقه ای به آسیبهای دیگران دارند.

5-     افرادی که چنین آسیبی میبینند در بزرگسالی بسیار لجباز، یکدنده و کله شق هستند. حرفی را که زدند ، حتی اگه متوجه بشوند که غلط و اشتباه بوده همچنان بر روی آن می مانند و به بهانه های مختلف آن را توجیح میکنند.

6-     آسیب بعدی مخالفت و مقاومت آشکار است. همانند اینکه بگویند من آدم رکی هستم  یا اینکه بگویند حرفم را رودر رو میزنم نه پشت سر کسی، که همه این حرفها نشانه گستاخی ، خشم و جنگ  است، زیرا میدانیم هیچ انسانی قرار نیست نه پشت سر حرفی که به او مربوط نیست و شایسته گفتن نیست را بزند ، لذا این افراد با ادعای اینکه من حرفم را میزنم در حقیقت به حریم و حقوق شما آشکارا تجاوز میکنم، زیرا از جنگ و برخورد هراسی ندارند.

7-     خطر دیگرتهدید کننده این افراد در جهت تمیز بودن و نظافت درونی خود است، ازقبیل اینکه حمامشان ساعتها طول بکشد یا زمان زیادی در دستشویی بمانند و لباس و ظروف را چند بار بشویند. البته این امکان هم وجود دارد که درست برعکس فرد بسیار کثیف بوده و هیچ وقت به نظافت خود توجه ننماید.

8-     این افراد بسیار مرتب و منظم هستند و میگوییند همه چیز باید سر جای خودش باشد، مثلا  پرونده آب و برق چند دلاری را سالهای سال نگه می دارند.

9-     این آسیب آنها را به وسواس و اجبار می کشاند ، اجبار به این معنا که کارها را به صورت مشخص و معینی انجام بدهند و از روبرو شدن با پدیده های تازه پرهیز میکنند و از طریق تکرار به نوعی کنترل زندگی خودشون را دارند.

10-  این افراد لغات مربوط به عمل دفع و ادرار را در مکالمات خودشون بسیار به کار می برند لذا وقتی اوضاع زندگیشان خراب شد ، این لغات را به زندگی و جهان مربوط میکنند و یا بالعکس گروهی می شوند که هرگز حاضر نیستند که درباره ادرار و مدفوع یا چیزی مربوط به آن حرفی بزنند  و در این زمینه احساس شرم و خجالت بسیار دارند ، لذا آسیب کودکی به هر دو صورت افراط و تفریط خودشو می تواند نشان بدهد.

11-  کسانی که گرفتار این مشکل شدند زمینه ای به جهت حالت شک و سوء ظن دارند یعنی کسانی که توهمات و تصوراتی که بد و منفی است را در جهت ارتباطات انسانی دارند، همچنین تصور اینکه قربانی اند ، مظلومند و همه مردم دنیا بر علیه آنها هستند. تصور اینکه هیچکس به آنها توجه و محبتی ندارد، از اینجا ناشی میشود که کودک میبیند عمل عادی و طبیعی دفع که هیچکس دیگه ای به جز او باهاش مشکلی ندارد گرفتارش شده و به خاطر آن باید تنبیه و سرزنش شود ، لذا احساس ترس و درد و وحشتی که دارد موجب میشود که نگاهی بسیار بد و منفی درباره دیگران پیدا کند.

12-  این افراد درگیر جزییات میشوند تا از کلیات بگریزند و به نوعی از تکرار جزییات آرامش نسبی را برای خودشان مهیا کنند.

13-  از هر نوع رابطه جنسی، عریان شدن و ارتباط فیزیکی پرهیز میکنندو یا درست برعکس با نشان دادن بدنشان به نوعی هم موجب تحریک جنس مخالف یا ناراحتی جنس موافق یا دیگران میشوند یعنی کسانی که لباس را به گونه ای بد میپوشند ، کسانی که به نوعی آرایش میکنند که توجهی را جلب کنند.

14-  این آسیب سبب خواهد شد سیستم حسی و احساسی فرد کاملا بهم بریزد و فرد نگاهی کاملا غیر واقع بینانه و بد و منفی در ارتباطات خودش داشته باشه و معلوم است که در این موارد اغلب اوقات افراد باهوش به دامن نظام عقلی و منطقی خودشان میروند ، لذا حس و احساس را خاموش میکنند، کوشش میکننند معقول ، منطقی ، سنجیده و واقع بینانه مسایل را طرح کنند و تصورشان این است که آنچه اهمیت دارد واقعیت،عقل و منطق و جایی به جهت احساس ، عاطفه و هیجانات انسانی نیست و آستانه حس و احساسات خودشان را آنچنان میبندند که مطالب جزئی و کم اهمیت دیگه خاطر آنها را  شاد و خوشحال نمیکند . اینها از یک میهمانی ، ارتباط ، جشن فارغ التحصیلی لذتی نمیبرند، به دنبال هدفهای بسیار بزرگ و غیر عادی هستند و معلوم است که این افراد در این زمینه غالب اوقات موفق میشوند و بویژه آن زمانی که شغل و کاری به توجه به جزییات و دقت و نظم و ترتیب وِیژه ای نیاز دارد میتواند موفق باشد بنابراین با گذاشتن تمام انرژی خودشان  در این کار، زمینه ای فراهم میکنند که در کارشان برنده باشند و چون دریچه احساس را میبندند نه حال خوب نه بد نه غم و نه شادی به آنجا راهی ندارد. نه آنچنان محبتی را احساس میکنند نه در زمینه کلی نظر خاصی را درباره دیگران از نظر احساسی ، عاطفی و هیجانی دارند.

15-  به دنبال کنترل دیگران و رسیدن به مرحله کمال هستند تا از طریق کمال پرستی و انجام دادن هر کاری به بهترین صورت ممکن هر صدایی را در جهت اعتراض خفه کنند.

 


اصول اصلی و اساسی در موضوع آموزش توالت رفتن کودکان :

 

می دانیم در این مورد بیش از هر مورد دیگری پدرو مادر با فرزند خودشان مشکل دارند، و میدانیم متاسفانه رعایت نکردن اصولی در این زمینه میتواند همان 15 آسیب مذکور را در پیش داشته باشد. این اصول بدین قرارند :

1-     باید بدانیم که آموزش توالت یک آموزش است، و به هیچ وجه، به هیچ وجه یک انضباط یا یک باید و یا یک اصل اخلاقی نیست. متاسفانه در برخی فرهنگها تصور میکنند که کودک را باید به چنین کاری وا داشت، که متاسفانه متوجه نیستند که احتمال همه 15 آسیب گفته شده را برای فرزندشان رقم میزنند، لذا کودک ما باید برای این کار آماده بوده و ما آگاهی، مهربانی، حوصله و وقت کافی را داشته و با رعایت اصولی این آموزش را به پایان برسانیم.

2-     این عمل کاملا مرتبط با توانایی و مهارت حسی حرکتی کودک دارد و کاملا به راه رفتن او مرتبط است، یعنی آن زمانی که راه میرود توان فرا گرفتن این آموزش را پیدا کرده ، اما بیشتر متخصصین توصیه میکنند بعد از اینکه 3 ماه راه رفتن کامل و راحت خودش را پشت سر گذاشت ، از نظر فیزیکی آماده است که این آموزش لازم را در این زمینه فرا بگیرد.

3-      تفاوت زیادی بین آمادگی فیزیکی و آمادگی روانی است. بسیاری از بچه ها به دلیل برخورد ها و یا برداشت های گذشته و یا خواهر و برادر های بزرگتر با ادرار و مدفوع مشکل دارند و یا به خاطر برخورد خدمتکاران با اونها احساس بدی دارند. لذا آمادگی روانی کودک هم برای پذیرفتن آموزش دستشویی و هم جهت همکاری با ما و میل او به رشد و تکامل مساله اصلی و اساسی است و چون این کار به مقدار زیادی مرتبط به خلق و خوی کودک است برخی از بچه ها همکاری کرده و کار آموزش به راحتی انجام میگیرد. اما در برخی از بچه ها که به دلیل نوع برخورد و خشمی که با ما پیدا کردند وقتی از آنها درخواستی میشود کاملا آن را نادیده میگیرند لذا با این مساله مشکل زیادی پیدا میکنند.

4-     برخی از بچه ها باید در ذهن خودشان دلایل موجهی داشته باشند تا حاضر به انجام این همکاری باشند زیرا از نظر آنها آنچه که تابحال اتفاق می افتاده نه تنها خوب بوده بلکه بهترین بوده آنها همچنان مایل هستند که در پوشک خودشون آنچه را که لازمه انجام بدهند و انتظار دارند که هنوز هم بدون هیچ قید و بند و محرومیتی و یا رفتن به سمت دستشویی   عمل دفع را در همان پوشک خود انجام بدهند.کودکی خود را در ارتباط با آن میبینند و هیچ تمایلی به جهت بزرگ شدن ندارند معلوم است که اگر چنین احساسی دارند ما مشکل روانی دیگری با فرزندمون داریم که به دلایلی مایل به ماندن در کودکی و رفتار کودکانه هست تا اینکه قدم فراتر بگذارد و بزرگ شود لذا ما باید مطمئن بشیم فرزند ما از لحاظ فیزیکی و روانی اماده است و این را میشود به این صورت انجام داد که در منزل خودمان انزمان که پدر و مادر به دستشویی میروند و یا احتمالا در محیطهای آموزشی ان زمانیکه بچه ها چنین میکنند به آنها نشان داد و به نوعی این منظره و تجربه را نشان داد که چه کار خوبی است و تو هم به زودی چنین خواهی کرد و با این کارت خودت خوشحال و راضی خواهی شد و ما رو هم خوشحال میکنی و ما هم برای تو کارهایی که تو دوست داری میکنیم.یعنی باید بوسیله آزمایشی میل و اشتیاق او را چک کرد و اگر تمایلی در او دیدیم و سن او حتما از 18 ماهگی گذشته است در زمینه آموزش  را شروع کرد البته بسیاری باورشون این است که این کار رو باید به بعد از دو سالگی موکول کرد که با توجه به خلق و خو و توانی که دارند با کوشش کمی از عهده چنین آموزشی برآیند.به هر حال اگه این اصول رعایت نشوند هم میتواند موجب هریک از 15 آسیب گفته شده شود و هم کودک از طریق جنگ و جدالش با ما نه تنها دست به چنین همکاری نزنه بلکه درست برعکس در وقتیکه این کار رو به نوعی آسیب زننده میبینه مدفوع خودشو رها میکنه و مشکلاتی برای ما بوجود بیاره و احساس بدی رو در خودش موجب بشه.به هر حال باید مطمئن بود فرزند ما هم به لحاظ روانی و هم فیزیکی آماده است.

5-     باید ببینیم کودک خودش متوجه است که چه زمانی عمل مدفوع و ادرار را لازم داره.زیرا میدانیم بچه ها باید مرحله خبر و عمل رو از هم تفکیک کنند و تشخیص بدهند یعنی کودک ما ممکنه بگه که ادرار داره ولی شما میبینید که هنوز نشسته و داره بازی میکنه بعد ممکنه در این زمینه توصیه ای به او بکنید  اون زمانیکه دایپری به پاش است تو میتونی توی اون خودتو خلاص کنی یا حتی میتونید اونو کمی بدون لباس در داخل خونه بچرخونید و به او بگید که حالا اگه ادرار داری میتونی این کار رو بکنی و یا میخوای دایپر رو به تو ببندم به بیان دیگه باید مطمئن شد کودک مرحله خبر و عمل رو از هم تشخیص میده تا اینکه بشه کاری کرد.

6-     میدانیم غالب اوقات در خصوص ادرار ولی مخصوصا مدفوع بچه ها در روز یک یا دوبار اون هم در زمان معین مثلا 20 دقیقه بعد از خوردن ناهار اونو انجام میدهند که توجه به این زمانها به ما کمک میکند که در چه وقتی احتمالا باید از اونها انتظار داشت که این عمل رو انجام بدهند لذا در این زمینهباید با اونها حرفی زد و سخنی گفت.

7-     ترجیح اینست که وقتی که ما از فرزندمون میخواهیم به دستشویی بره فقط یک نفر در خانه باشه ومخصوصا اون نفری که فرزندمون با او راحت تر هستش و بعد هم اینکه در همون منطقه نزدیک به دستشویی باقی بمونیم تا هر زمان که فرزندمون به ما نیاز داشت به اونجا مراجعه کنیم.

8-     میتوانیم از حدود 1 ماه قبل گفتگو یا تبلیغات مربوط به دستشویی رو باهاشون شروع کنیم و در این زمینه شاید بهتر است از این دستشویی های قابل حرکت استفاده کنیم و برخی اوقات بهتر است اونها رو در خود توالت کنار خود توالت اصلی بگذاریم.

9-     باید مطمئن باشیم بچه ها از زدن سیفون ناراحت نمیشوند و وحشتی در جهت رفتن اون آب ندارند چون برخی بچه ها ممکنه این تصور رو بکنند که اگر در اونجا باشند یا روی اون بیفتند ممکنه برای همیشه داخل سیفون بروند لذا بازیهایی در این زمینه میتونه کمک کنه مثل اینکه مثلا شما کاغذی رو به داخل سیفون میندازید در حالیکه وقتی داخل سیفون رفت شما خودتونو خوشحال و خندان نشون میدین

10-  هیچ بچه ای نمیتونه روی توالت فرنگی قرار بگیره در حالتیکه پاهاش آویزونه نتیجتا اگر میخواهید غیر از دستشویی کوچک از دستشویی دیگری استفاده کنید حتما باید جای پای او را محکم کنید و یا دستشو بگیرید که خاطرشو آسوده کنید و ضمنا از یکی دو روز قبل مطمئن باشید که معده او کمی رقیق است و لذا مشکلی در جهت عمل دفع خودش نخواهد داشت.

11-  اگر همه شرایط لازم رو فراهم کنید و فقط یک نفر اون هم با آگاهی در اونجا قرار بگیره  میتونه از قبل به او این پیامو بده که اگر امروز تو اینجا کارت رو کردی بعد از اون ما با هم خواهیم رفت جایی که تو دوست داری و هرچیزی که تو دوست داری ما برات میخریم پس او نه تنها تشویق شما رو میبینه بلکه به دنبال گرفتن پاداش در این زمینه خواهد بود

12-  به هر حال بین 18تا 36 ماهگی بهتر است این کار صورت بگیره و مخصوصا اگر مایل هستیم فرزندمون رو به محیط آموزشی بفرستیم بهتر است قبل از رفتن این آموزشها رو فرا گرفته باشه.

13-  توصیه اینست که مخصوصا اگر پسر هست ابتدا از او بخواهیم ادرارشو به نوعی در کنترل بگیره  و یا از اون دستشویی کوچک استفاده کنه و بعد از 1تا 2 ماه ازاو بخواهیم که کنترل مدفوعشو داشته باشه  اما برای بسیاری از بچه های آرام میشه هر دو رو با هم داشت و این پرونده رو برای همیشه بست

14-  معلوم است که بسیاری از بچه ها بعد از خشک شدن یا رفتن به دستشویی در روز احتمالا شب هم خودشونو خیس نخواهند کرد و لازم است که پدر و مادر بعد از این اموزش 2یا3 روزی او را مراقبت کنند و شرایطی رو فراهم کنند تا اتفاقی که آغاز شده کاملا تثبیت شود

15-  برخی روانشناسان معتقدند هرگونه برگشت و بازگشتی میتونه به فرزند ما اسیب بزنه لذا اگر اونو کاملا  آماده نمیبینیم  و خودمون به جهت انجامش اسوده نیستیم بهتر است این کار رو یکی دو ماهی به تاخیر بیندازیم  و البته بهتر است فرزندمونو در این دوران از بردن به محلهایی که ممکنه اتفاقات اونجا خاطره بدی رو تو ذهنش بزاره به مقدار زیادی دور نگه داریم.

16-  مهم اینست که فرزند ما خاطرش آسوده باشه که این کار رو با رضایت و موافقت منو شما انجام میده و بخاطر اون پاداشی هم خواهد داشت که پسر و دختر بزرگی شده و حالا مثل بزرگسالان رفتار میکنه.

17-  میدانیم بچه هایی که نسبت به ادرار و مدفوع حساسند یعنی به مجرد کثیف شدن از پدر و مادر میخواهند که اونها رو تمیز کنند خوشبختانه خیلی راحت تر تن به آموزش تولت رفتن میدهند و بچه هایی که با وجود خیس و کثیف بودن همچنان بازی خودشونو ادامه میدهند در جهت پذیرفتن اموزش رفتن به توالت ما را گرفتار خواهند کرد.

18-  به نظر میرسه بیش از همه کوششهای ما توانایی خود کودک به جهت کنترل خودش ،آرامش و احساس امنیتی که در ارتباط با ما داره ،سیستم عصبی او و بلوغی که با توجه به سنش در این زمینه پیدا کرده عامل اصلی و اساسی است.

19-  منو شما قرار است با موافقت و رضایت او دست به چنین کاری بزنیم و اگر کوشش ما با اشکالی روبرو شد برای مدت یک ماهی کاملا از اون بگذریم و به هیچ وجه درباره اش سخنی نگوییم و یک ماه بعد تشویق و قرار گذاشتن و بازی رو اغاز کنیم و امید اینست که این مساله ساده که میتونه اسیبهای جدی رو برای فرزند ما داشته باشه به راحتی پشت سر بگذاریم 


****کودکان شما آینده ای که میخواستید " بشوید " و " نشدید" نیستند.

استعداد ها و علایق طبیعی آنها را زیر رگبار خواسته ها و آرزوهای برآورده نشده خود مدفون نکنید .



***بچه ها وقتی از یک مرحله ای گذشتند دیگه اجازه برگشت بهشون نباید داده بشه مثلا کودکی که اموزش توالت رفتن را فراگرفته و به مدت چند هفته یا ماه با او مشکلی نداشتیم دوباره نباید کار خرابی کنه و به مرحله قبل یادگیریش برسه چون این برگشت حتما از نظر روانی بهشون اسیب میزنه پس  پدر و مادر تمام انرژی خودشونو دوباره بکار میگیرند تا هر چه سریعتر به کودک کمک کنند که دوباره به  مرحله اصلی خودش برگرده.بچه ای کلاس دوم رو تموم کرده و به کلاس سوم رسیده نمیشه دوباره اونو سر کلاس دوم نشوند.




چگونگی برخورد با کنجکاوی جنسی کودک حدود 3 ساله درباره بدن خودش

میدانیم پسر و دختر تا حدود 5 سالگی از نظر ویژگیهای جنسی و هورمونی تفاوت چندانی ندارندو بین 5 تا 7 سالگی اوضاع کاملا متفاوت میشه.مطالعات نشون میده بخاطر شرایط تاریخی و محیط اجتماعی و احتمالا شنیدن نظر پدر و مادر در حدود سه سالگی از هر 20 پسر یک پسر و از هر 20 دختر بین 2تا6 نفر از دختران از جنسیت خودشون راضی نیستند.



کودک حدود 3 سالگی متوجه میشه که تماس با برخی از قسمتهای بدنش مثل آلت تناسلی براش لذتی رو موجب میشه البته به نظر میرسه که اینکار رو بخاطر لذت جنسی انجام نمیده بلکه به دلیل تازه بودن و نوعی احساس و حال عجیب و غریب پیدا کردن و مخصوصا کنجکاوی و میل به شناخت بیشتر خودش اونو انجام میده و در این مواقع پیام پدر و مادر باید به فرزند خودشون این باشه که بهتر است این کار رو در خلوت و حریم خصوصی خودش در تنهایی انجام بده و این کاری نیست که در انظار و جلوی چشم دیگران بخواد انجام بشه بوِیژه اگر فرزند ما در تمام مدت شلوار یا شرتی در خوته تنش باشه باعث میشه نتونه این کارو در جمع بکنه چون در غیر اینصورت واکنش دیگران در جمع میتونه تاثیر خیلی بدی روش داشته باشه و اگر پدر و مادر او را در جمع مشغول دیدن این کار دیدند میتونند ازش بخواهند کار دیگری انجام بده تا به نوعی بطور غیر مستقیم فکر و ذهن اونو منحرف کنند ولی اگر بخاطر این کار مورد تنبیه و سرزنش قرار بگیره میتونه تاثیر بسیار ویرانگری روی فرزند ما داشته باشه تا اونجا که برخی افراد بخاطر آسیب همین دوران تا آخر عمر نسبت به رابطه جنسی حس بدی دارند و احساس خطر و یا احساس گناه رو حتی وقتی با همسر خودشون هستند نیز بر دوش میکشند البته نباید کار او مورد تشویق هم قرار بگیره بلکه باید به نوعی با بی تفاوت بودن نسبت بهش و یا قطع کردن کارش در جلوی جمع ؛بطور غیر مستقیم ؛ به او بفهمونند که بهتر است این کار رو در جلوی جمع نکنه.




چگونگی برخورد با کنجکاوی جنسی کودک حدود 3.5 ساله نسبت به بدن دیگران

کدوک حدود 3.5 سالگی مایل هست بدن دیگران رو ببینه و یا حتی ممکنه آشکارا به پدر و مادرش بگه چون وقتی من میخوام برم حمام یا دستشویی دیگران منو میبینند منم میخوام اونها یا شما رو ببینم و البته امید این است که کودک به دلیل نزدیکی و راحتی این درخواست رو با پدر و مادر خودش در میون بزاره نه با فرد دیگه ای و در اینجا توصیه شده پدر و مادر یکبار یا حداکثر دوبار و در موارد کمی سه بار شرایطی رو فراهم کنند که بطور غیر مستقیم مثلا هنگامی که از حمام بیرون می آیند و در حین لباس پوشیدن هستند چند ثانیه فرزندشون بتونه بدن اونها رو از جنس موافق و مخالف خودش بصورت عریان ببینه تا به نوعی این کنجکاوی کودک ارضا بشه تا کودک بخاطر این کنجکاوی سراغ دیگران نره و چون اگر بخاطر این کنجکاوی که داره ، سراغ دیگران که از او بزرگترند بره و اونها ارتباط نامناسبی رو باهاش برقرار کنند میتونه مثل یک بمب بدن روانی فرزند منو شما رو منفجر کنه و آسیب بینهایت بینهایت بینهایت شدیدی رو به اونها وارد کنه که شاید جبران ناپذیر باشه.البته مادامیکه این اتفاق میان بچه های هم سن و سال بیفته و فقط در چهارچوب تماشای همدیگه باشه آسیب چندانی متوجه فرزند ما نخواهد بود ولی اگر این تماشا همراه ما تماس و لمس باشه میتونه گرفتاریها و آسیبهای جدی و شدیدی رو موجب بشه.

به هر حال این راهکار که ما فرزندمونو از نونهالی بصورت عریان در خانه حرکت بدیم یا او ما رو بصورت عریان ببینه میتونه راهکار مناسبی نباشه زیرا احتمالات خطر رو بالا میبره ولی توصیه این است که فرزند ما از 2 یا 2.5 سالگی به بعد همیشه پوششی داشته باشه و تعویض لباس او همیشه در اتاقی تنها و بصورت خصوصی بدور از چشم حتی برادران و خواهران خودش قرار بگیره و تا زمانیکه لباس نپوشیده کسی اونو نبینه تا اینکه این دوران پشت سر گذاشته بشه.



موضوع ذهنی آلت تناسلی و رشد سینه در دختربچه و دختر بودن

دختر بچه در سه تا 5 سالگی میفهمه آلت تناسلیش متفاوت از پسر است

و این تفاوت رو اولا از طریق مشاهده متوجه میشه و یا بعدا اگه متوجه واکنش اطرافیان بشه ، میفهمه پسرها یک چیزی دارند که من ندارم و همین مقایسه داشتن و نداشتن هاست که موجب حسادت میشه و میبینه مردها بخاطر داشتن این آلت تناسلی از امتیازاتی برخورداند ، مثلا وقتی میبینه زور پسر بچه بیشتر است اگاه و نااگاه اینو به اون آلت تناسلی مرتبط میکنه و یا وقتی میبینه در مورد چیزی که پسر بچه داره به راحتی در مهمونی حرف زده میشه ولی در مورد او هیچ حرفی زده نمیشه مثلا وقتی پسر بچه دو ساله ای وسط یک مهمونی همه هورا و حتی آلت تناسلیشو به اسم طلا هم صداش میکنند ولی وقتی دختر بچه دو ساله ای لخت میاد وسط مهمونی میگن"وای خدا مرگم بده " لذا دختر بچه اینو مرتبط میکنه به موضوع مردانه و زنانه ؛ و یا دختر بچه وقتی مثلا میبینه از 100 تا زن و مرد همیشه مردها درشت ترند و برای کودکی که همیشه موضوع بزرگ شدن مطرح است و دلش میخواد سریع بزرگ بشه و از این همه ضعف و ناتوانی نجات پیدا کنه ، خوب همه اینها رو به تفاوتی که در آلت تناسلی میبینه ربط میده زیرا توی چشم و گوش و دهان تفاوت چندانی نمیبینه لذا موضوع رشک آلت تناسلی پیدا میکنه و حرف فروید در این زمینه بسیار درست است.

لذا دختر وقتی میفهمه پسر اون چیزی که به عنوان مرد بودن خودش هست رو داره منتظر میشه تا مساله سینه هاش رشد پیدا کنه و خودشو نشون بده و اینجاست که اگر با این سینه او رو به یک رضایتی برسونه یک مقدار با دختر بودن خودش راحت میشه ولی اگر سینه خودشو کوچک یا بزرگ ببینه و در اینباره احساس بدی بکنه و مجبور بشه به نوعی این توجه رو پنهان بکنه خوب یک ضربه دیگری به این سیستم روانیش وارد میکنه و دختر رو به سمت ناراضی بودن از دختر بودن خودش میکشونه... که اونوقت باعث میشه یا تمایلی به رابطه جنسی نداشته باشه یا اگر به زور هورمونها هم رابطه جنسی رو بخواد موضوع ارگاسم رو در رابطه تجربه نکنه و یا بخواد این لباس زن یا مرد رو نپوشه یا این ورزش زن یا مرد رو نکنه و همه اینها به دنبال خودش راه می اندازه.اینا مواردی است که روش مطالعات خیلی دقیق علمی شده

همانطور که منو شما اگر در کودکی یکبار سگ دنبالمون دوید تا اخر عمرمون از سگ میترسیم و یا اگر ببینیم در کودکی چقدر اطرافیانمون با حیوانات بازی میکنن و من و شما هم بیش از همه اشتیاق بازی کردن رو داشته باشم در تمام عمرمون سگ مارو ناراحت نمیکنه و ای بسا فقط یکبار و اولین تجریه دوره کودکی من با حیوون ، میتونه نزدیکی یا دوری منو با حیوون تا اخر عمر موجب بشه... حالا شما فرض کنید در موضوع های جنسی که ای بسا صد بار و هزاربار تفاوتهای پسر و دختر به نوعی مطرح میشه اونم در برخی جوامع مثل ایران که شما هرجا میرید گویی دو تا موجود متفاوتند و انسان نیستند یکی زن هست و یکی مرد هست و تنها مسالشون هم مساله سکس و جنسیتشون است و هیچی دیگه هم معنا نداره و اینارو هم باید از هم دور کرد و تا اینا رو ولشون کنی روی هم میفتند و باعث ننگ میشوند، خوب در چنین جامعه ای شما انتظار دارید که دختر بچه روی جنسیتش حساسیت نداشته باشه و شما میتونید این جمله رو از زبان هزاران دختر بشنوید که میگن چرا برادر من میتونه دیر بیاد و اون کارو بکنه و من نمیتونم و شما میبینید جواب پدر و مادر فقط یک چیز است اون پسر هست و مرده و تو دختری یا زنی...و اینو شما نه در اون دوره حتی در بین زن و مردی که جدا شده اند مقایسه کنید میبینید جامعه روی زنی که مطلقه هست حساسیت بیشتری نشون میده در حالیکه مطالعات علمی نشون داده به مرد بد از جدایی بیشتر آسیب میخوره لذا درصد خودکشی ها و بیماریها در مرد بعد از طلاق بیشتر از زن مطلقه است

تا ما به اونجا نرسیم که همانطور که ما 2سالمونه یا 30 سال میتونیم زن باشیم یا مرد و هیچ فرقی نمیکنه بلکه مساله اصلی و اساسی موضوع انسان بودن و انسانیت ماست ما همچنان گیریم و گرفتار.



موضوع آسیب رابطه جنسی کودکان بین 3 تا 7 سال

متاسفانه بسیاری از اوقات بچه ها بین 3تا7 سالگی به دلیل کنجکاویهای جنسی درگیر روابطی با افراد کمی بزرگتر از خودشون میشوند و یا ممکنه مورد استفاده و یا سوء استفاده بزرگسالان قرار بگیرند که این موضوع به یک فاجعه بزرگ در زندگیشون در همون زمان یا بعدها تبدیل میشه لذا رشد سالم احساسی عاطفی جنسی کودک از مسیر خودش منحرف میشه و زمینه ای رو برای انحرافات اخلاقی موجب میشه.بچه هایی که بدین نحو آسیب میبینند نظریات عجیب و غریبی درباره رابطه جنسی پیدا میکنند دختران میتونند کاملا از مرد متنفر بشوند و رابطه جنسی رو به عنوان یک تجاوز و یا به عنوان یک موضوع بد و کثیف در زندگیشون یاد کنند.پسرانی که در این مورد آسیب دیدند این رابطه رو بعدها میتونند با خشونت و شدت و حتی تنفری نسبت به دیگران انجام بدهند و متاسفانه شرایطی نه تنها به جهت بیماریهای جنسی بلکه بیماریهای روانی نیز برای خودشون بوجود بیاورند.بسیاری از اوقات میتونه افراد رو به داشتن اضطرابهای شدید و نگرانی های وحشتناک که منجر به وسواس میشه رهنمون بشود تا اونجا که یک بچه از این به بعد روزی 50 بار دستشو بشوره بخاطر اینکه احساس کثافت میکنه و یا در وقت نظافت یا حمام حساسیتهایی نسبت به بدن خودش پیدا کنه .خشم و احساس اضطراب شدید و احساس گناه و شرم از پیامدهای این نوع آسیب در کودکی است و اضطراب اخلاقی که در همه فرهنگها و جوامع دیده میشه ناشی از آسیب همین دوران است.متاسفانه کودک در همه این موارد تصور میکنه علت و تقصیر و گناه از ناحیه او بوده و فکر میکنه رفتار او یا لباس او یا نوع حرف زدن او یا بازی رو که قبول کرده و یا فرصتی رو که به جهت تنها بودن بوجود آورده باعث این اتفاق بد در زندگیش شده لذا با احساس گناه و حقارت و شرم شدیدی همراه میشه و میتونه به نوعی حالت خودتباهی و خودتنبیهی پیدا کنه مثلا خودشو از بازی و تفریح محروم میکنه یا بصورت غیر عادی ذهنشو مشغول درس خوندن میکنه و یا آنچنان در تخیلات و تصورات خودش فرو میره که بتونه واقعیت و دردی رو که بهش وارد شده رو فراموش کنه

****لذا هیچ پدر و مادری بین 3تا7 سالگی نمیتونه فرزندشو کنار افراد بزرگسال به تنهایی رها کنه فقط به صرف اینکه این فرد فامیل است و یا به مبانی اخلاقی باور داره و مخصوصا احتمال این خطر در محیطهای روستایی به شدت بالا میره به دلیل اینکه بچه ها روابط حیواناتو میبینند و تعداد اتاقها کم است و یا چون پدر و مادر در محیط روستایی زودتر به خواب میروند ممکن است بچه ها خودشونو به نوعی به خواب بزنند در حالیکه هنوز بیدار هستند خبر از روابط خصوصی پدر و مادر پیدا کنند و در نتیجه آسیب بسیار شدیدی ببینند لذا بین 3تا 7 سال همیشه باید جانب احتیاط را رعایت کرد و واقع بینانه قدم برداشت.

***کار پدری و مادری یک کار تمام وقته و کوچکترین اشتباه شما حتی فقط یکبار ، میتونه بزرگترین آسیب برای فرزندتون باشه.

مثلا امروز از نظر علمی میدونیم فرزندی که حتی یکبار روابط جنسی پدر و مادرشو دیده یا شنیده میتونه اونو تا مرز بیماری روانی ببره ، به همین دلیل گفته شده که بعد از 6 ماهگی فرزندتون شما همیشه باید فرض کنید که پسر و دخترتون که تو اتاق هستند 16 سالشونه لذا حتی جلوی بچه 6 ماهه یا 10 ماهه نباید کاری کرد چون این عکسها رو ضبط میکنه و بعدا پخش میکنه ..برخی اوقات در مواردی دیده شده که فرزند بعد از شنیدن و یا دیدن حتی یکبار رابطه جنسی پدر و مادر از پدر یا مادر یا هردو متنفر شده

و یا در کار روان درمانی صدها مورد دیده شده که یک پسر یا دختری از پا درومده فقط بخاطر اینکه یکبار از پدر یا مادرش شنیده که ما بچه نمیخواستیم و یا ما پسر میخواستیم یا دختر میخواستیم...چون بچه نمیتونه بفهمه که موضوع اون نبوده ...به همین جهت همیشه به پدر مادرها گفته میشه روزی که فهمیدین صاحب فرزندی شدین نه تنها نباید به زبونتون بیارید که ما بچه میخواستیم یا نمیخواستیم و یا پسر میخواستیم یا دختر میخواستیم حتی باید کمک بگیرید که این موضوع دیگه به ذهنتونم نیاد، برای اینکه اون مساله یک بارشم فاجعه بوجود میاره.
ما اگر به صد تا مورد از افرادی که دچار اختلالات شدید شخصیتی هستند میبینید در اکثرشون موضوع مال 4تا7 سالگی است و به رابطه جنسی برمیگرده که بچه حس کرده یا دیده و یا شاهدش بوده و یا بهش تجاوز شده و به یکباره تمام مسیر زندگی اونو عوض کرده یعنی تعجب اور هست که کسی تصور کنه رابطه جنسی مثل خوردن آب و غذا هست و مثل رفتن به رستوران هست که غذایی تهیه میکنید





اهمیت بزرگ شدن در ذهن کودکان

کودک 3 ساله علاوه بر اینکه نه تنها نسبت به بدن از نظر جسمانی توجه میکنه بلکه بزرگ و کوچک بودن و ضعیف و قوی بودن آدمها براش اهمیت داره و چون خودشو کوچک و ضعیف میبینه احساس بدی در مورد خودش پیدا میکنه و به همین جهت است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشه دلش میخواد بزرگ شده باشه و اگر مثلا 4 ساله است و شما بهش بگید 3 ساله این حرف شما میتونه اونو کاملا به هم بریزه .



حسادت بسیار شدید کودک نسبت به پدر و مادر
کودک بعد از سه سالگی برخلاف دوران دو تا سه سالگی که تصور میکرد مرکز و محور خانواده و خلقت بوده متوجه جدایی خودش میشه و به نوعی از حضور و وجود دیگران با خبر میشه و میفهمه به غیر از او موجود دیگری هم در جهان هست لذا وقتی میبینه پدر و مادر به هم توجهی میکنند یا همدیگرو میبوسند ویا نسبت به خواهر و برادر و یا اگر نوزاد جدیدی به خونه اومده توجه میشه به شدت به هم میریزه و حالش بد میشه زیرا احساس حسادت شدیدی میکنه و احساس مالکیت شدیدی روی پدر و مادر داره و دوست داره تنها مالک پدر و مادر خودشون باشه و به همین خاطر شما میبینید وقتی پدر و مادر نزدیک هم میشینند او میاد وسط اونها میشینه و به نوعی میخواد اونها رو از هم جدا کنه و این حسادت در نهایت تبدیل به مسابقه و رقابتی میکنه که بتونه پدر و مادر رو جداگونه و هر دو رو در انحصار خودش داشته باشه و به همین خاطر وقتی خلاف این انتظارش بهش نشون داده بشه سخت به هم میریزه لذا کودکان در این سنین وقتی پدر و مادر رو با هم خوب میبینند به نوعی میخواهند رابطه اونها رو به هم بزنند و وقتی اوضاع رابطه پدر و مادر بد میشه چون خودشونو گناهکار میدونند کوشش میکنند که اونها رو به هم نزدیک کنند و این حالات دوگانگی و تضاد رو بین 3 تا 4 سال تجربه میکنند .

****به همین جهت است که در خانواده های تک سرپرست که این فرزند با پدر و مادر تنها زندگی میکنه این احساس مالکیت و انحصار طلبی بسیار بسیار شدیدتر میشه و ارتباط پدر یا مادرش حتی با فامیل خودش برای او بد و آزاردهنده است و اگه کار به دوست دختر یا دوست پسر پدر یا مادر او بکشه حتی اگر این افراد با مهربانی و خوبی باهاشون رفتار کنند چون مالکیت و انحصار اونها رو به خطر میندازند اونها رو موجوداتی متجاوز میبینند و حتی میتونند به سمت خیالپردازی یا حالات بد و اضطرابهای شدید کشیده بشوند.به همین جهت است که توصیه اکید شده است که پدر و مادر اون زمانی که میخواهند ازدواج دومی داشته باشند باید زمانی فرد رو وارد زندگیشون کنند که دیگه صد در صد مطمئن هستند میخواهند با اون آدم بمونند چون این رفت و آمدها سخت بچه ها حتی تا سن 12 یا 13 سالگی رو از پا در میاره.

*** این احساس مالکیت و انحصار طلبی زمینه ای رو به جهت کشش جنسی به پدر و مادر از جنس مخالف برای بچه ها فراهم میکنه که نحوه برخورد با این نیاز جنسی کودک و نکات مربوط به آن در قسمت بعدی توضیح داده خواهد شد.




**** 1- قسمت اول : چگونگی احساس جنسی کودک 4تا 6 سال نسبت به پدر و مادر

مطالعات نشون میده بیشتر کودکان حدود 4 تا 6 سالگی گرایش و تمایل جنسی به پدر یا مادر از جنس مخالف خود دارند یعنی اگر پسر بچه هست کوشش میکنه به گونه ای بدن مادر رو ببینه مثلا در وقت حمام مادر، خودشو به اون اطراف میرسونه و درها رو یک جوری باز میزاره که بتونه بصورت حتی پنهانی به خواسته خودش برسه و به بهانه های مختلف سعی میکنه به مادرش نزدیک بشه و اونو بغل کنه و یا احتمالا در وقت خواب مادر لباس اونو به گونه ای کنار میزنه که بتونه بدن اونو ببینه و این کار رو ممکنه نسبت به افراد بزرگسال دیگه هم داشته باشه ولی با مادر خودش شدیدتر هستش و در وقتیکه مادر اونو میبوسه دستشو به بدن مادر میرسونه و به گونه ای اونو حس و احساس میکنه و از مادرش انتظار داره با او به حمام بره و مادرش اونو خشک کنه و یا اگر دختر بچه هست این حالت بصورت ذهنی و رمانتیکی نسبت به پدر خودشو نشون میده به بوی بدن پدر یا موی سینه پدر علاقه داره و یا دوست داره بر گردن او سوار بشه و یا روی پای او بشینه و همچنان در هنگام تعویض لباس پدر در اون اطراف قرار میگیره و از پدرش میخواد در حمام یا شستشوی اون دخالت کنه تا به نوعی خودشو به پدرش نزدیک کنه.

معلوم است که هیچوقت هیچ اتفاقی نمیفته ولی در دنیای ذهنی کودک این ارتباطات برای او کفایت میکنه تا خودشو مالک پدر یا مادرش ببینه و مخصوصا برای تثبیت این حالت کوشش میکنه اونها رو از هم جدا کنه.در حالیکه برخی اوقات واقعا خوابش نمیبره در میانه شب خودشو به رختخواب پدر و مادر میرسونه و گرچه کوشش میکنه خودشو کاملا بی تفاوت و بی اعتنا نشون بده اما آهسته آهسته خودشو به سمت پدر یا مادر از جنس مخالف خودش نزدیک میکنه و ممکنه که در اون میانه بخوابه اما حداقل بسیار خوشحال و راضی است که تونسته رقیب خودش یعنی اگر دختر است مادر و اگر پسر است پدر رو از صحنه خارج کنه.متاسفانه بسیاری از اوقات آمدن بچه ها در این سنین به اتاق خواب پدر و مادر به جهت کنجکاوی از روابط پدر و مادر با هم و خارج کردن رقیبشون از صحنه است و به هیچ وجه عامل ترس یا تنهایی که معمولا خودشون بیان میکنند نیست.

اما متاسفانه کودک در این سنین بخاطر حس و احساسی که داره نگران میشه که اگه پدر یا مادر از این حال من با خبر بشوند چه خواهند کرد مثلا پسر با خودش میگه اگه پدر من متوجه بشه که من به مادرم نظری دارم چه خواهد کرد و احتمال داره که منو سخت تنبیه کنه و آنچه که علامت مردی من است را از بین ببره(اضطراب اختگی) لذا به نوعی از پدر میگریزه و نگران تنبیه او میشه لذا در مواردی حتی در ذهن خودش آرزوی مرگ پدر و مادر یا جدا شدن اونها رو از هم میکنه در تمام این موارد در ذهن کودک اتفاقاتی میفته که میتونه اونو سخت رنج بده برای کودک بسیار مهمه که در حالیکه همه چیز رو میفهمه ، کسی ندونه که در ذهن او چه میگذره به همین جهت در درونش نوعی حس کنجکاوی و میل به جاسوسی داره لذا کودک در مورد خودش احساس خوبی نداره و فکر میکنه موجود کثیفی هست که چنین احساسی رو داره

****2-قسمت دوم : نحوه برخورد پدر و مادر با احساس جنسی کودک بین 4 تا 6 سال

در این دوران پدر و مادر باید مراقب رفتار خودشون باشند بدینصورت که مادر در سن 4تا 7 سالگی پسرش در خونه لباس پوشیده و مناسبی داشته باشه و در وقت حمام یا تعویض لباس مراقب باشه و همه رو از اتاق بیرون کنه تا به نوعی به کودک بفهمونه که این کار خصوصی است و از بسته بودن دربها اطمینان داشته باشه و هر وقت پسرشو میبوسه زمان در آغوش گرفتن اونو کوتاه کنه. ارتباطشو در حد نوازش و در آغوش گرفتن کوتاه مدت محدود کنه. در این دوران اگر بچه ها در رختخواب پدر و مادر از جنس مخالف بخوابند با وجودیکه اتفاقی هم نمیفته میتونند سخت آسیب ببینند و بار احساس گناه و شرم و خجالت اونا رو از پا دربیاره و پدر و مادر نه به بهانه دلم تنگ شده براش یا او مریض است در حالیکه همیشه کنارش هستند ارتباط بدنیشونو با فرزندشون از جنس مخالف به حداقل برسونند در عین حال مادر باید از پسرش بخواد اصولی را رعایت کنه و در تربیت او کمی سخت گیرتر از پدر نسبت به پسرش عمل کنه و به او این پیامو بده که بهتره کمی از من فاصله بگیری و درست برعکس در این سنین پدر باید بسیار زیاد خودشو به پسرش نزدیک کنه و با هم قرار رفتن به بیرون بزارند و با هم کشتی بگیرند و با هم به خونه دوستان بروند پسرشو مرتب لمس کنه و مرتب احساس و علاقشو نسبت به پسرش بیان کنه و از احساسات خودش در گذشته با پسرش گفتگو کنه تا اینکه پسر از عشق ظاهری مادر دل بکنه و به سمت عشق به پدر بره خودشو با پدر همانند کنه و پدر رو به عنوان الگو و مدل خودش انتخاب کنه.

برای دختر بچه درست برعکس عمل میشه یعنی پدر در این سنین لباس پوشیده میپوشه و سعی کنه دخترشو کنار خودش بنشونه تا اینکه اونو در بغل بگیره بصورت کوتاه مدت دخترشو در آغوش بگیره و ببوسه و کار تربیت دخترشو جدی بگیره و با او درگیر بشه و مادر با دخترش خیلی مهربان باشه و از کار تربیت خودشو به نوعی جدا کنه و سعی کنه دختر رو با عشق و محبت به سمت خودش بکشونه .باهاش خرید بره و به دخترش اجازه بده که مادرشو بغل کنه و مرتب اونو نوازش کنه تا به دختر فرصتی بده عشق پدر رو رها کنه و به سمت مادرش حرکت کنه و کار همانند سازی رو با مادر انجام بده و الگو و قهرمانش مادرش باشه

****کودکان با این دوران و بحران وخاطرات و تجربه های جنسی 4تا6 سال به مرحله ای میرسه که معمولا دو اتفاق بزرگ در زندگیشون میفته :

الف : یکی اینکه تقریبا تمام خاطرات گذشته را خاک میکنند و به همین جهت است که 90درصد مردم دنیا مقارن این ایام و قبل از اون رو بخاطر نمی اورند و به نوعی بین این خاطرات و آینده خودشون فیلتری میگذارند تا اونها رو از خودشون جدا و رها کنند زیرا بخاطر آوردن این خاطره ها و احساسات میتونه برای اونا دردناک باشه

ب :دیگر اینکه این ضربه شدید و این حال عجیب و غریب و بحرانی باعث میشه بچه ها بین 6یا7 تا 12یا13 سالگی به یکباره میل جنسی خودشونو از دست بدهند و به هیچ وجه فکر و ذهن اونها متوجه مسائل جنسی نباشه که به این دوران 6تا12 سال دوران کمون یا خاموشی گفته میشود که به فرزند ما این امکانو میده بتونه با خاطری آسوده در زمینه های دیگه حرکت کنه مثل میل فوق العاده او به دانش یا دانستن و دوباره مثل دو یا سه سالگی خودش شروع به کشف جهان کنه و اگر کتابخون شده باشه به سمت کتاب خوندن یا هنر مثل موسیقی و نقاشی و کاردستی یا ورزش بره و نیروی جنسی خودشو در مسیری درست هدایت کنه و حالا مایل هست که دوستانی خصوصا از جنس خودش داشته باشه و ایام 6تا 12 سالگی رو با آرامش و امنیتی سپری کنه.


***3-قسمت سوم : آسیب های بسیار سخت و سنگین و وحشتناک برای کودک انسانی بین 4 تا 6 سال در زمینه های جنسی

اگر پسر و دختر بتونند عشق پدر و مادر از جنس مخالف خودشونو رها کنند و به سمت عشق پدر و مادر از جنس موافقشون بروند به پیروزی بزرگی در زندگی میرسند و این طوفان بزرگ رو در زندگیشون خاموش میکنند. اما اگر پدر و مادر نکات گفته شده را رعایت نکنند مثلا مادر خودشو در معرض تماس یا دید پسرش قرار بده باعث میشه خاموشی میل جنسی اتفاق نیفته و این احساسات جنسی کودک به پدر و مادر از جنس مخالف حتی تا 12 یا 13 سالگی یا حتی 20 سالگی نیز باقی بمونه و احتمال خطرات بسیار جدی زیر رو برای فرزندشون موجب بشوند :

1-کسانی که در این دوران آسیب میبینند به دلیل حسادت و رقابتی که برای بدست اوردن پدریا مادرشان میکنند میتونند تمام عمرشون نوعی جدال و درگیری با جنس موافق داشته باشند و احتمالا دوستان خودشونو از جنس مخالف انتخاب کنند و یا برعکس بخاطر اینکه جنس مخالف اونها رو گرفتار کرده اصولا تا آخر عمر از جنس مخالف بیزار شده و به نوعی به فکر گرفتن انتقام یا رفتار نامناسب با اونها باشند

2-کودک در این دوران با وجودیکه با پدر و مادر خودش میجنگیده میتونه خشم و حسادتی رو نسبت به برادر یا خواهر خودش و یا در محیط آموزشی با دوستان خودش در خودش رشد بده و زمینه و مقدمه ای رو به جهت دردهای روان تنی نظیر میگرن ها و سردردها و یا مشکلات تنفسی و یا مشکلات مربوط به عمل هضم و جذب و دفع غذا در خودش بوجود بیاره

3-پسر یا دختری که این دورانو که به عنوان عقده ادیپ در پسر و عقده الکترا در دختر میشناسیم به درستی پشت سر نگذارند میتوانند در بزرگسالی جزو دسته ای از ادمها باشند که یا از سکس و رابطه جنسی بیزار هستند و اون رو حتی در ازدواج یک کار تحمیلی و کثافت و نجاست و حیوانی میدونند و فقط در 4چوب تولید مثل براشون قابل فهم باشه و یا درست برعکس کسانی بشوند که تنها رابطه و راه حل میان دختر و پسر رو در رابطه جنسی ببینند و در بزرگسالی رابطه براشون هیچ معنایی نداشته باشه مگر اینکه به رابطه جنسی ختم بشه و همیشه به دنبال جنس مخالف باشند و تنها وقتی احساس وجود میکنند که درگیر رابطه جنسی با فرد تازه ای بشوند که حتی رابطه با او مشکل یا غیر ممکن بوده و اصولا زندگی رو فقط در رابطه جنسی میبینند و انچنان درگیر رابطه جنسی میشوند که میتونند از پا دربیان و حتی میتونند تنوع پرستی جنسی رو بصورت بیمارگونه ای ادامه بدهند و از نظر اونها دیگرانی که اینگونه عمل نمیکنند فریبکار یا دروغگو هستند به هر حال کسانی که آسیب دیده اند برخوردی درست و واقع بینانه و اخلاقی با موضوع های جنسی در زندگیشون ندارند و همراه با این انحرافاتی هم پیدا میکنند و خودشونو در این راه به خطرهایی می اندازند و براشون هیچ چیز به جز داشتن رابطه جنسی در یک رابطه معنایی ندارد و انقدر این روابط براشون سطحی و گذرا میشه که حتی یک روز بعد میتونند از اون رابطه هیچ خاطره ای نداشته و به دنبال فرد جدیدی بروند.

4-ممکن است فرد گرفتاریها و بیماریهای جنسی مانند اعتیاد جنسی پیدا کنه و مساله اصلی و اساسی براشون حسادت و رقابت میشه یعنی فردی رو میخواهند که یا دیگری داشته یا دیگران نتونستند اونو بدست بیاورند تا بتونند در ذهن خودشون برنده باشند و در این راه دست به لاف زنی های عجیب و غریب و دروغ های اغراق آمیزی میزنند و همچنین ممکن است به فیلمها و عکسهای سکسی گرایش داشته باشند که حالتهای حتی عجیبی میتونه داشته باشه و حتی رابطه با حیوانات هم براشون جالب و جاذب باشه.

5-این افراد ممکن است در بزرگسالی به کسانی علاقمند بشوند که ازاونها بسیار بزرگترند مثلا پسر یا دختر 20 ساله عاشق مرد یا زن 50 ساله بشوند و علت این انتخاب اینست که همانند سازی رو با جنس مخالف پدر و مادرشون انجام دادند.

6-کسانی که در این دوران آسیب دیدند ممکن است در بزرگسالی گرایشهای همجنس گرایی پیدا کنند گرچه نزدیک به نیمی از همجنس گرایان بصورت طبیعی به این دنیا می آیند اما درصدی بخاطر آسیب در این دوران و همانند سازی اشتباه با جنس مخالف پدر یا مادرشون این گرایشها را پیدا کنند و به همین دلیل است که در جوامعی که میزان طلاق و جدایی بالاست و پسران کنار مادران و زنان بزرگ میشوند و از پدر یا مرد در زندگیشون خبری نیست افزایش در جهت همجنس گرایی را در این جوامع میتوان مشاده کرد. البته این موضوع همجنس گرایی با موضوع داشتن رابطه جنسی با جنس موافق متفاوت است و نباید این دو را با هم یکی گرفت.

7-خطر بعدی احتمال ابتلا به اختلالهای شخصیتی بسیار خطرناک و ویرانگر است که از جمله انها میتوان به شخصیت شکاک یا شخصیت ناپایدار و یا شخصیت هیجانی نمایشی یا خودشیفته اشاره کرد.مثلا دختری که در این سنین آسیب میبینه و عشق به پدر رو تا 9 یا 10 سالگی در خودش نگه میداره از یکطرف تمایلی به مردان بزرگسال پیدا میکنه و از طرف دیگه همیشه مایل هست مرکز و محور توجه باشه و به نوعی در خلق و خو موج میزنه و خشم ویرانگری رو در خودش موجب میشه و احساس شرم و خجالت و گناه و تقصیر رو با خودش میکشه و شما کسی رو میبینید که تمایلاتش به مردها غیر عادی و غیر قابل قبول است و به نوعی درگیر روابط پنهانی میشه و مثلا این افراد جون خبر از رابطه پدر و مادر داشتند بر این باورند کسی که اونها رو دوست داره به اونها خیانت میکنه و ازشون دور میشه و نگران بر هم خوردن رابطه هستند.بخاطر ترسشون احساس میکنند زودتر میمیرند و همسرشون با خیانت ازونها جدا میشه و عجب آنکه برخی اوقات خودشون خیانت میکنند تا از رابطه بیرون بیایند و قبل از اینکه بهشون خیانت بشه بتونند به نوعی از خودشون مواظبت و مراقبت کنند و به نوعی از آسیب پیشگیری کنند.
به هر حال آسیبهای این دوران اگر اتفاق بیفته بسیار جدی و خطرناک هستند و میتونه جبران ناپذیر باشه.


برچسب‌ها: پدری و مادری, آموزش توالت رفتن, ادرار و مدفوع کودک, گاز گرفتن نونهالان
ساعت ارسال 17:3 نویسنده:
91/08/01
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

مذهب برای بچه ها

1-بچه باید هویت مذهبی داشته باشه در جامعه ای که پرسش و گفتگوی مذهبی مطرح است
2-این اسم و هویت مذهبی رو اگر شما با اسم مذهب خودتون مشکلی ندارید و دوستش دارید میتونید همون نام مذهب خودتونو بهش بدین
3-این ظرف  و ذهن فرزندتون  رو نمیشه خالی به این امید که به سن بلوغ برسه که بتونه خودش انتخاب کنه زیرا شما اگر حاضر نباشید اطلاعاتی رو که درست میدونید بهش بدید او از جاهای دیگه میگیره و ظرف ذهنیشو پر میکنه


کودک تا ۴ سالگی خوب و بد رو نمیفهمه
شما میدونید اگر یک بچه 2یا2.5 ساله اسباب بازی خودشو از دست بچه دیگری بگیره و بعدا اون بچه رو در حال گریه ببینه احتمالا هیچ ارتباطی بین کار خودش و گریه اون بچه نمیبینه و فقط تعجب میکنه که چرا اون داره گریه میکنه و اگه شما بهش بگید گریه اون بچه بخاطر اینه که تو اسباب بازی رو از دستش گرفتی متوجه ارتباط این موضوع ها با هم نمیشه لذا به بچه های تا 4 سال شاید بتواند درست و غلط را تا حدودی آموخت  اما مساله خوب و بد بودن در زندگی اونها معنایی نداره و قابل آموختن نیست لذا وظیفه پدر و مادر مواظبت و مراقبت از فرزندشون  تا 4 سالگی  در جهت تجاوز به حریم و حقوق دیگران  است زیرا اگر کودک را به حال خود بگذارید و یا اگر رفتار بدی رو آموخته باشه به راحتی میتونه به دیگران آسیب بزنه.


 کودک از عمل برگشت بی خبر است

کودک انسانی بین 2تا4 سالگی از عمل برگشت بی خبره یعنی اگر مثلا دو لیوان آب هم اندازه را یکی در لوله و دیگری در یک تشت جلوی چشم خودش بریزید فکر میکنه آب درون لوله بیشتر هستش .لذا برخی اوقات بهانه گیری های کودکان در جهت اینکه مثلا من این بستنی رو میخوام و یا اگر شما بیسکوئیتشو بشکونید میگه نمیخوام به همین دلیله چون فکر میکنه از میزان بیسکوئیت کم شده.



خود شیفتگی در کودک انسانی

موضوع اصلی و اساسی بین دو تا 4 سالگی موضوع خود مداری و خود محوری و خود شیفتگی کودک است.کودک در این سنین تصور میکند که تنها موجود مهم جهان است و جهان به نوعی در خدمت و اختیار اوست .از نظر یک کودک سه ساله خورشید به این دلیل از مشرق به مغرب میرود که بتواند او را تماشا کند.از نظر او آنچه در جهان اتفاق می افته نتیجه خواسته من است یعنی با خودش میگه چون من خواستم بازی کنم همه بازی میکنند یا چون من خواستم در خانه بمانم بقیه هم در خانه میمانند.به همین دلیل اتفاقات اطراف خودش را به خودش مرتبط میکند مثلا اگر پدر بزرگ او فوت کند او فکر میکنه چون من کار بدی کردم و من اونها رو دوست نداشتم اونها منو ترک کردند و یا اگر پدر و مادر سر مساله کودک دعواشون بشه اون فکر میکنه مقصر و مسبب اصلی منم و حتی اگر پدر و مادر طلاق بگیرند اون خودشو مسوول اصلی میدونه.یعنی بچه ها در این سن و سال خودشونو مسوول و مقصر همه چیز میدونند حتی اگر تلویزیون یا ماشین خراب بشه فکر میکنند تقصیر اونها بوده .با این نوع خودخواهی و خودمحوری به اینجا میرسند که درسته اونها جزئی از کل این جهانند ولی مهمترین قسمت این کل و یا مرکز این کل و یا مالک کل جهان هستند لذا نگاه کودک در این سنین مگر اون زمانیکه برایش فایده داشته باشه  بدینصورت است که برای هیچ کس  ارزش و اعتباری قائل نیست .خودش رو اساس خلقت میدونه و به همین دلیل تحمل خواهر برادر کوچکشو نداره و انتظار داره همه مطابق میل و خواسته او حرکت کنند و به همین دلیل است که مرتب از کلمه "چرا " استفاده میکنه و این کلمه چرا در بیشتر موارد بدین جهت است که چرا جهان به میل و خواسته من نیست.



نکته بسیار بسیار بسیار مهم :

یک  پدر و مادر اون زمانی میتونند کار تربیتی رو به درستی انجام بدهند که اقلا روزی یکبار به کودکشون این پیامو بدهند که من نمیدونم نمیفهمم یا اشتباه کردم و هفته ای یکبار از او  بخاطر اشتباهی که کردند معذرت بخواهند  تا اینکه کودک به این نتیجه برسه که پدر و مادر هم مثل من انسانند و اشتباهکار نه اینکه تنها گناهکار و نادان و اشتباهکار جهان منم پس من پسر یا دختر بدی هستم.



واقعیت با تخیل برای کودک یکی است
کودکان بعد از دو سالگی تفاوتی بین واقعیت و خیال خودشون نمیبینند زیرا قسمت تخیل که مخصوصا از آن به عنوان مکانیسمی برای کاهش درد استفاده میکنند بیش از هر قسمت دیگه در وجودشون فعال هست و از 2 سالگی این تخیل و تصور آنچنان قوی میشه که حتی در وقت ارتباط با شما تخیلات خودشو با واقعیت مخلوط میکنه و مثلا میگه آقا شیر اومد تو اتاقمو رفت و شما فکر میکنید که داره دروغ میگه در حالیکه حرفی که میزنه برای خودش واقعیته چون در وقت اتفاق تخیل رو با احساس خودش مخلوط کرده و همه رو با هم ضبط میکنه و اصلا تفاوتی بین واقعیت و تخیل خودش نمیبینه.لذا در این سنین ممکن است فکر و خیالات بدی به ذهنش بیاد که مثلا ای کاش برادر خواهر من بمیرند و یا برخلاف میلش اظهار میکنه که از مادرش متنفر هستش متاسفانه به همین دلیل بعدا احساس بدی راجع به خودش بخاطر این فکر و تخیل بدی که تو ذهنش اومده پیدا میکنه


افکار بد در کودکی

گرفتاری دیگر کودک بعد از حدود دو سالگی این است که نمیتونه از فکر و خیال بد خودشو دور کنه و با هجوم افکار و تخیلاتی روبروست که هیچ کنترلی روشون نداره یعنی کودکی که به تازگی کنترل بدن خودشو به دست گرفته حالا میبینه که هیچ کنترلی روی افکارش نداره و به همین دلیل هست که حتی ممکنه یک ساعت بعد از اینکه کسی کار بدی کرده او همچان گریه کنه و به همین دلیل برخی از بچه ها گرفتار نوعی وسواس میشوند و به نوعی گیر میدهند یعنی اگر شما قبلا یک داستانی رو براشون تعریف کردین و میخواهین اونو دوباره براشون تعریف کنید و مایل هستند که احتمالا داستان هیچ تغییری نکنه و اگر تغییر پیدا کرد کوشش میکنند به نوعی اونو تصحیح کنند لذا شما میبینید که دستور و فرمانهایی میدهند که مثلا توبیا ، اینجا بشین، تونخند،  زیرا فکر میکنند از این طریق کنترل ضمیر و ذهنشونو پیدا میکنند و به اطمینان و آرامشی که مایل هستند میرسند.سطح کنجکاوی خود را به نوعی با تکرار کارها ارضا میکنند و لذا پر پرواز خودشونو میبندند و دست از کنجکاوی فعالانه و سازنده برمیدارند و بجای تجربه زندگی به اجبار کارهایی رو میکنند که فکر میکنند دیگران با اونها کاری ندارند.در نهایت کودک به دلیل نادانی نیازمندی ناتوانی و اشتباهکاری و فکرهای بدی که صدها بار در روز به ذهنش میاد تجربه بد بودن رو به ذهنش میاره و به احساس بدی در مورد خودش میرسه.




هویت جنسی و نقش جنسی در کوکان

****1-به نظر میرسه کودک حدود 18یا20 ماهگی متوجه جنسیت خودش میشه و تا 6 یا 7  سالگی به اون شکل و فرمی میده که ما آن را به عنوان هویت جنسی میشناسیم یعنی فرد میدونه پسر هست یا دختر؛ و وقتی از نظر درونی و ذهنی متوجه شد که او پسر هست یا دختر اگر با جنبه بیرونی یعنی بدن خودش در تضاد باشه یعنی در حالیکه از نظر روانی خودشو مثلا دختر میدونه  دارای بدن پسر باشه تضادی در این زمینه بوجود میاد که میتونه اینو به گونه های مختلف نشون بده.در مقابل این هویت جنسی موضوع دیگر نقش جنسی است به این معنا که ما چگونه رفتاری را مناسب و متناسب هر جنس میدانیم که در این زمینه صرفنظر از باور و نظر هر فرد مهمترین عامل خانواده و سپس محیط اجتماعی است.خوشبختانه کودک انسانی حدود 6 سالگی به این نتیجه میرسه که در جهت هویت جنسی و نقش جنسی یا رفتار جنسی باید به ثبات و قراری که رسیده بسنده کنه  و در نتیجه در اونجا متوقف میشه.حال اگر انچه که در ضمیر و ذهنش میگذرد با واقعیت بدنش و تعلیم و تربیت و محیط اجتماعی به نوعی هماهنگی و سازگاری داشته باشه میتونه از امنیت و قراری برخوردار بشه ولی اگر از درون و بیرون خودشو در تضاد و تناقض ببینه و یا احتمالا اگر آنچه که درباره خود و همجنسانش می اندیشه با محیط اجتماعی در تضاد ببینه میتونه گرفتاریهای فردی و اجتماعی رو برای خودش و دیگران موجب بشه و در این زمینه آسیب ببینه.


****2-کودکان ما از حدود 3 سالگی به بعد به جهت تجربه جنس مخالف دست به کارهایی میزنند مثلا اگر پسر هستند دوست دارند بازیهای دخترانه را انجام بدهند و یا لباس دخترانه بپوشند یا اسباب بازیهای دخترانه را خریداری کنند و اگر دختر هستند درست برعکس ، که بین 3 تا 4.5 سالگی چنین حالاتی عادی و طبیعی است و جای هیچ سخن یا نگرانی نیست و نه نشانه گیجی است و نه نشانه گرایش و تمایلات جنسی.لذا در این موارد نباید به کودک گفت که در مقام مقایسه با بدن جنس دیگر چه چیزی نداره بلکه باید به آنچه که او هست و داره که جنسیت اونو مشخص میکنه اشاره کرد تا اینکه انچه را که شما با او هویت او را میخوانید با آنچه که بدن او به او گزارش میده یکی باشه و این یکسانی و شباهت برای او بسیار اهمیت پیدا خواهد کرد.


****3-اما اگر فرزند ما از حدود 2یا 3 یا 4 سالگی به بعد بیان کرد که آنچه را که او هست دوست نداره یعنی میگه من دوست ندارم پسر باشم یا دوست ندارم دختر باشم و مهمتر اینکه در این کار اصرار میکنه و کوشش میکنه دوستانی از جنس مخالف رو برای خودش انتخاب کنه و و به اونها نزدیک بشه و بازیهای اونها رو انجام بده و اسباب بازیهای اونها رو داشته باشه مخصوصا لباس و آرایشی رو انتخاب کنه که از آن جنس مخالفه و مخصوصا پسر یا دختر بودن خودشو پنهان میکنه و یا به گونه ای دیگر نشون میده و مثلا این نارضایتی از جنسیت خودشو به صورتهای مختلف اعلام میکنه و گاهی دیده شده با اسیب زدن به بدن خودش این موضوعو نشون میده به نظر میرسه در این زمینه گرفتاریهایی بوجود اومده است.مثلا اگر دختری که مایل هست بگه من دختر نیستم و پسر هستم موهای خودشو بسیار کوتاه میکنه هرگز دامن نمیپوشه لباسهای پسرانه را انتخاب میکنه و یا پسری که باورش این است که دختر هست اصرار عجیبی به داشتن موی بلند داره و اجازه دست زدن به موی سرش رو نمیده و به آرایشگاه نمیره و کوشش میکنه در این زمینه خودشو قاطع نشون بده.واقعیت مساله اینست که بچه ها در این مسیر و بحران بسیار مضطرب و نگران خواهند بود و معلوم هست که در این زمینه احتیاج به کمک روان درمانی دارند تا پدر و مادر و فرزندشون بتونند جایگاهی را که او داره و پایگاهی که بر او تحمیل شده و نقشی را که فرزندشون ایفا میکنه بشناسند و به درستی با این موضوع برخورد کنند و از اسیبهای بیشتر جلوگیری کنند.


****4-به هر حال پسر و دختر بچه حدود 6یا7 سالگی یا کمی بعد از اون اگر حدود 80 درصد بازیها و نگاهی که به جهان و جهانیان میکنند مانند همجنسان خودشون هست احتمالا ذهن با بدنشون مطابقت داره ولی اگر در این زمینه ایراد و اشکالات و گرفتاریهایی وجود داره باید با حسن نیت و مهربانی و رعایت اصول اخلاقی و انسانی با موضوع برخورد کنند تا اینکه بخواهند با این موضوعات بجنگند و به خود و عزیزانشون اسیب بیشتری بزنند.


مشاهده عکس یا ویدیوی کودکان توسط خودشان

بین 1 تا 3  یا 4 سالگی بچه  ها  وقتی عکس های کودکی خودشونو میبینند و یا شاهد ویدیوهایی از خودشون میشوند احساس بدی میکنند تصوری که به ذهن کودک می آید این است که اگر من هستم پس بر سر اون موجودی که در اون عکس یا تلویزیون است چه آمده ؟ لذا تصویر و تصور اینکه ممکنه او نابود شده باشه یا تصور اینکه من از اون موجود در اون فیلم یا عکس متفاوت و کاملا جدا هستم و این تصور که شاید او پیداش بشه و ما دو تا خواهیم بود همه و همه باعث میشه که دیده شده کودک بعد از دیدن عکس یا ویدیو غمگین میشه و یا گریه میکنه و اگر چنین اتفاقی افتاد بهتر است که حتما به مدت یک سال اون عکس یا فیلمها هرگز به بچه ها نشون داده نشه تا اینکه کودک این مرحله را پشت سر بگذارد.



موضوع گریه کودک

در یکماه اول بچه ها تقریبا به گریه دست میزنند و بلافاصله و بلاواسطه باید گریه او را مورد توجه قرار داد.
در سه ماهگی کودک 5نوع گریه خواهد داشت 1-گرسنگی 2- خستگی 3- خواب 4- درد 5- گرما و سرما
در شش ماهگی احتمال داره 2تا گریه متفاوت دیگر نیز در او ببینید 1- حوصله سر رفتن 2- خشم
این گریه ها با هم متفاوتند و بسیاری از پدر مادرها میتونند اینها رو از هم تفکیک کنند مطمئنا بعد از گریه باید او را مورد محبت و توجه قرار داد و در اغوش گرفت.
بسیاری از پدران و مادران در هنگام گریه بچه به فرزند خود شیشه شیر یا سینه مادر را میدهند که اگر برای گرسنگی بوده اشکالی نیست ولی اگر کودک ما به دلیل خستگی یا هر عامل دیگه گریه میکنه و در اون زمان شما به کودک شیر میدین آهسته آهسته این عمل کاملا فیزیکی و مکانیکی جنبه روانی پیدا میکنه و بیخود نیست که به دلیل همین عمل پدر و مادر ، درصد بسیاری از مردم دنیا اون زمانیکه با مسائلی روبرو میشوند مثلا خشمگین میشوند سراغ خوراک و خوراکی میروند و از اون طریق کوشش میکنند آرامشی رو برای خودشون بوجود بیاورند.
مور دیگر گذاشتن پستونک در دهان کودک است. پستونک نیز دقیقا همون کارو میکنه فقط با این تفاوت که مساله میک زدن به اون آرامشی میده ولی کار تغذیه او را هم به نوعی دچار اشکال میکنه.اما حرکت دادن و جنباندن و بازی کردن و صحبت کردن با او سبب خواهد شد که گریه خود را کناربگذارد و با شما راحت باشد.
متاسفانه بچه هایی هستند که تا 3یا 4 ماهگی حالت شدید گریه را بصورت جیغ که برخی از اوقات موجب از حال رفتنشون میشه دارند .ما دلائل چنین گریه ای را نمیدانیم اما این بچه ها با صورتی گرفته و اخمو در حالیکه پاهاشونو به شکمشون فشار میدهند و عضلاتشون بسیار سفت و محکم است ای بسا 15تا 20 دقیقه پشت سر هم گریه میکنند و با وجودیکه ممکن است مدتی گریه را قطع کنند دوباره شروع میکنند و در نتیجه کار و زندگی رو برای پدر و مادر سخت میکنند.خوشبختانه این وضعیت حدود 3یا4 ماهگی متوقف میشه و میتونه آرامشو به خونه برگردونه .مهم اینه که پدر و مادر با دیدن این مدل گریه ها احساس درماندگی و بیچارگی یا غم و ناراحتی نکنند و بدونند این مدل گریه ها علامت هیچ بیماری نیست و فقط نشان دهنده احتمال حساسیت و واکنشی بودن کودک نسبت به محیط اطرافش است زیرا اگر پدر و مادر حال بدی بگیرند و کودک متوجه حال بد پدر و مادرش بشه ، آسیب و مشکلات بیشتری رو بوجود می آره.
وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش ش ما آرام می شود به این دلیل است که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد



برخورد با کودک سانحه دیده
وقتی بچه ها آسیبی میبینند و اتفاق بدی براشون می افته مثلا زخمی میشن یا جایی از بدنشون میشکنه یا سوخته میشه  پدر و مادر حتما در اون لحظه باید آرامش خودشونو حفظ کنند و اگر نمیتونند از دیگران کمک بگیرند . برای اینکه بچه هایی بودند که از دردشون اونقدرها نترسیدند ولی وقتی وحشت یا واکنش شدید پدر و مادر رو دیدند بهشون آسیب بیشتری وارد شده و از واکنشهای پدر و مادر بیشتر وحشت کردند.


اهمیت شیر دادن کودک توسط مادر

امار نشون میده بیشتر مادرانی که مایل به شیر دادن فرزندشون نیستند اولا از زندگی زناشوییشون راضی نیستند ثانیا یا اصلا و یا فعلا بچه نمیخواسته اند  و معمولا خودشون کودکانی هستند که شیر نخوردند لذا به دنبال فرصت و بهانه ای هستند که که فرزندشونو از این نعمت محروم کنند و این کار رو زحمت میدونند و نه رحمت و مشقت میدونند نه شفقت و حتی اگر به این کار دست بزنند این کار رو از روی ترس و نگرانی به جهت سلامتی فرزند و از روی وظیفه انجام میدهند و نه مسوولیت و این کار را بصورتی انجام میدهند که هرچه زودتر تمام بشه و به آخر برسه و معلوم نیست نتیجه چنین کاری چه خواهد بود لذا مادر گرفتار اضطراب یا افسردگی شده که با خودش خشم و عصبانیت رو به همراه می آورد و ترکیب شیر خودش رو بهم میزنه و معمولا با تمام کردن هرچه زودتر شیر خودش سبب خواهد شد فرزندش گرسنه بمونه و اونو به گریه وامیداره لذا جهاز هاضمه کودک بهم خورده زیرا مواد لازم رو نداره و زمینه ای فراهم میشه که بار بعدی تمایل کمتری به استفاده از شیر داشته باشه در نتیجه اهسته اهسته چشمه شیر کمتر و کمتر و در نهایت خشک میشه  تا اونجا که مادر میگه شیر منو نمیخواد و سینه منو نمیگیره یا سیر نمیشه و زمینه ای رو فراهم میکنه که کودکی که گرسنه مونده به سمت شیر خشک که برخی هاشون از شیر مادر خوشمزه تر هستند گرایش پیدا کنه لذا وقتی مادر حوصله صبر کردن و بازی با کودک رو نداره و فرصت لازم به جهت تخلیه هوای معده کودک رو نمیده در نهایت از دادن شیر سرباز میزنه.البته دلائل دیگه ای هم داره مانند اینکه برخی این کار رو در محیطهای عمومی درست نمیدونند و همین زمینه دیگری رو برای اینکار فراهم میکنه.اما مطالعات دو چیز رو نشون داده :
1-نزدیک به 90 درصد مادرانی که فرزند خودشونو شیر نمیدهند قبل از تولد فرزندشون چنین تصمیمی رو گرفتند بنابراین موضوع های مربوط به کودک غالب اوقات بجای دلیل ، بهانه است.
2-اگر پدر با شیر دادن همسرش مخالف باشه تقریبا مادران آماده به یکباره کنار میروند تا اونجا که گفته شده اگر پدر مخالف باشه کمتر از 5 درصد مادران شیر میدهند.

شیر اول بسیار مهم است و توصیه شده حتی اگر مادری مایل به شیر دادن نیست دو هفته یا شش هفته اول رو حتما به فرزندش شیر بدهد زیرا شیر اول یا آغوز حاوی همه نیازهای کودک از نظر یافتن مصونیت در مقابل بیماری است  و وقتی کودک این شیر رو میخوره مثل بدن مادرش در مقابل همه بیماریهایی که بدن مادر در مقابل آنها مقاوم است مقاومت پیدا میکنه و چون میدانیم کودک در 6 ماه اول توانایی مقاومت در مقابل بیماریها رو نداره با خوردن این شیر چنین توانایی رو پیدا میکنه. 
****برخی اوقات وقتی بچه ها شیر مادر رو دوست ندارند علتش میتونه این باشه که بوی شیر مادر اونها رو اذیت میکنه حالا ممکنه این بو بخاطر غذاهای ادویه دار زیادی باشه که مادر میخوره و یا سیر یا هر چیز دیگه که مادر باید رژیم غذاییشو عوض کنه


*****امروز میدونیم مادری که به فرزندش شیر میده سبب میشه که هورمون اصلی و اساسی لذت و رضایت و هز و کیف یعنی آکسی توسین به مقدار زیادی ترشح پیدا میکنه،این ماده ایست که وقتی 2 نفر همدیگه رو عمیقا دوست دارند درشون بوجود میاد این ماده ایست که در وقتی فرد وارد مرحله بالای لذت و رضایت میشه براش فراهم میشه ماده ایست که در تمام موارد خوشحالی و شادی انسان بیش از هر عامل دیگری منشاء چنین احساس بسیار با ارزش ولی در عین حال لذتبخش و رضایت آفرینی در انسان هست نه تنها ترشح این ماده باعث میشه که مادر به لذت و رضایت و حال خوبی برسه برتر و بالاتر اون به اون کمک میکنه که قسمتهای مربوط به تولید مثل و حتی رحم اون جمع بشه و بتونه حالت عادی و طبیعی خودش رو زودتر پیدا کنه،این رابطه رابطه ی 2 بدن با هم،2احساس و عاطفه با هم،2 روان با هم هست.با خودش باعث میشه که امواج مغزی به مرحله ای از آرامش برسه به مرحله ای پایین بیادکه احساس لذتی رو موجب بشه و از طرف دیگه تغییرات شیمیائی و ترشح غدد و هورمون هائی رو موجب بشه که همه و همه در مسیر سلامت روانی کودک و حتی سلامت روانی و فیزیکی مادر خواهد بود.



 

ارتباط مادر و کودک در شرایط عادی اون زمان که مادر از سلامت روانی برخورداره ازعمیق ترین وسیعترین و همه جانبه ترین روابطی است که انسان میتونه اونو داشته باشه بطوریکه جنبه فیزیکی، حسی، لمسی و روانی و جنسی اون امروزه کاملا شناخته شده است به این معنی که منبع اصلی و اساسی محبت ،لذت ،رضایت و امنیت در ارتباط بین مادر و فرزند در ماه اول و چند ماه بعد از اون هست.تا اونجائی که اگر چنین آغوش گرم و مهربانی وجود داشته باشه و اگر فرصتی جهت ارتباط دائمی همیشگی به این معنی که مادر تنها مواظب و مراقب فرزند هست فراهم بشه کودک انسانی اولین قدم و اساسی ترین قدم رو برای روابط سالم انسانی بوجود آورده


برچسب‌ها: پدری و مادری, کودکان, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 21:43 نویسنده:
91/07/06
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

کودک درون

مغز  یک سیستم خبری است

اون چیزی که انسان رو از سایر موجودات جدا میکنه  صد میلیارد سلول مغزی است که در وقت تولد مردمان عادی و معمولی با  سه تریلیون کانکشن مغزی به این دنیا می آیند و به نظر میرسد که این قسمت اساس وجود انسانی است و برخی اوقات مردمانی به اشتباه صحبت از قلب میکنند در صورتیکه میدانیم اگر قلب منو شما رو بردارند و یک قلب مکانیکی جای آن کار بگذارند تغییری در حالات ما بوجود نمی آید پس در قلب یا دل هیچ خبری نیست و همه چیز مربوط به مغز است.

به مجموعه فعالیتها و کار کردهای مغز ضمیر و ذهن mind  میگویند و به همین جهت به یک اعتبار چیزی به اسم ضمیر و ذهن وجود نداره.سلولهای مغز خبری هستند لذا موضوع مغز موضوع اطلاعات است.لذت یا درد و غم یک خبر است و چون در اتاق عمل خبر مخابره نمیشود دردی هم حس نمیشود.

آگاه و ناآگاه

از زمان فروید این بحث مطرح شد که برخی از این خبرها کاملا قابل دسترس هست مثلا من میدونم کجا هستم چی پوشیدم و امروز چه کردم و یک مقدارش پنهان است و اگه بگردم پیداش میکنم ولی  یک مقدارش اصلا ازش خبری ندارم.

لذا گفتگو در این است که برای یک ادم بزرگسال چه مقدار از این خبر آگاه هست و چه مقدار نا آگاه؟؟؟؟؟؟؟
12درصد وجود منو شما آگاه هست 88 درصد وجود ما نا آگاه است. ذهن را به مانند یک تخته سیاه مدرسه یا بوم نقاشی تصور کنید که به مرور یک چیزهایی روش نوشته میشه و بعد از یک مدتی به مقدار زیاد این لوح یا تخته پر میشود و حالا چیزهای دیگه که میان اگه غریبه یا متفاوت باشن ممکنه جایی پیدا نکنند و به همین دلیل بسیاری از ما اطلاعات مربوط به انچه که نیستیم را پس میزنیم و یا این اطلاعاتو با تغییراتی روی اطلاعات قبلی میگذاریم.البته ناگفته نماند که منو شما وقتی به این دنیا می آییم به دلائل ارثی روی این لوح یا تخته وجودمون یک چیزهایی کشیده شده است.

شکل و فرم گرفتن وجود ما در 8 سال اول کودکی

در 8سال اول کودکی از 12 درصد اگاه 4 درصد و از 88 درصد نا آگاه 80 درصد آن پر میشود لذا در 8 سال اول 84 درصد وجود منو شما پر میشه و به همین خاطر است که ما در 8 سال اول تقریبا شکل و فرم میگیریم.8درصد آگاه و 8 درصد نا آگاه باقیمانده در 8 سال دوم زندگی پر میشود نتیجتا ذهنی حدود 16تا18 سالگی تکلیفش روشن است.لذا من در سن 30یا60 سالگی بیشتر تحت تاثیر اتفاقات کودکی هستم.بنا براین ما بیش از آنکه فکر میکنیم بزرگسالیم در واقعیت کودکیم یعنی حالات احساسات و باورهای دوران کودکی شدیدا در زندگی بزرگسالی ما اثر داره و نمونه برجسته اش را در 50تا ورزش بزرگسالی میتونید ببینید که با توپ در ارتباطند زیرا توپ در کودکی یکی از جالبترین موضوعات برای کودک است و بیخود نیست که گفته اند ما کودکان ریشداریم و در واقع همچنان کودکیم زیرا حوادث 8 سال اول در وجود ما جا افتاده است.تصور نکنید ما به راحتی میتونیم از شر اونها خلاص بشیم.درست است که بوسیله دانایی و اگاهی و علم به مقدار زیادی میشه اونها رو تغییر داد اما اینکه من آنچه را که در وجودم نشسته پاک کنم و کنار بگذارم ممکن نیست آیا شما میتونید از الان به بعد تصمیم بگیرید که دیگه نمیخواهید فارسی بفهمید یا از این به بعد نمیخواهید رانندگی کردن بلد باشید؟؟؟؟؟ درست است که شما میتونید فارسی حرف نزنید اما نمیتونید فارسی بلد نباشید.

اشکال کار حوادث کودکی اینه که وقتی در وجود ما جا افتاد اونجا میمونه و تا زمانیکه کار خاصی روش صورت نگیره با ما میمونه.به همین جهت است که مطالعات نشون میده بیش از 90درصد مردم دنیا ابدا به این فکر  نمی افتند که بخواهند دینشونو عوض کنند یا چک کنند ببینند درست است یا غلط و علتش این است که این باورها عمیق و سنگین در 8 سال اول حتی از پدر مادری که اونقدر ها هم مذهبی نبودند در وجود ما نشسته است  و جا افتاده است و یا نظری که شما راجع به پدر بزرگ و مادربزرگ یا پدر و مادرتون دارید غالب اوقات در 40 سالگی هم همون نظر و باور را دارید.



اینکه دوران کودکی بهشت است ،تقریبا برای همه ما بزرگسالان توهمی بیش نیست


فقط چند تا از رایجترین آسیبها رو خدمتتون عرض میکنم ولی آسیبهای خیلی بیشتر و خطرناکتری نیز در دوران کودکی وجود دارند که در اینجا از ذکر اونها صرفنظر میکنیم.

1- میان رشد انسان و حیوان تفاوت چشمگیری وجود دارد و آن هم دوران طولانی عجز و ناتوانی و وابستگی نوزاد است.فرض کنید شما آسیب قطع نخاع دیده باشین و به همه جور مواظبت و مراقبت و حمایت اطرافیان برای زندگی نیاز داشته باشین ، این موضوع دقیقا به مانند کودکی سه ماهه است که سراسر ناتوانی و درماندگی و بیچارگی و ضعف است و برای زنده بودن خودش دائما به دیگران احتیاج داره.... حالا این وابستگی و درماندگی و ضعف چیز حسادت اور یا خوبیه یا بهشته؟؟؟؟

2- وقتی مثلا مادر فرزد دوم خودشو به دنیا میاره کودک درد بزرگ بی اعتنایی و کم توجهی رو تحمل میکنه.او باید به ناچار درد "در مقام دوم قرار گرفتن " ،رو تحمل کنه ؛ دردی که او تحمل میکنه ،مثل این میمونه که همسر شما با وجود شما همسر دوم بگیره

3- وقتی فرزند بین 3تا 7 سالگی از عشق والد جنس مخالف خودش سرخورده میشه ، در واقع درد یک خیانت و شکست عشقی رو تحمل کنه و این درد دقیقا از دردی که یک فرد بزرگسال خیانت دیده ، تحمل میکنه ، به مراتب شدیدتر و اذیت کننده تر است.

4- کودک قادر به بیان احساسات و خشمش نیست در حالیکه یک فرد بزرگسال میتونه احساسات و افکار خودشو به زبون بیاره و در جهت براورده کردن احتیاج و نیازش اقدام کنه ، لذا ابراز تمایلات برای او بسیار مشکل است و برای اینکه بتونید این درد رو حس کنید فقط کافیه تصور کنید که زبان رو از شما بگیرند ، تا نتونید احساس و خواستتونو به دیگران بیان کنید.به هر حال وقتی کودک نتونه خشمشو ابراز کنه ، اونو بصورت تخیلات جنایتکارانه ای در ذهن خودش پرورش میده.

5- اما تازه وقتی کودک نیاز و احتیاج و احساسشو به زبون میاره ، برخی اوقات از طرف والدینش جدی گرفته نمیشه و یا مورد درک واقع نمیشه

6- فرد بزرگسال اگر در بزرگسالی با دردی مواجه بشه به دلیل عقل و منطق و توانایی که داره میتونه به نوعی درد رو تسکین بده و با اون برخورد مناسبتری داشته باشه ، ولی کودک انسانی به دلیل نداشتن عقل و دانایی و ضعیف بودن حتما در برابر آسیبها صدمه و لطمه بیشتری میبینه.



لذا برخلاف تبلیغات کودکی دوران خوبی نبوده

مطالعات نشون میده متاسفانه ای بسا بیش از 75 درصد حوادث کودکی به کودک اینجا و اونجا آسیب میزنه و علتش هم تنها محیط اجتماعی و پدر و مادر نیست بلکه مشخصه کودک نادان و ناتوان و نیازمند و اشتباهکاری است که فکرهای بد و غلط هم فراوان به سرش میزنه و در واقع اینها زمینه ای رو فراهم میکنه که ما کودکی بدی داشته باشیم و برخلاف تصور همگانی مردم دنیا کودکی بدی داشتند.واقعیت مساله این است که برخلاف تبلیغات و گفته کودکان و بزرگسالان کودکی دوران خوبی نبوده و هنوز اگاهیهای علمی اونقدر به ما کمک نکرده که وقتی کودک سه ساله یا 6 ساله یا 12 ساله در طول روز با دو هزار موضوع روبرو میشه کاری کنه که بیش از هزارتای اونها برایش خوشایند و لذتبخش باشه .
لذا متاسفانه قسمت نا آگاه بیشترش با غم و خشم و شرم و ترس و غیره همراه است

با این کودکی بد چه میشه کرد؟؟

اول اینکه میتوانیم میزان ضمیر اگاه خودمونو افزایش بدهیم یعنی برخلاف 12 درصد میتوانیم اقلا 50 درصد ضمیرمونو به ضمیر اگاه برسونیم یعنی 50 درصد اطلاعات ذهنی ما اگاه باشه و نه تنها با چه و چگونه و بلکه با چرایی آن آشنا بشیم و ای بسا انگیزه بسیاری برای خواندن رشته های روانشناسی یا رشته های دیگر علوم انسانی به علت شناخت بیشتر خودشون است

دوم اینکه میشه سم و زهر مربوط به قسمتهای ضمیرنا آگاه که به اونها چسبیده است رو بیرون آورد ما امروز از نظر علمی توان اینو داریم که سم و زهر و انرژی رو از حوادث و اتفاقات بد گذشته بگیریم و تاثیرشو در زندگی بزرگسالی به حداقل برسونیم یعنی بطور مثال اگه توی 4  سالگی بخاطر یک سری حوادث  حسادت در وجود من نشسته حالا من در سن 40  سالکی بخاطر اینکه در یک مهمانی یک نفر از کسی تعریف میکنه من احساس بدی پیدا نکنم  و یا مثلا اگر من بخاطر جدایی از مادرم در کودکی از جدایی وحشت دارم حالا در بزرگسالی توی یک رابطه بد و غلط به اجبار نمونم فقط بخاطر اینکه مثل دوران کودکی از جدایی و تنهایی وحشت دارم بلکه واقع بینانه بتونم به مساله نگاه کنم و یا مثلا اگر من در کودکی احساس شرم و خجالتی بخاطر لباس یا صدا یا حرف یا درخواستم داشتم حالا در بزرگسالی این احساس شرم و خجالت رو با خودم نداشته باشم که مثلا از بیان خواسته و درخواست و احتیاجم  احساس بدی بکنم .پس میشه آسیبهای کودکی رو از میان برد و میشه آسیبهای حواث کودکی رو مثل یک فیلم سینمایی بدون اینکه در زندگی من نقش و سهمی داشته باشند درآورد.هیپنوتراپی یا روانکاوی از جمله کارهایی است که میتونه در این راه به ما کمک کنه.



 
آسیبهای دوران مختلف کودکی

ما میتونیم پرسشهایی رو مطرح کنیم که ببینیم که در دورانهای مختلف کودکی آسیب خوردیم یا  نه .

الف : اگر ما در 14ماه اول آسیب دیدیم معمولا 7تا مشکل اصلی و اساسی پیدا میکنیم مثل نداشتن اطمینان و شکاک بودن یا نا امید بودن یا نگرانی و اضطراب عمیق و سنگین یا اعتماد به نفس منفی یا پشتکار نداشتن یا منفی بودن و  بدبین بودن یا بیقرار بودن

 ب : اگر در 14تا36 ماهگی چیزی نزدیک به 12تا آسیب مشخص رو ما دیدیم که شک و شرم و خجالت اساسش است و کله شقی و یکدندگی و خسیس بودن و وسواسی بودن و آدم افسرده ای بودن و خشم ویرانگر داشتن و کینه توز بودن و بدجنس بودن چند نمونه از آن آسیبهاست



ج : 15 اشکال اصلی و اساسی در زندگی بزرگسالی افراد در نتیجه آسیب 3تا7 سال

1- زندگی کردن با احساس گناه و تقصیر یکی از آسیبهای این دوران است که باعث میشود احساس گناهی در جهت همه خطاها و اشتباه های خودش به گونه ای پیدا کنه و خودشو نه تنها گناهکار بلکه مستق مجازات در این جهان و جهان دیگه ببینه.

2- کسانیکه در این دوران آسیب میبینند مشکلی در جهت هدف و جهت و معنی در زندگی پیدا میکنند یعنی ابتدا در تعیین هدفها دچار اشکال هستند مگر هدفهایی که به نوعی برای اونها قطعی و مسلم است و با نمایشنامه زندگیشون سازگاره ولی در غیر اینصورت دائما دارند از این شاخه به اون شاخه میپرند و هدفهای مختلفی دارند و این رو در رشته تحصیلی و شغلشون هم دارند و بعد از مدتی از هر کار یا رشته تحصیلی خسته شده و با سرعتی باور نکردنی و اشتیاقی فراوان به افراد نزدیک میشوند اما بعد از مدت کوتاهی اونها رو ترک میکنند و دشمنان بزرگ خودشون میپندارند.در کار ازدواج به سرعت عاشق شده و بعد از مدتی که از ازدواجشون گذشت فکر میکنند که عجب اشتباه بزرگی کردند و تمام علائم ازدواج بد در همون آغاز خودشو نشون میده اما متاسفانه برای اونها دیر شده است.اما تازه اگر هدفی انتخاب کنند در مسیر یا راه های رسیدن به اون هدف دچار اشکال هستند .اما معنی زندگی هم برای این افراد زیر سوال میره و با وجودیکه با ادعاهای عجیب و روحانی خودشون مطالبی رو مطرح میکنند ولی کاملا از نظر اینکه این اصول برای اونها در زندگی معنا یا نقشی داره کاملا گم و گیج و گرفتار هستند با وجودیکه مایل هستند خوب باشند با حسادت و خشم و کینه و دشمنی نه تنها به عنوان انسان خوب بلکه به عنوان انسان معمولی هم نمیتوانند خودشونو کنترل کنند و در اختیار داشته باشند.لذا ظاهری متفاوت از باطنشون دارند در حالیکه ظاهرا آرامند در درونشون طوفانی برپاست و در حالیکه در ظاهر با شما مهربانند خشم و کینه و دشمنی وجود اونها رو به اتش کشیده و در حالیکه وانمود میکنند خوش بین و امیدوار هستند با بدبینی و شک و تردید به همه چیز نگاه میکنند .


3-پذیرفتن یک نقش یا دو نقش در زندگی خود مثل نقش نجات دهنده بودن یا نقش بیش از حد مسوول و کنترل کننده بودن یا نقش قهرمان بودن یا نقش قربانی بودن و یا رل مهرطلب یا احمق را داشتن ....در حقیقت من کسی هستم که این رل و نقش رو در به عنوان هویت و شخصیت خودم انتخاب میکنم مثلا اون زمانیکه که شما نقش نجات دهنده رو انتخاب میکنید بخاطر این است که از نجات خودتون گذشتید و به این نتیجه رسیدید که غم خوردن و کوشیدن من بیهوده است و من نمیتونم کاری برای خودم و عزیزانم بکنم پس بهتر است به نجات دیگران بپردازم و درست مانند مامور اتش نشانی منتظر میشه تا برای نجات خانه یا ساختمانی که اتش گرفته حرکت کنه. مثلا وقتی ازش میپرسید که چرا با این آدم ازدواج کردی یا دوسش داری متوجه میشید که چون اون آدم رو بدبخت و بیمار و بیکار و گرفتار دیده به کمک او شتافته و تصور میکنه که جنبه اخلاقی و انسانی به او حکم میکنه که این کارو کنه...در حالیکه ما میدونیم درست است که به عنوان یک انسان هر کسی رو باید کمک کنیم اما دلیلی نداره که همسر او بشیم و قرار نیست به نوعی رابطه ویژه با او برقرار کنیم اما کسانی که در این سن و سال آسیب دیدند اگر نقشی رو انتخاب میکنند حتی تا آخر عمر در اون نقش میمانند و ممکن است یک یا دونقش رو انتخاب کنند که در همه جا میشه این نقشها رو در گفتار و رفتارشون دید.

میدانیم ما بین 3 تا 7 سالگی نمایشنامه یا پیش نویس زندگی خودمونو مینویسیم یعنی مشخص میکنیم که میخواهیم چگونه زندگی کنیم و حتی بسیاری از اوقات افراد برای رشته تحصیلی یا ازدواج یا نوع شغل یارابطه با همسر و فرزندان نمایشنامه ای تهیه میکنند که بعدا در همان نمایشنامه خودشان بازی میکنند.این پیش نویس توسط کسانی که بین سه تا 7 سالگی آسیب میبینند کاملا قطعی و نهایی است که معمولا در بزرگسالی بین 18تا22 تجدید نظری در اون نمیکنند و لذا تصمیمات سه تا 7 سالگی برای اونها قطعی و نهایی میشه .نمونه برجسته اون رو در باورهای مذهبی و سیاسی میتونید ببینید که بچه ها در این سن و سال به نتیجه گیری هایی میرسند و اون رو برای تمام عمرخودشون دارند و بیش از 90 درصد مردم اگر به اونها گفته بشه که شما احتمالا باید در جهت باورها و اعتقادات خودتون تجدید نظری کنید حیرت میکنند که اصلا این موضوع چگونه میتونه مطرح بشه چه برسه به فکر اینکه بخواهند اونو دگرگون کنند.لذا اسیب سبب میشه که ما نوعی از زندگی رو انتخاب کنیم و ابتدا در نمایشنامه های دیگران شرکت کنیم ولی وقتی به بزرگسالی میرسیم تئاتر خودمونو راه میندازیم و دیگرانی که آماده هستند رو برای بازی در ان انتخاب مبکنیم و از اینجاست که دوستان و همسر و یا نوعی از روابط در محیط کار مبتنی بر این نقش و نمایشنامه ای است که داریم..گفته شده که در 3 تا 7 سالگی حتی ما در پیشنویس زندگیمون مشخص میکنیم که کسی هستیم که تنها در بستر مرگ میمیریم یا در سالخوردگی عزیزان و دوستان و اطرافیانی داریم.کسی که آسیب ندیده دو یا سه باری فرصت پیدا میکنه که در این نمایشنامه تجدید نظری کنه و اونو متناسب با آگاهی های تازه و رشد تازه تطبیق بده در حالیکه کسانی که بین 3 تا 7 سالگی آسیب دیدند در اونجا منجمد میشوند و ان تصمیمی را که در اون دوران میگیرند بعدها در بزرگسالی انجام خواهند داد و معلوم است که فاجعه ای میتونه رخ بده زمانیکه برنامه زندگی منو شما رو یک پسر بچه 3 ساله یا 5 ساله یا 7 ساله تنظیم کنه و لذا به نوعی سرنوشت ما به دست خودمون در این دوران در سرمون نوشته میشه.



4-داشتن زندگی مبتنی بر تفکرات معجزه گرایانه یعنی به نیروهای پنهان یا موجودات پنهان یا انرژیهای پنهان و آشکار باور داشتن و تصور اینکه راه های دیگری به جهت کشف و درک حقیقت وجود دارد و انسان ازبیراهه های فردی و شخصی و تجربیات خودش میتونه به واقعیات و حقایق دسترسی پیدا کنه از اسیبهای جدی این دوران است در حالیکه در طول تاریخ هیچ کس نه از این راه دارویی کشف کرده و نه بیماری را شفا داده است مگر در همان دنیای خیال و توهم و دروغ و فریب .این فرد تصور داره که موجودات یا نیروهایی در جهان در کارند و به نوعی اوضاع جهان را روبراه میکنند در حالیکه کمی نگاه واقع بینانه خواهد دید کسانیکه این اعتقادات را نمیپذیرند همچنان نه تنها مانند اونها بلکه حتی خوشبخت تر و راحت تر زندگی میکنند ولی برای چنین فردی تصور و تخیل اصل و اساس زندگیش است زیرا از طریق این نیروها و موجودات هست که به نوعی میتونه جهان رو در اختیار خودش بگیره و به آرامشی برسه .او به دنبال راه حل های ساده به جهت حل مسائل و مشکلات خودش است و به همین خاطر نوعی تفکر معجزه گرایانه پیدا میکنه و باورش این است میتونه اوضاع زمین و زمان رو بخاطر کمی انتظار و توقع کسی به هم بریزه در حالیکه میدانیم جهانی که اینچنین مرتب و منظم بر اساس قاعده و قانون حرکت میکنه اگر با دقت بهش نگاه کنیم به اندازه سر سوزنی تخلف از این قوانین نمیتونیم بکنیم مثلا اگر آب در 100 درجه به جوش میاد شما با هیچ نیرو و موجوداتی نمیتونید اونو د ر50درجه به جوش بیارید ....در نتیجه این افراد آمادگی اینو پیدا میکنند که هر نوع احتمال غیر ممکنی را قطعی و یقین بدونند و منتظر برای تحقق اون و در نتیجه از کار و فعالیتی که باید انجام بدهند و آگاهی که باید به جهت درک اینکه چه باید کرد کسب کنند دور میمونند لذا بخاطر آسیب سه تا هفت سال به راحتی میتونند مورد استفاده و سوء استفاده بازیگران و حقه بازانی قرار بگیرند که با این اعتقادات به اونها وعده های را بدهند که هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد و بصورت کودکانه حاضر هستند هر باوری رو بپذیرند چون فکر میکنند نظر گاه اونها میتونه همه چیزو در بر بگیره.


5-داشتن بحران هویت و فردیت مثلا بعضی روزها خودشو باهوش و روز دیگر بی هوش میبینه و یک روز فکر میکنه از عهده هه کارها برمیاد یک روز دیگر احساس درماندگی میکنه.میدانیم دادن پیام یکدست و یکنواخت در کودکی به فرزندانمان از این آسیب جلوگیری میکنه


6-از حال و احساس خودش خبر نداره یعنی نمیدونه غمگینه یا خشمگینه و یا مضطربه و توانایی تفکیک احساسهای خوب و بد رو نداره

7-از دنیای اطراف خودش خبری واقع بینانه نداره انچنان درگیر دنیای بیرونی خودش و درگیر مطالب بی اهمیت و کم اهمیت میشه که اصلا به موضوعات و مطالب اصلی و با اهمیت توجهی نمیکنه اینکه مثلا دیگران چه اندازه او را زیبا یا زشت میبینند یا لباس او را تائید میکنند یا نه ذهن او را درگیر میکند و در نتیجه مطالب مهم رو نمیگیره.

8-همیشه درگیر حدس و گمان هستند و مطالبو باید به نوعی حدس بزنند لذا به خود اجازه میدهند که ذهن شما رو بخونند و از اینکه دیگران در مهمانی پشت سر آنها چه چیزهایی گفتند حدسهای خود را مطرح میکنند.این افراد ترجیح میدهند آدرس رو نپرسند و بروند اون را پیدا کنند

9-میل اونها به درک واقعیت و کشف حقیقت بسیار کمه اما در دنیای ذهنی خود هر تصور و تخیلی رو مطلبی درست و سازنده میدونند.این افراد در حالیکه ممکنه با غریبه ها خوب باشند ولی با نزدیکان خود اشکال دارند

10 کوشش میکنند دیگران رو کنترل کنند در حالیکه کنترل ذهن خودشون از دستشون در رفته است دوست دارند اونها راننده باشند و در یک پیک نیک وسائل لازم رو اونها بیارند تا کنترل رو داشته باشند و در واقع این کنترل دیگران برای این است که بتونه آرامش و امنیتی رو برای خودش بوجود بیاره.

11-تعصب و تنگ نظری در بزرگسالی از نتایج دیگری از آسیب این دوران است.

12-به نوعی در زندگی خود جلوه گری و نمایش دارند و مایل هستند به نوعی جالب و جاذب باشند لذا توجه و نظرشون به ظاهر و لباس و ارایششون مشغولیت اصلی و اساسی زندگیشون است و این موضوع ریشه در این مساله داره که بین 3 تا 7 سالگی از توجه و محبت لازم بهره نبردند لذا کوشش میکنند که بتونند اونو در غریبه ها و تازه ها پیدا کنند.

13-آسیب بعدی تصور غلط و ویرانگر "خواستن توانستن است" میباشد.یعنی مثلا من هر زمان که بخوام میتونم این ماده مخدر رو ترک کنم و این تصور غلط باعث میشه که این فرد الان سی سال هست که معتاده....در حالیکه میدونیم برای آنکه خواستنی توانستن بشود باید انچه را که فرد میخواهد با واقعیات بیرون هماهنگی داشته باشد بعد آن را بصورت هدفی درآورده و مراحل مختلف رسیدن به این هدف را بشناسد و آگاهی و دانایی و توانایی و امکانات و فرصتهای لازم به جهت هدف رو داشته باشد...از طرف دیگه این فکر" خواستن توانستن است" باعث میشه که فرد کار امروز رو به فردا موکول کنه ..لذا در تحلیل نهایی خواستن توانستن است نه نشانه خوش بینی بلکه نشانه خوش خیالی و غیر واقع بینی و تخیلات کودکانه است. شاید باید در حالت صحیح این جمله را به این صورت بیان کرد که خواستن آفریدن است آن زمانی که ما توانایی و امکان این آفرینش را داشته باشیم.

14-گناه مسموم (toxic guilt) : آسیب دیگری است بدین معنی که من احساس قدرت و توانایی میکنم در حالیکه قدرتی ندارم و توانایی ندارم....من بین سه تا 7 سالگی تصور میکنم اگر برای خرید کفش به پدر و مادرم فشار نیاورم اختلافات اونها رو کم میکنم و اونها با هم دوست خواهند بود و یا اگر من خوب و مهربان باشم توان اینو خواهم داشت که زندگی خانواده بهتر کنم.اگر من این را نخواهم یا انجام ندهم دگرگونی میتوانم بوجود بیاورم....گناه مسموم به یکباره انسان را با این توهم آشنا میکنه که من یکه و تنها میتونم به جنگ همه دنیا برم و تنهایی توان اینو دارم که مسائل جهان را از بین ببرم لذا به راحتی درگیر گروه های افراطی و تندرو میشم که وعده های بسیار جالب و جاذب را در مدتی کوتاه اونهم برخی اوقات نه با فعالیت که با عدم فعالیت به ما میدهند..لذا کسانیکه بین 3 تا 7 سالگی آسیب دیده اند این تصور را دارند که از عهده همه کارها بر می آیند باورشون این است که یک تنه میتونند مسائل و مشکلات رو حل کنند و انتظار دارند یکدفعه یک نفر ظاهر بشه و همه مسائلو برای اونها حل کنه در نتیجه خاطر اونها رو آسوده کنه.کسی که این آسیب را دیده همه چیز را ممکن و در قدرت خود میبیند تا اونجا که فکر میکنه اگه کتابی بنویسه یا مطلبی رو در رادیو و تلویزیون بگه به یکباره تاثیر عمیق و سنگینی روی دنیا خواهد داشت و بعد حیرت میکنه که با وجود این همه کوشش چرا هیچ تغییر ملموسی اتفاق نیفتاده است.

15-کسی که بین 3 تا 7 سالگی آسیب دیده این احتمال در ذهنش بوجود میاد که همیشه میتونه از طریق تغییر احساسات و حالات خودش احساسات و حالات دیگرانو عوض کنه یعنی این تصور و توهم برای او بوجود میاد که اگر او خوشحال باشه دیگران خوشحال میشوند یا اگر او خوابش اومد دیگران هم خوابشون میاد.اگر او کسی رو دوست داشته باشه به زودی اون فرد هم او را دوست خواهد داشت تا اونجا که برخی اوقات میگه : اینقدر به تو محبت میکنم که دل سنگ تو را نرم کنم در حالیکه مطالعات علمی اصلا چنین چیزی رو نشون نمیده مگر اینکه فرد به دلائلی به شما علاقمند بشه یا پیام مهربانانه شما اونو به دادن پاسخی مهربانانه بکشونه که در هر رابطه ای میتونه وجود داشته باشه. اما این بسیار متفاوت از این است که من تصور کنم حالات و احساسات من دیر یا زود به دیگران سرایت میکنه و تا جایی که عامل دگرگونی در فرد دیگه ای بشه ...لذا این تصور که من با مهربانی موجب مهربانی یا با رفتار خوب موجب رفتار خوب میشوم اتفاق نخواهد افتاد البته میدانیم حال و احساس ما در دیگری تاثیر میزاره ولی بخاطر قاعده طبیعت اون زمانیکه بد و منفی است تاثیر بیشتری داره تا زمانیکه خوب و درست است که تازه تاثیر اون هم از چند درصد تجاوز نمیکنه.


د : کسی که بین 6تا12 سالگی آسیب دیده معمولا درباره تواناییهای خود و احساس حقارت خودش گرفتار است و در جهت ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران مساله و مشکل دارد به نوعی رابطه فرد از دیگران جدا میشه و زمینه برای تنهایی فرد فراهم می آید

ه : اگر کسی بین 12تا18 سالگی آسیب دیده موجودی گم و گیج است و توانایی تصمیم گیری درباره مسائل رو نداره و مخصوصا وقتی به مساله ارتباطات انسانی میرسه به یکباره تبدیل به موجود بسیار شکننده و حساس و برخی اوقات واقعا از پا افتاده ای میشه.


قدرت در خانواده 

بزرگترین مساله ی کودک انسانی نابرابری و تبعیض است....

متاسفانه به مجردیکه قدرت یا power وارد سیستم شد شرایطی رو جهت نابرابری و تبعیض چه در واقعیت و چه در خیال کودک به وجود میاره....

بنابراین هرگز تصور نکیند که توي خونه بالاخره یکی باید رئیس باشه. این پرت و پلاها هیچ ارتباطی به یه زندگی سالمی که مساله خوشبختی اساس کارشه نداره....

هیچ کس قرار نیست قدرتی داشته باشه

....

آنچه که وجود داره و اهمیت داره این هست که محبت است و حرمت است و مشورت است که اساس روابط انسانی است ...

به همین جهت است که قدرت رو بايد بگذارید کنار.....

یادتون باشه ما در دنیایی هستیم که فرمانبرداری و اطاعت جایی نداره ....اساس باید بر  همکاری باشه ..... بنابراین جای فرمانبرداری همکاری نشسته . در نتیجه این موضوع قدرت رو رها کنید ....

شما قرار نیست به کسی دستور بدید. بچه ها قرار نیست از کسی فرمان ببرند ....


موضوع ختنه

1-سابقه مذهبی : این موضوع یک بار مذهبی و اعتقادی داره و خیلی ها هستند که این کا رو درست میدونند و یا دوست دارند که ما در اینباره هیچ نظری نداریم.پس اگه کسی این کار رو درست میدونه که دیگه جایی برای گفتگو نیست و بهتر است این کار رو در همون دو یا سه روز اول تولد انجام بدین چون در سنین بیشتر حتما و حتما آسیبهای روانی برای فرزندتون داره.

 2-سابقه تاریخی : چرایی مساله ختنه برمیگرده به نظام چند زنی که در جوامع چند زنی گذشته ها بوده...بدین ترتیب که میدونیم که پسر بچه ها بین 4تا6 سالگی گرایش جنسی به سمت مادر پیدا میکنند و این در جوامع چند زنی نسبت به زنهای دیگر پدرشون نیز بوده است لذا برای مجازات و ترساندن اونها در گذشته ها در حدود 7 سالگی این کار رو میکردند.

 3-بررسی علمی : در مطالعات اولیه که غالبا ریشه در همین باورها و البته کمتر در اروپا و بویژه در آمریکا داشت فکر کردند که این کار محسناتی داره که مطالعات اخیر اصلا چنین چیزی رو نشون نمیده و گفته شده که 20 تا 30 درصد سلولهای جنسی رو از کار می اندازه و فایده ای ندارد.استدلالی که هنوز برای این کار باقی مونده این است که اگر شما این پوست اضافی رو بردارید (که به یک اعتبار اصلا پوست اضافی نیست) سبب میشه که احتمالا یک مقدار عفونتی که در شرایطی که افراد اونو تمیز نمیکنند پیدا نکنند و یا اگر این عمل انجام نشه در موارد بسیار بسیار نادر مثلا از هر چند ده هزار نفر یک نفر دچار مشکلی در این زمینه بشه در صورتیکه اگر بخواهیم به موضوع اینطوری نگاه کنیم بهتر است چشمامونم دربیاریم که دیگه چشم درد هم نداشته باشیم و یا پامونو ببریم که دیگه پا درد نداشته باشیم لذا این گفتگوها همون اثبات باورها و اعتقادات است. لذا این موضوع ختنه در دنیای امروز اصلا جایی ندارد و فایده ای نیز نخواهد داشت.


عوامل تعیین کننده در تغییر مدارس بچه ها

1-بدون تردید مهمترین عامل در این تصمیم گیری میل و خواست خود فرزندتون است که دوست داره مدرسشو عوض کنه یا نه  صرفنظر از اینکه تغییر مدرسه اون کار درستی است یا نه.

2-عامل دوم  برمیگرده به عیب و ایرادی که مدرسه حاضر برای فرزندتون داره و اینکه این مدرسه چه اشکالات و گرفتاریهایی داره و نه حسن هایی که مدرسه آینده برای او خواهد داشت

3-عامل سوم مسئله هزینه است

4-عامل چهارم مسئله فاصله خانه تا مدرسه است زیرا که فاصله های طولانی بچه ها رو اذیت میکنه.

در این موارد بدون رضایت بچه ها نباید کاری کرد و توصیه به پدر مادرها این بوده که بچه هاشونو در کلاس اول جایی بگذارند که مطمئنند در شرایط عادی تا اتمام دبیرستان همونجا میمونند یعنی قرار است حتی اگر منزل عوض شود مدرسه فرزندتون عوض نشه مگه اون زمانیکه اشکالاتی وجود داره و یا خود فرزندتون علاقه داره مدرسشو عوض کنه که البته در این موارد هم باید فرزندتون بصورت آزمایشی دو یا سه روزی به مدرسه جدید بره چون برخی اوقات بچه ها فکر میکنند اگر مدرسه جدید بروند ناراحتیشون برطرف میشه در صورتیکه وقتی مدرسه جدید میروند ای بسا به ناراحتیشون اضافه هم میشه.
 


***برای کودک انسانی شاهد جنایت مساوی است با قربانی جنایت بودن***

 برای مثال بسیاری از اوقات بچه هایی که خودشان هیچوقت تنبیه نشدند ولی تنبیه کردن برادر یا خواهر یا مادر خودشان را دیده اند دقیقا به همان اندازه ، که اگر خودشان تنبیه میشدند ، آسیب دیدند.



زایمان طبیعی یا سزارین

 در حالت عادی و معمولی زایمان طبیعی بهتر از سزارین است ولی به محض اینکه موضوع غیر عادی  شد و یا مشکل و یا تردید و دودلی در زایمان طبیعی پیدا شد میبایست از سزارین استفاده کرد و مورد به مورد فرق میکند.


احساس بد کودک انسانی درباره خودش

اشکال کار کودک انسانی اینه که جز در موارد استثنایی حتی وقتی پدر و مادر باهاش بد رفتاری میکنند و بهش بد میکنند باز هم اون کودک به این نتیجه میرسه که من بدم و من موجود خوب و دوست داشتنی نیستم که پدر و مادرم با من این کارو میکنند و به همین دلیل هستش که ته وجود اکثر مردم دنیا نوشته شده من خوب نیستم و تمام فریاد و هدف زندگیشون اینه که مردم اونها رو خوب و دوست داشتنی بدونند.


 پدر و مادر  حتما در مقابل بچه هاشون باید حرف و عملشون یکی باشه و الا به بچه ها آسیب میزنه.


یادگرفتن زبان فارسی و غیر فارسی در کشور خارجی

اگر پدر و مادر هر دو ایرانی هستن و در کشوری خارج از ایران مثلا انگلیس زندگی میکنند صرفنظر از همه زمینه های دیگه ، وقتی در خانه شما فارسی سخن گفته میشه و مهمانهای فارسی زبان می آیند و رادیو تلویزیون فارسی هست ،حتما فرزندان شما باید فارسی را بیاموزند زیرا در غیر اینصورت خودشو در خونه با غریبه ها میبینه  و جدایی و نادانی و نفهمی رو برای او بوجود می اورد.
توصیه اینست که در دو سال اول زبان اصلی و اساسی فارسی باشه یعنی با شیرخواره خود فارسی حرف میزنیم ولی اشکالی نداره زبانهای دیگه هم در خانه شنیده بشه مثلا پدر و مادر به زبان دیگه ای با هم حرف بزنند. یعنی زبان رسمی خانه فارسی است ولی هرگز اونها رو از سخن گفتن به زبان دیگه منع نمیکنیم و دستور و فرمان نمیدهیم چون اگه کمی فشار بیاریم و رفتار نامناسب داشته باشیم ممکنه اونها از زبون فارسی کلا مردم ایرانی و فرهنگ ایرانی بدشون بیاد.... لذا فقط با مهربانی و تاکید و استمرار ما به هدفمون میرسیم....البته دو تا سه ماه قبل از اینکه فرزندمون به مهد کودک بره باید لغاتی انگلیسی رو که فرزندمون ممکنه در اونجا بهش نیاز داشته باشه بهش بیاموزیم.
حدود 2 تا 3 سالگی بهتر است فرزند منو شما روزی 3 تا 5 ساعت رو در محیط انگلیسی زبان بگذرونه و بتونه بصورت انگلیسی ارتباط برقرار کنه ولی زبان خانه همچنان فارسی است.اما بین 3تا 4 سالگی  بایدحجم این ارتباط رو به حداقل 8 ساعت در روز رسوند. ما باید 30 درصد کوشش اضافه تر از یک پدر و مادر انگلیسی زبان در جهت اموختن زبان انگلیسی به فرزندمون داشته باشیم تا خاطرمون آسوده باشه فرزند ما در حدود تولد 4 سالگیش 1600 کلمه انگلیسی میفهمه و مثل یک پسر و دختر انگلیسی 4 ساله به زبان انگلیسی تسلط داره.اما بین 4تا5 سالگی همچنان روزی 8 ساعت آشنایی با زبان انگلیسی و آشنایی با فارسی در خانه ادامه پیدا میکنه از5 تا 7 سالگی وقت سواد اموزی است و بهتر است هر دو زبان با هم و اگر ممکن باشه توسط یک معلم به فرزند ما اموخته بشه.... یعنی فرزند ما باید در این سنین دارای سواد بشه و بین 7 تا 8 سالگی این وضعیت تشدید میشه و بعد از 8 ساگی محیط اموزشی تعیین کننده نوع زبان خواهد بود اما شاید صلاح پدر و مادر و بچه این باشه که خواندن و نوشتن و سخن گفتن به زبان فارسی همچنان ادمه پیدا کنه تا اینکه فرزندشون با این زبان همچنان پیشرفت خودشو ادامه بده. معلوم است که در حدود 15تا 18 سالگی زبانی که فرزند ما صحبت میکنه انگلیسی خواهد بود  و حجم لغات فرا گرفته شده بیش از5تا 6 برابر زبان مادری است.


برچسب‌ها: پدری و مادری, کودک درون, ضمیر آگاه و نا آگاه
ساعت ارسال 9:44 نویسنده:
91/06/04
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی
مناسبترین مکان برای رشد کودک انسانی خانواده تک هسته ای است

پارسونز و بطور کلی مطالعات علمی میگویند مناسبترین مکان برای رشد کودک انسانی خانواده تک هسته ای nuclear family هست یعنی خانواده ای که فقط شامل پدر و مادر و بچه هاست و بقیه غریبه و خارجی هستند و به هیچ عنوان دایی و خاله و عمو وعمه و مادربزرگ و پدربزرگ و دوستان حق دخالت در کار پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان ما را ندارند.از نظر سلامت روانی ، بچه هایی که 18 ماه اول فقط و فقط یک نفر (مادر یا مراقبت کننده اولیه) از آنها مواظبت و مراقبت میکرده و بعد از آن هم به غیر از پدر و مادر فرد دیگری حتی برادر و خواهر حق دخالت در کار پرورش و تعلیم و تربیت آنها را نداشته است در وضعیت بسیار بسیار بسیار بهتری نسبت به بقیه قرار داشتند.لذا هیچ برادر و خواهری حق پدری و مادری یا داشتن مسوولیت در قبال برادر یا خواهر کوچکتر خود را ندارد زیرا هم خودشون آسیب شدید میبینند و هم برادر و خواهرشون.

اما اگر به هر دلیلی  خانواده تک هسته ای نبود و مثلا مادربزرگ یا خاله یا هر کس دیگه با خانواده ما زندگی میکرد بسیار مهم است که اگر این افراد قصد ترک خانواده را دارند بین ۶تا۱۸ ماهگی کودک که دوران اضطراب جدایی کودک است این کار رو نکنند و این ترک ومهاجرت رو به قبل یا بعد از آن موکول کنند و حتما دو یا سه ماه قبل از ترک خانواده روابط و محبت و توجه خودشونو به کودک به آهستگی به مقدار بسیار بسیار کم کاهش دهند.


مادر عزیز اگر فرزند سالم میخواهید کنار فرزندتون تا 30یا36ماهگی بمونید

وقتی شما به تازگی صاحب فرزندی شدید چون میدونیم به دلیل اضطراب جدایی مراقبت کننده اولیه یعنی مادر باید بین 6تا18ماهگی در کنار فرزندش بمونه لذا در این دوران داشتن کار یا درس به همراه بزرگ کردن فرزند سالم توهمی بیش نیست و امکان پذیر نخواهد بود

میدانیم مخصوصا بسیاری از کسانیکه جنگ میان زن و مرد را با وابستگی میان خانواده و داشتن فرزند در تناقض میدیدند و بویژه گروهی که با عنوان آزادی و برابری برای زنان ، ولی در واقعیت به دلیل خشم و کینه و دشمنی با مردان ، دست به اقداماتی زدند و قوانینی وضع شد و مفهوم خشم رو با عدل یکی گرفتند و گفتگوهایی ارائه دادند که اگر فرزندتون رو به دست غریبه ها بگذارید و کودک 1 ماهه یا 6 ماهه یا 1 ساله رو به محیطهای اموزشی واگذارید و مخصوصا برای مدتهای طولانی 8الی 10 ساعت اونها رو نبینید که از جنبه هایی از رابطه محروم بمانند باعث خواهد شد که از نظر اجتماعی رشد و نمو دیگری داشته باشند .....واقعیت اینست که این افراد جدایی و تنهایی و بی علاقگی و بی حسی و بی احساسی را با استقلال و آزادی که ظاهرا شبیه هم هستند اشتباه گرفتند و تصور کردند که از این طریق هم میتوانند برای بچه ها ارمغان خوبی داشته باشند و به نوعی رفتار و گفتار خود را توجیه کردند.

به هر حال مطالعات 10 سال اخیر اون زمانیکه ما رو با حجم بسیار جرم و جرائم و گرایشهای مربوط به جدایی و تنهایی و مسئله مواد مخدر و کوتاه بودن ارتباطها و وحشت بسیاری از مردم از عشق و نزدیکی و صمیمیمت و گرفتاریهای طلاق و عدم رغبت به داشتن فرزند و خانواده روبرو کرد ، همه و همه نشان داد که آنگونه مطالعات زمینه و مایه دقیق علمی نداشتند و احتمالا سخن بیشتر جنبه تئوریک و نظری داشت تا واقعیتهای منطبق بر مطالعات دقیق علمی.

تا سال 1970 در امریکا بیشتر مادران تا دو یا سه سالگی کنار فرزندشون میماندند و بعد از آن به مدت 25 سال این روند دگرگون شد. لذا از 1995 بسیاری از مطالعات و مخصوصا خود کارفرمایان متوجه شدند که این زنان به قولی اجاره ای در حالیکه در محیط کار هستند فکر و احساسشون جای دیگری است. مخصوصا اون زمانیکه وضعیت اقتصادی برای این مردم بهتر شد ، این روند متوقف شد و در جهت عکس خودش قرار گرفت.

لذا اگر شما مادری مهربان و توانا هستید و امکان اینو دارید که از بزرگترین لذت و بالاترین ارتباط و بزرگترین خدمت به خود و فرزندتون بهره ای بگیرید کنار عزیزانتون تا 30 یا 36 ماهگی بمونید.

اما در دنیای امروز که گفته شده از 2 سالگی به بعد بچه ها باید روزی 2 تا 3 ساعتی به محیطهای آموزشی بروند و حتی این توصیه برای دختر بچه از ۲۲ماهگی به بعد است و امروز دقیقا میدانیم پدر و مادری که فرزندانشونو بیشتر از دو سال مثلا تا 5 سالگی تنها با خودشون نگه میدارند از نظر رشد اجتماعی و روابط دیگه برای فرزندشون گرفتاریهایی سنگین بوجود می آورند.

چند نکته راجع رفتن بچه ها به مهد کودک

***۱- اول اینکه فرزند ما زبون اون محیط اموزشی رو به اندازه همسالان خودش فرا گرفته باشه و بتونه جدایی از پدر و مادر رو به راحتی تحمل کنه .

***۲-میدانیم بین6تا18ماهگی مرحله اضطراب جدایی برای کودک انسانی است و تو این مدت مادر تقریبا از فرزندش نمیتونه دور باشه و باید در شرایط خاصش گذاشت تا بچه که حدود 18 ماهگی به مرحله object permanent میرسه ثباتی در ذهنش بوجود میاره که تصویر مادر یا پدر رو میزاره تو ذهنش و هر زمان که اونها نبودند چون اون تصویر رو داره فکر میکنه کنارشند.این اتفاق فوق العاده مهم حدود 18 ماهگی میوفته.بعد از اون پدر مادر برای اینکه تجربه جدایی و دوری از پدر و مادر برای بچه سخت و تلخ نباشه مواظب باشند که بچه از این دوریها اسیب نبینه و یک بازی که مهمترین بازی جهان است بنام بازی قائم موشک رو هزاران بار با فرزندشون انجام بدهند تا به اون وضعیت ثبات ذهنی فرزندشون کمک کنه و بچه به این نتیجه برسه که پدر مادرمو نمیبینم ولی اونها هستند .


***۳-برای بچه ها خیلی اهمیت داره که اگر یکی از دوستان یا خویشاوندان نزدیکشو در اون محیط داشته باشه و غالب اوقات بخاطر این دوست بچه ها اشتیاقی باورنکردنی به محیطهای آموزشی پیدا میکنند.لذا اگر دوست یا فامیل و آشنایی دارید چه بهتر که شرایطی رو فراهم کنید که فرزندان هر دوی شما بتونند با هم اونجا بروند و حتی ساعاتی هم خارج از ساعت اون محیط در کنار هم باشند.

***۴-میدانیم بچه ها تا 4 سالگی با مفهوم شریک و سهیم شدن آشنا نیستند پس این محیط اگر 10 فرزند دارد برای همه اونها باید 10 اسباب بازی یکنواخت داشته باشد

***۵-برای یک بچه 2.5 ساله همینکه تعداد بچه ها از 10یا15نفر بیشتر بشه برای او جمعیتی غیرقابل قبول و تحمل است و اگرچه ممکن است محلهای بازی از هم فاصله داشته باشند بچه ها در محیط های شلوغ مخصوصا اون زمانیکه پدر و مادر کنارشون نیستند احساس راحتی نمیکنند.

***۶-در این محیطها میدانیم بعد از 1 سالگی فاصله بیش از 1 سال برای بچه ها مفید نیست و اگر فرزند 2 ساله ما کنار بچه 4 ساله باشد گرچه برای 4 ساله میتونه مفید باشه اما برای فرزند دو ساله جای خوبی نیست.

***۷-فلسفه و دانش و بینش و معلمان و مربیان و نظافت ان محل اهمیت زیادی دارد و سیاست کلی انها چگونه است یعنی آیا بخاطر وضعیت ساعت و درامد خود فرزند ما را با هر مشکلی در اونجا نگه میدارند یا اینکه سریعا ما را از مشکل یا بیماری فرزندمان آگاه میکنند

***۸-در این محیط فرزند ما باید به نوعی احساس مالکیت و تعلق داشته باشد و داشتن کمدی کوچک و جائی مشخص که بتونه وسائل شخصیشو در اونجا بزاره به او احساسی از ارتباط با محیط رو میده

***۹-اما اگر فرزند شما امادگی کامل برای رفتن به این محیطها رو ندارد بهتر است محیطی رو انتخاب کنید که به شما اجازه میدهند تا زمانیکه ضرورت داره کنار فرزندتون بایستید و این سخن که او را رها کن و برو بعد از مدتی که گریه کرد حالش خوب میشه مخصوصا در روزهای اول خوب نیست .برخی اوقات فرزندان ما میتونند در این محیطها بسیار سخت آسیب ببینند و از پا دربیایند لذا دقت کافی در انتخاب این محل باید به عمل اورده شود و حتی گذاشتن یک روز کامل برای دیدن انچه که در این محل میگذرد بسیار ضروری است

***10-هرچه بچه های ما بیشتر به مهد کودک رفتن علاقه نشان بدهند نشان از سلامتی روانی آنها و سالم بودن محیط مهد کودک دارد.

 

 

برخی از ریشه های اصلی و اساسی مشکلات بچه ها در ارتباط با نرفتن به مهد کودک

سه دلیل اصلی و اساسی وجود داره که فرزندمون ممکنه با رفتن به محیط آموزشی بعد از دو سال مشکل داشته باشه :

1-ممکنه او اضطراب جدایی داشته باشه که اگر فرزند ما این اسیبو دیده رها کردن و تنها گذاشتن او در محیط آموزشی بسیار ویرانگر است و باید کمکش کنیم تا این آسیب درمان شود و بعد او را به محیط اموزشی ببریم

2-ممکنه بچه مشکل هراس از مدرسه school phobia داشته باشه برای اینکه اون محیط رو بد میدونه... همانطور که منو شما میتونیم بریم جایی که اون محیط دوست نداشته باشیم و وقتی بریم اونجا بترسیم پس باید دلائل اون رو پیدا کرد و مشکل بچه رو حل کرد

3-اگر دو مورد بالا نیست باید ریشه اضطراب و نگرانی و وسواس رو در خانواده چک کرد و ممکنه فرزند ما مشکل اضطراب و بیماری روانی داره.

۴-اگر هیچکدام از موارد بالا نیست ممکن است فرزند ما یک بد آموزی پیدا کرده و داره با پدر و مادر بازی میکنه.


پرورش و تعلیم و تربیت

کار پدری و مادری پرورش و تعلیم و تربیت کودکان است....اجازه بدین ببینیم که این کلمات از نظر علمی چه تعاریفی دارند:

1-پرورش : یعنی مواظبت و مراقبت از زندگی در حال رشد ،پرورش در بسیاری موارد هیچ کاری نکردن است... یک باغبان وقتی گلی میکاره صبح تا غروب نمیره با ریشه گل تو خاک ور بره... فقط آب و هوا و خاک و نور رو فراهم میکنه.....،بیش از 80 درصد کار پدری و مادری فقط مواظبت و مراقبت است و به نوعی پدر مادرها باید یاد بگیرند که فقط ناظر باشند....مثلا کودک انسانی بجز شرایط استثنایی و بیماری هیچ نیازی به دخالت اطرافیان برای غذا خوردنش ندارد....قربونتون شما همه مواد غذایی رو که برای بدن لازمه فراهم کنید و لطفا برای بچه هاتون شما تصمیم نگیرید چی بخوره و چقدر بخوره و کی بخوره...آخه به شما چه ربطی داره؟جهاز هاضمه انسان شبیه حیوانه و برای غذا خوردن هیچ نیازی به اموزش نداره.

2-تعلیم : یعنی انتقال و آموزش دانش یعنی علم،هنر،فلسفه،فن ،مهارت و ورزش به کودک انسانی..که امروزه این امور بیشتر به موسسات خارج از خانواده مربوط شده است.

3-تربیت : انتقال 5 اصل اخلاقی و انسانی به کودک انسانی است و عامل اصلی و اساسی در تربیت موضوع آزادی است و همراه این اصول اخلاقی میل به خدمت به انسان اساس تربیت است که این 5 اصل به قرار زیرند :

A: عدالت و انصاف : یعنی اون زمانی شما فرزندتونو تربیت کردین که او عادل و منصف باشه یعنی حتی اگر به ضرر خودش و عزیزانش تموم میشه وقتی در جایگاه قضاوت قرار گرفت به عدالت و انصاف حکم کنه.در جنگی شرکت نمیکنه و به دنبال رفتن جزو هیچ لشکر و گروهی نیست

B: درک واقعیت و کشف حقیقت : به دنبال درک واقعیت و کشف حقیقت میره و به هر هزینه ای راست میگه و به هر قیمت و به هر علتی به دنبال حقیقته و دروغ مصلحت آمیز در ذهنش هیچ هیچ جایگاهی نداره و توطئه و تهمت و غیبت و حسادت هیچ جایگهی در زندگی او نداره

C :آزادی و رهایی : انسانی آزاد و آزاده است یعنی دنیا رو درست و غلط و خوب و بد و زشت و زیبا نمیبینه بلکه 90 درصد دنیا رو فقط تفاوتها میدونه و باور داره شاید 5درصد دنیا خوب و 5درصد دنیا بد باشه و مابقی دنیا تفاوته و از طرف دیگه آزادی رو در انتخاب قانون درست و مفید و خوب میپذیره و از گیروگرفتاری و قید و بندهای سنت و گذشته و فرهنگ و تاریخ و جامعه و ارث تا جائیکه میتونه خودشو رها میکنه

D: محبت و عشق : علت و هدف خلقت رو محبت و عشق میدونه و این مهربانی رو نه تنها با انسان که با حیوان و طبیعت هم داره و فردی است مهربان و آماده عشق ورزی و عشق پذیری و با همه و همه جا به خوبی و مهربانی رفتار میکنه

E:حرمت و حیثیت : اصل برابری تمام انسانها از هر رنگ و نژاد و ملیت و قومیت و مذهب و جنسیت رو میپذیره و به تقدس انسانی باور داره و هیچگاه در پیشگاه هیچ بتی و به هیچ بهانه ای حاضر به مجازات یا شکنجه یا تحقیر یا تنبیه هیچ انسانی نیست و حد و حریم روانی خودش و دیگرانو میشناسه و هیچگاه به حریم و حقوق دیگران تجاوز نمیکنه.


از شیر گرفتن کودک و بیرون کردن او از اتاق خواب

میدانیم کودک باید بین 2 تا سه ساعت میک زدن رو در شبانه روز داشته باشه تا بتونه نیاز روانی و حتی جنسی خودشو ارضا کنه.از شیر گرفتن کودک بین 8 تا 14ماهگی باید انجام شود و این کار هرگز کمتر از 2 هفته یا بیشتر از 6 هفته نباید طول بکشد و این کارباید به آهستگی صورت بگیرد یعنی ابتدا شیر مادر را با غذاهای دیگر مخلوط کنیم و شیر خشک رو آهسته به غذاهای او اضافه کنیم یعنی مادر آهسته اهسته یک یا دو وعده از غذای شیر فرزندشو کم کنه و به اون شیر خشک یا غذاهای دیگه بده و یا زمانیکه شیر او به نصفه رسید کودکشو از شیر خوردن بازبداره و بهش غذای دیگه یا شیر خشک بده و اضافه شیر خودشو بدوشه تا اینکه برای بعد اماده بشه..پس کودک باید بتونه بدون هیچ خشم و قهری آهسته آهسته شیر را کم کنه.البته اگر اگر کودکش شیر خشک مصرف میکرده بهتر است که زمان از شیر گرفتن احتمالا 10تا14 ماهگی باشه. میتوان آهسته آهسته مقداری آب به شیر اضافه کرد بطوریکه ظرف 20 روز و یا اگر کودکی مقاومت میکند ظرف 40 روز میزان شیر رو به حداقل برسونه و ضمنا آهسته آهسته سوراخ شیشه شیر را گشادتر میکنه و در نهایت کودک نوعی شیر رو میخوره که دیگه نیازی به میک زدن نداره و ظرف 1 تا 2 دقیقه شیر داخل شیشه تموم میشه.ضمنا بچه ها از 10 ماهگی آمادگی اینو دارند که از لیوان آب شیر بخورند و باید لیوانی که کودک میخواد ازش استفاده کنه شکل جالبی داشته باشه و از قبل در اختیارش گذاشت و دیگران هم از اون استفاده کنند تا کودک به اهستگی بهش علاقمند بشه.البته توصیه اینست که تا 18ماهگی میشه برخی اوقات به بچه ها در شب شیر داد ولی بعد از 18 ماهگی به دلیل نگرانی برای تثبیت دهانی باید اونو کنار بگذاریم ولی همچنان باید تمام تلاشها رو کرد که کودک بعد از 14ماهگی دیگر از سینه مادر یا شیشه شیر ، شیر نخوره و یا احتمالا اگر از شیشه شیر هم شیر میخوره زمانش بیشتر از 1 دقیقه طول نکشد و در نتیجه موضوع میک زدن منتفی میشه.

البته اگر بچه هایی هستند که در هنگام آغاز خواب به پستونک نیاز دارند میشه اینکار رو کرد و در وسط شب اونو از دهانش بیرون اورد ولی باید گذاشت خوابشون عمیق بشه چون اگر سریع پستونک رو بیرون بیاریم موجب بیدار شدنشون میشه.

از حدود 3 ماهگی باید همه فعالیتهای کودک سر ساعت معینی انجام بشه یعنی حمام و تغذیه و خواب او در یک زمان مشخص آهسته اهسته انجام بشه و در شب چراغها خاموش بشه و رادیو تلویزیون خاموش شده و صدایی به کودک نرسد تا اهسته آهسته او متوجه شود که شب هنگام خواب است.

قاعده چنین است وقتی کودک به 16 پوند یعنی 7 تا 8 کیلوگرم رسید که حدود 4 تا 5 ماهگی است باید یکی از وعده های غذایی کودک حذف بشه که مطمئنا در شب خواهد بود و به او کمک کنند که 4 یا 5 ساعتی بخوابه و به مرور یک وعده دیگر را حذف کنند که او بتونه 6 یا 7 ساعت بخوابه چون هم مادر و هم بقیه به این خواب احتیاج دارند.تنها زمانیکه پدر و مادر باید گریه کودک را احتمالا تا 3 شب به میزان حداکثر 15 دقیقه تحمل کنند همین زمان است یعنی حدود 4 تا 5 ماهگی زمانیکه یک وعده غذای کودک در شب حذف میشه و از جانب دیگه خواب او به 5 تا 7 ساعت افزایش پیدا کنه و اگر از حدود 3 ماهگی کمی آب به شیر اضافه کنیم فرصتی فراهم میشه که بتونه این تصمیم رو بپذیره.

بسیار نیز مهم است که در حدود همین زمانها یعنی بعد از یکی دو هفته که توانستید یکی از وعده های غذایی اونو در شب حذف کنید که او تا 5 تا 7 ساعت خوابید بهتر از از اتاق خواب شما بیرون بره و فرزند منو شما دیگه به رختخواب پدر و مادر راه پیدا نکنه البته تو این دوران در آغوش شما میتونه به خواب بره ولی بعد از اینکه خوابش نسبتا عمیق شد بهتر است اونو به جای خودش منتقل کنیم.

بچه ها اگر بعد از 6 ماهگی در رختخواب پدر و مادر باشند تقریبا بیرون کردن آنها غیر ممکن خواهد بود و میدانیم بعد از 8 و حتما 9 ماهگی تا 12 ماهگی همه بچه ها به دلیل دگرگونیهای روانی و مخصوصا غریبه ها با مسائل تازه ای در جهت خواب روبرو میشوند لذا در این دوران باید پدر و مادر در هنگام مشکل فرزند سریعا خودشونو به اتاق خواب کودک برسونند اما نه در رختخواب او بخوابند و نه هیچ قسمت از دست یا مویشان یا گوششون رو به بچه بدهند و میتونیم آهسته او را نوازش کنیم اونم نه مداوم بلکه بصورت آهسته زدن به پشتش تا فرزند بخوابه و به هیچ عنوان چراغ رو روشن نکنیم و با کسی حرف نزنیم تا او به نتیجه ای برسه که باید بخوابه.بسیاری از اوقات این مشکل میتونه سالها ادامه پیدا کنه و خواب کودک رو دچار اشکال کنه .این احتمال وجود داره با توجه به اینکه کودک بعد از 12یا 14ماهگی توانایی راه رفتن داره خودشو به اتاق خواب شما برسونه و بخواد پیش شما بخوابه باید با وجود خستگی بلند شید و کمکش کنید و اونو به اتاقش برگردونید و لازم بود کنارش بمونید تا بخوابه و با مهربانی و مصمم و استوار روی تصمیمتون بایستید و به اون این پیامو بدین که الان وقته خوابه و وقت بیداری یا بازی نیست اگر در این زمینه به او کمک کنید عادت به خواب رو پیدا میکنه و یکسره میخوابه و به شما هم فرصت میده که راحت بخوابید.

***کودکان از نظر خواب سه دسته اند :

۱-کودکان راحت و ساده : پدر و مادر با خواب کودک مساله و مشکلی پیدا نمیکنند.

۲-کودکان نیمه سخت :  کودکانی که اگر پدر و مادر قوانین مربوط به پرورش و  تربیت را در موردشان رعایت کنند و نظم رو در خانه برقرار کنند و به کودک در این زمینه آسیبی نزنند کودک توان اینو پیدا میکنه که شب بتونه بخوابه
۳-کودکان سخت یا مشکل : متاسفانه بین 10 تا 20 درصد بچه ها بد خوابند و تقریبا همه کوششهای ما بی نتیجه است و در این زمان برخی پزشکان توصیه برخی آرامبخشها رو میکنند تا کودک به نوعی این دوران بحرانی رو پشت سر بگذاره و به آرامشی برسه و متاسفانه این بچه ها در نوجوانی و جوانی هم میتوانند در این زمینه مسائل و مشکلاتی پیدا کنند.



انتظار و توقع پدران و مادران
هر پدر و مادری که بگویند ما زحمت یا درد سر زیادی برای بزرگ کردن بچه هامون کشیدیم نشون میدهند که دانایی یا امکانات یا مهربانی لازم رو نداشتند و اتفاقا به میزانی که زحمت زیادتری کشیدند به بچه هاشون بیشتر آسیب زدند...بدونید پدر و مادر هیچ حق و انتظار و توقعی از فرزندانشون نمیتونند داشته باشند چون بزرگ کردن کودک انسانی برای پدر و مادر آگاه و مهربان یکی از شیرین ترین و لذت آور ترین و خوشحال کننده ترین و خوشبخت کننده ترین کارهای دنیاست و برای همین هست که فقط پدر و مادر در قبال بچه ها مسوولند و بچه ها هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند....اینکه اگر بچه من به راهی که من دوست دارم بره و مهربان و کمک کننده و یاریگر باشه منو خوشحالم میکنه و اگه نره خیلی خیلی نارحت میشم درسته ولی این تمایل من حقی و یا انتظاری از فرزندم رو برای من ایجاد نمیکنه...من به عنوان پدر یا مادر کارمو میکنم و کوششمو در بزرگ کردن بچه هام میکنم و نتیجه هرچه شد را میپذیرم.


ما سه نوع کودک داریم :


 

1-کودک ساده : موجودی که مخصوصا با موضوع های تازه و یا افراد جدید به راحتی برخورد میکنه و دستورات یا توصیه ها یا اموزشها رو به راحتی میپذیره و به گونه ای سریع خودشو با محیط سازگار میکنه

 

2-کودک سخت یا مشکل : موجودی که برخورد یا پاسخ اولیه او " نه " و منفی است و سر سازگاری و کنار اومدن نداره و با هر موضوع تازه ای مخالفه و انچه رو که به عنوان قاعده و طریقه رفتار است رو به راحتی نمیپذیره و حتی با کارهای روتین و تکراری حتی بعد از بارها و بارها مخالفت میکنه در نتیجه کار را برای پدر و مادر در جهت تغذیه و خواب و نظافت بسیار مشکل میکنه و حتی در جهت بازی کردن غالب اوقات کار به قهر و اختلاف و ناراحتی کشیده میشه

 

3-کودک نیمه سخت : کودکی که در ابتدا مخالفت میکنه اما بعد به سازگاری تن در میده و شرایط و وضعیت جدید رو گرچه همچنان نق و ناله ای داره میپذیره نگاه او اصولا به موضوع های زندگی کمی بد و منفی است اما بعد از اینکه خاطرش آسوده میشه اونوقت میتونه خودشو با محیط سازگار کنه .

به هر حال وقتی کودکی در هر یک از این سه دسته قرار دارد حتی 20 سال بعد وقتی با یک بحران و مشکل سختی در زندگیش روبرو میشه مشخص میکنه که مربوط به کدوم دسته از کودکهای زیر بوده است و یا وقتی به موضوع های احساسی عاطفی و خانوادگی میرسه نیز خودشو نشون میده


زمان برای کودک انسانی

مطالعات نشون داده كه براي بچه هاي 7 ساله، زمان در حد يك سوم هست. و يكي از مشكلات آموزش و پرورش اين بوده كه افراد دانشگاهي و دانشجو رو يك ساعت سر كلاس مينشونيم و يك بچه كلاس اول يا چهارمي رو هم يكساعت و توجه نميكنيم كه اگه يك دانشجو با توجه به علاقه و انتخابي كه كرده (البته اگه اينطور باشه) ميتونه يكساعت سر كلاس بشينه؛ يك بچه با توجه به محدوديتهاش فقط 10 يا 15 دقيقه ميتونه سركلاس بشينه.

برچسب‌ها: پدری و مادری, شیر گرفتن, خواب کودک, مهدکودک, پرورش و تعلیم و تربیت
ساعت ارسال 18:27 نویسنده:
91/04/29
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

وقتی بچه ها  درباره موضوعهای جنسی از ما  پدر و مادرها سوال میکنند  :

*-بلافاصله اشتیاق و علاقمونو به این بحث نشون میدیم

*-سعی میکنیم بحث خصوصی و در یک جای خصوصی باشد

*-بیشتر از اونیکه حرف بزنیم باید بشنویم به گفته متخصصان در سنین 2تا5یا6 سالگی هرچی کمتر صحبت کنید در این موضوعات خیلی بهتر هستش..البته یادتون باشه قرار نیست حرفهای عجیب و غریب و اطلاعات غلط به فرزندتون بدین.

*-هر سوالی که او میکنه شما ازش بپرسید تو خودت چی فکر میکنی و بعد از اینکه کاملا ذهنشو خالی کرد که چی فکر میکنه  قسمتهای درستشو تائید کنید  قسمتهای غلطشو بگید اینچنین نیست و رد کنید و کمی کمی کمی اطلاعات بیشتر در حد قدرت فهم سنش هم بهش بدید که او خاطرش آسوده باشه که شما دارید کمکش میکنید که بهتر بفهمه.به سن و سالش هم کاری نداشته باشید و حالا اگه یک سوالی میکنه که مربوط به 18 سالگی هستش و اون داره تو 6 سالگی میپرسه باید جوابش داده بشه

*-اگر به شما اطمینان بتونه بکنه و در کنارتون آرامش داشته باشه باعث خوشحالیه و اینو بدونید روزی که فرزندتون چیزیو میدونه دیگه نمیشه اونو انکار کرد البته نیازی نیست از اول همه چیز رو براش توضیح بدیم و حالا لازم نیست سریع سراغ بد بودن رابطه جنسی و ضررات و خطرات و مسائل جانبی اون باهاشون صحبت کنیم فقط اجازه بدیم اضافاتی که تو وجود بچمون هست تخلیه بشه.بچه ها این سوالاتو معمولا از سن 5تا 6 سالگی شروع میکنند

*-در انتها بهش بگید بازم اگه مطلبی به ذهنت رسید بیا با هم در موردش حرف بزنیم من خوشحال هم میشم


یعنی به نظرتون تو ذهن این طفل نوزاد چی میگذره وقتی میبینه یک مرد با بی رحمی تمام سوزنیو به عنوان واکسن وارد بدنش میکنه...یادتون باشه اون نوزاد نه میدونه سلامتی چیه نه واکسن چیه نه دکتر چیه نه فایده چیه....اون فقط درد و لذت رو متوجه میشه....خودتونو جای اون بزارید بعد فکر کنید الان تو ذهنش چی میگذره؟؟؟؟و بدتر از اون هم اینکه میگه مادرمم کنارم بود ولی نتونست منو نجات بده و کمکم کنه و اگه مادرش کنارش نباشه که فکرهای بدتری هم میکنه....باورم کنید همین واکسن آسیب زیادی به اطمینان و امنیت اون بچه نسبت به دنیا و آدمهای اطرافش وارد میکنه.....بخاطر همین موضوعات هست که ما میگیم هیچ کودکیو نمیشه بدون هیچ آسیبی تا 8 سالگی رسوند فقط پدر و مادر خوب کسی هستند که تا میتونند شدت این آسیبو کم کنند.

 


 بوس کردن کودکان

بوس کردن منطقه لب و دهان کودک در سنین نوزادی کار درستی نیست چون منطقه لب و دهان در این سنین جزء مناطق جنسی نوزاد به حساب میاد و لی به غیر از منطقه لب و دهان نوزاد میشه تمام بدنشو غرق بوسه کرد

وقتی کودک خود را به زور می بوسید یا بغل می کنید، در واقع به او می آموزید که تسلیم تمایلات دیگران باشد.

مهم نیست کودکتان چند سال داشته باشد، حریم او را محترم شمارید و بدون اجازه او حتی ذره ای به حریم او نزدیک تر نشوید.

حتی اگر فرزند خردسال شما هنوز قادر به صحبت کردن نیست، قبل از بغل کردن او منتظر دیدن رضایت او با زبان بدنش باشید.

احترام گذاشتن به خواسته های کودکتان آنچنان روال همیشگی شما باشد که کودک باور کند که هیچ کس حق ندارد بدون اجازه ی او به او نزدیک شود یا با او تماس داشته باشد.


گواهینامه پدری و مادری

اشکال کار ما انسانها اینه که برای کوچکترین کارها مثل رانندگی شما حتما باید گواهینامه بگیرید ولی برای کار پدری و مادری که مثل خلبانی احتیاج به  دانایی و توانایی و مهارت و امکاناتی هست شما به هیچ مجوزی احتیاج ندارید و طبیعت به راحتی این امکانو به شما میده که صاحب فزند بشید و کسی هم نمیتونه اونو ازتون بگیره....دوستان عزیز اگر به منی که مهارت رانندگی پایه یک ندارم یک اتوبوس بدهند که بخواهم باهاش رانندگی کنم مطمئنم که این کار غیر ممکنه یا خیلی سخت میشه برام... ولی اگه مهارت و گواهینامشو داشته باشم به راحتی این کار رو با یک گاز و ترمز و دنده انجام میدم و هیچ ترسی هم ندارم...باورم کنید اگه ما پدر مادرها مهارت و دانایی و امکانات کار پدری و مادری رو داشته باشیم بزرگ کردن یک نوزاد نه تنها ساده بلکه یکی از شیرین ترین و لذبخشترین و حتی بزرگترین دانشگاه برای یادگرفتن و اموختن به ما تبدیل میشه...متاسفانه درصد بسیاری از پدر مادرها اصلا کالای پدری و مادری نیستند و مثل کسی میمونند که بجای اینکه یک ماشینو با گاز و فرمون هدایت کنند دارند هلش میدن....بعد هم حتی اگه شما دانایی این کار رو داشته باشید ولی خودتون حالتون بد باشه مثلا غمگین و افسرده باشید یا خشمگین باشید یا مضطرب و نگران باشید یا بیماری های روانی  یا اختلالات شخصیتی یا استرس زیاد  داشته باشید  باز هم این کار برای شما سخت و یا حتی غیر ممکنه و به زبون خودمونی به درد کار پدری و مادری نمیخورید و بهتره اگه هنوز کاری نکردین بیخیالش بشید چون داشتن فرزند دوای هیچ دردی نیست.


ایده آل یا حداقل


ایده آل یا حداقل

 

 

ببینید عزیزان ممکنه الان یک خودروی پیکان مدل47 برای یک خانواده بسیار فقیر که در یک ده خیلی دور افتاده زندگی میکنه یک ماشین ایده آل باشه ولی همون ماشین برای خیلی از اروپائیهاو ایرانیها اصلا ماشین استانداردی نیست و خیلی ها سوارش نمیشن و شاید جزو حداقلهاشونم نباشه....حالا ملاحظه کنید :

خیلی وقتها من وقتی قوانین پرورش و تعلیم و تربیت یا برخی از موضوعات روانشناسی رو برای دوستان عزیز عنوان میکنم اونها ادعا میکنند که "رعایت کردن این مسائلی که شما میگین خیلی ایده آ...لی هست" ، در حالیکه باورم کنید این موضوعات تو دنیای پیشرفته امروز ، شاید حتی کمتر از حداقلها هم باشه چه برسه به ایده آل بودن.....پس باید گفت حس و احساس و ملاکهای من و شما ممکنه با واقعیت دنیای امروز همخوانی نداشته باشه.... پس بهتره دنبال علم و واقعیت باشیم نه حس و احساس و نظر شخصیمون....چون حس و احساس ما ، ملاک واقعیت خارج نیست.

شما باید به همراه زمان پیشرفت کنید ، لطفا لطفا لطفا از زیر بار مسوولیتتون شونه خالی نکنید...پس همونطور که گوشی موبایل و وسائل خونتونو بعد از یک مدتی آپدیت میکنید ، علم و اگاهی و توانایی پدر و مادری و سلامت روانیتون هم آپدیت و به روز کنید و هنوز مثل گذشتگان و پدران و مادران ما به موضوع پرورش کودکان و کلا انسان نگاه نکنید..

 


قاعده به تاخیر انداختن لذت و پاداش

بسیاری از متخصصین این آموختن این قاعده رو بین 3 تا 6 سالگی بسیار بسیار بسیار بسیار حیاتی برای موفقیت فرزندتون در بزرگسالی میدونند.یکی از علل موفق نشدن ما در بزرگسالی اینه که حاضر نیستیم درد رو امروز تحمل کنیم و لذت رو برای فردا به تاخیر بندازیم مثلا امروز چون دوست داریم لذت بازی کردن رو داشته باشیم حاضر نیستیم درد و زحمت درس خوندن رو امروز تحمل کنیم تا فردا بعد از امتحان راحت به لذت بازیمون بپردازیم... برای اموزش این قاعده بدین صورت عمل میکنیم :

تا دو سال اول که نیاز کودک بلافاصله و بدون هیچ تاخیری باید براورده بشه اما بعد از 2 سالگی قاعده اینست که هر وقت فرزندتون ازتون چیزی خواست مثلا گفت مامان اون اسباب بازیمو از بالای کمد بهم میدی شما در جواب بهش میگید باشه عزیزم فقط بزار من این کار رو بکنم بعد میام اسباب بازیتو میدم یعنی یک یا دو یا چند دقیقه ای بزاریم اون صبر کنه تا ما نیازشو برطرف کنیم و در اوائل کار چون زمان برای کودک انسانی بسیار بسیار اهسته میگذره از زمانهای کم شروع کنید و در موارد غیر ضروری مثلا برای یک کودک 6 ساله میشه حتی یک ساعت یا یک روز موضوعو به تاخیر بیندازید ولی بسیار مهم هست که زمانی رو که بهش قول میدین حتما بهش عمل کنید ولی باید بدونیم این قاعده به تاخیر انداختن رو با اصلا نخواستن همراه نکنیم مثلا اگه ما به فرزندمون 7 دلار برای یک هفته میدیم قاعده درست اینه که روزی 1 دلارشو مصرف کنه نه اینکه یا 7 دلارشو روز اول مصرف کنه یا از شدت ترس و نگرانی همه 7 دلار رو برای روز هفتم پس انداز کنه چون در هر دوی موارد میشه اسیب رو دید.



نکته بسیار مهم : در دوران کودکی به فرزندتون بیاموزید کاری رو که شروع کرده باید تموم کنه بدین صورت که مثلا شما در یک ساعت مشخص باید برای وقت دکتری که دارید اونو به مطب دکتر ببرید و اون الان داره بازی میکنه...(مثال دکتر رو زدم چون میخواستم درجه اهمیت موضوعو نشون بدم)...حتما یک یا نیم ساعت قبل از بیرون رفتن بهش بگید که ما میخوایم فلان ساعت برای دیدار دکتر با هم بریم حتما تا اون موقع بازیتو تموم کن و حتی اگه زمانیکه میخواستین راه بیفتین باز هم از شما مقداری وقت خواست تا بازیشو تموم کنه حتما این وقتو بهش بدین و با توجه به شناختی که از فرزندتون دارید باید پیش بینی های این لحظات رو هم بکنید.به این وسیله بهش یاد میدین که ما حتما باید هر کاری رو که شروع میکنیم تموم کنیم...اگه این آموزشو فرا بگیره دیگه تو بزرگسالی کسی میشه که اگه هنری رو شروع میکنه یا ورزشیو شروع میکنه یا دوره آموزشی رو میره اونو تا اخر ادامه میده


 تفاوت ذهنیت با واقعیت

دوستان عزیز حس و احساس و درک و برداشت و سلیقه شما ملاک واقعیت خارج نیست. مثلا شما با عینک زردتون دارید به اطراف نگاه میکنید حالا اگه یک جسم آبی بزارند جلوتون شما اونو سبز میبینید و فکر میکنید واقعیت هستش چون شما با تمام وجودتون حس و احساس و درک میکنید که سبزه در حالی که اون جسم بیه و عینک زرد ذهن شما اونو به رنگ سبز تو وجودتون درمیاره

 روزی که یک روانشناس بخواهد باورهای خود یا نوع ارتباطی که با پدر مادر یا دوستان و یا به عنوان زن با زنان یا مردان داشته مبنای کار خود قرار بدهد یک فاجعه در روان درمانی بوجود امده است و به همین علت است که برخی اوقات یک روانشناس در اروپا خودش 6 سال در مسیر روان درمانی قرار میگیرد تا در نهایت به او بگویند تو یادت باشد که به دلیل حساسیتی که راجع به مادرت داری به مجردی که بیمار راجع به مادرش صحبت کرد ای بسا به همین دلیل کار تراپی را متوقف کنی زیرا تو توانایی اینو نداری واقع بینانه و عینی گرایانه به موضوع نگاه کنی تو باورها و اعتقادات و احساست خودتو وارد سیستم میکنی و حتی حرفهای او را به گونه ای دریافت میکنی که او اصلا این حرفها را نزده و پاسخی که به او میدهی اصلا ارتباطی به او ندارد لذا شمای روانشناس دارید به یک آدم خیانت میکنید لذا وقتی بیماری به شمای روانشناس مراجعه میکند و میخواهد راجع به مرگ پدر یا مادرش صحبت کند و شمایی که خود همچنین تجربه ای دارید میگویید که من نمیتوانم به تو کمک کنم تو باید به نزد متخصص دیگری بروی زیرا در اینجا شما احساسات و باورهای خودتونو درگیر میکنید.لذا روزی که شما بحث علمی میکنید باید دقیقا مواظب این مسائل باشید که واقعیت را با ذهنیت خود اشتباه نگیرید.پس شما نمیتونید ذهنیت خودتونو وارد کار پرورش وتعلیمو تربیت بچه هاتون بکنید چون ممکنه که ذهنیت شما در واقعیت اشتباه باشه


 

 مقایسه تجربه و علم

 تجربه نتیجه گیری ذهنی یک شخص از یک آزمایش در یک شرایط استثنایی وکاملا مشخص است و علم نتیجه هزاران مشاهده و آزمایش در شرایط استاندارد برای هزارن مورد متفاوت است.از یک تجربه نمیشه قانون علمی ساخت... تجربه دشمن ماست.ما باید دانش و آگاهی رو به توانایی تبدیل کنیم و این توانایی که احتیاج به تمرین داره( و نه تجربه) تبدیل به مهارت کنیم.یکی از خطرناکترین چیزها برای انسان و جوامع بشری همیشه تجربه بوده یعنی ما بخواهیم از یک حادثه یک قانون یا قاعده بسازیم لذا جراحی که 20 ساله جراحه نمیتونیم بگیم خیلی تجربه داره بلکه اون خیلی تمرین داره لذا مفهوم تجربه غالبا خالی بودن از علم و بی جهت و هدف بودن و بصورت تصادفی کاری انجام دادنه و بعدا بر اساس یک حادثه نتیجه گیری کردن و قانون درآوردنه .به همین خاطر قربونتون در کار پرورش و تعلیمو تربیت بچه هاتون گوش به حرف خاله و مادربزرگ و همسایه ندین و موضوع اینه که نظر علم در این زمینه ها چیه.. چون انسان سالم علم رو به عنوان یک اصل اساسی مسلم میپذیره و بر مبنای اون تو زندگیش عمل میکنه.بخاطر همین موضوع هست که شما نمیتونید تجربه های شخصیتونو در کار پرورش کودکان استفاده کنید مگر اینکه مطمئن باشید عملتون از نظر علمی درست و قابل تائید هستش.


ما پدر مادرها برای 2 بار حق داریم یک حرفو به فرزندمون تکراری بزنیم ولی برای بار سوم حق نداریم چون باید بدونیم یک چیزیو در ارتباط با اونها نمیدونیم.

 


تلویزیون نگاه کردن نوزاد زیر 20 ماهگی اشتباه است

انسان با صدمیلیارد سلول مغزی به این دنیا می آید و این سلولها در هفت هفته گی دوران جنینی تولید می شوند. وقتی سلولها در مغز و در جای خودشان قرار می گیرند با 15هزار سلول دیگر ارتباط مستقیم برقرار می کنند صرف نظر از اینکه بعدأ از طریق بار بیوشیمیایی مغز این سلولها از طریق دیگر هم به هم مرتبط هستند ولی خط مستقیم دارند. به همین جهت است که کودک وقتی به این دنیا می آید در حقیقت سه تریلیون کانکشن مغزی دارد؛ درواقع، صد میلیارد سلول مغزی است و سه تریلیون کانکشن مغزی.

اشکال کار در این است که در بیست ماه اول وقتی که بچه ها بیش از 5 دقیقه تلویزیون تماشا کنند این خط ها و نقطه هایی که در پرده تلویزیون هست مغز را غبارآلود و مه آلود می کند و سیستم کانکشن مغز را به هم می ریزد. بنابراین حتی 5 دقیقه تماشای تلویزیون برای بچه ها تا 20 ماهگی اشتباه است. مخصوصأ اینکه بچه ها به محتوا کاری ندارند و در اینجا بحث بر سر زیانهای نقطه و خط تصویر تلویزیونی است. این ماجرای نقطه و خط تصویر تلویزیون حتی تا 7 سالگی هم تأثیرش را بر روی کانکشن های مغزی کودکان خواهد داشت.

کودک حدود 5 ماهگی به بعد از انچه که میبینه میتونه خشمگین بشه یا خنده کنه یا حوصله اش سر بره.....آنچه که در اطراف او هست اگر با آهستگی حرکت کنه معمولا توجه اونو بیشتر جلب میکنه بنا براین اگر پرده ای جلوی پنکه حرکت کنه یا درخت در اثر باد حرکت کنه کودک علاقه فوق العاده ای به اونها نشون میده ولی از حرکت تند و مخصوصا فراوان پرهیز میکنه و مخصوصا به جهت توجه و تمرکز او هم مفید نیست بنا بر این نشاندن کودک در مقابل تلویزیون حتما تا 20 ماهگی اشتباه بزرگی است.امروز متخصصان پیشنهاد میکنند هیچ کودکی تا 20 ماهگی برای تماشای هیچ برنا مه ای 5 دقیقه هم جلوی تلویزیون نباید بنشینه.تلویزیون یک خدمتکار یا مواظب و مراقب از فرزند ما نیست بچه ها ممکنه در مقابل تلویزیون به نوعی مات بشن و به گونه ای ظاهرا آرام بگیرند اما ذهن و مغزی کاملا مه آلود و مبهم و تاریک پیدا میکنند و این هم بگم محتوای برنامه اصلا اهمیتی ندارد چه برنامه نونهالان یا بزرگسالان .هیچ هیچ هیچ برنامه ای تا 20 ماهگی در تلویزیون برای کودک مناسب نیست.لذا راه بردن آهسته او در خیابان یا پارک به شرطی که ما توجه اونو به بیش از چیزی که خودش توجه میکنه جلب نمیکنیم میتونه مفید باشه.به هر حال تو این سن و سال خبرهایی که از جهان اطراف به مغز کودک میرسه بینهایت زیاده و ما نباید سعی کنیم حجم این خبر ها و اطلاعات رو بالا ببریم و مهم اینه که بزاریم بچه هامون با قدمهای کوچیک خودشون رشد کنند.

باید بدانیم که بچه های ما قرار است که درگیر فعالیت فیزیکی و بدنی بشوند. کودک از طریق بدنش است که با جهان آشنا می شود. به همین جهت است که در آغاز آن همه کوشش برای راه افتادن و حرکت کردن دارد و می رود تا سر از همه چیز دربیاورد. نشاندن بچه پای تلویزیون بدون تردید اشتباه بسیار بزرگی است و مخصوصأ زمینه را برای اعتیاد از سن کودکی به وجود می آورد. از نظر تماشای تلویزیون و بازیهای کامپیوتری بیشتر ما معتاد و بیمار شده ایم.

زندگی برای بچه ها باید به قدری با فعالیت های فیزیکی پر بشود که تماشای تلویزیون بعدها (بعد از 2 سالگی) تبدیل به دو نیم ساعت در طول روز باشد. چرا که غیر از این باشد بچه ها تبدیل به موجود بی حرکت منفعل passive خواهد شد.

بچه ها را باید درگیر فعالیت های بدنی و فیزیکی کرد یا بازیهایی که در آن مجبور بشوند فکر کنند و قوه خلاقیت شان بالا برود.

بچه ها بین 3 تا 6 سالگی اگر فرصت پیدا کنند و با اسباب بازی بازی کنند و همبازی داشته باشند می توانند مسیر ذهن و فکر خودشان را رشد بدهند. چرا که فرصتی به آنها دست می دهد که از تخیل و تصورشان imagination and visualization خودشان استفاده کنند و پرواز دیگری در دنیای ذهن داشته باشند. از نظر علمی می دانیم وقتی که بدن فعال نیست در هر ثانیه بین 20 تا 30 کانکشن مغزی از کار می افتد و به همین جهت است که نیمی از ظرفیت مغزمان را تا 19 سالگی از دست می دهیم و یکی از بدترین حالتها منفعل و passive بودن بچه ها در جلو تلویزیون است.

بچه را مانند پرنده ای باید تصور کرد که بال و پر نزند به زمین خواهد خورد.


تثبیت دهانی و خوردن انگشت و ناخن در کودکان

دلیل اصلی و اساسی جویدن ناخن و خوردن شصت و انگشت از سه سالگی به بعد اضطراب و نگرانی کودک یا نوجوان یا بزرگسال است و ریشه مساله در چند چیز است :

الف-تثبیت دهانی : بچه به چند دلیل دچار تثبیت دهانی میشه*** 1- بین تولد تا 14 ماهگی خوردن شیر و میک زدن در روز کمتر از 1 ساعت از سینه مادر یا شیشه شیر یا بیشتر از 4 ساعت ***2-پدر مادری که بعد از 14 ماهگی هنوز به بچشون بوسیله میک زدن شیر میدادند مثلا چون سوراخ شیشه شیر تنگ بوده کودک همچنان مجبور به میک زدن بوده و این شیر دادن بوسیله میک زدنو تا 18 ماهگی  یا حتی دو سالگی ادامه میدادند این احتمال وجود داره که فرزندشون با خطر تثبیت دهانی روبرو بشه به این معنا که مقداری انرژی روانی و یا حتی انرژی جنسی و لذت و آرامش در منطقه دهان تثبیت بشه و فرد در بزرگسالی اصولا از طریق خرد کردن چیزی با دهان و یا آدامس یا سیگار یا چای و قهوه کمی داغ و یا مشروب تلخ و به نوعی تحریک منطقه دهان گرفتارش بشه که هر فردی دچار مشکل تثبیت دهانی در کودکی بشه با خودش 4 ویژگی روانی خطرناک در بزرگسالی به همراه داره :

1-وابستگی بیش از اندازه فرد در بزرگسالی

2-توقع و درخواست و انتظار بیش از اندازه فرد از دیگران

3-ساده دل بودن و زود گول خوردن

4-زخم زبون زدن

ب-برخی کودکان وقتی در کودکی به دلیل اینکه غذا کم خوردندو گرسنه هستند دستشونو به داخل دهانشون میبرند و به اون عادت میکنند

ج-برخی اوقات پستونکی که بچه ها بیش از حد ازش استفاده میکردند زمینه را برای اینکار فراهم میکنه

د-برخی اوقات هم بعدها اینکار رو بدون هیچ دلیلی انجام میدهند و وقتی میبینند کسی باهاشون کاری نداره براشون به عادت تبدیل میشه و معناش این است که من وارد مرحله چهارم اگاهی وتوانایی میشم یعنی وارد مرحله ناآگاه میشم و سیستم هر زمان که ضروری بدونه اون عمل رو تکرار میکنه و اجازه نمیگیره و بچه ممکنه بعد از 15 ثانیه متوجه میشه دستش تو دهانشه.

**چهار مرحله اگاهی و توانایی بدین قرار است

1-ناآگاه و ناتوان : بعضی چیزها رو من نه میدونم و نه میتونم مثلا در 4 سالگی من اصلا نمیدونم رانندگی یا اسکی روی آب چیه و نمیتونم

2-آگاه و ناتوان : بعضی چیزها رو من میدونم ولی نمیتونم مثلا میتونم قوانین رانندگیو از کتابا بخونم ویادبگیرم ولی همچنان نمیتونم اسکی یا راننگی کنم

3-آگاه و توانا :در مرحله سوم حالا من کمی میدونم و کمی میتونم یعنی میتونم اگه هوشیاری کامل خودمو حفظ کنم با صرف انرژی روانی زیادی اینکار رو انجام بدم و رانندگی کنم در حالیکه تمام حواس و ذهنم به راننگی مشغوله

4-ناخوداگاه و توانا : در مرحله چهارم من کار را میتونم انجام بدهم طوریکه از انجام اون ناآگاهم مثلا بعد از اینکه شما رانندگی رو بصورت کامل و ماهرانه  فرا گرفتید دیگر بصورت نااگاه رانندگی میکنید و در حین رانندگی به هزاران موضوع دیگه هم فکر میکنید و یا کارهای دیگه هم انجام میدین  عادت رسیدن به اینجاست یعنی ما کاریو میکنیم بدون اینکه توجه به اون داشته باشیم یا انرژی روانی خودمونو صرفش کنیم.

برای ترک این عادت بسیار مراقب باشید بعد از سه سالگی باید با موافقت فرزندتون و بدون اینکه اونو مسوول یا مقصر بدونیم و یا بهش احساس گناه بدیم باید کمکش کنیم که اینو کنار بگذاره و ممکنه 2تا 6 ماه بسته به شدتش ترک کردن این موضوع طول بکشه و البته ممکنه بعد از گذشت حتی 2 سال بعد از ترک در یک موقعیت خاص بصورت ناخوداگاه این کار رو انجام بدهد که البته این موضوع خاصی نیست و نشانه برگشت مشکل نمیباشد ولی  بعد از موافقت خودش میتونید از مواد بد طعم که داروخانه میده برای زدن به دستش استفاده کنید تا وقتی فرزندتون دستشو به دهنش میبره بخاطر تلخیش بیرون بیاره و یا دستکش نازکی دستش کنه  تا وقتیکه به صحنه اگاه ذهنش میاد کمکش کنه که از این کار جلوگیری کنه و یا در مهمونیها باهاش یک قراردادی بزارید که مثلا وقتی من این اشاره رو کردم یا این کلمه رو گفتم و یا لبخند زدم و خلاصه هر قراری بفهمه که دستش تو دهنته و باید بیرون بیاریش کمکش کنید آرام آرام این عملو ترک کنه البته برای بچه های که ناخن میخورند توصیه میشوند که هر روز یا یک روز در میون ناخنشو با سائیدن یا گرفتن کوتاه کنید که اصلا فرزندتون چیزی برای خوردن مثل ناخن نداشته باشد که البته میتونه بره سراغ گوشه های دستش که با موافقت خودش اون مواد تلخ  و یا دستکش یا پیچیدن پارچه دور دستش کمک کنه .اما بسیار بسیار بسیار بسیار مهم است که  باید بدونید  فرزندتون نگران و مضطرب است و باید  اضطراب و نگرانی رو ازبین ببرید و ریشه موضوعو رو خشک کنید.

 


برای کودک انسانی شاهد جنایت قربانی جنایت است.

بخاطر همینم برخی اوقات بچه ای که کتک خوردن برادر یا خواهر یا مادرشو دیده دقیقا به اندازه کتک خوردن خودش آسیب دیده است. 


جیغ زدن کودکان 

موضوع کمی پیچیده هست …

 اگر پدر و مادر  بین یک تا سه سالگی ندونن با فرزندشون چه باید بکنن و برخوردهایی داشته باشن و ازادی بچه رو محدود کنن و بهش بکن و نکن و باید و نبایدهای زیاد بگن ، …

بچه رو می برن در مسیری که جنگ قدرته ، یعنی بچه حالا به این نتیجه می رسه که جهان ، جهان فرمانبرداری و فرماندهیه و جهان قلدری و زوره …یکی باید زور بگه ، یکی باید فرمان بده ، یکی دیگه باید اطاعت کنه …

لذا  بچه می بینه در بسیاری از موراد ناتوانه ، از بیان اون چیزی که میخواد ، یا وقتی پدر و مادر میگن نه باید بری بخابی …نمی دونه چی باید جواب بده … به حربه ی دیگری که از کودکی با او بوده و طبیعیست ، متوسل می شه که ماجرای گریه یا فریاده …یعنی اونجاست که بچه میره وارد مسیر جیغ کشیدن ، … چون ادما وقتی جیغ می کشن که فکر میکنن گوشی نیست …فرصتی برای حرف زدن نیست ، نمی دونن چیکار باید بکنن … و توی بچه بسیار عادیست …

نتیجتا برخورد نامناسب شماها بوده که به او نه احساس توجه و محبت و امنیت رو داده و نه کوشش کردید با اون کنار بیاید …و به او نشون دادید هر کی زورش برسه می تونه برنده باشه …

 

و اون هم  فکر میکنه تنها زوری که داره این جیغ زدنه …این جیغ زدن توجه شما رو می گیره ، جلوی یه جمعی باشه باعث شرمندگی شما می شه … یه مقدار به هر حال باهاش کنار میاید …و بعد هم بتدریج از خودش بدش می یاد … اخرش اینه که با خودش میگه من با این جیغ کشیدن کتک می خورم ، خب بخورم .. چون گرفتاری با خودش پیدا می کنه … یعنی  خودش رو موجود بدی می دونه …

یک کمی کوشش کنید موضوع رو متوجه بشید چون اینجوری به جایی نمی رسیم …

من و شما وقتی  بخایم از مردم یه چیزی بخایم ، به چه زبونی صحبت می کنیم ؟ فارسی ، برای اینکه فارسی بلدیم ، اگر ژاپنی بلد بودیم ژاپنی حرف می زدیم با کسی که ژاپنیه …

فررزند شما غیر از جیغ زدن برای دادن پیامش راهی نداره ، شما براش راهی نذاشتین ، هیچ ارتباطی هم به ماجرای لوس کردنش نداره ،البته وقتی بچه جلوی یه جمعی و یا یه جایی جیغ زد ما بهش یه چیزی می دیم … ما با این کارمون  چه کردیم ؟جیغ زدنش رو تقویت کردیم و تشویق کردیم ..

به همین جهت من همیشه عرضم به پدر و مادرا اینه که تا انجایی که ممکنه به بچه ها نه نگید ، صلاح بچه ها بویژه بین یک تا ۶ سالگیست ،هر چیزی که کمی بده ، کمی اشتباهه ، کمی دوست ندارید ، بگذارید بچه ازادانه بکنه ،

 ازاد بگذارید بچه رو که انتخاب رو اون بکنه ، تا اونجایی که ممکنه به بچه نه نگید ، …

اما روزی که گفتید نه ، باید بدونید که وقتی می تونید بگید "نه" که پای اونه نه تون محکم بایستید ، تا اخر …

 یعنی اگر من بدونم وقتی به بچم میگم نه ، اون شروع میکنه به جیغ زدن و چون مهمون دارم و یا وسط خیابونه ، من تسلیم می شم ،… همون اول بهتره کار بد رو براش بکنم و خودمو خلاص کنم تا اینکه بذارم اون جیغشو بزنه بعد تسلیمش بشم .

چون در اینگونه موارد اون چیزی که تشویق میشه ، تقویت میشه ، تو بدنش جا می افته ، … اینه که هر وقت با مساله و مشکلی روبرو شدی ، یا در ارتباط با پدر و مادر ، چون برخی اوقات بچه ها این کارو فقط با پدر و مادر می کنند …

جیغ بزن … داد بزن … یعنی من حربه ای که در اختیارم قرار می گیره اینه  .. یعنی بداموزی  از اینجاست …

پدر و مادر متاسفانه به دلیل کم دانی اخلاق و رفتار بد رو در بچه می کارند ….اونا رو تو وجودشون می گذارن …

قاعده مشخصه … من تا اونجایی که ممکنه به بچم نه نمی گم . من هزاران هزار موردی رو که دوست نداشتم ، درست نمیدونستم رو ، گذاشتم  بچه هام انجام بدن …

پس اولا من نه نمی گم تا اونجایی که می تونم …

 اونجایی که باید نه بگم مثلا در موارد کار غیر اخلاقی یا جایی که بچم میخواد به حریم و حقوق دیگران تجاوز کنه البته با ملاکهای علمی و اخلاقی  نه فرهنگی یا مذهبی یا شخصی و سلیقه ای، بچه خون هم گریه کنه من پاش می ایستم ،

 بنابراین ماجرای لوس کردن مطرح نیست …

 من پاش می ایستم ، ولی باید پیش بینی من درست باشه … اگر تو یه مهمونیه جیغ زدنه اون توجه بقیه رو جلب میکنه ، من ناچار باید باهاش کنار بیام و نزارم موضوع به جیغ کشیدن برسه …من قرار نیست اونجا بخام باهاش مخالف کنم ، من هر چی گفت میگم باشه ،من خودم داوطلبانه بهش میدم برای اینکه جنگی راه نیفته برای اینکه بازنده من و اون نباشیم …

روزی که شما به من  می گید این بچه جیغ می زنه بعلاوه برخی از بچه ها هستند دیر زبون باز می کنن ، مشکل برای بیان خودشون دارند ، ما هی براشون حرف می زنیم ، بچه به این نتیجه می رسه که زبون رو بلد نیست بنابراین از حربه ای استفاده میکنه که جیغه ..

همونطوری که بسیاری از ادما وقتی بحث می کنن کم میارن … فحش میدن … کتک می زنن …

 فرقش چیه ؟

در این حقیقت من می بینم از این راه به هدفم نمی رسم ، میرم سراغ حربه ی دیگری که در اختیارمه …

 یا بعضی ادما وقتی بحث می کنی  که به جایی می رسه که ناجوره ، گریه می کنن ، می زنن زیر گریه ، ..پس بنابراین مشکلی که اونا پیدا می کنن مساله برخورد با شماست و حالا رفتن سراغ راهی که براشون مونده …

بنابراین عادیه …

چه جوری می شه جیغ بچه رو برخورد کرد ؟

می شه باهاش صحبت کرد که عزیزم اگه چیزی میخای به ما بگو …

و از این به بعد بهت می گیم … اگر جیغ زدی هیچ اعتنایی بهت نمی کنیم …

یکی از بهترین کارها بی اعتنایی هست …

ولی باید مطمئن باشید بیخودی هی نه نه نمی گید ……

شما اگر یکماه بی اعتنا نسبت به جیغش باشید ، بی اعتنا یعنی اینکه اصلا نمی فهمم ، نه اینکه بهش بگید جیغ برای چی می زنی ؟ بزن … یعنی اصلا براتون مهم نیست .. جیغ بزنه یعنی انگار نزده …

روزی که  بی اعتنا باشید همه ی مطالعات نشون میده در مواردی که انجام یه کار ضرر و خطر خاصی رو موجب نمی شه .. بی اعتنایی کامل ..کامل … نه اینکه ده دفعه بی اعتنا باشید یه دفعه اعتنا کنید .. بی اعتنایی کامل …مثه اینکه اصلا چیزی نمی شنویم …همیشه موجب خاموشی و فراموشیه …

یعنی این تنها کاریه که میشه اخلاق و رفتار بد کودک رو در این گونه موارد ازش گرفت …بی اعتنایی کامل … یعنی هر چی جیغ میزنه مثه اینکه اصلا نمی زنه .. اصلا می تونید بهش نگاه کنید که اصلا من نمی فهمم ، یعنی من کرم  … کر کر … تو هم اصلا چیغ نمی زنی .. به هیج وجه ..هیچ باهاش بحث نمی کنید …حرف نمی زنید …حتی بدنتون نشون نمیده که شما مثلن این جیغ داره زده می شه …هیچ …هیچ …

هر وقت به اینجا رسیدید می تونید از سرش بندازید ..

و بعدم وقتی می بینید با دیگران وقتی بازی می کنه … مساله افرینه در ایامی که میخاید درستش بکنید ، پهلوی این و اون نبردیش … نگذارید یه جایی بره  که با جیغ زدنش پاداششو از دیگران بگیره و فکر کنه خب این تنها راهیه که من بعضی از اوقات می تونم به هدفم برسم …

 هر ادمی که فکر کنه از یه راهی ، …. گریه هست ، جیغه ، فحشه ، تهدیده ، تنبیهه ، قهره … میتونه به هدفاش برسه خب معلومه از این استفاده می کنه ..

کیه که در دنیا نکنه …شما از انسان ها بگیرید تا کشورها رو .. از این سیستم استفاده می کنند تا به هدفهاشون برسند ….



با فرزندان خود وارد بازی جنگ قدرت نشوید


دیوید شکتر در بحث تکامل کودک میگوید وقتی مبارزه قدرت بین والدین و فرزندان در میگیرد فرزند از طریق نپذیرفتن اصول نظافت و یا خوردن و یا نخوردن زیاد و یا تجاوز کاری و سادیسم ،، سرکشی و تمرد خود را نشان میدهند و همچنین قطع علاقه فرزند به جهان از طریق تنبلی و بی ارادگی و تباه کردن تدریجی خود ، مثلا از طریق استعمال مواد مخدر ، از اثرات این جنگ قدرت بین والدین و فرزندان است .



دزدی در کودکان

در سنین اولیه کودکی اصولا ماجرا دزدی نیست بچه ها همینکه ببینند یک چیزی اونجاست فکر میکنن میتونه مال اونها باشه و همینقدر که یک چیزی رو دلشون بخواد فکر میکنن چرا من نباید داشته باشمش پس برش میدارن و همینقدر که میبینند پدر و مادر بهشون پول و غذا میدن فکر میکنن میتونن پول اونها رو هم بردارند لذا تو این سنین ماجرا دزدی نیست و چیز عجیب و غریبی نیست و اصلا اهمیتی  ilنداره ......فقط وقتی بچه ها توی محیطهای عمومی میرن و چیزی رو برمیدارند باید بهشون دو تا چیز گفت 1- این مال تو نیست ولی همینو یا بهتر از اینو من برات میخرم 2-این رو هم برو پس بده و بگو من اینو دیروز برداشتم

در روابط اجتماعی به دو دلیل باید این کار رو کرد یکی اینکه بچه متوجه بشه  این ماجرایی که توی خانه همه چیز مال منه ، توی مدرسه چنین نیست ...دوم قانون حاکم بر روابط اجتماعی به ما چنین حکم میکنه که نمیتونیم چنین کاری بکنیم


 بچه لوس

خیلی ها به اشتباه تصور میکنند بچه لوس بچه ای است که زیادی بهش محبت شده و زیادی به انتظارات و توقعاتش پاسخ داده شده است در حالیکه میدانیم اتفاقا از نظر واقعی و علمی درست برعکس است یعنی بچه لوس فرزندی است که بهش محبت همیشگی و دائم داده نمیشه و در واقع او تشنه و گرسنه محبت است لذا اگر اون محبت و توجه کافی بهش داده بشه اون بچه دیگه لوس نمیشه.




چسبیدن فرزند به پدر یا مادر

وقتی بچه ای به پدر یا مادر خودش میچسبه دو حالت داره یا این کارش از روی محبت و عشق هستش و یا از روی ترس و وحشت

...پس اگه دیدین فرزندی به پدر یا مادر عصبانی و خشمگین و تنبیه کننده و ظالم خودش میچسبه و بهشون ابراز علاقه میکنه بدونید که این چسبیدن بخاطر ترس و وحشت اون فرزند است نه بخاطر عشق و علاقه واقعی.


کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکان در طول تاریخ کودک آزاری بوده

لوید دموز ثابت کرده است که در تاریخ دو هزار ساله جهان غرب ، شواهدی دایر بر خشونت به فرزندان از کتک و شکنجه و بی توجهی گرفته تا تسلط محض و یا سادیسم بصورتی انچنان وحشتناک وجود داشته که محبت والدین امری استثنایی بوده است و به هیچ عنوان قانون یا غریزه طبیعی برای محبت در میان نبوده ....لذا این تصور و تخیل که پدران و مادران گذشته ما در کار پرورش و تعلیم و تربیت موفقتر بوده اند ، به هیچ عنوان با واقعیتهای علمی دنیای امروز همخوانی ندارد و فقط یک ادعای پوچ و توخالی است...معمولا همه ما کودکی بدی داشتیم ولی با درجات مختلف ....اگه در ظاهر ادعا میکنید که کودکی خوبی داشتین به احتمال زیاد سخت در اشتباهید و این فقط یک مکانیسم دفاعی است که شما آسیبها ی کودکی رو فراموش کرده تا بتوانید هنوز پدر و مادر خودتون رو دوست داشته باشین و از این طریق قدردانی و قدرشناسی و در نتیجه" فرزند خوب بودن " خودتون رو ثابت کنید.




وقتی برای سرگرم کردن کودک و قطع کردن گریه اش بچه را بالا و پائین می اندازید بدیهی است که گریه کودک قطع میشود چون به سختی میتواند نفس بکشد.پس قربونتون این بالا پائین انداختن بچه کار درستی نیست.



 

هشت قاعده بسیار بسیار مهم در 18 ماه اول زندگی کودک

1-اطمینان 2-امنیت 3-آرامش 4-اعتماد به نفس مثبت 5-امیدواری6-خوش بین بودن7-مثبت بودن 8-سازنده بودن و پشتکار داشتن

اگر میخواهید 8 صفت و ویژگی شخصیتی بالا رو ، فرزندانتون در بزرگسالی داشته باشند 8 قاعده تربیتی زیر رو در 18 ماه اول کودکی او رعایت کنید :

***1-تولد راحت و ساده و خوب : چون میدونیم کودک بزرگترین اسیب رو از فاجعه تولد میتونه ببینه و اگر اکسیژن در هنگام تولد به مغزش نرسه باعث از بین رفتن میلیونها سلول مغزی در مغزش خواهد شد

***2-کودک در 18 ماه اول نباید با درد و رنج و زندگی کنه لذا هر کوشش و تلاشی بکنید تا فرزندتون این دوران رو در لذت و آرامش زندگی کنه لذا مساله های گوش درد و دل درد و گرما و سرما و آسیبهای دیگه به شدت به بچه ها در این دوران آسیب میزنه

***3-موضوع نوازش و محبت بصورت دائمی: نوازش برای کودک انسانی موضوع لذت نیست بلکه موضوع مرگ و زندگی است کودک بدون نوازش حتی میتونه بمیره و مثل اکسیژن به نوازش و محبت شما نیاز داره

***4-موضوع یکدستی و یکنواختی یعنی فقط و فقط یک نفر و اون هم مادر از کودک مواظبت و مراقبت کنه نه اینکه مثلا مادر بره سرکار و کودک دست چند نفر بیفته یا دست پرستار بیفته لذا این یکدستی و یکنواختی تا اونجاست که حتی اگر پدر قرار هست کاری کنه باید عین عین همون کار مادر رو تکرار کنه و همه چیز باید برای کودک ثابت و یکنواخت باشه مثل اداب تغذیه و خواب و نظافت و بازی و ...در این دوران کودک احتیاجی به تنوع نداره افرادی که در زندگی کودک هستند نباید در این دوران از زندگی او خارج بشوند و بصورت کلی همه چیز باید ثابت و یکنواخت باشه

***5-مساله تحریک و برانگیختگی : نمیشه کودک رو به بهانه اینکه ساکته یک گوشه رها کرد... باید مرتب با کج و راست کردن و بازی کردن و صدا رو کم و زیاد کردن و شکلک دراوردن و غیره همیشه همیشه همیشه زمانی که کودک بیدار است او را تحریک و برانگیخته کرد تا بتونه میلیونها کانکشن و ارتباط بین سلولهای مغزیشو بوجود بیاره.

***6-نیازهای کودکتونو در این دوران بلافاصله بلافاصله بلافاصله براورده کنید ، به مجردی که شیر خواست بهش شیر بدین ، به مجردی که اغوش شما رو نیاز داشت بغلش کنید و به محض اینکه خواست از اغوشتون بره بیرون ، طبق میل او عمل کنید .. بطور کلی هیچ چیزی قرار نیست به کودک در این دوران تحمیل بشه و دنیای کودک از ان اوست و اون هست که باید تصمیم بگیره چطور دلش میخواد زندگی کنه.

***7-عشق و محبت و دوستی در خانه وجود داشته باشه یعنی در ان خانه هیچ کس قدرت نداره و کسی دستور نمیده و فرماندهی نمیکنه و پدر و مادر با هیچ کس هیچ دشمنی ندارند و عصبانی نمیشوند

***8-مساله آغوش مادر و شیر دادن تا حداقل 8 ماهگی به کودک

اگر این 8 قاعده رو رعایت کنید کودک شما در بزرگسالی خودش 8 آسیب زیر رو نمیبینه 1-شکاک بودن 2-مضطرب بودن3-بی قرار بودن 4-ناامیدی 5-بدبین بودن6-منفی بودن7-داشتن حالت ویرانگری و نداشتن پشتکار 8-اعتماد به نفس منفی


دکتر فرهنگ هلاکویی


برچسب‌ها: جیغ زدن, تثبیت دهانی, خوردن انگشت یا ناخن, ذهنیت, پدری و مادری
ساعت ارسال 22:41 نویسنده:
91/03/25
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

کار پد ری و مادری در طول تاریخ کودک آزاری بوده

تمام کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکان و فرزندان در طول تاریخ فقط و فقط کودک آزاری بوده ....فقط و فقط کودک آزاری بوده ...و تو این سیستم حتی حداقل یک آدم حداقل نیمه سالم بیرون نیومده...بیرون نیومده...این سیستم قدیمی قدرت مداری پدران و مادران ما در کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکان (مخصوصا ما ایرانیها) هیچوقت کار نکرده و نخواهد کرد و فقط توش ظلم و تجاوز و تنبیه و نامهربونی و نادونی پیدا میشه
.


اینکه کسی به واسطه برقراری رابطه جنسی صاحب فرزندی بشه یکدفعه دارای مقام و درجاتی نمیشه....پدر و مادر برای ما به این دلیل با ارزش و دوست داشتنی هستند چون یار ما بودند یاور ما بودند مهربون بودند اگاه بودند دانا بودند مشوق ما بودند تو مراحل رشد کمکمون کردند بهمون شادی و لذت دادند....من به چه مناسبت یا دلیلی باید پدر و مادری که تنبیه کننده یا کنترل کننده یا نامهربون یا ظالم یا متجاوزیا ناآگاه و نادان یا ناتوان رو دوست داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این مفاهیم پدر و مادر و احترام به بزرگترها و احترام به پدر و مادر ساخته و پرداخته نظام پدرسالاری و فرهنگ مهرطلبی ما ایرانیها ما بوده که همیشه قدرت در دست پدران بوده و چون قدرت و مالکیت رو با محبت اشتباه میگرفتن و برای اینکه قدرت رو در نظام خانواده نهادینه کنند از دو ستون بسیار محکم احترام و اطاعت استفاده میکردند....برای من واژه پدر و مادر به تنهایی هیچ ارزشی ندارند ...برای من پدری واقعا پدر است و مادری واقعا مادر هست که مهربون و اگاه دانا و توانا وسالم باشه..

یادتون باشه هر پدر و مادری که از قدرنشناسی و بیشعوری و نادانی و ضعیفی و نامهربانی فرزندش شکایت میکنه به احتمال بسیار بسیار بسیار بسیار زیاد خودشون همه این صفاتو داشتند...و اگه بدترین فرزند دنیا رو داشته باشند فقط باید اینو بدونند که فرزندشون هرچی هست قسمت اعظم و فونداسیون شخصیتش بوسیله همون پدر و مادر و خانواده اش شکل و فرم گرفته و این شکایتها و ناراحتی ها کاملا بی معنی و بی جهتند.....


پدران و مادران عزیز بزارید خیالتونو راحت کنم.....و مطمئن باشید این حرفو الکی نمیزنم:

بچه ها هیچ هیچ هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند.....فقط و فقط پدر و مادر در قبال بچه ها مسوولند...

هر پدر و مادری که به اندازه سر سوزنی از فرزندش انتظار و توقع برگشت یا جبران زحماتشو داره به هیچ عنوان نمیتونه ادعا کنه که کار پدری و مادری کرده بلکه میتونه بگه من یک معامله گر و یک تاجرم ...من برای فرزندم هزینه کردم اونم باید جواب زحمات منو بده....

در کار پدر و مادری عشق بدون قید و شرط به بچه هاتون بدین...این عشق بدون قید و شرطه که وجود اونها رو میسازه یا نداشتنش ویران میکنه...هر کدوم از ماها که در بزرگسالی تشنه و گرسنه محبتیم بخاطر اینه که حتی اگر هم عشقی از پدر و مادر گرفتیم این عشق شرطی بوده یعنی به ما گفتن اگه تو پسر یا دختر خوبی باشی ما تو رو دوست داریم..

یادمه دکتر هلاکویی در یکی از سمینارهاش میگفت من به پسرم پرهام گفتم:

پرهام جان تو اگه پسر بدی بشی یا اگه قاتل بشی یا اگه جانی بشی یا اگه فاسد بشی من بازهم باز هم باز هم با تمام وجودم دوستت دارم و حتی اگه از تشنگی در حال مرگ باشم از تو انتظار اینو ندارم که یک لیوان آب که دستت هست رو که اضافیه و میخوای بریزیش بیرون بدیش به من تا منو از مرگ نجات بدی.....این یعنی عشق بدون قید و شرط...عشقی که پایه و مایه اش ایثارگریه و هیچ توقع و انتظاری توش نیست....

بسیار واضحه که اگه شما کار پدری و مادریتونو درست انجام بدین اونها بچه های مهربونی میشن و همه کار براتون میکنن ولی این ربطی به انتظار شما نداره.....


کار پدر مادری یک کار تمام وقته و مثل رانندگی میمونه و مرخصی نداره یعنی شما نمیتونید بگید من اگه یک ساعت رانندگی میکنم همیشه حواسم جمع هستش ولی فقط میخوام یک دقیقه تو حین رانندگی چشمامو ببندم.... خوب موضوع اینه که با همون یک دقیقه که چشاتونو ببندین تصادف میکنید و همه رو به کشتن میدین....برخی از پدر مادرها میگن ما همیشه و اکثر اوقات با بچه هامون خوب و مهربون هستیم فقط خیلی خیلی کم ممکنه یکدفعه عصبانی بشیم و تنبیهشون کنیم یا بطور کلی یک کار غلطی رو انجام بدیم ...خوب اگه اینطوره قربونتون شما کالای پدری و مادری نیستین و به درد این کار نمیخورید چون میزنید بچه هاتونو دربداغون میکنید...کار پدری و مادری یک کار تمام وقته.


خشمگین شدن پدر و مادر

خشم غیر ارادیه و همه ما خشمگین میشیم..با این موضوع بحثی ندارم...همه پدر مادرها از دست فرزندشون ممکنه خشمگین بشن..حالا با این خشم چکار میخواین بکنید؟...شما 4 راه دارید : (1-فروخوردن یا کنترل خشم 2-ابراز خشم3-مدیریت خشم4-رفتار عصبانیت)من نمیدونم که با خشمتون چه میکنید ...عصبانیت یک رفتار هست که ما در برابر خشم انتخاب میکنیم مثل داد زدن یا کتک زدن...عصبانیت کاملا انتخابیه و قابل کنترل...هیچ پدر مادری نمیتونه بگه من غیر ارادی بچمو دعوا میکنم چون ثابت شده که اگر مثلا فرزندشون همون کار غلط رو تو مهمونی یا بیمارستان یا سینما یادر یک شرایط خاص انجام بده اونا انتخاب میکنن که در اون مکان سرش داد نزنن ... پس خشم غیر ارادی و عصبانیت انتخابی و کاملا ارادی هست ...لذا هیچ پدر مادری به هیچ عنوان و به هیچ شکل و فرمی حق عصبانیت که یک رفتار است را در مقابل فرزندشون ندارند ولی همچنان میتونن خشمگین بشن.


عصبانی شدن پدر و مادر
کاملا معلومه که هیچ کس همیشه عصبانی نمیشه ...موضوع اینه که همون یکدفعه ای که در یک مدت بوجود میاد باید زیر سوال بره...من میتونم راننده باشم و 200 کیلومتر تو اتوبان به درستی و خوبی رانندگی کنم فقط اگه 1 دقیقه چشمامو ببندم میتونم همه رو به کشتن بدم...یا مثلا تمام بدن من میتونه سالم باشه فقط یک رگ قلبم بگیره و منو به کشتن بده....شما اگه 20 روز به کودکتون محبت نوازش و مهربونی رو هدیه کنید با یکبار عصبانیت و ایجاد وحشت در دل کودک چنان آسیبی به او میزنید که کار 20روزه شما رو نابود میکنه و مثل ظرف شیریه که روی گل زمین ریخته میشه و اگه بخوام راجع به آسیبهایی که کودک در اثر عصبانیت شما میبینه صحبت کنم نیاز به گفتن یک کتاب مفصل هست...


برای اینکه محبت و عشق در خانه وجود داشته باشد دو شرط اصلی و اساسی لازم است :  

الف: در این خانه قدرت هیچ هیچ جایگاهی ندارد : لذا پدر و مادر یا هر کسی فرمان و دستور نمیدهد و کسی فرمانبرداری نمیکند و کارها قرار است که با مشورت و همکاری باشد و نهایتا مدیریت جوابگوی مسائل خواهد بود....بسیاری از پدر مادرها شکایتشان اینست که فرزند ما حرف گوش نمیدهد ...این را بدانید که پدر و مادری که فرزند مطیع فرمانبردار و برده و بره تربیت کنند مشکل در اینجاست که او بعدا در جامعه و زندگی زناشویی خود نیز مطیع و فرمانبردار دیگری خواهد شد.

ب: در این خانه دشمنی وجود ندارد : لذا کودک دشمنی پدر یا مادر را با هیچ کس از جمله همسایه خاله عمه دایی و عموی خود نمیبیند.میدانیم که پدر بزرگ مادربزرگ یا خاله یا عمه ای که فرزند شما به آنها علاقه مند است به منزله دست و پای روانی او هستند و جنگ و دشمنی با آنها به کودک شما آسیب خواهد زد.


کار پدر و مادر آموزش کار خوب است نه بازداشتن از کار بد

دوستان عزیز و پدران و مادران گرامی

در دانشکده پزشکی ما برای اینکه از دانشجوها دکتر پرورش دهیم نه نیازی است دانشجو تنبیه بشه و نه نیاز هست با دانشجو با عصبانیت برخورد شود.

کار پدری و مادری در 99 درصد موارد میبایست آموزش و یاد دادن کار خوب به فرزندان باشد که برای این آموزش نه نیاز به عصبانیت نه بازداری نه خشم نه کنترل نه تنبیه نه مقایسه و نه تحقیر و...است و شاید حداکثر در 1درصد موارد کار پدری و مادری موضوع بازداشتن فرزند از کار بد و غلط است .حال در این بازداری چند نکته بسیار بسیار اهمیت دارد:

1-بسیاری از کارهایی که ما پدران و مادران بد میدانیم اشتباهات جزئی هستند که اصلا نیازی به بازداری کودک از انجام آنها نیست و در برخی موارد اشتباه لازمه آموختن است و ما باید اجازه انجام اشتباهات کوچک را به فرزندمان بدهیم.

2-کار بد کاری است که خلاف اصول اخلاقی بوده مثلا در تجاوز به حریم و حقوق دیگران که پدر و مادر کاملا باید جلوی کودک خود در این امر بایستند. ولی باز هم توجه به این نکته بسیار بسیار مهم است که شما نمیتوانید به بهانه رعایت اصول اخلاقی خود اصل اخلاقی را زیر پا بگذارید نمیتونید به بهانه انضباط یا نظم دوباره آنچه را که میل و خواسته شخصیتون هستش رو با ظلم و زور به بچه هاتون تحمیل کنید.بارها من مشاهده کردم که مثلا پدر و مادر برادر بزرگتر را بخاطر اینکه برادر کوچکتر را زده است تنبیه بدنی میکنند ..و اینجا خود والدین اصل اخلاقی را زیر پا میگذارند همانطور که بارها در طول تاریخ به بهانه آزادی زندانها به پا کردند و به بهانه عدالت جنگها و ظلمها را تحمیل کردند.به هیمن خاطر پدر و مادر حق انجام کار غیر اخلاقی مثل تنبیه مثبت یا بدنی یا عصبانیت را به خاطر هیچ بهانه ای ندارند.

3-تمام مطالعات علمی به اینجا رسیده که ما میتونیم کودک انسانی را در مسیر رشدی هدایت کنیم که این رشد با شادی لذت رضایت حظ وکیف وخشنودی و خرسندی همراه باشد پس شما به بهانه رشد فرزندتان نمیتوانید او را خشمگین ناراضی غمگین افسرده و مضطرب کنید.اگر در مسیر کار پرورش کودک،کودکان شاد و خوشحال و راضی است شما کارتان را درست انجام داده اید و در غیر اینصورت میبایست حتما تجدید نظر کنید.



بزرگترین خیانت پدر و مادر در حق بچه ها اینه که اونا رو از کار بیندازند حتی توصیه شده کودک انسانی میتونه از 8 ماهگی سعی کنه جورابشو خودش از پاش دربیاره پس شما اینکارو براش نکنید و کمکش کنید که خودش بتونه این کار شخصی خودشو انجام بده.پدر و مادر یکی از بزرگترین مسوولیتهایی که دارند اینه که متناسب با سن رشد فرزندشون بهش کمک کنند آهسته آهسته مستقل بشه تا در 18 سالگی بتونه به مرحله هفتم رشد روانی خودش یعنی استقلال برسه


آسیبهای تولد تا 14 ماهگی

کدامیک از 9 ویژگی شخصیتی زیر را در بزرگسالی دارید؟****1-شکاک بودن و نداشتن اطمینان******2-نداشتن امنیت و ترسو و مضطرب بودن و در نتیجه امکان رفتن سراغ مواد مخدر یا باورهای تند افراطی مذهبی****3-بی قراری یا نداشتن آرامش****4-اعتماد به نفس منفی*****5-نا امید بودن*****6-بدبینی****7-منفی بودن*****8-حالت ویرانگری داشتن و تخریب*****9-نداشتن پشتکار

 

هر کدام از این 9 ویژگی را که دارید بدانید که احتمالا از تولد تا 14 ماهگی آسیب دیده اید.

 

*****پدر و مادر عزیز این دوران یکی از حساسترین دوران زندگی فرزندتان است زیرا شما در این دوران است که یا به او اطمینان و اعتماد به نفس مثبت و مثبت اندیشی و خوش بینی و پشتکار و امنیت رادر بزرگسالی میدهید یا در این دوران است که احتمالا همه این موارد را از او سلب میکنید و او را در بزرگسالی با هزاران مشکل و گرفتاری مواجه میکنید.پس حتما نکات اصلی و اساسی مربوط به دروان تولد تا 14 ماهگی را بیاموزید و بکار ببرید تا فرزندتان را از پا در نیاورید




پاسخ به سوالهای کودک

پدر و مادر نه تنها باید کلیه سوالهای کودک را با صبر و حوصله با زبانی که او قادر به فهمیدنش هست پاسخ دهند بلکه باید طوری به او جواب بدهند که سوالهای بیشتری را در ذهن او ایجاد کنند .یکی از بزرگترین مسوولیتهای کار پدری و مادری برخورد درست با کنجکاویهای کودکان است .پدر و مادری که به سوالهای کودک خود با بی حوصلگی و یا خشم جواب میدهند اهسته اهسته یکی پس از دیگری پرهای این کودک پرنده که میخواهد پرواز کند را میکنند و او را تبدیل به مرغ خانگی میکنند .چنین برخورد نامناسبی با کنجکاوی کودکان باعث میشود در بزرگسالی علاقه و توجهی به دانایی و کنجکاوی نداشته باشند و و هیجانی برای دانستن و یاد گرفتن از خود نشان ندهند و هیچ لذتی از رشد و درک دانایی را تجربه نکنند.


کودک باید کودکی کنند

پدر و مادری که اجازه کودک بودن به فرزند خود نمیدهند و میخواهند او را هرچه زودتر بزرگ کنند و میبینیم که مثلا تن پسر بچه سه ساله لباس کت و شلوار میکنند متوجه نیستند که چه آسیبی به فرزندشان میزنند و میدانیم قاعده این است که فردی که در کودکی بچه گانه رفتار نکرده حتما در بزرگسالی کودکانه عمل خواهد کرد پس بیایید اجازه دهیم کودکمان کودکی کند.


آسیب حرمت نفس

آیا در بزرگسالی فردی خجالتی و کمرو هستید؟آیا اعتیاد دارید؟آیا وسواسی هستید؟آیا خسیس یا لجباز و یک دنده هستید؟آیا ... ؟هر کدام از این صفات را که دارید بدانید احتمالا بین 14 تا 36 ماهگی آسیب دیده اید.

کودک انسانی بین 14 تا 36 ماهگی با 5حقیقت تلخ در مورد خودش آشنا میشود که او 1-نادانتر 2-ناتوانتر3-نیازمندتر4-اشتباهکارتر از بقیه هست و5-گاهی اوقات فکرهای بدی درباره عزیزانش به ذهنش خطور میکند و به همین دلائل به یک نتیجه اصلی و اساسی و محکم در سه سالگی میرسد و ان اینست که " من پسر یا دختر بدی هستم"  تقریبا 95 درصد انسانها با وجود داشتن حتی بهترین پدر و مادر به این نتیجه خواهند رسید که " من بدم و دیگران خوبند " و آن درصدی که به علت تنبیهات بسیار شدید پدر و مادر در سه سال اول به این نتیجه میرسند که " من خوبم و این دیگران هستند که بد هستند " همان افرادی هستند که در بزرگسالی یا راهی زندان و یا تیمارستان خواهند شد.

لذا همانطور که آدلر فهمید ریشه اصلی و اساسی حرکت انسان و آسیب اصلی و اساسی او از همین احساس حقارتی است که در کودکی متوجه او میشود.ما پدر مادرها تنها کاری که از دستمان بر می آید این است که تلاش کنیم تا حد امکان این آسیب را به حداقل ممکن خود برسانیم.در اینباره به سه موضوع اصلی و اساسی و حیاتی درباره فرزند خود باید توجه کرد :

*1-بین 14 تا 36 ماهگی موضوع اصلی و اساسی آزادی و خودمختاری کودک است و بچه میخواد روی همه چیزکنترل داشته باشه و موضوعات به میل اون باشه لذا وقتی چیزها برخلاف میلشه به هم میریزه لذا میخواد جهان در اختیارش باشه.یعنی پدر و مادر در این دوران به کودک خود "نکن و نه" نمیگویند و به بیان دیگر خانه پرورش و تعلیم و تربیت متعلق به کودک 14 تا 36 ماهه است و خانه به قدری برای او باید امن باشد که او هر کاری که دلش خواست و تکرار میکنم هر کاری که میخواست ومی توانست را به راحتی انجام بدهد بدون اینکه برایش خطری داشته باشد لذا بدین وسیله پدر و مادر تا حد امکان از" بکن نکن" به شدت پرهیز کنند.میدانیم کودک در این سنین کنجکاو است و میخواهد دنیا را کشف کند لذا اگر لباسهای کمد را بیرون ریخت کاری با او نداشته باشید اگر غذایش را با دست خورد کاری به او نداشته باشید بگذارید اشتباهات کوچکی که برایش خطر ندارد را انجام دهد بگذارید دنیا را تجربه و کشف کند خواهشا در این دوران نمیخواهد او را تبدیل به یک آدم بزرگسال کنید. لطفا وقتی در مهمانی نمیتوانید او را آزاد بگذارید به ان مهمانی نروید شما در این دوران در خدمت او هستید و قرار است جایی باشید که او راحت و آزاد باشد و درست است که کار مشکلی است ولی بدانید با هر ساعت هزینه در این دوران خود را برای هزاران ساعت در بزرگسالی او بیمه کرده اید.

*2-موضوع اصلی و اساسی دیگر مساله نیاز و احتیاج کودک در این دوران است که باید کاملا او را درک کرد و هیچگاه و تکرار میکنم هیچگاه او را بخاطر نیاز و احتیاجش شرمنده نکنیم مثلا اگر کودکتان در ماشین گفت من دستشویی دارم یا آب میخوام به او نمیگویید: آخه عزیزم الان چه وقت اب خواستن است یا مگر به تو نگفتیم قبل از بیرون آمدن دستشویی برو.

*3-با موضوع ادرار و مدفوع کودک بینهایت بینهایت عادی و معمولی رفتار شود و مساله اموزش رفتن به توالت در این سن بسیار اهمیت دارد و باید به نوعی او را در این زمینه کمک کنیم که هیچگونه هیچگونه احساس بدی راجع به  مساله ادرار یا مدفوع خود پیدا نکند و بتواند در این زمینه بدون هیچگونه تنبیه یا ترسی آموزش رفتن به توالت را فرا بگیرد و بدانید شاید در حدود 70درصد وسواسیها بخاطر آسیب در این مساله وسواسی شده اند.

*****بعد از سه سالگی تا 18 سالگی پدر و مادر فرصت دارند که این احساس بد فرزندشان را به احساس خوب درباره خودشان تبدیل کنند بدین منظور میبایست :

*1-روزی حداقل 50 بار درست و به موقع و مناسب  به فرزندشان بگویند تو پسر یا دختر خوبی هستی و حتی وقتی کار اشتباهی میکند میگوییم تو پسر یا دختر خوبی هستی ولی کارت اشتباه بود .

*2-عشق بدون قید و شرط را که کودک به مانند اکسیژن به آن نیاز دارد به او بدهید و به او بگویید که او رابا تمام وجود دوست دارید حتی اگر او درس نخواند حتی اگر قاتل شود حتی اگر فاسد شود حتی اگر تنبل و بیعرضه باشد باز هم او را با تمام وجود دوست دارید  و این پیام را باید به کودک داد تا بفهمد شما او را فقط و فقط بخاطر این که هست دوست دارید نه بخاظر اینکه کار خوب میکند .اگر چنین کردید در بزرگسالی او گرفتار عشقهای بیمارگونه و وابستگیهای عجیب و غریب نمیشود و بخاطر احتیاج و نیازش با کسی ارتباط برقرار نمی کند و توانایی عشق ورزیدن سالم را پیدا خواهد کرد.

لجبازی

جشن بچه رو باید اون روزی گرفت که به پدر یا مادرش گفت: " نه".چون نشون میده اون بچه داره به سمت استقلال روانی که یکی از  اهداف اصلی و اساسی پرورش و تعلیم و تربیت هست ، حرکتشو شروع میکنه.


لجبازی یک بازی دو طرفه است...لجبازی وقتی شروع میشه که شما به فرزندتون میگید نه...یا نکن یا بکن ...من تمام فریاد ناشنیده ام اینست که این بکن نکن ها بچه رو تو این سنین از پا در میاره ...و موضوع در بقیه سنین هم از این قراره اینه که شما قراره کار خوب و درست رو به فرزندتون آموزش بدین..کار پدری و مادری کار اموزش با مهربونیه ...متاسفانه ماها فکر میکنیم کار پدر مادری کار پلیسه که مواظب باشیم سر موقع به بچه بگیم نکن یا بکن یا نصیحت کنیم....وقتی شما قواعد کار رو تا 3 سالگی درست رعایت کنید معمولا بچه بقول شما لجباز نمیشه یعنی وقتی چیزیو که دوست نداره یا داره بخاطر خشم و یا بازی یا اذیت شما برعکسشو نمیخواد... که حتی اگه این موارد هم به دلیل آسیب پیش اومد پدر و مادر باید تو این موارد هم سیاست داشته باشند و وارد این بازی با کودک نشن...مثلا اگه شما از قبل میدونید تو یک مهمونی بچه 5 ساله شما هنگام برگشت به خونه لج میکنه که من نمیام پس بهتره بهش بگید پسر گلم تو نیا مواظب خودت باش ما میریم حالا اون میاد برعکس عمل کنه و میگه نه منم میخوام بیام اونوقت شما به هدفتون رسیدین...پس با بچه ها وارد بازی لجبازی که دو طرفه هست نشید و اگه چیز بدی نمیخوان بهتره یا با سیاست به هدفتون برسید یا کوتاه بیاین و بزارید اونم از زندگیش لذت ببره.


..وقتی بچه چیز بد و غلط و خطرناکی نمیخواد چرا باید به میل ما عمل کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه ملک شخصی ماست؟؟؟؟؟؟اون انسانه مهمترین چیز تو دنیا براش آزادی و اختیارشه...ملک شخصی ما نیست که هرچی ما خواستیم اونم همونو بخواد...اون آزاد به این دنیا اومده و باید با روح برابری و آزادی باهاش رفتار بشه..قرار نیست ما از دریچه قدرت وارد عمل بشیم و چیزی که خودمون دوست داریم بهش تحمیل کنیم

پدر و مادر باید تا حد امکان به فرزندشون نه نگن و حتی بزارن اشتباهات کوچیکو انجام بده .....ولی ولی ولی ولی وقتی فرزندشون خواست کار بد غلط و خطرناک (( البته طبق معیارهای علمی و اخلاقی و نه فرهنگی یا مذهبی یا شخصی)) انجام بده اونوقت پدر و مادر باید محکم جلوی بچه بایستند و حتی اگه خون هم گریه کرد بهش اجازه انجام اون کار بد رو ندهند...یکی از بدترین کار ها اینه که پدر و مادر اول میگن نه ولی وقتی بچه زیاد گریه میکنه آخرش راضی میشن میگن حالا که زیاد بد نیست بزار کوتاه بیایم، اونوقته که بهش یاد میدن هر چیزی که میخوای اگه زیاد گریه کنی مارو مجبور میکنی بهت بدیم...پس پدر و مادر باید کلمه" نه" رو تا حد امکان نگن ولی وقتی واجب و لازم به جهت جلوگیری از یک کار غیر اخلاقی غیر دست و آسیب زننده بود دیگه نباید کوتاه بیان.

کار غیر اخلاقی کاری که برخلاف 5 اصل اخلاقی باشه(1-عدالت و انصاف2-آزادی و رهایی 3-واقعیت و حقیقت 4-محبت و عشق5-حرمت و حیثیت)


اضطراب جدایی

کودک انسانی بین 6تا 18 ماهگی اگر به مدت حداکثر 24 ساعت از مادرش (مراقبت کننده اولیه که گاهی ممکن است مادر نباشد)دور شود یکی از بزرگترین آسیبها را در زندگیش خواهد دید.زیرا در این دوران کودک نبودن مادر را با نیستی و مرگ او یکی میداند و وقتی که مادر بعد از 24 ساعت باز گردد کودک به او چسبیده و دیگر او را از ترس رها نمیکند و مادر حتی برای یک خرید کوتاه مدت از خانه بدون سروصدای کودک نمیتواند خارج شود.

 

به همین دلیل بسیار مهم است که در این دوران 6تا 18

 

الف : primary care یا مادر نسبتا دائما کنار فرزند باشد  بطوریکه فرزند هرگاه که مادر را خواست به او دسترسی داشته باشد

ب: پدر و مادر هزاران بار بازی قائم موشک را با کودک خود بازی کنند این یگی از مهمترین و اساسی ترین کارهای پدر و مادر است و بازی از نوع ساده ان آغاز شود بطوریکه در مراحل اولیه حتی قسمتهایی از بدن مادر هنگام قائم شدن پیدا باشد تا کودک دچار اضطراب نشود و به آهستگی با این بازی به کودک بفهمانند که نبود مادر به معنی مرگ او نیست

ج: بهتر است در این دوران افرادی که کنار کودک هستند تا آخر این دوران بمانند و مثلا اگر مادربزرگی با خانواده شما زندگی میکند و میخواهد جدا شود بهتر است این جدایی قبل از 6 ماهگی یا بعد از 18  ماهگی صورت بگیرد.

د: یادتان باشد اگر کودکتان آسیب اضطراب جدایی را دید باید بسیار بسیار مراقب باشید تا بتوانید شاید این اضطراب را از فرزندتان بگیرید لذا مثلا اگر کودکی دچار اضطراب جدایی است رها کردن او در مهدکودک در حالیکه برای جدایی از مادرش بسیار بی قراری میکند به مانند قطع عضوی از بدن او میباشد.

 


تجاوز جنسی غیر فیزیکی یا روانی  none physical sexual abuse

 

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و  فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از انکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ  پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند بدین معنی که :

 

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه 15 علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر ما را داشته باشند .


موضوع نوازش   Storke

مدتهای قبل در شیر خوارگاه ها مسئله ای پیش آمدو قضیه بدین قرار بود که بسیاری از کودکان با اینکه هیچ مشکل فیزیکی یا جسمی نداشتند و پرستارها غذای انها در شیشه شیر مرتب و به موقع به آنها میداند و آنها را نظافت میکردند ولی مثلا یک روز صبح که پرستارها برای تغذیه یا نظافت بچه به بالای سر او می آمدند با کمال تعجب مشاهده میکردند که کودک شیر خواره در گهواره مرده است.بعدها متوجه شدند که علت مرگ همه این کودکان با وجود رسیدن غذا و نیازهای فیزیکی نبودن نوازش بوده است یعنی کسی این کودکان را بغل نمیکرد و آنها را نوازش نمیداد.

کودک انسانی در وقت تولد دارای پوست بسیار حساسی است و حتما باید مورد نوازش قرار بگیرد و حتی توصیه اینست که مادر هنگام شیر دادن به او یک لباس بسیار نازک به تن داشته باشد که کودک بتواند گرمای بدن مادر را احساس کند و این نوازش همراه با نگاهی مهربان و صدای شمرده و شفاف و حتی آهنگین صورت بگیرد.نوازش برای کودک انسانی مخصوصا تا ۱۴ماهگی مثل تشنگی یک نیاز اصلی و اساسی است و خصوصا اگر بین ۶تا ۱۲ماهگی فرزند ما نوازش نبینه امکان مرگش میتونه وجود داشته باشه

کودکی که مورد نوازش لازم و مناسب قرار نگیرد ، در بزرگسالی گرفتار یکی از این دو حالت متضاد میشود :

الف : در هر رابطه ای به دنبال نزدیکی بیش از حد هستند تا اونجایی که طرف مقابلشونو میتوانند خسته کنند و انتظار اونها فراسوی توان هر کسی است

ب: از هرگونه تماس فیزیکی و بدنی   متنفر هستندو مایل نیستند هیچ کس بدن اونها رو لمس کنه.مثلا کسایی که در 14ماه اول سینه مادر رو گاز میگرفتند و یا رفتارهایی عجیب داشتند که مادر دعواشون میکرده و یا چون واقعا مادر دردش میومده جیغ میزده و واکنش نامناسبی نشون میداده و یا میزدشون این افراد در بزرگسالی کسانی میشوند که از هرگونه تماس و نزدیکی و نوازشی نه تنها بدشون میاد بلکه متنفر هستند و این نوازش و لمسها در بزرگسالی براشون لوس بازیه و اصلا دوست ندارند به کسی نزدیک بشوند

حتما میدانید در یک مطالعه علمی نشان داده شد سالمترین بچه های دنیا در 2سالگی کودکان یوگاندا بوده اند و علت این امر این بوده که مادران این کشور تا دو سالگی کودک را به پشت خود میبستند و هرجا که میرفتند کودک به بدن مادر چسبیده بود و به همین خاطر این نوازش و تماس بدنی امنیت و آرامشی را به کودک میدهد که اگر شما این نوازش را به کودک ندهید با هزاران هزار دارو نمیتوانید در بزرگسالی او این آرامش را به او بازگردانید.

پدر و مادر عزیز

کودک انسانی در گرمای سوزان خشم شاید امید بسیار کمی به زنده ماندنش باشد ولی در انجماد بی تفاوتی حتما میمیرد.

نوازش و تقویت رفتار

به عنوان یک نوزاد، ما هر نوع رفتاری را تجربه می‌کنیم برای اینکه دریابیم کدامیک از آنها نوازش مورد نیاز ما را تأمین می‌کند. زمانی که رفتار خاصی باعث کسب نوازش برای ما بشود، به احتمال زیاد ما آن رفتار را تکرار خواهیم کرد، و هر موقع که نوازش‌های بیشتری از آن رفتار به دست می‌آوریم، آمادگی بیشتری پیدا می‌کنیم تا آن رفتار را در آینده تکرار کنیم.

در این صورت، نوازش، رفتاری را که منجر به نوازش شده است تقویت می‌کند. افراد بزرگسال نیز به اندازه‌ی نوزادان نیاز به نوازش دارند و به همان اندازه آمادگی دارند که رفتارشان را به صورتی مؤثر شکل دهند تا بتوانند به وسیله‌ی آن نوازش بگیرند.

به خاطر داشته باشید که ما کار خود را بر این اصل قرار داده‌ایم که "هر نوع نوازشی بهتر از نبود آن است." اگر وضعیت طوری باشد که به اندازه‌ی کافی نوازش‌های مثبت برای ارضای نیاز‌های نوازشی ما وجود نداشته باشد، بی درنگ به طرف نوازش‌های منفی می‌رویم. فرض کنید من به عنوان یک کودک تصمیم گرفتم که بهتر است نوازش‌های منفی بگیرم تا این که از نوازش محروم باشم. سپس وقتی که من به عنوان یک بزرگسال نوازش منفی می‌گیرم آن نوازش به عنوان تقویت کننده‌ی رفتار من عمل خواهد کرد و دقیقاً مانند نوازش مثبت اثر دارد. این مسئله به ما در درک بیشتر این که چرا مردم ممکن است با سرسختی الگوهای رفتاری را که جنبه‌ی خود تنبیهی دارد تکرار کنند، کمک می‌کند.

 مثال

 کودکی قصد بازی با پدرش را دارد. به سمت پدر می‌رود و سعی در جلب توجه او دارد. پدر مشغول خواندن روزنامه است. با حرکت دست و بدون آنکه نگاهی به کودک بیندازد او را از خود دور می‌کند. او می‌خواهد به مطالعه ادامه دهد. کودک سعی خود را بیشتر می‌کند. پدر با دست کودک را از خود دور نگه داشته و بدون گفتن هیچ کلامی به خواندن صفحه‌ی روزنامه ادامه می‌دهد. کودک که نتوانسته نوازش مثبت مورد نیازش را دریافت کند به گریه می‌افتد. این گریه در ابتدا شاید ناشی از ناراحتی از طرد شدگی باشد. کودک روزنامه‌ی پدر را از دست او می‌کشد. روزنامه پاره می‌شود. پدر عصبانی شده و با نگاهی خشم آلود در چشمان کودک بر سر او فریاد می‌زند. در این حال کودک دست از سماجت بر می‌دارد. به اتاق خود باز گشته و مشغول به بازی می‌شود. او نوازش منفی را دریافت کرده است.حال ممکن است تصیمیم بگیرد دفعات بعد، با فرض اینکه نمی‌تواند نوازش مثبتی از پدر خود دریافت کند، برای بیان خواسته‌ی خود از ابتدا اصطلاحاً شر کرده و با گریه و حرکاتی ناشی از ناراحتی تقاضای خود را مطرح می‌کند. او می‌داند که حداقل نوازشی منفی را دریافت خواهد کرد.



تعداد و فاصله سنی مناسب بین فرزندان

****داشتن فرزند تک احتمال آسیبهای شدیدی برای فرزندمان دارد. بهتر است بدانید تعداد مناسب فرزندان حداقل 2تا و حداکثر 3تا میباشد و برای اینکه فرزندهایتان از آسیبهای فرزند تک تا حدودی مصون باشند رعایت این نکته بسیار بسیار اساسی است که فاصله سنی فرزندان حداقل 20 ماه و حداکثر35ماه میباشد.

****فرزندان تک در برخی زمینه ها بسیار خوب رشد میکنند و در برخی زمینه ها رشد بسیار بسیار کمی دارند و میدانیم ویژگی اصلی انسان سالم در دنیای امروز انسانی است که هم تکاملی است و هم تعادلی. یعنی تمام جنبه های وجودی او که امروزه حداقل 7 زمینه رشد را میشناسیم متناسب سن او میبایست رشد کند.

***فرزندان تک رابطه برابر را یاد نمیگیرند زیرا همیشه با بزرگتر از خودشان ارتباط دارند و اگر دقت کنید در بازیها یا به دنبال بزرگتر از خود میروند یا به دنبال کوچکتر از خود هستند و به همین خاطر بعدها در روابط دوستانه در مدارس که با هم سن و سالانشان هستند دچار اشکال شده و آسیبهای شاید جبران ناپذیری ببینند ولی اگر برادر یا خواهر با فاصله سنی بین 20 تا 35 ماه داشته باشند در صورت رعایت درست قوانین پرورش و تعلیم و تربیت  توسط پدر و مادر کمک خواهد کرد که کودکانمان رابطه برابر را فرا بگیرند و بتوانند با همسالان خود ارتباط سالم و دوستانه برقرار کنند.

***سیستم خانواده تک فرزندی خطر فرماندهی وفرمانبرداری است و اصولا رابطه های نابرابر رو ترویج میکند و به همین دلیل جامعه کمونیستی مثل چین سیستم تک فرزندی را ترویج میدهد.باور چینی ها به بخت و شانس و اقبال بسیار عجیب است ، مثلا عدد 8 جایگاهی خاصی براشون داره و میل زیادی به قمار دارند و میدونید قمار جزیره ماکائو در چین از لاس وگاس بیشتر است و اونجا چینیها تمام پولها رو در اختیار کازینو ها میگذارند و میدونیم یک دلیل این کارها تخیلی بودنشان است و ویژگی بچه تنها همین تخیلی بودنشان است چون باید توی اتاق چشم به سقف بندازه و خیال بکنه

***پدر و مادر عزیز بدانید که مطالعات علمی نشان داده هزینه وقت و انرژی که شما برای یک بچه صرف میکنید از هزینه 2 بچه با فاصله سنی 20 تا 35 ماه بیشتر است.

***اگر به هر دلیلی امکان داشتن فرزند دوم را ندارید مهمترین نکته اینست که تا جایی که میتوانید فرزند تک خود را در ارتباط با دوستان هم سن و سالش قرار دهید و به او کمک کنید تا بتواند بیشتر روز خود را در هر سن و سالی که هست با دوست خود بگذراند.

***به نقل قول از دکتر هلاکویی شاید بزرگترین نکته تربیتی ایشان برای والدین این باشد که دوست خوب برای فرزندانتان بخرید. پدر و مادر عزیز فرزند شما در کنار دوستان خود است که امکان رشد را پیدا میکند.

***کودک انسانی وقتی به این دنیا میاد بدن روانیش به دو چیز احتیاج داره :1-توجه 2-محبت ..و این باید بصورت دائمی مثل هوا بهش داده بشه تا اونجایی که نوزاد در تمام مدت بیداریش ، باید با مادر در ارتباط باشه و به همین دلیل زندگی مادر رو تمام وقت پر میکنه ..لذا این نوزاد در تمام مدت بیداریش احتیاج به توجه داره و نمیشه کودک رو به بهونه اینکه آرومه یک جا رها کرد و باهاش کاری نداشت.وقتی تعداد این بچه ها زیاد است این توجه و محبت وجود نخواهد داشت و وجود بچه ها  از اکسیژن زندگی سالم هست خالی میشه

کودک قرار است مورد نوازش قرار بگیره طوریکه اگر کودک بین 6تا12 ماهگی 2 تا سه روز نوازش نبینه میتونه بمیره زیرا بار مغناطیسی و الکتریکی و بیوشیمیایی مغز از طریق این نوازش هست که برقرار میشه ، لذا ماجرا ماجرای یک توجه کامل است و به همین دلیل است که تا وقتی بچه از 18 و 20 ماهگی نگذشته اگر مادر بچه دیگه ای بیاره چون توجه مادر رو میگیره و بچه هنوز در مرحله اضطراب جدایی هست و نمیتونه جدایی از مادر رو تحمل کنه بچه اول رو از پا درمیاره.

به همین خاطر اریک فروم در هنر عشق ورزیدن میگه : اگر نوزاد میدونست قرار است یک روزی از مادر جدا بشه از وحشت اون حادثه ، در دم جان میسپرد.

قصه موضوع یک ارتباط تنگاتنگه تمام مدت هست و وقتی تعداد بچه ها از 4 بچه میگذره هیچ مادری امکان ایجاد این ارتباط رو نداره و به همین دلیل تعداد بچه ها بیشتر از2یا 3 اصلا توصیه نمیشه. وقتی تعداد بچه ها از 4 تا گذشت اونها فقط زنده ماندن رو یاد میگیرند که چطور سرشونو از آب بیرون نگه دارند تا خفه نشوند ولی حتما وجودشون خالی میمونه و باعشق و محبت پر نمیشه.

***در نکته آخر باید بگویم که اولا داشتن فرزند در زندگی زناشویی دوای هیچ دردی نیست و بیخود گوش به حرف فامیل و دوستان و خانواده محترمتان ندهید و اگر از زندگی زناشویی خود راضی نیستید به هیچ عنوان تصور این را نکنید که با بچه دار شدن اوضاع را بهتر میکنید پس باز هم تکرار میکنیم بچه دوای هیچ دردی نیست . ثانیا اگر به دلیل هر اشتباهی شما دارای فرزندی شدید  در حالیکه در زندگی زناشویی خود مشکلات جدی و اساسی دارید به هیچ عنوان به بهانه نکات بالا نباید فرزند دوم را به این دنیا بیاورید در حالیکه میدانید شرایط لازم به جهت پرورش و تعلیم و تربیت او را ندارید.




بچه ها مسوولیت پدری و مادری ندارند

هیچوقت هیچوقت هیچوقت قرار نیست برادر یا خواهر بزرگتر، مسوولیت برادر یا خواهر کوچکتر خودشو در هیچ سنی بر عهده بگیره و همیشه باید مسوولیت فرزندان فقط و فقط بر عهده پدر و مادر باشه....یعنی هیچ بچه ای قرار نیست برای برادر یا خواهر کوچکتر خودش ، پدری یا مادری کنه چون میدونیم ، اگر این کارو بکنه هر دوشون آسیب شدیدی میبینند

.

خیلی از اوقات وقتی میبینید یک خانم ، علاقه ای به داشتن فرزند نداره ، بدونید حتما در کودکی آسیب دیده وعلتش میتونه یکی از دو حالت زیر (یا علل عوامل دیگه ای ) باشه :

:

یا بچه اول بوده و مسوولیت چندین برادر و خواهر خودشو در کودکی داشته و چون در واقع مادریشو کرده دیگه علاقه ای به داشتن فرزند نداره و یا اینکه بچه آخر خانواده بوده و چند تا برادر و خواهر بزرگتر از خودش داشته و به نوعی داشتن چندین پدر و مادر رو تجربه کرده و چون از ضعف و زبونی بیزاره نمیتونه مسوولیت یک موجود ضعیف دیگه رو به عهده بگیره و حتی اگر هم یک بچه راضی بشه بیاره ، فقط برای رفع مسوولیت این کارو میکنه

.


بچه ها را تا سن 16 سالگی به مراسم تشییع جنازه دیگران نبرید زیرا برخی اوقات بردن فرزندان به این مراسم باعث از هم پاشیده شدن آنها میشود ولی اگر مراسم بصورت یادبودی باشد که کارهای عجیب و غریبی در آن نمیکنند و بازماندگان رفتاری نسبتا آرام دارند ایرادی ندارد.


کودک بغلی میشه که کم بغل شده

باوری به غلط در بین پدر مادر ها برای نوزادان شیر خواره رایج هست که میگویند نوزاد را زیاد بغل نکنید چون بغلی میشه.

پدر و مادر عزیز این را بدانید که از نظر علمی میدانیم بچه ای بغلی میشود که با توجه به نیاز روانیش کم بغل شده و به مقدار کم مورد نوازش قرار گرفته است.میدانیم در 14 ماه اول مهمترین موضوع نوزاد امنیت و آرامش اوست پس هر وقت به آغوش شما نیاز داشت او را در آغوش بگیرید و حتی تا آنجا پیش بروید که اگر نیاز شد تمام مدت روز با یک وسیله مخصوص نوزاد او را به بدن خود آویزان کنید تا این نوزاد به آرامش و امنیتی که نیاز دارد برسد و تا وقتی که خودش مایل نبود او را از خود دور نکنید.

لذا از زمان تولد تا حدود ۱۴ماهگی میبایست نیاز کودک بلافاصله بلافاصله بلافاصله برطرف شود و به هیچ عنوان موضوع لجبازی یا چیز دیگری مانع از این نخواهد شد که شما به میل کودک عمل کنید...بدونید هرچه کودک شما در این سنین گریه کمتری بکند سالمتر خواهد بود و به میزانی که گریه میکند و ناراحت است و مشکل دارد آسیب شدیدتری بر او وارد میشود.بدونید اصولا تا ۳۶ماهگی پادشاه و فرمانده کودک است و پدر و مادر نوکر و خدمتگذار او هستند و هر زمان و هرچیزی باید مطابق میل او عمل شود طوریکه او در پایان این سنین به این نتیجه برسه که دنیا جای خوبیه و من به راحتی میتونم نیازهامو براورده کنم.


رختخواب جداگانه برای هر کودک

کودک انسانی بعد از 5 ماهگی قرار است که از اتاق خواب پدر و مادر بیرون برود و بعد از این سن دیگر هیچ فرزندی حق خوابیدن در رختخواب پدر یا مادر یا برادر یا خواهر یا دوست یا دایی یا خاله یا ...خود را ندارد و به هیچ عنوان این بدنها در هنگام خواب نباید با یکدیگر تماس داشته باشند و به غیر از زن و شوهر کلیه اعضای خانواده هنگام خواب در رختخواب جداگانه خود به خواب بروند .مخصوصا که میدانیم بین سن 3تا7 سالگی فرزندان ما کاملا زمینه و مایه های جنسی ارتباط با پدر و مادر از جنس مخالف خود را دارند و بطور مثال خوابیدن مادر در کنار پسر 4 ساله اش یا پدر در کنار دختر 4 ساله اش با وجودیکه هیچگاه ارتباط فیزیکی یا روانی خاصی در هنگام خواب صورت نمیگیرد ولی همچنان با توجه به ذهن کودک آسیب بسیار شدیدی برای او به همراه دارد.



اسباب بازی برای کودکان

در هر زمان فقط یک اسباب بازی در اختیار کودک قرار دهیم و به او بگوییم هر وقت خسته شدی این اسباب بازی را کنار بگذاریم تا یک اسباب بازی دیگر را برای بازی بیاوریم.اینکه اطراف کودک را با چند اسباب بازی متنوع پر کنیم کار درستی به نظر نمی آید.


یکدستی و یکنواختی در کودکی
مهمترین عامل در سلامت روانی کودک در 2 سال اول یکدستی و یکنواختی است.کودک در این دو ران به هیچ عنوان به تنوع احتیاج ندارد حتی اگر 2دست رختخواب دارد باید هر دوی تشک و متکاها یک شکل و یک دست باشند و بسیار بسیار بسیار تکرار میکنم بسیار بسیار بسیار مهم است که فقط و فقط یک نفر (مادر)از کودک مواظبت و مراقبت کند و پدر فقط وظیفه مراقبت از مادر را بر عهده دارد و حتی اگر پدر قرار است کاری برای فرزندش انجام دهد باید دقیقا دقیقا همان کار مادر را به همان شکل و فرم مادر تکرار کند و مادر همیشه یک آداب و رسوم یکسان و یک شکلی را برای تغذیه و نظافت و خواب کودک خود فراهم نماید.این یکدستی و یکنواختی باعث میشود که کودک بتواند تا حد امکان این همه تنوع جهان را تا حدودی بصورت منظم در جای خود در مغزش قرار دهد و به این نتیجه برسد که جهان قاعده و قانون دارد و کانکشن های ارتباطی در مغز او شکل بگیرد لذا بسیار بسیار مهم است که در دو سال اول تا حد امکان از مسافرت رفتن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن به شدت پرهیز کنید تا ساعات خواب و غذا خوردن کودکان در این سنین بهم نخورد


محترم شمردن مالکیت کودک

پدر و مادر عزیز در حدود 2 تا 4یا 5 سالگی محترم شمردن مالکیت کودک از اهمیت بسیار بسیار زیادی برخوردار است و کوتاهی در این زمینه آسیب شدیدی به او خواهد زد .بطور مثال اگراز او بخواهید که اسباب بازی خودش را در اختیار کودک مهمان قرار دهد آسیبی که به او وارد میکنید به مانند این است که فردی از شما بخواهد که همسرتان را با فرد دیگری شریک شوید و در اختیار او قرار دهید.لذا در این موارد باید حتما از راهکارهای مناسب استفاده کنید.



اضطراب غریبه بین ۷ تا ۱۰ ماهگی

بین 7تا 10 ماهگی بچه ها اضطراب غریبه دارند و به هیچ عنوان تکرار میکنم به هیچ عنوان نباید اونا رو بغل غریبه ها داد که احساس ناراحتی کنند...چون اگه یکبار با گریه بغل یک غریبه برن تا اخر عمرشون هر وقت یک غریبه ببینند احساس بدی میکنند.....صد در صد در این زمینه مطابق میل او عمل کنید و به هیچ عنوان بغل کسی که دوست نداره نزارید بره



ترس در کودک

کودک با سه تا ترس طبیعی به این دنیا میاد 1-ترس از صدای بلند و ناگهانی 2-ترس از زیرپاخالی شدن3-ترس از هر چیز تازه

یکی از بزرگترین مسوولیتهای پدر و مادر دادن امنیت و اطمینان به فرزندشون هست و ترس یکی از بدترین احساسهای انسانی است لذا همیشه و همه جا ما مواظب فرزندمون هستیم که احساس ترس رو تجربه نکنه و اونو از هر چیزی که میترسونه دور میکنیم ....هیچ چیزی ارزش این رو نداره که ما امنیت و آرامش رو از فرزندمون سلب کنیم...و تا جایی که در توانمونه به فرزندمون امنیت و امنیت و امنیت و آرامش رو میدهیم


برچسب‌ها: پدری و مادری, نوازش, قدرت, عشق, اضطراب جدایی
ساعت ارسال 15:9 نویسنده:
90/04/27
دسته بندی : پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان از تولد تا 7 سالگی

 

****آیا میدانید در ذهن کودکان چه میگذرد؟

****آیا میدانید کار پدر و مادری چیست؟

****پدر و مادر عزیز تابحال چند جلد کتاب راجع به پرورش کودکان مطالعه کرده اید؟

****آیا میدانید خوشبختی فرزندان شما در ۸سال اول کودکی رقم میخورد؟

****آیا همچنان از سیستم قدیمی تنبیه و دستور و فرماندهی و کنترل برای تربیت کودکانتان استفاده میکنید ؟آیا میدانید ما در دنیایی هستیم که کودکان ما میتوانند رشدی به همراه لذت رضایت هزوکیف و خشنودی و خرسندی داشته باشند.آیا میدانید کودک شاد امروز انسان خوشبخت فرداست و کودک غمگین امروز فردا افسرده خواهد بود؟

****آیا میدانید 80 درصد کار پدری و مادری در 8سال اول و 19 درصد آن در 8 سالگی تا 18 سالگی بوده و پدر و مادر بعد از 18سالگی نقشی در رشد فرزندان خود ندارند؟

****آیا همچنان همانند سیستم قدیمی انتظار احترام و اطاعت از کودکان خو د دارید؟

****آیا میدانید در طول تاریخ پدران و مادران ما جز کودک آزاری  کاری نکردند و در طول تاریخ با این سیستم قدیمی پرورش و تربیت کودکان یک انسان سالم بوجود نیامده است؟

****آیا میدانید کار پدری و مادری آموختن کار خوب به فرزندان است و نه باز داشتن آنها از کار بد و میدانیم سیستم آموزشی با فرماندهی و  دستور و نصیحت راه به جایی نمیبرد؟

****آیا میدانید پدری و مادری داشتن 2 گوش شنواست و پدر و مادری که حرف میزنند و نصیحت میکنند فرزندشان را از پا در می آورند؟

****آیا میدانید کودکان ما به عشق بدون قید و شرط همانند اکسیژن برای بدنشان نیاز دارند؟بدین معنی که پدر و مادر میبایست به فرزند خود این پیام را بدهند که ما با تمام وجود تو را دوست داریم حتی اگر هیچ کار خوبی نکنی و حتی اگر بدترین کارها و بدترین اشتباهات را بکنی ما باز هم با تمام وجود تو را دوست داریم و یار و یاور تو برای همیشه هستیم؟

****اگر به اندازه سر سوزنی از فرزندان خود انتظار یا توقعی داشته باشید هیچگاه در حریم دوست داشتن  وعشق عمل نکرده اید که صد البته اگر شما اصول علمی پرورش و تعلیم و تربیت را رعایت کنید آنها هر محبت و کمکی را در حد توان خود از شما دریغ نخواهند کرد ولی بسیار متفاوت از آن خواهد بود که شما آنرا انتظار و توقع و حق خود بدانید. 

****آیا میدانید برادر و خواهر های بزرگتر به هیچ عنوان نباید برای برادر و خواهر های کوچکترشان کار پدری و مادری را انجام دهند یا مسوولیت آنها را به عهده بگیرند به این دلیل که آسیب بسیار بزرگی هم به خود و هم به برادر و خواهر خود میزنند؟

****آیا میدانید تعداد مناسب فرزندان و فاصله سنی مناسب بین آنها در چه حالتی صحیح است؟و آیا ویژگی فرزندان را با توجه به ترتیب تولد انها میدانید؟

****کودکان شما ملک شخصیتان نیستند که هر کاری دلتان خواست بکنید لذا شما موظفید کار درست و خوب و مناسب را بر مبنای اصول علمی و عقلی و اخلاقی انجام دهید و نه بر مبنای نظام باورها و اعتقاداتتان و یا ارزشهای شخصی و فرهنگی و سنتی وفامیلی و خانوادگی و  ... و در مواردی که نمیدانید بهتر است هیچ کاری نکنید.

****هر پدر و مادری که بخواهند بهترین فرزند را تربیت کنند کودکان خود را از پا در می آورند.پدر و مادر خوب و دانا به دنبال فرزند معمولی و متوسط  هستند.


ما 5 تولد از نظر علمی داریم

1-تولد سلولی : وقتی که نطفه در بدن مادر بسته میشه و در واقع همینجا کار ارث تموم میشه و انچه که در رحم مادر اتفاق میفته رو ما تاثیر محیط میدانیم

اگر پدر و مادر 6 ماه قبل از بوجود اومدن نطفه اصولی رو از نظر فیزیکی و روانی رعایت کنند که اخرین مراحل اسپرم و تخمک بصورتی بوجود بیاد که بهترین خودش باشه میتونه تاثیربسیار با ارزشی در زمینه های فیزیکی و روانی فرزندشون داشته باشه

2-تولد زیستی : زمانیکه کودک از رحم مادر بیرون میاد

3-تولد روانی : حدود یک سالگی است به عنوان یک فرد خودشو از دیگران تفکیک میکنه

4-تولد اجتماعی : که حدود5تا6 سالگی است که فرد متوجه میشه تنها در جهان زندگی نمیکنه و دیگران از نظر فکر و احساس و اندیشه با او متفاوت هستند

5-تولد انسانی : حدود16یا 18 سالگی است زیرا تمام مراحل رشد در حد ممکن و لازمش اتفاق افتاده و کودک انسانی در 18 سالگی به عنوان انسان شناخته میشه.البته امروز گفته میشه در حدود 21تا22 سالگی است که تغییرات بنیادی و اساسی در فرد صورت میگیرد



از نظر علمی میدونیم اگر پدر و مادر 15 ماه قبل از تولد فرزندشون ، یعنی 6 ماه قبل از اینکه اقدام به بچه دار شدن بکنند اسید فولیک مصرف کنند بهره هوشی فرزندشونو 10 تا 15 درصد افزایش میدهند

از 23 جفت کروموزوم 22تای انها غیر جنسی و شبیه هم هستند و فقط جفت بیست و سوم حاوی کروموزم جنسی است که در زنانXX و در مردان XY است...همه سلولهای جنسی که در زنان تشکیل میشود کروموزوم X را منتقل میکنند و سلولهای جنسی در مردان کروموزوم X و Y را در بصورت سلولهای اسپرم جداگانه حمل میکنند.بنابراین جنسیت جنین به این صورت تعیین میشود که اسپرم ناقل X تخمک رابارور میسازد یا اسپرم ناقل Y .



رفتار درمانی

 

مثلت رفتار درمانی به شیوه های مختلف رفتار با مخاطب می پردازد و انتخاب شیوه موثر را به شما واگذار میکند

...

۱-روش تنبیه و بی تفاوتی

در این روش شخص به دلیل رفتار بد خود مورد تنبیه قرار میگیرد اما برای رفتار خوب خود مورد بی تفاوتی واقع میشود

مثال: راهنمایی رانندگی ایران

در برابر هر خطای رانندگی شما جریمه میشوید و لی اگر ده سال هم بهترین راننده باشید تشویقی شامل شما نمیشود.این

روش به مخاطب خود از بالاو باقدرت نگاه میکند وانجام رفتار خوب را وظیفه مخاطب خود میداند

دراین روش مخاطب نحقیر شده و نسبت به انجام وظیفه سرکش میشود و تمایل به خطا در او افرایش می یابد

۲-روش تنبیه و تشویق

در این روش شخص به دلیل رفتارخوب مورد تشویق و به دلیل رفتار بد مورد تنبیه قرار میگیرد

مثال:اموزش و پرورش ایران

دربرابر رفتار بد دانش اموز جریمه میشود و در برابر رفتار خوب جایزه میگیرد این روش به مخاطب خوداز بالا نگاه میکند و تنبیه شدن به مرور زمان به عادت مخاطب تحقیر شده تبدیل میشود و جایزه چون در برابر تنبیه قرار میگیرد ارزش تاثیری خود را در تربیت ازدست میدهد و در رفتار مخاطب تغییری به صورت عادت رفتار خوب ایجادنمیکند.

3-روش تشویق و بی تفاوتی

در این روش شخص به دلیل رفتار خوب مورد تشویق و به دلیل رفتار بد مورد بی تفاوتی قرار میگیرد

این روش که مطرح ترین روش در علوم تربیتی مدرن دنیا است برای مخاطب خود به دلیل رفتار های خوب تشویق و جایزه در نظرمیگیرد و در مقابل رفتارهای بد اعتراضی نمیکند اما رفتارش نسبت به مخاطب بی تفاوت میشود و مخاطب با دقت در برخورد شمامتوجه میشود که چه رفتاری منجر به تشویق است و در تکرار ان رفتار میکوشد و به تدریج رفتار خوب در او نهادینه میشود که تاثیر گذاری زمانی بیشتر و عمیق تری دارد دراین روش تربیت غیر مستقیم انجام میشود و تربیت کننده نگاهی دوستانه و در کنار را به مخاطب دارد.


انواع تشویق(تقویت) و تنبیه در پرورش و تعلیم و تربیت کودکان

تقویت مثبت : یک چیز خوب به سیستم اضافه میکنیم مثلابه بچه جایزه میدهیم

تقویت منفی : یک چیز خوب از سیستن حذف میکنیم به بچه میگی حالا که کارتو خوب انجام دادی مثلا امروز میتونی اتاقتو تمیز نکنی و من بجات من تمیز میکنم

تنبیه مثبت : یک چیز بد به سیستم اضافه میکنیم مثلا بچه رو دعوا میکنیم یا کتک میزنیم
تنبیه منفی:یک چیز خوب رو از سیستم حذف میکنیم مثلا به فرزندمان میگوییم حالا که کار بدی کردی نمیزارم امروز بری پیش دوستت

****نکته بسیار مهم این است که بطور مثال ۹۰درصد کار پدری و مادری میبایست تشویق مثبت و ۸درصد آن تنبیه منفی و یک تا دو درصد آن تشویق منفی باشد.



برچسب‌ها: پرورش و تعلیم و تربیت کودکان, پدری و مادری
ساعت ارسال 19:36 نویسنده:

درباره ما